یادداشت پویان عسگری درباره «امن» بهترین فیلم تاد هینز و یكی از شاهكارهای سینمای جهان در دهه نود میلادی

فيلمي كه راديكال‌تر و البته سينمايي‌تر از تمام آثار بعدي سازنده‌اش بازتاب دهنده دغدغه‌هاي هينز پيرامون پكيج مورد علاقه‌اش، جنسيت، فمنيسم و تراژدي است. پيشروتر و خاص‌تر از «دور از بهشت»، «ميلدرد پيرس» و «كارول».
7فاز: زني زيبا و نحيف‌الجثه احساس بيماري و ضعف مي‌كند و در طول فيلم بر شدت و حدت اين احساس افزوده مي‌شود. انگار كه ويروسي در بدنش نفوذ كرده باشد و سبب ويراني كالبدش شود. همان حس گنگ و كشنده و دلمرده‌اي كه در ساختمان متعادل و سركوب شده فيلم، خلل وارد مي‌كند و لحن مريض و اسرارآميز فيلم را به وجود مي‌آورد. «زير پوست» جاناتان گليزر با تمام راز و رمز، بدايع و امتيازات نظرگير بيانگرانه‌اش در مقايسه با شاهكار مهجور تاد هينز، محافظه‌كارانه جلوه مي‌كند. هينز در «امن» برخلاف رويكرد انتزاعي و فانتزي گليزر در «زير پوست»، مماس و هم‌ارز با زندگي واقعي، در هجوم ويرانگر روزمرگي و ملال، به تراژدي و غرابت مي‌رسد. در فيلمي كه هم‌زمان «پرسونا»ي اينگمار برگمان، «دومي‌ها»ي جان فرانكن هايمر و «خانوم دالووي» ويرجينيا وولف را به خاطر مي‌آورد، لحظه به لحظه و در سيطره حس كشنده ملال، تماشاگر داستان زندگي زني (جوليان مور) مي‌شويم كه چيزي مبهم، تعادل رفتارش را بر هم مي‌زند و گيج و گنگ و رنجور و بيمار، او را درباره هويت‌اش به ترديد مي‌اندازد. فيلم، داستان ساده بيماري را به استعاره‌اي كشنده و مرگبار در فهم و پذيرش مريضي، و آلام و مضرات انسان بودن بدل مي‌كند. در فيلمي كه برجسته شدن «هراس از تن» تماشاگر را به ياد ديويد كراننبرگ مي‌اندازد اين لحن خاص و غيرقراردادي فيلم است كه آن را با وجود تمام مناسبات بينامتني‌اش با آثار بزرگ تاريخ سينما، تبديل به اثري ويژه و متمايز در تاريخ سينما مي‌كند. يكي از شاهكارهاي سينماي دهه نود و خاص‌ترين فيلم كارنامه خاص تاد هينز. فيلم‌هاي بعدي هينز با تمام بداعت‌ و اصالت و امكانات بيانگرانه ويژ‌ه‌شان در نسبت با «امن» قراردادي و آشنا جلوه مي‌كنند. حتي تجربه پر سر و صدا و ديوانه‌وار «من آنجا نبودم» با برداشت غريب‌اش از زندگي باب ديلن در مقايسه با «امن» فيلمي قابل شناسايي و آشنا براساس بازيابي الگوهاي سينماي مدرن از طريق پيگيري موج نوي فرانسه و سينماي مدرن ايتاليا به نظر مي‌رسد. نگاه هينز به مقوله «فرقه گرايي»، جهان‌بيني بدبين و مرگ‌انديش فيلم را از آن چيزي كه صحنه‌هاي پرتنش با موسيقي «جان كارپنتري» سعي در القايش دارد، فراتر مي‌برد و با فاصله گرفتن از آدم‌ها و عدم وضوح رفتار آنها، لحن سردي را سبب مي‌شود كه بر قدرت هراس و وحشت و تشنج فلج‌كننده فيلم مي‌افزايد. جوليان مور مثل هميشه نقش زنان رنجور و بيمار را درخشان بازي مي‌كند و حضورش در لحظه آخر فيلم جادويي است. جايي كه شخصيت بيمار در مواجهه با زندگي مرگبار غير قابل پيش‌بيني، به همراهي و معاشرت و مغازله با خود مي‌رسد. لحظه‌اي شگفت‌انگيز در بيان معنويت بيمارگونه و منفي در سينماي سه دهه اخير. فيلم‌هاي مستقل مهم سال‌هاي اخير سينماي آمريكا، «مارتا مرسي مي مارلن» شان دوركين و «ايت فالوز» ديويد رابرت ميچل، در نمايش فرقه‌گرايي دروغين و برجسته كردن بيماري «ايدز» تحت تاثير شاهكار تاد هيتز هستند و هيچ فيلم ديگري در بيست سال اخير غير از «سينكداكي، نيويورك» چارلي كافمن، نتوانسته به حس مانوس و اخت كرده با «مرگ و بيماري» موجود در «امن» حتي نزديك شود. فيلمي كه راديكال‌تر و البته سينمايي‌تر از تمام آثار بعدي سازنده‌اش بازتاب دهنده دغدغه‌هاي هينز پيرامون پكيج مورد علاقه‌اش، جنسيت، فمنيسم و تراژدي است. پيشروتر و خاص‌تر از «دور از بهشت»، «ميلدرد پيرس» و «كارول». ميزانسن‌هاي غيرعادي هينز در «امن» هيچ‌گاه ديگر تكرار نشد و با آن روحيه متشتت و پريشاني كه دارد بر هراس و غرابت و حس مرموز و اثيري فيلم مي‌افزايد. در عين حال يادآوري تصوير «انسان بيمار ايزوله» كه گيج و گنگ در حال دور شدن و هذيان گفتن است، لرزه بر اندام‌تان مي‌اندازد. فيلمي مناسب براي آنها كه از زندگي خسته شده‌اند و سوداي «خودكشي» در سر دارند! همان‌طور كه بر هر طرفدار سينماي دارن آرونوفسكي تماشاي «امن» لازم است. هم جهت بازشناسي و تشخيص الگوهاي تقليد شده توسط آرونوفسكي و هم براي فهم اين موضوع كه فيگور «افسرده و بيمار» سينماي آرونوفسكي، در مقايسه با جنون خو كرده به تباهي «امن» تا چه ميزان فاقد تشخص و سليقه سينمايي است و متناسب با خوشايند تين‌ايجرهاي مثلا افسرده، متفكر و البته سطحي قرن بيست و يكم عمل مي‌كند. تيتراژ ابتدايي «امن» با آن موسيقي خلسه‌وار، به آغاز هيپنوتيزم تماشاگر و سفر او در ناخودآگاه تاريك و ترسناك فيلمساز «ويرد» مي‌ماند. غاري تاريك، سرد و پر از خفاش كه لمس بخش كوچكي از آن، تا ابد حسي از دلهره و استرس به جان تماشاگر مي‌اندازد. فيلمي غريب و به شكلي افراطي خاص كه براي توصيف حال و هوا و دسته‌بندي ژانري‌اش بايد از تركيب عجيب «ملودرام علمي-تخيلي تريلر» استفاده كرد.
پويان عسگري
نظرات
کارآگاه شنبه 27 شهريور 1395 چقدر خوب ميتونه توامان هم به داگلاس سيرگ وهم دهه 50 و 60 امريکا ارجاع بده و ازاونطرفم سبک شخصي و نظرگاه خودشو اعمال کنه.کارولم همينطور
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز