گزیده نظرات منتقدان درباره «شیطان نئونی» نیكلاس ویندینگ رفن

سالون- اندرو اوهاير: فيلم‌هاي زيادي درباره فساد در لس‌انجلس و تباهي اخلاقي صنعت‌هاي متوهم در قلب شهر ساخته شده‌اند. چيزي كه مجازا به ژانري سراسر درباره تنفر از خود تبديل شده است، از «سانست بلوار» بيلي وايلدر تا «حلقه بلينگ» سوفيا كوپولا، فيلم هارور فتشيستي نيكلاس ويندينگ رفن، «شيطان نئوني» كه به نوعي به فرزند ناخلف برايان دي پالما و ديويد كراننبرگ و قطره‌اي از ديويد لينچ در آخر كار مي‌ماند هم قطعا به اين سنت تعلق دارد.
7فاز:
گاردين- پيتر بردشاو:
داستان ساده و به اندازه كافي روشن است: يك تين‌ايجر دوست‌داشتني، جسي (ال فنينگ) به لس‌انجلس آمده تا به يك مدل تبديل شود. پروفايلي كه او براي مديربرنامه‌ها ارسال مي‌كند از نوع وحشت‌آوري شيك است. شخصي كه اين عكس‌ها را از او گرفته يك مرد خوب و معمولي است كه مي‌خواهد دوست‌پسرش باشد. اما صبر كنيد! او كسي است كه آن عكس‌هاي وحشتناك را از دختر گرفته بود، خودش نبود؟ تنها يك نفر در گروه رفن مي‌تواند چيزي به شدت مضحك را خلق كند و سپس شما را با آن زمين بزند. يك صحنه عصباني‌كننده در فيلم وجود دارد كه زن‌ها بايد با لباس‌هاي زيرشان رژه برود تا طراح بي‌عاطفه داستان (الساندرو نيوولا) بتواند طرز راه رفتن‌شان را بررسي كند. كمي من را به ياد برنامه تلويزيوني دهه 90اي، كمد ورونيكا انداخت، برنامه‌اي درباره يك كمپاني در اقتباس از ويكتوريا سيكرت با داستاني كه به آن‌ها اجازه مي‌داد از نمايش زن‌هاي جوان در لباس زيرشان قسر در بروند. فيلم با همه طاقت‌فرسا بودنش، سبك بصري واقعي رفن واشتياق او را براي كش دادن صحنه‌هاي غيرقابل توصيف به وضعيتي كابوس‌وار و فراي حدود روايي به نمايش مي‌گذارد. يك فيلم لس‌انجلسي كه استخري خالي را نشان مي‌دهد به شكلي تصادفي نمايانگر آن است كه او گستاخي لجوجانه‌اي در برابر كليشه‌ها دارد و ترسي از آن‌ها به خود راه نمي‌دهد. با اين حال بايد بگويم فيلم قدرت آثار اوليه او را ندارد و برخلاف «تنها خدا مي‌بخشد» تحقير و نفهميده ‌شده او، به شكلي قانع‌كننده همراه كاراكتر مركزي خود نمي‌ماند و درواقع تقريبا به چيزي كه فنينگ به عنوان يك اجراكننده براي ارائه دارد بي‌ميل نشان مي‌دهد.

 
سالون- اندرو اوهاير: فيلم‌هاي زيادي درباره فساد در لس‌انجلس و تباهي اخلاقي صنعت‌هاي متوهم در قلب شهر ساخته شده‌اند. چيزي كه مجازا به ژانري سراسر درباره تنفر از خود تبديل شده است، از «سانست بلوار» بيلي وايلدر تا «حلقه بلينگ» سوفيا كوپولا، فيلم هارور فتشيستي نيكلاس ويندينگ رفن، «شيطان نئوني» كه به نوعي به فرزند ناخلف برايان دي پالما و ديويد كراننبرگ و قطره‌اي از ديويد لينچ در آخر كار مي‌ماند هم قطعا به اين سنت تعلق دارد. اما «شيطان نئوني» از جهات مختلفي يك داستان لس‌انجلسي تكان‌دهنده و غيرمعمولي است، دست كم به اين خاطر كه بيشتر آن در لوكيشن‌هاي داخلي مي‌گذرد. اما اين تنها فيلمي درباره فضاهاي داخلي نيست بلكه درباره فضاهاي خالي هم است، اگر اين نمادي بيش از اندازه واضح به نظر مي‌رسد به اين خاطر است كه رفن حتي آن را به عنوان يك نماد نمي‌بيند. او فضاي موجود را فضايي خالي مي‌بيند، محيط‌هايي از نور و رنگ و تاريكي. برخي از تماشاگران شكايت كرده‌اند كه «شيطان نئوني» در پرده آخر بيش از اندازه در مسير هارورهاي مخوف ايتاليايي پيش مي‌رود. اول از همه بايد بگويم پيش از تماشاي فيلم اين هشدار را جدي بگيريد. و بعد مي‌خواهم از شما بپرسم پس چه انتظار داشتيد؟ از تصاوير هلموت نيوتن‌گونه تا موسيقي متن خفقان‌آور اينداستريال كليف مارتينز (در فيلم‌هاي رفن موسيقي هميشه يك عنصر تعريف‌كننده است) و اجراهاي ترس‌آور لي و هيثكوت در نقش مدل‌هاي هيولايي، هيچ سويه از «شيطان نئوني» در هيچ نقطه‌اي به يك پايان رضايت‌بخش، ناتوراليستي و تماشاگرپسند اشاره نمي‌كند.
 
ويلج وويس- اپريل ولف: فرقي نمي‌كند چقدر بتوانيد با خشونت اغراق‌شده رفن ارتباط برقرار كنيد، به هر حال هرگز نخواهيد توانست توجه او به رنگ، بافت و موسيقي را ناديده بگيريد، چيزي كه در حال حاضر قابل قياس با شيوه فيلمسازي ديگر همتايان او نيست. پس از «درايو» رفن به نظر درگير ايده لس‌انجلس، جايي كه ماه هميشه كامل است، ترافيك نيست و همه در ماشين‌هاي اسپرت‌شان با سرعت بالا ويراژ مي‌دهند باقي ماند. «شيطان نئوني» هم متفاوت از اين ايده نيست، اگرچه رفن اين بار انرژي خود را متمركز بر متل‌ها و مدلينگ كرده است، در جهاني كه به معناي واقعي كلمه از اشكال و رنگ‌هاي اغواكننده انباشته شده است. اما اين جا نقطه‌اي است كه بايد از چيزي تحمل‌ناپذير در «شيطان نئوني» ياد كنم: تجاوز يك اتفاق شوك‌آور در روايت نيست. ما در عرض ده دقيقه دوبار به احتمال تجاوز به جسي نزديك مي‌شويم اما در حالي كه اين اتفاق هرگز رخ نمي‌دهد در اتاق كناري او صداي فرياد دردآور يك دختر سيزده ساله را مي‌شنويم. اين لحظه‌اي بيش از اندازه واقعي براي فيلمي با اين كيفيت است. تجاوز ايجاد تنش نمي‌كند. اين شيوه نويسندگي و فيلمسازي از روي تنبلي است و حتي اگر به هدف رفن براي ايجاد شوك در ما برسد اما ايده‌اي غيراوريجينال است و پيش از اين توسط كارگردانان مرد زيادي به عنوان هيجاني دم‌دستي و ارزان استفاده شده است.
 
اسكرين كراش- بريت هيز: علي‌رغم ظاهر صيقلي و خوش‌نماي فيلم، «شيطان نئوني» از لحاظ تماتيك به قدر «تنها خدا مي‌بخشد» پيچيده است و دو فيلم نوعي ويژگي خاص وهمي را با يكديگر به اشتراك دارند كه زيگموند فرويد زماني در مقاله‌اي درباره مرد شني، داستاني آلماني درباره يك عروسك زنده، آن را كاويده بود. شايد قابل‌مقايسه‌ترين فيلم با ساخته رفن، Showgirls هجويه پل ورهوفن درباره شهرت باشد. هر دو فيلم مجذوب آينه‌ها و انعكاس تصوير خودشان هستند و هر دو كارگردان  شيفته راه‌هايي كه زنان تشنه شهرت يكديگر را در طي تلاشي بر هم‌زننده و نسبتا رمزآلود براي رسيدن به قدرت ديگري نابود مي‌كنند. در نهايت فيلم رفن هم به اندازه شاهكار تِرَش ورهوفن بي‌اهميت جلوه داده شده و با كج‌فهمي تماشاگران روبه‌رو خواهد شد.
ويسنا فولادي
نظرات
javad چهارشنبه 17 شهريور 1395 فيلم وفوق العاده اي هست . از اين جور فيلما کم ساخته ميشه الان . امسال کلا سينما آمريکا 3 تا فيلم خوب تا حالا نشون داده , يکي اين , يکي everybody wants some از ريچارد لينکليتر , و the nice guy !
2 2
پاسخ

فرزان دوشنبه 3 آبان 1395 فيلم رو خيلي دوست داشتم. واقعا جاي تعجب داره که همه فقط از فيلم يک چيز ميخوان اون هم پايان خوب، قابل فهم و سادست. امثال اين فيلم بيشتر از روايت يک داستان به صورت تصويري هستن. به هيچ وجه نمي تونم قبول کنم که اين فيلم فيلم بدي بود.
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز