یادداشت پویان عسگری درباره «شیطان نئونی» نیكلاس ویندینگ رفن

فيلمي «آرتي - فارتي» كه زيادي خودش را جدي مي‌گيرد و سالن سينما را با گالري و نمايشگاه اينستاليشن اشتباه گرفته. «شيطان نئوني» نه نسبتي با جنون خودشيفته «برانسن» دارد و نه مانند «درايو» مي‌تواند تعادلي جالب ميان بيانگري و روايتگري برقرار كند. بعد از اوج «فقط خدا مي‌بخشد» كه فيلمساز افراط در سبك‌گرايي را متناسب با ذهنيت‌پردازي متن پيش برده بود و به لحن شگفت‌انگيز و غير قابل تشخيص عينيت از هذيان، رسيده بود، در «شيطان نئوني» به دليل فقدان يك مسير دراماتيك مشخص و از آن مهم‌تر ترديد در برجسته كردن يك تم داستاني مشخص، رفن به جهاني بي‌معني و فاقد حساسيت‌هاي عاطفي رسيده است.
7فاز: حق داشتند تماشاگراني كه در جشنواره كن، «شيطان نئوني» نيكلاس ويندينگ رفن را هو كردند. فيلم جديد فيلمساز عجيب دانماركي به راستي نااميد كننده است. اشباع شده از بيانگرايي اغراق شده و ميزانسن‌هاي اگزوتيك، و متن و داستاني كه خالي و بي‌منطق و اتفاقا قراردادي است. بزرگترين مشكل فيلم اين است كه بين دو شكل، «ويدئو آرت» و «شو گرلز» در نوسان است و تا انتها هم نمي‌تواند تصميمش را جهت برجسته كردن يكي و اتخاذ يك لحن مشخص بگيرد. در فاز بيانگر فيلم كه ظاهر سبك‌پرداز و درام‌گريز را شامل مي‌شود شاهد ميزانسن‌هاي مثلا معنوي اسلوموشن مي‌شويم كه قرار است داستان آبكي و بارها ديده شده «شو گرلز» را با همراهي ديالوگ‌هاي فاجعه‌اي كه از دهان آدم‌ها خارج مي‌شود، نقطه‌گذاري كند و به آن لحني استعلايي بخشد. به منظور الكي مهم جلوه دادن چيزي كه در ماهيت زرد و پيش‌پا افتاده و آبكي است. مرادم اين نيست كه نمايش زندگي دختركان «مدل» امري پست است، بلكه انتقادم به شيوه كليشه‌اي فيلم در روايت و نمايش خرد شدن يك دختر زيبا، آن‌گونه كه بارها هاليوود نشان‌مان داده، است. صحنه‌هاي بيانگر در نسبت با اين كليشه محض مضحك، نه تنها فيلم را واجد معنويت و استعلا نمي‌كنند كه تمركز محدود فيلم را هم از بين مي‌برند و آن را به «ويدئو آرتي» گنگ و مبهم، آن‌جور كه بچه هنري‌هاي كافه نشين مي‌پسندند، بدل مي‌كند. فيلمي «آرتي - فارتي» كه زيادي خودش را جدي مي‌گيرد و سالن سينما را با گالري و نمايشگاه اينستاليشن اشتباه گرفته. فيلمي بي‌مزه و لوس كه برخلاف ظاهر خطرناك و چرك‌اش، نه حسي از خطر در دل تماشاگر برمي‌انگيزد و نه بهره‌اي از چركي و تعفن آزاردهنده اما تاثيرگذار فيلم‌هاي قبلي رفن برده است. «شيطان نئوني» نه نسبتي با جنون خودشيفته «برانسن» دارد و نه مانند «درايو» مي‌تواند تعادلي جالب ميان بيانگري و روايتگري برقرار كند. بعد از اوج «فقط خدا مي‌بخشد» كه فيلمساز افراط در سبك‌گرايي را متناسب با ذهنيت‌پردازي متن پيش برده بود و به لحن شگفت‌انگيز و غير قابل تشخيص عينيت از هذيان، رسيده بود، در «شيطان نئوني» به دليل فقدان يك مسير دراماتيك مشخص و از آن مهم‌تر ترديد در برجسته كردن يك تم داستاني مشخص، رفن به جهاني بي‌معني و فاقد حساسيت‌هاي عاطفي رسيده است. فيلمي كه ادعا دارد ذهن و عين يك دختر نوجوان را برملا و افشا مي‌كند اما بدون آنكه ذره‎اي، شخصيت براي خالق وضوح و معنا داشته باشد، همچون عروسكي كوكي، از اين صحنه به آن صحنه مي‌رود و دست به اعمالي پوچ و بي‌معني مي‌زند. اعتماد بنفس زياد، كار دست فيلمساز داده و باعث شده كه خود را از حداقل‌هاي فيلمسازي بي‌نياز بداند. در حاليكه هر فيلمي به اندكي انگيزه و احساس و سير و معنا و درام نياز دارد تا به عنوان تجربه‌اي سينمايي براي تماشاگر به جا آورده شود.
«شيطان نئوني» در بهترين حالت مناسب نمايش در بك‌گراند گالري‌ها، در ميان هياهوي هنرمندان پرافاده‌ و خودشيفته‌اي است كه به جاي ديدن آثار هنري، براي عرضه خود آمده‌اند. همان كاري كه نيكلاس ويندينگ رفن در «شيطان نئوني» مي‌كند و به جاي ساخت فيلمي سينمايي كه معاني و دلالت‌هاي حسي/ معنوي خود را داشته باشد، نمايشگر ذهن بيمارش كه در مهي غليظ فرو رفته، مي‌شود. اين فرجام محتوم هر فيلمسازي است كه فيلمسازي را با تراپي و روان‌درماني خود و روانپريش كردن تماشاگر اشتباه مي‌گيرد. از لارس فون‌تريه و پيتر گرين‌اوي تا كوئنتين تارانتينو و پل تامس اندرسون. دو سه فيلم مي‌شود در حال و هواي «ويرد» و آزاردهنده كه به شكلي واقعي، غريب و يكه است، ساخت اما از جايي به بعد تمايل به متفاوت نمايي و خاص نماياندن، تبديل به ادا، اگزوتيك نمايي و اسكي سواري روي الگوهاي موفق قبلي مي‌شود. فيگور «هنرمند خاص» جايگزين «ذوق هنرمندانه»، همان چيزي است كه هنر پست مدرن و تا خرخره در سطحيت فرو رفته امروز از آرتيست و روشنفكر معاصر مي‌خواهد و به جاي خواست مواجهه با يك اثر انقلابي، دلخوش نشخوار كردن موفقيت‌هاي قبلي است. «شيطان نئوني» مبين آن انحرافي است كه از اواخر دهه نود در هنر جهان به دنيا آمد و دلالان هنري را بدل به مخاطبين اصلي هنر دنيا كرد. شكلي ديگر از سطحيت كه ظاهري پيچيده‌نما، متفرعن و گنگ دارد. فاقد شور آتشين ناخودآگاه هنرمندانه و غرق در نماد و تاويل‌گرايي. مدرن از سر نابلدي و نه از جهت انقلاب در اسلوب‌هاي كلاسيك. آن روي سكه موزيك ويدئوهاي مايلي سايروس و نيكي ميناژ. و آخرين فيلم رفن، به عنوان يكي از بدترين فيلم‌هاي پرزرق و برق دو دهه اخير، نمايش‌دهنده‌ي هر دو روي سكه است؛ مايلي سايروس تحت لواي تاويل‌هاي هرمنوتيك نشانه‌شناسانه! يا به عبارت بهتر چگونه مي‌توان «آدم‌خواري» را با «همجنس‌گرايي زنانه» درآميخت و به حس و تاثيري از حماقت و هيچي رسيد.
پويان عسگري
نظرات
سعيد شنبه 20 شهريور 1395 چه عجب يکي پيدا شد و مرعوب اين فيلم نشد
مزخرف
2 2
پاسخ

مهران شنبه 20 شهريور 1395 عالي بود پويان جان
1 1
پاسخ

mon سه شنبه 23 شهريور 1395 دقيقا????حالمونو به هم زد از پيش پا افتادگي و فرياد زدن
0 1
پاسخ

کارآگاه شنبه 27 شهريور 1395 فيلم رنگ ونور خوبي داره ولي پيرنگ نداره وخشونتشم اگزجره اس...کيانو ريوز کجاي فيلمه(پادر هواست!!)؟؟کاش کمدي فانتزي جنسياي جان واترز مث اسپري مو،سيسيل ب ديوانه و فلامينگوهاي صورتيو ميديد که اينقدر خودشو جدي نگيره.
0 0
پاسخ

ابان دوشنبه 3 آبان 1395 با سلام
فيلم به نظر من بسيار خوب بود و دوستاني که از سينماي سورئال چيزي نميدونن نظر درباره ي فيلم ندن. خود نيکلاس ويندينگ خوب گفته که " اگر ميخواين دوست داشته باشين اگر ميخواين نه!" فيلمساز يعني همين. که نظر منتقدان براش مهم نباشه و کار خودشو بکنه و به نظرم توي اين روز ها که نبود کارگرداني مثل لينچ کاملا حس ميشه ويندينگ خيلي خوب داره جاش رو پر مي کنه. آثار لينچ هم در دوران خودش خيلي مورد توجه قرار نگرفت اما بعد از چند سال هر کدام از فيلم هاش تبديل شدن به يک کلاس درس براي سينما دوستان.
2 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز