یادداشت نویسنده 7فاز بر «من» سهیل بیرقی

از نظر سبك هم "من" قراردادهاي فيلم نوآر را رعايت مي كند؛ "آذر" يك فم فاتال است كه دنياي مردانه را اغوا مي كند، او آن از دسته زناني است كه " تنها به خودشان علاقه مندند و به هر طريق خلافي كه ممكن است، پول كافي به دست مي آورند تا استقلالشان تضمين شود."  شخصيت مقابل او يك مرد نيست، دنياي مردانه است كه با او به كشمكش پرداخته است، اضطراب دنياي مردانه هيچ جا او را راحت نمي گذارد.
7فاز:
"من"؛ هويت زنانه اي كه از آن خسته ايم!
"آذر" در نماي مديوم شات نشسته است. كامل دوربين را نگاه نمي كند كه اگر هم نگاه كند چشم هاي تيله اي اش شما را نمي بيند؛ در درون اون دنياي ديگري وجود دارد؛ دنيايي به بزرگي" من"! اين شروع قصه ي سهيل بيرقي است؛ شروع قصه ي آذر ،با بازي درخشان ليلا حاتمي، دختري كارچرخان و معلم ابوا كه يك بار توسط پليس گرفتار شده است و حالا به او تذكراتي داده مي شود كه بايد كارهاي گذشته اش را كنار بگذارد، بايد كارهايي در شان خود كند؛ مثلا "موسيقي خوب است، مشاور كارخانه ي آب معدني(!) بودن خوب است اما اين كارها...." پليس سندي براي مدعاهايش ندارد و يا آن را رو نمي كند؛ آذر هم در مقابل اين حرف ها بي خيال است؛ قدرتي دارد درون خودش، كه به آن متكي است؛ نماهاي معرف كه آغاز مي شود كم كم بيشتر با شخصيت آذر آشنا مي شويم، او بي محابا مردي را كتك مي زند! اصلا مردها همه براي او كار مي كنند يا براي پيشبرد كارشان به او نياز دارند؛ اين قصه ي آذر است، قصه ي يك شخصيت؛ كه بقيه ي شخصيت ها همه به نفع او كراپ شده اند. دوربين هم با لنز تله اي كه روي آن بسته شده است، همين هدف را دنبال مي كند؛ آذر را برجسته كند؛ طرح قصه هم در تمام طول فيلم،براي ترسيم بهتر و بيشتر شخصيت آذر است؛ زني كه بر خلاف الگوي كلاسيك؛ مادر فداكار و همسري دلسوز، زني است كه همه چيز را براي خودش مي خواهد! او بر خلاف زناني كه با خانه و اثاث آن تعريف مي شوند، در خانه اش هيچ چيز پيدا نمي شود! او غايت آن چيزي است كه زنان ايران معاصر آرزوي آن را دارند؛ ورود تجاوزگونه به دنياي مردانه! حضور در همه ي مكان هايي كه براي زنان با ترس توام است؛ كارگاه ساختماني اي با چندين كارگر افغاني، كارخانه ي حمل و نقل مشروب، كمك به معافي يك سرباز وظيفه در يك دامداري پرورش شتر و بردن پسرخواننده به رختخوابش و تجاوز به حريم شخصي مردانه ي او؛حتي زني كه در مقابل او قرار دارد زني است كه استانداردهاي يك زن قابل قبول را در نگاه رسمي جامعه دارد...و اين ها همه ما را به ياد محتواي فيلم هاي نوآر مي اندازند.
براي روشن تر شدن ماجرا، بد نيست نگاهي به شرايط شكل گيري فيلم نوآر بيندازيم؛ فيلم هايي كه عمدتا پس از جنگ جهاني دوم در آمريكا ساخته شدند و منتقدان فرانسوي پس از سال ها محروميت از ديدن فيلم ها آمريكايي هاليوود، ناگهان با فيلم هايي روبرو شدند كه در آن از شخصيت بت واره و ويكتوريايي زن خبري نبود و جايش را زناني گرفته بودند كه در غياب مردان وارد بازار كار شده بودند و نقش اجتماعي جديدي پيدا كرده بودند؛ اين موقعيت جديد و استقلال مالي زنان براي مرداني كه از جنگ بازگشته بودند، هراسناك بود. تا پيش از اين ايدئولوژي هاي جنسيتي زن را پايين تر از مرد و وابسته به او مي دانست اما ناگهان شرايط عوض شده بود و اين نگراني هاي اجتماعي، رواني و سياسي سبك بصري و محتوايي خاصي را به فيلم ها داده بود كه حاصل قدرت و مناسبات جنسيتي بود.
در سينماي ايران هم تا قبل از انقلاب، زن، بت واره اي بود منفعل و وابسته به مرد، بيشتر ابژه بود تا سوژه! و در زير سايه ي قهرمان مرد تعريف مي شد؛ در معدود فيلم هاي اجتماعي مانند بيتا(1351)هژير داريوش هم، كه تلاش كرده بود يك زن را به عنوان قهرمان اصلي فيلم نشان دهند، از او سوژه اي قرباني مرد ساخته بود. اما پس از انقلاب اسلامي كه جلوگره ي زن را مخالف ارزش هاي اسلامي مي دانست، سينماگراني كه در ابتداي كار، شيوه اي جز شيوه ي گذشتگان خود نمي دانستند، به حذف يا كمرنگ كردن نقش او در سينما پرداختند. همزمان جنگ تحميلي و بهبود فضاي اجتماعي محيط مناسب تري را جهت حضور زنان در اجتماع فراهم آورند، زنان پس از قرن هاي خانه نشيني توانستند به خيابان بيايند، اما در كنار تغيير سبك زندگي كه فعاليت دوشادوش مرد و زن را در كنار هم طلب مي كرد، تفاسير مذهبي و تجربيات اجتماعي به او آموختند كه بايد ظواهر زنانه اش را پنهان كند؛ غايت زندگي  و ارزش گذاري او بر اساس مثل مرد كار كردن و مثل مرد زيستن بود واين دو مساله دست به دست هم داد كه خشونتي پنهان در رفتار زن ايراني شكل بگيرد، خشونتي كه با كمك آن، ظواهر زنانه اش را پنهان كند!
 با دست يافتن به استقلال مالي زنان آموختند كه مي توانند قرباني خواسته هاي مردانه نباشند و در بسياري از موارد خودشان تصميم بگيرند؛ از فيلم هاي شاخصي كه مي توان در دهه ي هفتاد در مورد تغيير جايگاه زنان نام برد، فيلم ديگه چه خبر(1370) تهمينه ميلاني كه در آن به نوعي به مشكلات حضور زن در اجتماع  اشاره مي شود وهمسر(1372) مهدي فخيم زاده كه زني، مدير عامل شوهرش مي شود. تهمينه ي ميلاني در ادامه ي راه به نقد گذشته ي زنان پرداخت، او و فيلمسازاني مانند او تلاش مي كردند در بازتعريف جايگاه زن در ايران معاصر نقش موثري داشته باشند. اين عوامل در كنار هم دست به دست هم داد تا جايگاه زنان در جامعه بهبود پيدا كند و حضور آن ها در عرصه هاي اجتماعي توسط مردان پذيرفته شود. اما سرتا پا مرد شدن باعث شد كه خشونت در زن ايراني ادامه پيدا كند و جزيي از شخصيتش بشود؛ زنان كه از نظر تاريخي از خيانت و قرباني شدن توسط مردان به ستوه آمده بودند حالا مي توانستند انتقام خود را از دنياي مردانه بگيرند؛ اولين فيلمي كه به طور جدي چنين شمايلي را از زن نشان مي دهد، بچه هاي بد(1379) عليرضا داوودنژاد است كه در آن زني در هيبت مردانه به قتل مردان مي پردازد اما همين كه شمايل زنانه اش آشكار مي شود، دوباره در پناه مرد ديگري آرام مي گيرد.
فيلم "من" اما اولين فيلمي است كه تصوير زن مستقل ايران معاصر را ترسيم ميكند، زني با شمايل زنانه كه قوي است. احساس نياز نمي كند كه در پناه مردي قرار بگيرد؛ وقتي آذر به پسر خواننده مي گويد:" به من مياد شوهر داشته باشم؟ كسي اصلا مي تونه شوهر من باشه؟" در حقيقت به نمايندگي از انديشه ي تمام زنان مدرن و مستقل ايران سخن مي گويد! اما در كنار اين زنِ از نظر شخصيتي استحاله شده و مردانه، مردي وجود دارد زنانه، كه تلاش مي كند احساسش را با تقليد صداي زنانه در هنگام خوانندگي نشان دهد و به قول خود آذر"انگار مرغ ميخواد تخم بذاره!"، بيرقي نشان مي دهد كه در جايي كه زنش مردانه شده، مرد هم ويژگي هاي زنانه پيدا كرده است!
جدا از محتواي اجتماعي، كه تلاشي است در بازتعريف مضامين فلسفي اي چون، اخلاق، كشاكش عقل و احساس و بدبيني و...از نظر سبك هم "من" قراردادهاي فيلم نوآر را رعايت مي كند؛ "آذر" يك فم فاتال است كه دنياي مردانه را اغوا مي كند، او آن از دسته زناني است كه " تنها به خودشان علاقه مندند و به هر طريق خلافي كه ممكن است، پول كافي به دست مي آورند تا استقلالشان تضمين شود."  شخصيت مقابل او يك مرد نيست، دنياي مردانه است كه با او به كشمكش پرداخته است، اضطراب دنياي مردانه هيچ جا او را راحت نمي گذارد؛ صداي مردانه اي هم همواره به او هشدار مي دهد كه "همه پليسن!"،  اما هويت زنانه آذر هر چند كه با خشونت نامتعادلي سعي در پنهان كردنش دارد، كار دستش مي دهد، اين خطاي ناخواسته و پاشنه آشيل قهرمان داستان است كه اسير غريزه اش مي شود و به تدريج گرفتار پسرخواننده مي شود، هر چند كه بگويد"باهاش بهم خوش مي گذره"، او را به دنياي زنانه ي ذهنش راه داده است، با اينكه مي داند همه ي مردها غيرقابل اعتمادند، حتي "جوگندم" كه براي او خبر مياورده است؛ و در پايان همين پسر است كه سرانجامش را دگرگون مي كند، براي اولين بار برنامه ريزيش را به هم مي ريزد و در سكانس پاياني كه ناگهان پشت درقرار مي گيرد؛ آذر از وحشت فرياد مي زند، ناگهان هويت زنانه اش آشكار مي شود، پسر خواننده او را مقهور دنياي مردانه مي كند. آذر خودش هم مي داند آن سيلي هايي كه در آخر توي صورت آن خواننده مي زند، فرار رو به جلوست. اما مجبور است شكست را بپذيرد و در پايان در حالي كه اشك مي ريزد به دوربين بگويد" خودمم خسته شده بودم"!
 
منابع:
1.مفاهيم كليدي در مطالعات سينمايي؛ نوشته سوزان هيوارد، ترجمه فتاح محمدي
2.فلسفه ي فيلم نوآر، ويراستار: مارك. تي. كونارد، ترجمه مهرداد پارسا
هدي فلاح
نظرات
آراز شنبه 3 مهر 1395 به من مياد شوهر داشته باشم؟ كسي اصلا مي تونه شوهر من باشه؟" در حقيقت به نمايندگي از انديشه ي تمام زنان مدرن و مستقل ايران سخن مي گويد!
از اين زناي مدرن و مستقل که دنبال ازدواج نيستن اگه مي شناسين به ما هم معرفي کنين ما که نديديم .
0 2
پاسخ

نازنين چهارشنبه 21 مهر 1395 خانم فلاح ازتون ممنونم که در متني محکم، دقيق و گويا، تفکر فيلم و شرايطي که چنين فيلمي از آن برآمده را، به‌خوبي تشريح کرديد.
کاش همه مخاطبان فيلم مي‌تونستن متن شما رو بخونن. قطعا بهشون کمک مي‌کرد درک بهتري از اين فيلم خوب داشته باشند.
0 0
پاسخ

ايمان سه شنبه 4 آبان 1395 با احترام به نظر نويسنده فيلم اگرچه ميخواهد شخصيت مستقل و قوي از زن ترسيم کند اما چندان موفق نيست و بازي درخشان حاتمي البته کاراکتر را کمي ارتقا ميدهد اما نوع روايت فيلمنامه و کاراکترهايي که در مقابل زن هستند چندان در شکگيري يک شخصيت برجسته اقناع کننده نيستند. در واقع در مقابل يک شخصيت قوي بابد موانع چلاش برانگيز و شخصيتهاي قوي هم حضور داشته باشد مردان و پليسهاي مقابل آذر يا بيش از حد گنگ و مبهم پرداخته شده اند مثل جوگندم و بازجو يا بيشتر بامزه اند مثل خواننده يا زن بازن مثل ساختمون ساز در واقع مخاطب چندان موانع و چالش جدي در مقابل آذر نمي بيند. مثلا فيلم سک گشي بيضايي را ميتوان در نظر گرفت که زن فيلم چه راه پرفراز و نشيبي طي ميکند تا درنهايت بيننده با تصوير يک زن مستقل و قوي طرف شود.
1 0
پاسخ
علي جمعه 5 خرداد 1396 دقيقا. فيلم بيشتر با فرم و ادا خواسته بود قدرتمندي زن رو برسونه در حاليکه زنان قدرتمند (حداقل مواردي که ديده ايم) کمتر ادا و ادعاي قدرت دارند. قدرتمندي در زنان معمولا عملگرايانه است و همزمان زير لايه اي از زنانگي قرار دارد.

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز