یادداشت احسان میرحسینی درباره یکی از مهمترین شخصیت‌های سینمای دهه هفتاد میلادی؛ «سرپیکو» با بازی آل پاچینو

در پس تفاوت‌ها و تمايزات نقش‌هاي دهه هفتادي پاچينو، ردي از معصوميت رو به نابودي را به عنوان عنصري مشترك مي‌توان يافت. معصوميتي كه در فيلم‌هاي وحشت در نيدل پارك و مترسك شاتزبرگ در لاي چرخ دنده‌هاي بي رحم جامعه به سمت تباهي و جنون سوق داده مي‌شود و نيز معصوميتي كه طي يك فرايند روانشناختي پيچيده در پدرخوانده كوپولا، مايكل را از يك قهرمان جنگ جوان و ساده تبديل به نفر اول بي‌رحم يك خانواده بزرگ مافيايي مي‌كند 
7فاز: در فيلم‌هاي نمونه‌اي دهه هفتاد سينماي آمريکا که بازتاباننده‌ي آن حس رهايي و خودانگيختگي جاري در فضاي جامعه آمريکا بودند، کنار دگرگوني‌هاي اساسي که در روايت و لحن فيلم‌ها به وجود آمد، مقوله‌ي بازيگري نيز دستخوش تحولي ژرف شد. دهه‌اي که طي آن رابطه‌ي کارگردان_بازيگر وارد ساحت تازه‌اي شد و همانطور که پالين کيل در ستايشش از مارلون براندوي آخرين تانگو در پاريس بيان کرد، بازيگران از جايگاهي صرفا در زير سلطه کارگردان به هيبتي تماما آفريننده استحاله پيدا کردند.  مسيري که سال‌ها پيش از دهه‌ي هفتاد با مارلون براندو که براي ستاره‌هاي آينده حکم همان شنل معروف گوگول را داشت، آغاز شده بود و طي اين دهه به اوج خود رسيد. مقطعي مهم در تاريخ سينماي آمريکا که در آن همراه با اوضاع سياسي/اجتماعي کشور، قرار بود هر آنچه در زير نهان است آشکار گردد. آشکار شدگي که نمود خود را در شکل بازيگري آن دهه نيز مي‌يابد، جايي که مکتب اصالت بازيگر (به جاي نقش) يا همان متد اکتينگ تبديل به شالوده‌ي شماري از به يادماندني‌ترين نقش‌آفريني‌هاي تاريخ سينما مي‌گردد. ستاره‌ها به لحاظ ظاهري بيش از پيش از آن حالت آرماني و بت‌واره ستاره‌هاي دوران کلاسيک فاصله گرفتند و ملموس‌تر و دسترس‌پذيرتر شدند. عصيان به عنوان صفتي کلي در توصيف سينماي دهه، با کثرتي فراوان از نقش‌ها که هر کدام تکه‌اي از تصوير کلي را فراهم مي‌کردند دراماتيزه مي‌شد، يا به تعبيري رابين وودي سينماي دهه هفتاد شورشي بود از سوي نهاد (ايد) بر ضد سلطه‌ي چند دهه‌اي سوپرايگو/فرامن در سينماي آمريکا، هر چند که چند سال بيشتر نپاييد و يک دهه بعد سوپر ايگوي اخلاقي به شکل مرتجعانه‌تري در جريان غالب سينماي آمريکا سروکله‌اش پيدا شد. رابرت دنيرو تبديل به تصويري از مردانگي بحران‌زده و ماليخوليا و انزوايي ژرف مي‌شود، جک نيکلسون به نماد ضد فرهنگ دهه و تصويري اگزيستانسياليستي از جنس کامو تبديل مي‌شود، جين هکمن بازتابنده‌ي خشم فوران کرده و عصبيت و پارانوياي جاري در اتمسفر اجتماع مي‌گردد و البته آل پاچينو که در نقش‌هاي متفاوتش در طول دهه، سهمي بزرگ در تکميل تصويري که امروز از آن دهه موجود است ايفا مي‌کند. آل پاچينو و کثرت نقش‌هاي دهه هفتادي‌اش؛ زماني که از پاچينوي دهه هفتاد سخن مي‌گوييم، منظورمان کدام پاچينو است؟ پاچينوي فيلم‌هاي جري شاتزبرگ؟ پاچينوي پدرخوانده؟ بابي ديرفيلد سيدني پولاک؟ يا پاچينوي فيلم‌هاي سيدني لومت؟ 
اما در پس تفاوت‌ها و تمايزات نقش‌هاي دهه هفتادي پاچينو، ردي از معصوميت رو به نابودي را به عنوان عنصري مشترک مي‌توان يافت. معصوميتي که در فيلم‌هاي وحشت در نيدل پارک و مترسک شاتزبرگ در لاي چرخ دنده‌هاي بي رحم جامعه به سمت تباهي و جنون سوق داده مي‌شود و نيز معصوميتي که طي يک فرايند روانشناختي پيچيده در پدرخوانده کوپولا، مايکل را از يک قهرمان جنگ جوان و ساده تبديل به نفر اول بي‌رحم يک خانواده بزرگ مافيايي مي‌کند و شخصيت‌هاي ساني در بعد از ظهر نحس و سرپيکو به عنوان عناصري نامطلوب که تمام تلاش اجتماع يا بهتر است بگوييم نهادهاي قدرت صرف سرکوب کردن صدايشان مي‌شود. 
داستان واقعي کنايه‌آميز سرپيکو، ماجراهاي فرانک سرپيکوي ايتاليايي را در دل سازمان پليس نيويورک به تصوير مي‌کشد. داستان پليسي صادق که به واسطه‌ي پافشاري‌اش بر درستکاري و حس وظيفه شناسي‌اش يکتنه در مقابل فساد سيستماتيک مي‌ايستد و در نهايت توسط همان نمايندگان قانون به دليل انجام کار درست مورد مجازاتي سخت قرار مي‌گيرد. برخلاف داستاني که زن در فيلم برايش تعريف مي‌کند، سرپيکو تصميم مي‌گيرد تا پايان در شهر ديوانه‌ها همچنان پادشاه عاقل باقي بماند. باور و ايمان سرسختانه‌اش به کاري که مي‌کند و تقاصي که بابتش مي‌پردازد، او را شمايلي مسيح‌گونه مي‌بخشد، همانطور که ظاهرش نيز با آن ريش و موي بلند اين تشبيه را تاييد مي‌کند. سرپيکو نيز درست همانند مسيح توسط همراهانش از جمله زن محبوب زندگي‌اش تنها گذاشته مي‌شود و زخم گلوله‌اي بر گونه‌ي خود را همچون صليب شخصي‌اش تا آخر عمر بايد با خود حمل کند. سرپيکويي که پاچينو تصوير مي‌کند، تبديل به نمادي از زندگي‌اي صادقانه و مسئوليت‌پذيرانه در پي عدالت انساني و شکلي از زندگي هيپي‌وار شد که خيلي سريع موجبات کالت شدن فيلم را فراهم کرد و تصوير اين قهرمان را به روي ديوار اتاق‌هاي جوانان پرشور و ايده‌آليست آن دوران منتقل کرد. شاگرد خلف و وفادار اکتورز استوديو با همکاري سيدني لومت کارگردان که تسلطي فراوان بر شخصيت‌هاي پيچيده و داستان‌هاي نيويورکي داشت و بدبيني عميقش نسبت به نهادهاي رسمي اجتماع، موفق مي‌شوند نمونه‌اي مهم از فيلم اعتراضي را بنا گذارند که دامنه تاثيراتش تا به امروز نيز مشهود است. پاچينو با تکيه بر تکنيک بازيگري خاص خود از جمله خودانگيختگي و بداهه پردازي و فرو رفتن کامل در کالبد سرپيکو در داستاني که بازه‌اي تقريبا پنج ساله را در بر مي‌گيرد، سير پر فراز و نشيب اين شخصيت را در برهه‌هاي مختلف زماني به بهترين شکل به نمايش در مي‌آورد. بازه‌هاي زماني که با تغييرات ظاهري چهره‌ي پاچينو در طول فيلم نقطه‌گذاري مي‌شوند و استعاره‌اي براي لوح سفيد روان کودک‌مآب سرپيکو مي‌شود که با هر خدشه‌اي که در طول مسير بر آن وارد مي‌شود تيره و تيره‌تر مي‌گردد. سرپيکو هيپي درستکاري است که تمام تلاشش را مي‌کند تا از خود محافظت کند و در همين حين به مرور از شوخ‌طبعي بازيگوشانه و سرزندگي اميدوارانه‌اش کاسته مي‌شود و بر شکنندگي، نااميدي و پژمردگي عواطفش افزوده مي‌شود، همانطور که ظاهر اصلاح کرده و تروتميزش در ابتداي فيلم به ظاهري کولي‌وار و حالتي خموده مبدل مي‌شود و به ترکيدن بغضش بر روي تخت بيمارستان منتهي مي‌شود. 
سرپيکو پس از پدرخوانده، دومين نقش مهم آل پاچينو و نقطه عطفي در دوران کاري‌اش به حساب مي‌آيد. نقشي که به قدري ابعادش گسترش يافت که تبديل به يکي از شمايل‌هاي مهم تاريخ سينماي آمريکا شد. تصوير و نوشته کنايه‌آميز پاياني فيلم که در آن سرپيکو به همراه سگش در بندرگاهي به انتظار کشتي نشسته‌اند که آن‌ها را به اروپا ببرد، يکي از دريغ‌انگيزترين و فراموش‌نشدني‌ترين تصاوير سينماي دهه است. پاچينو و ساير بازيگران مطرح دهه هفتاد ميراثي عظيم در بازيگري از خود به جا گذاشتند که تا به امروز نيز با قدرت تمام توسط بازيگران بزرگي چون دانيل دي‌لوئيس، لئوناردو دي‌کاپريو، جيک جيلنهال، تام هاردي، واکين فونيکس و ... ادامه يافته است. درست مثل خود فيلم که دامنه تاثيراتش تا همين امروز بر آثار مهم سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني مطرحي چون شنود ديويد سايمون غيرقابل انکار است، همانطور که بيش از دو دهه بعد مايکل مان در درام سرپيکويي‌اش "افشاگر" و انتخاب هوشمندانه و منظوردارِ پاچينو براي همراهي راسل کرو، بار ديگر بر اهميت فيلم و شخصيت سرپيکو تاکيد کرد.
احسان ميرحسيني
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط












استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز