اندرو بویالسکی و جو سوانبرگ از حنبش سینمایی «مامبل‌کور» می‌گویند

سوانبرگ در اين‌باره مي‌گويد: "ما فيلم‌هاي كوچك و بدون تبليغاتي مي‌ساختيم كه هيچ فرد مشهوري در آن‌ها حضور نداشت. و تا حدودي كلمه "مامبل‌كور" به خودي خود تبديل به فرد مشهور حاضر در فيلم‌هاي ما شد. مردم آن زمان گرتا را نمي‌شناختند اما شايد يك‌بار جايي چيزي درباره مامبل‌كور خوانده بودند و اين نام به گوش‌شان آشنا مي‌آمد. سراشيبي آن زمان اين بود كه شايد آن‌ها از تماشاي همه فيلم‌ها شانه خالي مي‌كردند؛ اگر از يك فيلم مامبل‌كور خوششان نمي‌آمد اين تصور ايجاد مي‌شد كه شايد جذب عناوين ديگر هم نشوند.
گاردين- رايان گيلبي:
?رايان گيلبي در مصاحبه با اندرو بويالسکي و جو سوانبرگ درباره ميراث جنبشي صحبت مي‌کنند که به همان اندازه که باعث آزار بسياري شده الهام‌بخش عده‌اي ديگر بوده.
 
تاريخ سينما هيچ‌گاه خواهان جريان‌هاي موج‌ نويي نبوده. اما گروهي از فيلم‌هاي فقيرانه‌ آمريکايي که در طي دهه گذشته با عنوان "مامبل‌کور" از آن‌ها ياد مي‌شود شايد اولين نمونه ضد جريان در اين ميان باشد. جنبشي که در واقع جنبش نيست و انقلابي که در اصل همان دوران مکرر يک پيشرفت ظاهري است. همه هنرمنداني که به نوعي درگير آن شدند به درجات مختلف از آن عبور کردند. اندرو بويالسکي، بامهارت‌ترين فيلمساز اين حيطه همان کارگردان فيلم سرگرم‌کننده و تجربي "شطرنج کامپيوتري" است. از طرفي جو سوانبرگ پرکار که متدهاي راحت‌طلبانه منحصر بفرد خود را در فيلم‌هايي مثل "هانا از پله‌ها بالا مي‌رود" در معرض ديد عموم گذاشت در زمان توليد "رفقاي هم‌پياله" با بازي ستارگاني همچون اوليويا وايلد و آنا کندريک به همراه بازيگران و همکاران خود در يک آپارتمان زندگي کرد. بانوي اول مامبل‌کور، گرتا گرويگ نويسنده و کارگردان همچنين زيبايي‌شناسي موج نويي را به سبک داستاني غيرخطي مامبل‌کوروار پيوند مي‌دهد.
اين کارگردانان به حقيقت وجودي مامبل‌کور مشکوک هستند. بويالسکي که فيلم سال 2002 او، "بامزه ها ها" اولين محصول توليدي اين جنبش بود (با وجود اينکه ردپاي چنين فضايي را در سينماي بريتانيا و فيلم‌هايي مثل "برونکو بولفراگ" و "The Low Down" و کارهاي کاساويتس و رومر مي‌توان يافت) در‌اين‌باره مي‌گويد: "مامبل‌کور هيچ معنايي براي من ندارد." سوانبرگ زماني را به ياد مي‌آورد که به نظرش نيرويي تحريک‌کننده درمقابل او قرار گرفت و اين‌چنين آن را توصيف مي‌کند: "در تابستان سال 2007 مرکز آي‌اف‌سي {در نيويورک} يک اثر پس‌نگرانه مامبل‌کور خلق کرد که به نظر اتفاق بسيار بزرگ و مهمي بود. سال‌ها بعد متوجه شدم که افراد کمي از وجود مامبل‌کور باخبرند. اين هيچ‌گاه يک جنبش منسجم و اتحادآميز نبود. هيچ مانيفيستي هم وجود نداشت."
با اين حال هنوز هم المان‌هاي متمايز و قابل شناسايي از اين ژانر فرعي (پانويسي براي يک پانويس) باقي مانده. بودجه بسيار ناچيز فيلم‌ها يکي از نکات جالب‌توجه درباره آن‌هاست: سوانبرگ ارزان‌ترين فيلم خود را تنها با سه هزار دلار ساخت و برادران دوپلاس، مارک و جي، فيلم فستيوالي خود، "صندلي راحت (The Puffy Chair) " را تنها با پانزده هزار دلار ساختند.در اين فيلم‌ها دريايي از کاراکترهاي هيپي و خيالباف  کسي مثل قهرمان فيلم "مهماني رقص آمريکا (Dance Party USA)" آرون کتز اميدوارند که "مطلقا هيچ کاري انجام ندهند و قبض‌هايشان خود به خود پرداخت شوند." 
با اين وجود اجراها در چنين فيلم‌هايي براي برخي آزاردهنده است. اما چنين تماشاگري بايد بسيار تربيت‌نشده و زمخت باشد که از توجه به شايستگي رسوخ کرده در چنين اجراهاي بي‌تکلفي که داستان‌هاي پيچيده و آشفتگي‌هاي احساسي‌شان در زير نماهاي خارجي پرغوغا و ظاهرا بي‌نظم آن نهفته است سرباز بزند. به عنوان مثال "بامزه ها ها" را در نظر بگيريد: فيلمي که با بودجه پنجاه هزار دلاري با دوربين‌هاي 16 ميلي‌متري فيلمبرداري شد. خبري از موسيقي نيست، تدوين صدا وضعيت متغييري دارد و اسامي دست‌اندرکاران فيلم روي کاغذ نوشته شده. تنها يک ثانيه زمان نياز داريد تا متوجه فقر اين فيلم شويد، با اين حال ثانيه بعد آن را فراموش کرده‌ايد و به موقعيت بغرنج رومانتيک روي صفحه نمايش چشم دوخته‌ايد.
بويالسکي چند کلمه مهربانانه نثار مامبل‌کور مي‌کند. او با حسرت مي‌گويد: "اين هيچ‌گاه چيزي نبوده که من به شکل عامدانه براي انجام آن نام‌نويسي کنم. آن زمان فکر مي‌کردم که احمقانه است. اگر به من بگوييد که فيلم تازه سوانبرگ اکران شده –و اين اتفاقي است که هر 10 دقيقه مي‌افتد، او جبر طبيعت است- من هم مي‌خواهم آن را تماشا کنم. چراکه من طرفدار او هستم. حالا به من بگوييد که يک مامبل‌کور تازه به نمايش درآمده، آيا دوست دارم آن را تماشا کنم؟ احتمالا نه."
اصطلاح مامبل‌کور اولين بار در سال 2005 از زبان طراح صدا بويالسکي، اريک ماسوناگا شنيده شد. بويالسکي درباره نقش خود توضيح مي‌دهد: " من کسي بودم که تصادفا آن را مهار کردم. مدام چيزي را که اريک گفته بود در مصاحبه با يک خبرنگار تکرار مي‌کردم و با اين وجود اين را هم متذکر مي‌شدم که اين يک جنبش نيست و حتي اگر بود چنين اسمي برايش بسيار مسخره مي‌نمود."
با اين حال اين اسم باقي ماند و جاودانه شد. نوعي رابطه دومينووار ميان کارگردانان، آن‌ها را به سوي ايفاي نقش در فيلم‌هاي يکديگر يا مبادله بازيگرها هدايت کرد. لين شلتون در "شب‌ها و آخرهفته‌ها"ي سوانبرگ بازي کرد و بعدتر از مارک دوپلاس براي حضور در فيلم‌هاي "خواهر خواهر تو" و "هامپ دي" دعوت کرد. بويالسکي در "هانا از پله‌ها بالا مي‌رود" با گرويگ همبازي شد. سوانبرگ هم همه‌جا حضور داشت و در "مهماني رقص آمريکا" در نقش يک هيپستر ميانسال ظاهر شد.  او به آن روزها با اشتياق خاصي نگاه مي‌کند: "اولين بار با فيلم هانا بود که فکر کردم همگي ما کنار يکديگر زندگي خواهيم کرد. اما به قدري طولاني اين‌کار را کردم که برايم لوث شد."
با اين حال گرويگ در سال 2010 به من گفت که برنامه کاري خاصي در ميان نبوده: " ما آن را انجام داديم چراکه به نظرم سرگرم‌کننده بود. ما پول کمي داشتيم، 20 هزار دلار، درواقع هيچي. صبح‌ها بيدار مي‌شديم و در حين صبحانه خوردن از يکديگر مي‌پرسيديم "امروز مي‌خواهي چه چيزي را فيلمبرداري کني؟" صحبت صدها ساعت فوتيج بود و پس از آن چپاندن شرم‌آورترين چيزها در فيلم. جو شب‌ها مشغول تدوين مي‌شد و به ساختار فيلم شکل مي‌داد. هرچيز جالبي که ناگهان سر و کله‌اش پيدا مي‌شد مي‌توانست تعيين‌کننده قدم بعدي ما باشد."
چيزي نگذشت که اين برچسب به ابزاري تبليغاتي تبديل شد. سوانبرگ در اين‌باره مي‌گويد: "ما فيلم‌هاي کوچک و بدون تبليغاتي مي‌ساختيم که هيچ فرد مشهوري در آن‌ها حضور نداشت. و تا حدودي کلمه "مامبل‌کور" به خودي خود تبديل به فرد مشهور حاضر در فيلم‌هاي ما شد. مردم آن زمان گرتا را نمي‌شناختند اما شايد يک‌بار جايي چيزي درباره مامبل‌کور خوانده بودند و اين نام به گوش‌شان آشنا مي‌آمد. سراشيبي آن زمان اين بود که شايد آن‌ها از تماشاي همه فيلم‌ها شانه خالي مي‌کردند؛ اگر از يک فيلم مامبل‌کور خوششان نمي‌آمد اين تصور ايجاد مي‌شد که شايد جذب عناوين ديگر هم نشوند. با اين وجود حالا هرزمان که با لحني تحقيرآميز از مامبل‌کور صحبت کنند به آن‌ها جواب مي‌دهم که "شوخي مي‌کنيد، مگر نه؟" اينکه نامت را در کنار بويالسکي بياورند براي من مايه افتخار است. او نه تنها به ساخت فيلم‌هايي خارق‌العاده ادامه مي‌دهد که فيلم‌هاي پيشين او هيچ‌گاه جايگاه رفيع‌شان را از دست نمي‌دهند. دانشجويان رشته سينما از حالا تا سي سال بعد آن‌ها را تماشا خواهند کرد."
 سوانبرگ اخيرا چند اپيزود از سريال تلويزيوني شبکه اچ‌بي‌او، "Looking/ديدن" را کارگرداني کرده است، خالق اين سريال، نويسنده و کارگردان بريتانيايي فيلم همجنس‌گرايانه مستقل "آخر هفته" است. برادران دوپلاس با ساخت کمدي‌هاي "جف که در خانه زندگي مي‌کند" با بازي جيسون سيگل و "سايروس" به همراه جونا هيل به جريان اصلي نزديک‌تر شده و شلتون که کارگرداني اپيزودهايي از سريال "دختر تازه" و "مد من" را بر عهده داشته اخيرا فيلم "لگيز" با بازي کيرا نايتلي و کلويي گريس مورتز را به کارنامه هنري خود اضافه کرده است.
اما اين بويالسکي است که خروج موفقيت‌آميز خود را از گذشته مامبل‌کوري‌اش رقم زده. پس از دو فيلمنامه گران‌قيمت استوديويي که بنابر گفته‌هاي او "به هيچ سرانجامي نرسيدند" او ماجراجويانه‌ترين فيلم خود را با "شطرنج کامپيوتري"، کمدي مستقر در دهه هشتاد درباره خوره‌هاي تکنولوژي که مشغول طراحي برنامه‌اي ‌هستند که توانايي غلبه بر انسان را در بازي شطرنج داشته باشد، روانه سينماها کرد. او درباره فرمت بکار گرفته شده در اين فيلم مي‌گويد: " من بيش از يک دهه با دوربين‌هاي 16 ميلي‌متري فيلم مي‌ساختم و بارها و بارها و گاها با لحني عصباني از من پرسيدند که "چرا هنوز اين شيوه را حفظ کرده‌اي؟" احساس معکوس پرشتابي در من باعث شد با خودم بگويم "بسيار خب، اينقدر ويدئو مي‌خواهيد؟ نشان‌تان خواهم داد." دوربين بويالسکي از حرکات عمدي سبکبالانه خود لذت مي‌برد، گويي يک سرمربي شطرنج در حال کنترل آن باشد.
او درباره فيلم خود اين چنين توضيح مي‌دهد: "من با شک و ترديد با اين موضوع مواجه شدم. واکنش سريع‌ام اين بود که پرسيدم آيا قرارست از راه آموزش شطرنج به يک کامپيوتر و بدون بيرون کشيدن خاصيت سرگرم‌کننده آن به هدف‌مان برسيم؟ اما متوجه شدم که اين يک تلاش کاملا انساني است. شما کوه را مي‌بينيد و مي‌بايست از آن بالا برويد. و من فکر نمي‌کنم که طراحي يک هوش مصنوعي تا زماني که فرد بخواهد از آن طريق درباره هوش بنيادين انسان و درباره خودش چيزي ياد بگيرد به ذهن او خطور کند."
در نهايت احساس دوگانه او نسبت به مامبل‌کور همچنان بر جاي خود باقيست: "آن کلمه بيش از هر فيلمي که تا به حال ساخته‌ام مسيري طولاني را طي کرده است. به شکل طعنه‌آميزي شايد بزرگترين چيزي باشد که من جزئي از آن هستم. اما من با هرچيز همان‌قدر که استحقاق‌اش را دارد مواجه مي‌شوم. اينکه يک روز بيدار شوم و با خودم بگويم "مي‌خواهم يک فيلم مامبل‌کور بسازم" ديوانه‌وار است. حتي نمي‌دانم که چطور بايد اين کار را شروع کنم."
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز