یادداشت پویان عسگری درباره «مسعود فراستی» كه تحمل‌اش این روزها كار بسیار سختی است

مسعود فراستي سال‌ها است كه دارد آدرس غلط به مشتري‌اش مي‌دهد. منتقدي با نثر بد (كاريكاتوري از نثر شميم بهار) و فهمي ناقص و دمده و عقب‌افتاده از سينما. كسي كه فكر مي‌كند از تاريخ سينما مهمتر است و آدم‌ها در سرتاسر دنيا دست به سينه ايستاده‎اند تا او نظرش را درباره شاهكارهاي تاريخ سينما ابراز كند. منتقدي كه سال‌ها است قبل از غوره شدن، مويز شده و تماشاگران سينما كه چه عرض كنم، حتي مرغ پخته توي ديگ را هم با اظهارات‌اش به خنده مي‌اندازد. كسي كه به كرات گفته «همشهري كين» اورسن ولز فيلم بدي است و حتي يك نوشته انتقادي در تاييد و اثبات حرف‌اش ندارد. 
7فاز:
آقاي فراستي! پيري هم آدابي دارد
سال گذشته همين موقع‌ها بود كه يادداشتي در روزنامه «سينما» نوشتم با عنوان «آقاي فراستي! فيلم‌هاي روز را روي دور تند نبينيد». در واكنش به اشتباهات فاحش و غلط‌هاي خنده‌داري كه مسعود فراستي و همراهانش در نقد «ميان‌ستاره‌اي» كريستوفر نولان داشتند. الان كه بعد از يك سال به آن يادداشت نگاه مي‌كنم، در كنار تمام ويژگي‌هاي مثبت‌اش، يك محدوديت بزرگ دارد. لحن نوشته زيادي محترمانه است. احتمالا آن موقع داشتم به اين فكر مي‌كردم كه باب بحث را باز كنم و فراستي را قلقلك دهم تا چيزي بگويد و امكان مكالمه درباره سينماي معاصر جهان فراهم شود. اما همان‌طور كه صرف بيان حقيقت در جاي نادرست، معناي كذب محض مي‌دهد و شنيده نمي‌شود، مسعود فراستي هم نه تنها در مواجهه‌اش با فيلم‌ها و سينماي جهان تغييري ولو اندك به وجود نياورد كه بيشتر و بيشتر هم شاخ و شانه كشيد. خوش خيال بودم و احساس مي‌كردم كه طرف مقابل منتقد است و به دنبال مكالمه. غافل از آن‌كه او بي‌نياز از مكالمه، تندتر و بي‌منطق‌تر از هميشه‌اش، در حال نفرت پراكني است. چه در گفتار و چه در نوشتار. فاقد ويژگي‌ها و نشانه‌هاي منتقدانه در بررسي و نقد يك فيلم. برنامه جمعه گذشته «هفت» كه درباره «سينماي اجتماعي» بود و به حرف پيرامون «فروشنده» اصغر فرهادي كشيده شد، اوردوز مسعود فراستي در لق‌گويي و خيالبافي بود. با همراهي فيلمساز عالي ديروز و معلم باسمه جوجه‌هاي امروز! و منتقدي كه همراهي با اصحاب كهف را رها كرده بود تا با لبخندي ژكوند گونه بر صورت، برايمان درباره منطق كمدي فيلمنامه «فروشنده» صحبت كند! منظورم اين نيست كه كسي حق ندارد «فروشنده» فرهادي را نقد كند. هر فيلمي را بايد نقد كرد و كار منتقد اين است كه امكانات و محدوديت‌هاي يك فيلم را دسته‌بندي كند و منظم به خواننده و مخاطب فيلم ارائه دهد. «فروشنده» هم در كنار تمام امكانات شگفت‌انگيزش كه آن را در نسبت با سينماي ايران فيلمي خاص و متمايز مي‌كند، واجد محدوديت‌هايي است كه قابل اشاره است. حتي نوشته مستدل كسي كه از «فروشنده» بدش مي‌آيد هم قابل بحث و جدل انتقادي است. به شرطي كه درباره سينما صحبت كند. اما اينكه فكر كنيم مجاز هستيم از هر مزخرفي براي نقد فيلم استفاده كنيم و هر چه به ذهن‌مان مي‌رسد بگوييم ديگر اوج حماقت/ شيادي و آدرس غلط دادن به مشتري است. مسعود فراستي سال‌ها است كه دارد آدرس غلط به مشتري‌اش مي‌دهد. منتقدي با نثر بد (كاريكاتوري از نثر شميم بهار) و فهمي ناقص و دمده و عقب‌افتاده از سينما. كسي كه فكر مي‌كند از تاريخ سينما مهمتر است و آدم‌ها در سرتاسر دنيا دست به سينه ايستاده‎اند تا او نظرش را درباره شاهكارهاي تاريخ سينما ابراز كند. منتقدي كه سال‌ها است قبل از غوره شدن، مويز شده و تماشاگران سينما كه چه عرض كنم، حتي مرغ پخته توي ديگ را هم با اظهارات‌اش به خنده مي‌اندازد. كسي كه به كرات گفته «همشهري كين» اورسن ولز فيلم بدي است و حتي يك نوشته انتقادي در تاييد و اثبات حرف‌اش ندارد. در همين برنامه چند شب پيش با صراحت اعلام كرد كه «باني و كلايد» آرتور پن و «راننده تاكسي» مارتين اسكورسيزي فيلم‌هاي بدي هستند. اما تابحال يك كلمه هم درباره اين ادعاي راديكال چيزي ننوشته است. اصلا چرا راه دور برويم. همين آلفرد هيچكاك كه اينقدر فراستي خودش را به او مي‌آويزد و حتي برايش كتاب هم درآورده چه سهمي از نوشته‌هاي انتقادي آقاي منتقد را شامل شده است؟ دوباره به سراغ كتاب «هيچكاك هميشه استاد» برويد و نوشته فراستي درباره هيچكاك را با بقيه نوشته‌هاي انتقادي قياس كنيد. نتيجه خنده‌دار است. انگار يك بچه 15 ساله بعد از ديدن 10 فيلم از هيچكاك اين مطلب را نوشته. اين تازه درباره فيلمسازي است كه منتقد ادعا دارد سينما و جهانش را مي‌شناسد! از طرف ديگر در برنامه چند هفته پيش «هفت» و در مواجهه با هوشنگ گلمكاني جوري درباره جريان انتقادي اواخر دهه شصت و تقابل‌اش با مجله فيلم صحبت مي‌كرد كه تو گويي مسعود فراستي، لوته آيزنر ايران بوده و كلي منتقد و فيلمساز تربيت كرده. بي‌خيال پيرمرد! كجاست آن تاثير؟ به جاي كلي‌گويي و لفاظي و بافتن، با دست نشان‌مان بده ميراث‌اش را. مجله «فيلم» با تمام گير و گرفت‌هايش هنوز منتشر مي‌شود و خوانندگان‌اش را دارد. اما جرياني كه آنقدر با آب و تاب درباره‌اش صحبت مي‌كردي چه نشانه و كاركرد امروزي‌اي پيدا كرده؟ چرا روي هوا حرف مي‌زني؟ خسته نشدي از اين ميزان توهم و لق حرف زدن؟ حوصله‌ات سر نرفت از اينكه اداي جوان‌ها را درمي‌آوري و ذره‌اي نشاط و چابكي جوانانه در سليقه و پسند و معيارهاي پوسيده‌ات نيست؟ والله كه پير بودن آدابي دارد و كلاس و تشخصي. به پيري منتقدان بزرگ بنگر. نگاه كن كه چگونه ديويد تامسون هنوز در پيري، با اشتياق درباره فيلم‌هاي جديد مي‌نويسد و درباره فيلم‌هاي قديمي كتاب درمي‌آورد. به رابين وود نگاه كن كه چگونه از پس فرمول‌ها و الگوهاي «نگرش انتقادي چپ» به تحليل و تحسين سينماي تين‌ايجري آمريكا در دهه نود ميلادي مي‌رسد. يا پالين كيل افسانه‌‌اي كه هيچكس در طول تاريخ به گرد پايش هم در طعنه و كنايه بار فيلم‌ها كردن، نرسيده اما تشخيص‌اش او را وادار مي‌كند درباره فيلم‌هاي خوب و شاهكار معاصر هم اظهار نظر كند و نگويد كه سينماي چهار دهه اخير مزخرف است. اما همان‌طور كه ميخ آهنين در سنگ فرو نمي‌رود، به كله‌اي كه غرق در اوهام است و حساسيت‌هاي دمده‌اي دارد هم نمي‌شود چيزي اضافه كرد. شبيه به توني مونتانا (آل پاچينو) برآشفته در انتهاي «صورت زخمي» برايان دي‌پالما، مسعود فراستي هم سلاح نقد را به دست گرفته و با درشت‌گويي و بي‌منطق فرياد زدن، در حال ضايع كردن خود و جامعه منتقدان است. فراستي مبين انحراف در نقد فيلم فارسي است. يادآور فيلسوف شفاهي گنده‌گوي سال‌ها پيش كه مارتين هايدگر و عرفان را با هم ميكس مي‌كرد و «شيك فلسفه» به خورد مخاطب مي‌داد. مبين يك روحيه جهان سومي در مزخرف بافتن و قلبمه حرف زدن به منظور مهم جلوه كردن. مسعود فراستي، احمد فرديد «نقد فيلم» ايران است. كسي كه تظاهر به فهم و دانش مي‌كند اما مشت‌اش خالي از هر نوع منش و مشي انتقادي است. منتقد نمونه‌اي يك دوران كه با اتمام‌اش، او هم به خاطرات خواهد پيوست. منتقدي «درنيامده» با ميراثي نزديك به صفر براي آيندگان و روحيه‌اي طلبكارانه‌ كه هر چند سال يك‌بار در قالب منتقدي ديگر بازتوليد خواهد شد. انتخاب و نگرش مسعود فراستي در سال‌هاي جواني به اندازه كافي گوياي شيوه و جهان‌بيني محدودش است و نياز نيست كه انقدر جواني‌اش را به رخ ما بكشد. كسي كه حتي در جواني هم راه و رسم جواني كردن را بلد نبوده، خوب است حداقل در پيري، فكري به حال الزامات و مقتضيات كهنسالي كند. «بازنشستگي» را براي همين وقت‌ها گذاشته‌اند.
پويان عسگري
نظرات
سره شنبه 20 شهريور 1395 آقاي عسگري، قياس اين آقا با احمد فرديد کار جالبي نيست.
25 5
پاسخ
سيامک دوشنبه 29 شهريور 1395 اتفاقاباتنهاکسي که ميشدقياس کردهمين احمدفرديدبود
ساسان دوشنبه 13 دي 1395 اصلا فراستي ارزش صحبت کردن را دارد که با کسي مقايسه بشود يا نشود، بنظر من فقط زماني که مي خواهيم در مورد ابتذال صحبت کنيم اشاره به ايشان بد نيست.

غربزده مضاعف يكشنبه 21 شهريور 1395 عبارات آخر و تشبيه فراستي به فرديد موجب بزرگ جلوه دادن فراستي شده نه برعکس ...
متن قابل تاملي نوشته اي ...
21 9
پاسخ

پوريا يكشنبه 21 شهريور 1395 يکي از بزرگترين توهمات فراستي اينکه خودش خيلي تاثيرگذار مي دونه در روند تعريف يک فيلم براي مخاطب و فکر مي کنه خيلي ها منتظرن تا در مورد يک فيلم اظهار نظر کنه که بعد بر اساس اون نظر در مورد فيلم قضاوت کنند. در حالي که اصلا فکر نمي کنم هيچ کدوم از نظراتش تاثيري رو مخاطب بزاره.
25 14
پاسخ

سعيد يكشنبه 21 شهريور 1395 آقادم شما گرم،خوشحالم كه باقلم تندپاسخ اين مردك تلخ رادادي،وقتش بود...حدود20 سال پيش دردانشكده سينما واحدنقد فيلم روبافراستي ميگذرونديم،تايتانيك تازه آمده بودوشوري بپا كرده بود،فراستي شروع كرد ازتك تك پلانهاي فيلم ايرادات احمقانه گرفتن وبيشتربه حالت شوآف،ميگفت جيمز كامرون بياد تا حاليش كنم مزخرف ساخته،وبعددرتبليغ به عنوان جايگزين،ميگفت من درباره ارزش يك پلان فيلم روح هيچكاك،يكساعت صحبت ميكنم!! يكساعت درباره يك پلان....فراستي كلا يك ادم لفاظ ومتكي به حرفهاي طويل وصدتا يك غازه،همين.
30 15
پاسخ

امير يكشنبه 21 شهريور 1395 يادداشت بسيار خوبي بود
مخصوصا اشاره ايي که به کتاب "هميشه استاد " کرديد
من اين تابستان در حال خواندن اين کتاب هستم و تعجب کردم از کميت و کيفيت نوشته هاي آقاي فراستي در کتاب ، کتاب ارزشمند و خوبي است ولي ربطي به مسعود فراستي ندارد . فقط در حد همان جمع آوري مطالب که زحمت ترجمه هم ديگران کشيده اند .
20 8
پاسخ

دانشجو دوشنبه 22 شهريور 1395 مويزخاني که ظاهرا دوران غورگي رو پشت سر گذاشتي، از نشر کامنت من طفره ميري و همين نشون ميده چه درک و اهميتي براي ديالوگ قايلي!
فراستي اگر هيچ چيز هم نباشد، تو از آن هيچ چيز هم کمتري که اسم انشاهاي نامنسجم و باسمه و پاچه ورمال خودت را نقد ميگذاري و «محدوديت ها و امکانات» فيلم ها و افراد را با مزه پراني و لگد پراني به فرديد و فراستي برملا ميکني!
فراستي يک بوقچي بي مايه و غوغاسالار هم که باشد، لااقل يک برگ افتخار در کارنامه ي خود دارد و آن هم اين که کساني چون تو -که از لانتوري ها نه فقط دفاع که اکتشافات آنچناني ميکني و فرديد را به رسم ارباب جرايد و سياست بازان بي سواد ميکوبي-بد او را ميگويند و او را نفي ميکنند. حقيقتا اين کم افتختاري نيست!
23 24
پاسخ
دانشجو - خطاب به عسگري پنجشنبه 25 شهريور 1395 حضرت منتقد با سواد، مويزي که سال هاست دوران غوره گي را با موفقيت و کسب ديپلم افتخار نقد فيلسوفانه پشت سر گذاشته ايد، نشر اين کامنت من فقط وقتي معنا داشت که کامنت مفصل و مستدل قبلي ام را نيز نشر ميداديد تا مخاطبان هميشه در صحنه تان با شست هاي از نيام در آمده(!) در مقام قضاوت، راي مخالف و مناقشه در حرف هاي هيجاني تان را هم مي خواندند و سپس وارد اين جنگ کاذب حيدري و نعمتي مي شدند. الان هم اگر خيال نشر کامنت پيشينم را نداريد، از نشر اين يکي هم چشم بپوشيد.
تلخک شنبه 27 شهريور 1395 خسته نباشي...واسه کي سينه جرميدي ونفستو حروم ميکني.تواين مملکت هيچي جدي نيست وهمه جزو يه بازي مزحکين..باور کن فراستي همچين آدم جدي ام نيست..منتقد درست و حسابي دستکم هروز هذيون نميگه....بريد فيلمتونو ببينين وازش لذت ببرين واين منتقداي مازوخيستو بحال خودشون رها کنيد...

علي دوشنبه 22 شهريور 1395 سلام به نظر من هم اقاي فراستي بعضي جاها زياده روي ميکنه
ولي من به ايشان کاري ندارم از شما نويسنده ها و منتقدان در عجبم که به ساخته هاي اقاي فرهادي در حد لباس پادشاه نگاه ميکنين و فکر ميکنين که اگر انتقاد نکنيد جماعت مثلا روشنفکر به ديد بدي درباره شما قضاوت خواهند کرد. به نظر من اقاي فرهادي فيلمساز بسيار خوبي است و اينو در به تصوير کشيدن جزييات فيلمهايشان مشاهده ميکنيم ولي هنوز فيلم 4شنبه سوري اقاي فرهادي در مکان بالاتري نسبت به فيلمهايي مثل جدايي يا همين فروشنده قرار داره و نميدونم چرا از بيان نقد منصفانه از فيلمهاي ايشان ترس داريد حتي اگر اسکار يا کن گرفته باشه.
به نظر من بهترين بازيگر حال جاضر ايران شهابه ولي وجدانا بازيهاي بهتري از شهاب در طول اين سالها نديديد. واقع بين باشيد و مانند بچه داستان کريستين اندرسون در ترس و وهم فرو نرويد و واقعيات را بيان کنيد حالا اگر به تندي اقاي فراستي نباشه بهتر
29 10
پاسخ

محسن دوشنبه 22 شهريور 1395
اين اقاي عسگري مشکلش فراستي نيست مشکلش اينه که چرا به فيلم فروشنده نقد کردن چه فراستي چه اقاي قطبي زاده البته ما با اين جريان اشنا هستيم کسي نبايد به فيلم کارگردان اسکاري چپ نگاه کنه همه بايد خفه بشن نقد نکنند متل اين نوشته بگن که .{يک شاهکار بزرگ که در آينده از آن به عنوان يکي از تکان‌دهنده‌ترين تجربه‌هاي «فيلم رئاليستي» يا «فيلم اجتماعي» در تاريخ سينماي ايران، ياد خواهد شد..براي تماشاگران کلاس درس فيلمبرداري و تدوين برگزار مي‌کنند و شهاب حسيني يکي از بهترين بازي‌هاي يک بازيگر مرد در تاريخ سينماي ايران را به نمايش مي‌گذارد.} رجوع شود به اين صفحه {يادداشت پويان عسگري درباره «فروشنده»در سايت7 فاز }واقعا تحمل کردن شما سخته با اين نوشته ها بي خاصيت دوستان عزيز از اين به بعد نقد فيلم نگوييد بگيد مجنون بازي. مجنون نوشتن .قربون صدقه کارگردان با فيلم هاي متلا اجتماعي رفتن راستي اقاي عسگري در مورد نکات + فيلم متل جوراب و بازي ها اجازه بده معلمان گراميت يعني نويسندگان وزين مجله فيلم بنويسند منتظر مجنون نوشتن عزيزان مجله فيلم هم هستيم از نقد {مجنون نويسي }اقاي عسگري سپاس فراوان
2. در مورد فراستي مي شه تعداد خيلي کمي از نقد هاشو قبول نداشته باشيم ولي فقط در مورد کتا ب هيچکاک که صحبت کرديد بايد بگم فراستي براي ما تحملش سخت نيست لذت بخش هم هست هيچ منتقدي در ايران اندازه ايشون کتاب سينمايي منتشر نکردن از جمله
1.سينماي کمدي و بيان فردي 2.اسطوره جان فورد3.جنگ براي صلح4.نقد چيست منتقد کيست5.افسانه چارلي چاپلين6.کارناوال فدريکو فليني7.فانوس خيال {اينگمار برگمان}8.سامورايي سينما کوروساوا9.هيچکاک هميشه استاد10.فرهنگ فيلمهاي جنگي جهان
.

16 15
پاسخ
صادق پنجشنبه 25 شهريور 1395 مطمعن باش عزيزم فراستي وفراستي هاميميرندونابودميشونداماهمچنان استاداصغرفرهادي زنده وجاودانست
خطاب به صادق پنجشنبه 25 شهريور 1395 مطمئن باش امثال فرهادي خيلي قبل تر از مرگ طبيعي شان خواهند مرد و سرنوشت امثال مهرجويي در نارنجي پوش يا کيميايي در کارهاي اخيرش منتظرشان خواهد بود. براي کاردستي هاي اخيرش هم که جز فضيلت ده نمکي وار فروش بالا و جنجال رسانه اي، اهميت ديگري نمي توان يافت، سرنوشتي مانند هامون در راه است: کافي ست نسل جديدي که مريد و جوزده و منفعل جريانات روز نيستند پايشان به سينما باز شود تا حتا نام اين فيلم ها هم فراموش شود، گو اينکه در نسل جديد خبر از هيچ ارادتي به امثال هامون نيست و حتا آن نسل مجذوب قديمي هم، هامون را از ياد برده يا حتا توبه نامه عليه آن نوشته اند. اما سرنوشت نقدها و کتاب هاي خوب کاملا متفاوت بوده، آنها کماکان زنده اند، به ما حرفي نو مي آموزند و حتا فيلم هايي را هم که به نقد و تحليل کشيده اند با خود ناميرا و وارد تاريخ هنر ميکنند. براي کتاب هاي فراستي قضاوت هنوز زود است، اما به نظر نمي آيد که او مجذوب جريانات سطحي و نان قرض دادن هاي روزمره اي باشد که حضور و فعليتش تابع حضور آنها باشد. کافي ست ده سالي صبر کنيم و ببنيم تاريخ چه تصميمي خواهد گرفت؛ اما هر تصميمي بگيرد يک چيز مسلم است: دريچه ي ورود يک فيلم به تاريخ جاودان هنر، نه جوايز و نه فروش و اقبال مردمي و نه جريانات روز؛ بلکه هميشه نقد منتقدان حرفه اي و جدي بوده. منتقد بماهو منتقد، منتقدي جدي و حرفه اي، کسي ست که جواز جاودانگي به اثر ميدهد، و وقتي منتقدي که نسيه ميدهد و مجيز ميگويد، دور را در دست بگيرد، نه خودش و نه آثاري که تاييد کرده بيشتر از دوره اي در يادها نمي ماند. کارهاي فرهادي عالي هم باشند که مطلقا نيستند، اگر نقد آنها را تصعيد نکند و بالقوه گي هايش را هويدا نسازد و محدوديت هايش را برملا نکند، فقط نوستالژي نسل تو و عسگري هايي مي شود که با آن روزگار گذرانديد.
صادق پنجشنبه 25 شهريور 1395 عزيزم اولاكه شماميگي فراستي بيشترين كتاب رانوشته درست اماكتابهاش چه كتاب هايي هستند؟ هيچكاك هميشه استادايااگرفراستي كتاب هيچكاك هميشه استادرانمينوشت هيچ كس نميدانست هيچكاك هميشه استاداست نه بدون فراستي وامثال فراستي هيچكاك همچنان جاودانه مانده وتاابداستاذاست ونيازي به فراستي ندارديامثلاكتاب جان فوردكبير اياجان فوردكارگردان بزرگ تاريخ سينماحتمابايدفراستي بگويدكبيراست كه كبيربشودنه جان فوردنيازي به فراستي نداردبراي كبيربودن واخيراهم به عنوان بهترين كارگردان تاريخ سينماانتخاب شدبدون فراستي يامثلالذت نقدكتاب لذت نقدبيشترازاينكه لذت نقدباشد لذت عقده اي بودن وحقارت فراستي راميرسانددرست زمانيكه شاهكارهايي چون سارا هامون مادروغيره راله ميكندودرجوابت بايدبگم دوست عزيزدرست است كه داريوش خان مهرجويي بعدازشاهكارش سنتوري ده ساله مرده است درفيلمسازي اماهمچنان چندشاهكاربزرگ داردهامون بانوگاو سارا پري ليلا أجاره نشين هاامامسعودفراستي عقده اي نميتواندهامون واجاره نشين هاوگاوراببينديااستادبزرگ مسعودخان كيميايي همچنان در75سالگي روپاس وداردفيلم ميسازدواخيراهم يه شاهكارجديدساخته است به اسم قاتل اهلي فيلم قبليش متروپل هم بسيارزيباونوستالژيك وشاهكاربودهيچ وقت يادم نميرود6سال پيش جشنواره فيلم فجرزمانيكه3شاهكارنمايش داده شدندكه فراستي چشم ديدن هيچ كدومشون نداشت براهمين بهشون انگ زد1جرم كه فوق العاده بودامااين ادم گفت استادمسعودكيميايي داردخودارضايي ميكند2جدايي نادرازسيمين كه گفت درنيومده وسطحي است و3اينجابدون من كه گفت فيلم ضعيفي وجالِب بدوني كه جرم سيمرغ هارودروكردوسيمرغ بهترين فيلم گرفت جدايي نادرازسيمين اسكاربهترين فيلم راگرفت واينجابدون من هم بهترين فيلم سال ازنگاه منتقدان شدوبعدبايدبه شمابگم چرااستاداصغرفرهادي ميميردازنظرشما مردي كه تمام فيلم هاش شاهكارن به قول اقاي گلمكاني مردي كه اين همه شاهكارراساخته رقص درغبار شهرزيبا چهارشنبه سوري كه فيلم دوم برتردهه80شددرباره الي كه بهترين فيلم دهه80شدجدايي نادرازسيمين كه جايزه اسكاربهترين فيلم گرفت كه هيچ كس نگرفته ازايران گذشته كه كانديداي نخل طلاي بهترين فيلم شدوفروشنده كه دوتانخل طلاي كن بهترين فيلمنامه وبهترين بازيگرراگرفت ودرطول تاريخ69ساله نخل كن هيچ فيلمي دوتاجايزه نگرفته امااستادفرهادي گرفت پس مطمعن باش تاابدجاودانس استادفرهادي وحرف اخراينكه فراستي كه فيلم هاي موردعلاقش فيلم هاي ايراني اثارضعيف وسخيفي مثل إخراجي ها1وزاپاس وشب هاي روشن چه ميفهمه ازسينما
کارآگاه پنجشنبه 25 شهريور 1395 فيلماي ايراني بد ....مشکل فيلماي منتخب تاريخ سينما چيه که بهشون مزخرف و ترش ميگه؟؟چرا اديسه بده،باني و کلايد و خيلي فيلماي شاخص ديگه سينماي جهان مشکلشون چيه؟؟اينو جواب بده؟؟يادت باشه توزندگيت ببين سرسپرده کي هستي وبدون چرا سنگشو به سينه ميزني؟؟من از کوبيدن يه منتقد يا شخصيت اصلا حال نميکنم وسعي ميکنم بادقت درباره چيزي که ميدونم حرف بزنم....فقط روي سخنم باکساييه که دست و پا بسته اسير يه شخص يا ايدئولوژي و سبک رفتاري ونوع حرف زدن ميشن بدون درک از ماهيت کلي وشماي کلي اونطرف....ببين منتقداي خوبي مثل سعيد عقيقي،حسن حسيني ،کامبيز کاهه و ....بودن که اينقدر با قطعيت جبري حکم ندادن...پس به ضرر خودمون تموم ميشه که فرزند زمانه خودمون نباشيم وحرف يه سري منتقد فسيل شده رو که رابطه اشونو با واقعيت وسينماي روز ازدست دادن کوش کنيم...
صادق جمعه 26 شهريور 1395 اقاكارگاه كاملاباهات موافقم يادمه تواين چندماه اخيربارهافراستي عقده اي شاهكارهايتاريخ سينمارامزخرف ميداندمثلا يادمه يكبارگفت فيلم شاهكارماجراي نيمروزكه دومين فيلم وسترن برترتاريخ سينماست كه گفت فيلم بدي يامثلايادمه بازهم گفت فيلم تاييتانيك فيلم بدودرنيومده اي است درحاليكه تاييتانيك يك شاهكاراست وجز100فيلم برترتاريخ سينماست ودركناربربادرفته وكازابلانكاجزبهترين فيلم هاي عاشقانه سينماست ويايادمه هفته پيش باني وكلايدارتورپن كه يك شاهكاراست وجز100فيلم برترتاريخ سينماست اماجناب فراستي انرافيلم بدميبيند پس نتيجه اي ميگيريم فراستي يك عقده اي كمونيست است

آراز سه شنبه 23 شهريور 1395 خيلي هم عالي . دمت گرم .
6 5
پاسخ

reza khandani چهارشنبه 24 شهريور 1395 pooyan jan damet garm belakhare ye nafar peyda shod dorost darmoon javabe in marizo bede
5 2
پاسخ

عباس چهارشنبه 24 شهريور 1395 منتقدي که مهمترين مشخصه ي نقدرو که انصاف باشه از دست داده و کليدي تر از ويژگي اول ،از دست دادن بينش ومعرفت است،وخودش رو مضحکه ي برنامه هاي دست سوم تلويزيون و مجريهاي آماتور کرده که بهش القاب زشت و تيکه هاي ناجور بپرونن،فراستي خيلي وقته که سر پيري ، پرده هاي لا ابالي ميزنه و خودشو تبديل به يه شو مبتذل کرده،وفکر ميکنه اين دست بددهني و خلاف آمد که اسمشو نقد گذاشته واقعا اونو خاص وآوانگارد نشون ميده...پيشرو در نقد که چه عرض کنم مگر در تکرار وسقوط،کاش گاهي بقول آقاي عسگري به پايان و ميراث خودش در اين حيطه فکر ميکرد.
11 6
پاسخ

جواد پنجشنبه 25 شهريور 1395 من در بيشتر موارد با آقا پويان مخالفم ولي عجب يادداشتي بود دمت گرم ... لايک برادر
6 4
پاسخ

فرشيد دوشنبه 29 شهريور 1395 بسيار عالي
5 2
پاسخ

سهيل سمي پنجشنبه 1 مهر 1395 در اين سال هاي اخير با اين که همه ي به اصطلاح نقدهاي ايشان را کامل نديده و نخوانده ام ,اما حتي يک جمله ي درخور توجه از اين مرد در مورد سينما نخوانده ام.متاسفانه اين گونه شخصيت ها اين روزها به لحاظ تعداد سير صعودي دارند.آدم هاي پرحرف و کم مايه که نمي دانند و نمي خواهند وقت براي يادگيري بگذارند.کشش فکري هم ندارند.
6 0
پاسخ

جورا مورمنت دوشنبه 5 مهر 1395 تا حالا چه سودي داشته برا سينماي ايران اقاي فراستي؟
9 2
پاسخ

بهراد پنجشنبه 8 مهر 1395 متني عالي بود و اتفاقا با تشبيهات زيبا .
درباره مقايسه اش با فرديد هم يک دوستمان بهش برخورده!!! در حالي که همه دوستان فرديد او را خشک مغز و فاقد انسجام فکري مي دانستند مثل دقيقا اقاي فراستي فرديد هم مدتي غرب زده بود و بعدها در ايران طرفدار شاه شد! و انتقاد از مذهب حتي فردي که تحصيلات حوزوي داشت! بعد مدعي شد هايدگر سکولار تز جمهوري اسلامي داده و سارتر چپ گرا که نوبل را به خاطر امپرياليستي بودن قبول نکرده را نوکر امپرياليسم خوانده!خخخ (براي دوستاني که با ذهن اشفته فرديد اشنايي ندارند و پاردوکس هاي مسخره اش ) اقاي فراستي هم سرگذشتي مشابه داشته توده اي پيش از انقلاب و تواب و ... دنيا را فقط از ديد و قالب سينماي هيچکاک ديدن!
3 0
پاسخ

بهراد پنجشنبه 8 مهر 1395 در ضمن پويان جان ايشان کشف کردند که نولان اصلا خوب نيست!خخخ
شايد برايش با توجه به برخي نقدهايش و البته نگارش هاي زياد احترام قايل بودم زماني ولي در بحث با جناب شهاب اسفندياري کاملا مشخص بود به جاده خاکي زده و چرند ميگه رفيق سابق و تواب امروز ! انجا که شهاب گفت سينماي امروز نولان هست و نه هيچکاک کلاسيک گفت که نولان خيلي هم بد هست!
براي من از هر فيلم کمدي اون لحظه کمدي تر فيلم هاي نولان چون شواليه تاريکي که جز ?? فيلم برتر جهان با ان ديالوگ هاي ديوانه وار هست.
4 0
پاسخ

ستاره جمعه 9 مهر 1395 باهاتون موافقم نوشته هاي ايشون اغلب سطحي و فاقد هرگونه استدلال منطقي هستند و نوشته هاشون گاهي اونقدر عاميانه است که آدم فکر مي کنه واقعا اين آدم خودشو منتقد مي دونه؟!!
3 1
پاسخ

عباس يكشنبه 11 مهر 1395 مشکل من باهاش اينه چرا همش يجور فيلم ميسازه فرهادي؟؟همش فيلم اجتماعي آپارتماني و گره هاي گول زنک
2 5
پاسخ
نازنين چهارشنبه 21 مهر 1395 وقتي تو ايران هرکسي داره به هر کاري که اصلا سررشته‌اي ازش نداره دخالت مي‌کنه، طبيعيه شما هم همچين توقعي داري. يه نفر داره اون کاري رو مي‌کنه که خوب بلده، «فيلم اجتماعي ساختن». چه‌کار بايد بکنه که درست‌تر از اين باشه؟ فيلم جنگي بسازه؟ ضمنا شما انگار فقط فروشنده و جدايي رو ديدي! درباره الي يا شهر زيبا کجاشون آپارتماني بود؟

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز