با فیلم نمونه‌ای جنبش سینمایی «مامبل‌کور» آشنا شوید؛ «نتایج» آندرو بویالسکی

خوشبختانه فيلمسازان مامبل‌كور همواره به آزمايش تم‌هاي گوناگون ادامه داده‌اند. به عنوان مثال فيلم دوست‌داشتني بويالسكي، "نتايج" كه ژانويه امسال به اكران سينماها درآمد، ميل وافر فيلمساز را به تصويرسازي از جزئيات مضحك و بامزه روابط فاجعه‌بار انساني در مقياسي پيچيده‌تر از كارهاي قبلي او نشان مي‌دهد. فيلم او با ظاهر صيقل‌داده‌شده يك محصول استوديويي، گاي پيرس و كوين كوريگن را به عنوان رقيباني در مسابقه ربودن قلب مربي ورزش با بازي كوبي اسمالدرز نمايش مي‌دهد.
ايندي واير- اريک کوهن:
اگر تماشاگران مي‌خواهند فيلم را به جاي اين جنبش تماشا کنند، "نتايج" فيلم خوبي براي  شروع است.
تقريبا 10 سال پيش اندرو بويالسکي با خبرنگار ايندي واير، مايکل کورسکي مصاحبه کرد، اين کارگردان آن زمان چنان تاثير ناگهاني از خود برجا گذاشت که تا ابد او را رها نکرد. مدتي پس از نمايش افتتاحيه دومين فيلم بلند بويالسکي، "قدرداني مشترک" در جشنواره فيلم جنوب از جنوب غربي، همان هفته‌اي که فيلم اول او "بامزه ها ها" او بر روي ديسک بازنشر شد از بويالسکي درباره ديگران فيلمسازاني پرسيدند که از نظر او –آن‌طور که کورسکي مي‌گويد- با کارهايش هارموني داشتند. او در پاسخ صداي غرش يک "جنبش" را در فستيوال منعکس کرد، همان سال فيلم اول جو سوانبرگ "بوسه از لب" نمايش داده شد و "صندلي راحت" برادران دوپلاس موفق به دريافت جايزه فيلم منتخب تماشاگران شد. بويالسکي گفت: "تدوينگر صداي من اين جنبش را مامبل‌کور ناميد. به نظرم اصطلاح جذابي است."
دو سال بعد کمدي بازيگوشانه جو سوانبرگ "هانا از پله‌ها بالا مي‌رود" در فستيوال جنوب از جنوب غربي به نمايش درآمد. بويالسکي به همراه مارک دوپلاس در مقابل گرتا گرويگ در اين فيلم به ايفاي نقش پرداختند. موج تازه به راه افتاده فيلمسازي که داستان‌هايي آهسته و پيوسته درباره آمريکايي‌هاي جوان سرگردان در مشکلات فردي و ناتوان در پيدا کردن راهي براي شکل دادن به زندگي‌هايشان تعريف مي‌کرد بيشتر از هميشه در مرکز توجه تماشاگران قرار گرفت. آن تابستان، درحالي به سختي دو سال از ابداع اين اصطلاح گذشته بود، مامبل‌کور در همه جا حضور داشت. آن زمان مرکز آي‌اف‌سي نيويورک فيلم‌هاي بويالسکي، سوانبرگ و رفيق وقايع‌نگارشان، آرون کتز را تحت عنوان "فيلم‌ ناطق نو" معرفي کرد و روزنامه نيويورک‌تايمز مقاله‌اي را با تيتر "نسلي زمزمه‌هاي خود را پيدا کرده" منتشر کرد. اما آيا چنين چيزي واقعيت داشت؟
مفاهيم و برداشت‌هايي که با مامبل‌کور، جنبشي از پيش‌برنامه‌ريزي نشده، سر و کار دارند از مکاني واقعي برمي‌خيزند؛ فيلمسازان متعددي که کمتر شيفته فيلم‌هايي با بودجه‌هاي هنگفت هستند و به ترسيم پرتره‌هايي طبيعي از دنياهايي که مي‌شناسند اشتغال دارند بسيار بهتر و کامل‌تر بر موضوعاتي مشترک با کارهاي ديگر فيلمسازان تمرکز مي‌کنند. بسياري از آن‌ها در محدوده بسته جوامع کوچک زندگي کردند و منابع الهام متمايزي را با يکديگر به اشتراک مي‌گذارند.
آدم‌هاي تنها و وراج عصبي دو فيلم اول بويالسکي مي‌توانند در جهان درهم‌کشيده جوان‌هاي بيست و چندساله عاشق‌پيشه و سردرگم سوانبرگ هم عرض اندام کنند و هر دو به راحتي ستارگان فيلم "صندلي راحت" برادران دوپلاس يا "شهر ساکت" کتز را در خود جاي مي‌د‌هند. مامبل‌کور اصطلاح عاميانه مناسبي بود تا جانبداري اين فيلمسازان از پرتره‌هاي سطحي آسمان‌ريسمان‌باف‌هاي هميشگي را تثبيت و بر جاي خود مستحکم کند. اين حرافي‌ها به جاي پيرنگ نمي‌شينند، آن‌ها همان پيرنگ هستند.
با اين حال ريشه‌هاي اصلي اين تمايلات که متدهاي تهيه‌کنندگي غيرمقيدانه براي‌شان يک مزيت بود با سبک فيلمسازي ارزان و نه چندان درگير تکنولوژي در زميني گسترده شده بود که در آن قراردهايي داستان‌گويي محض خاطر رئاليسمي جلانخورده کنار مي‌رفتند. اين امکان که هرکدام از اين فيلم‌ها بازتاب نوعي فرمول ژانري بودند اکنون تناقض‌آميز به نظر مي‌آيد. چطور ممکن است کسي بتواند مردمان عادي را با زندگي‌هاي عادي‌شان به زيربناي ژانري نوظهور تبديل کند؟
خوشبختانه فيلمسازان مامبل‌کور همواره به آزمايش تم‌هاي گوناگون ادامه داده‌اند. به عنوان مثال فيلم دوست‌داشتني بويالسکي، "نتايج" که ژانويه امسال به اکران سينماها درآمد، ميل وافر فيلمساز را به تصويرسازي از جزئيات مضحک و بامزه روابط فاجعه‌بار انساني در مقياسي پيچيده‌تر از کارهاي قبلي او نشان مي‌دهد. فيلم او با ظاهر صيقل‌داده‌شده يک محصول استوديويي، گاي پيرس و کوين کوريگن را به عنوان رقيباني در مسابقه ربودن قلب مربي ورزش با بازي کوبي اسمالدرز نمايش مي‌دهد. کوريگن در نقش دني –وارث ثروتي هنگفت که او هيچ ايده‌اي درباره چگونه خرج کردن آن ندارد- بهترين رقيب براي کاراکتر پيرس، تروور با آن صورت کشيده و جدي‌اش است. داستان بويالسکي در مسيرهاي مختلف و در حين کاوش در افکار ناراحت هرکدام از اين کاراکترها که براي يافتن ذره‌اي رضايت در زندگي‌شان سرگردان‌اند به هر سو متمايل مي‌شود. در عين حال بويالسکي از ابتدا تا انتهاي فيلم خود اصول داستاني تعريف‌شده و مشخصي را طي مي‌کند که همان به درازا کشيده شدن دقايق از نگاه کاراکترها و ظرفيت ناچيز آن‌ها براي بيان احساسات‌شان است.
در حالي که کاراکتر پيرس براي فعاليت‌هايش در ورزشگاه و به قصد افزودن به ارزش هويتي خود به خودبيني و غرور دچار شده، کاراکتر تنهاي کوريگن مبلغي را به سالن ورزشي مي‌پردازد تا با وقت‌گذراني در کنار کاراکتر اسمالدرز دست کم کسي را کنار خود داشته باشد و در همان حين متوجه مي‌شود که آن کاراکتر تلخ و خودخواهي نيست که سعي در اجراي نقش آن دارد. کت تنها خواهان کمي تعادل در زندگي‌اش است. اين اولويت‌هاي متقاطع با زنجيره‌اي از اتفاقات کميک که لزوما راه به جايي نمي‌برند در سراسر فيلم اشاعه پيدا مي‌کند و اين همان نکته اصلي مقصود ماست. بزرگترين درس "نتايج" به شما مي‌گويد کليت ايده‌اي که بخواهد در زندگي فرد او را با پيشنهاد نتايجي مشخص و سرراست متوقع کند غلط و منتهي به بيراهه است.
اين تم منطقي که با حقه‌هاي داستاني نازک‌بينانه و سرگرم‌کننده چيده شده نشان‌دهنده بلوغ بويالسکي به عنوان يک فيلمساز است. شايد آن فيلم به اندازه کمدي سرگرم‌کننده او، "شطرنج کامپيوتري" متقاعدکننده نباشد و به پاي آنارشي لذت‌بخش "بامزه ها ها" نرسد، اما "نتايج" تا حدودي تحکيم‌کننده سليقه شخصي بويالسکي و عاملي براي تقويت پتانسيل ذاتي او در اظهارنظر درباره احساسات فراگيرتر است. اين مامبل‌کور نيست، يک فيلم به کارگرداني اندرو بويالسکي است.
اين نکته در رابطه با ديگر فيلمسازاني که زماني وارد اين جريان شدند صادق است. سوانبرگ براي نويسندگي يک پروژه استوديويي حاضر شد و پس از آن کمدي‌هاي سبک‌‎وزني دل‌نشيني ساخت که از وضوح و اجراهاي تميز و سرراست بيشتري برخوردار بودند. برادران دوپلاس براي آزمايش علايق‌‌شان به ضدقهرمان‌هاي مضحک با سريال "با هم بودن" به تلويزيون رو آوردند. کتز در آخرين فيلم خود، کمدي جاده‌اي صميمي "سرزمين هو!" بر داستان دو شخصيت در شرف بازنشستگي داستان خود تمرکز کرد که دست کم سه برابر پيرتر از قهرمان‌هاي هميشگي فيلم‌هاي مامبل‌کور بودند. آيا حالا وقت آن رسيده که از اين اصطلاح استفاده نکنيم؟
با وجود اينکه از نظر بسياري تعيين نوعي تاريخ انقضا براي "مامبل‌کور" شايسته نباشد اما بايد به اين نکته هم توجه داشت که تصور کلي از مامبل‌کور بر پايه تداوم آن در فيلمسازي مستقل سينماي آمريکا استوار است. فيلمسازان جواني مثل ناتان سيلور، جوزفين دکر و ماتياس پينرو را علي‌رغم تفاوت‌هاي بزرگي که هر کدام در تمايلات سينمايي‌شان دارند عموما با رويکرد مشابه‌شان در مامبل‌کورسازي توصيف مي‌کنند. سايه مامبل‌کور پيشاپيش به اندازه کافي بر روي بويالسکي و همتايانش سنگيني مي‌کند، چيزي که بد خواهد شد اين احتمال است که شايد چنين نيروي رو به کاهشي تازه‌واردان به اين حيطه را متورم و مغرور کند.
اگر تماشاگران بخواهند با تک‌تک فيلم‌ها و نه يک جنبش مواجه شوند، "نتايج" فيلم خوبي براي شروع خواهد بود. پس از آن بهترست به گذشته باز گرديد و سري به فيلم‌هاي "شطرنج کامپيوتري" و "قدرداني مشترک" بزنيد تا توانايي وسيع بويالسکي را در بازي دادن روابط به چشم خود ببينيد. "موم زنبور" از طرفي ور حساس و لطيف اين کارگردان را به نمايش مي‌گذارد.
به طور خلاصه، مجموعه آثار بويالسکي درخور نگاهي دوباره بدون اعتنا به شلوغي‌هاي بيرون و شرايطي که منجر به خلق آن‌ها شد هستند. جنبش يا غيرجنبش بودن مامبل‌کور اهميتي ندارد، هرچه باشد تعدادي فيلم‌هاي خوب و به يادماندني زير پرچم آن ساخته شدند.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز