«مامبل‌کور» چگونه بهترین اجراها را از بازیگران خود می‌گیرد/ یادداشت منتقد نیویورکر درباره بازیگری در فیلم‌های «مامبل‌کور»

فيلم‌هاي بويالسكي، درست مثل همتايان او؛ بله، كارگردان‌هاي مامبل‌كور، سبك اجراي خاصي را بر بازيگران تحميل نمي‌كنند بلكه از طريق خود بازيگران آن‌ها را ارتقا مي‌دهند. زماني كه اجراكنندگان ، از جمله بويالسكي جوان در "بامزه ها ها" آموزش‌نديده هستند و موضوع اصلي همان تقلاي آنان در جستجوي مسير مناسب زندگي‌شان است شايد شروع به پرحرفي كنند. اما چيزي كه اهميت دارد پيچيدگي دروني و كشمكشي است كه جريان زيرين رفتارهاي شيك و من‌من‌كردن‌هاي سطحي آنان را مي‌سازد
نيويورکر- ريچارد برودي: اصطلاح "مامبل‌کور" کاملا بي‌ربط است. اين اصطلاح براي اولين بار از زبان اريک ماسوناگا که صدابردار اولين فيلم بلند سينمايي اندرو بويالسکي، "بامزه ها ها"، يکي از فيلم‌هاي پايه‌گذار اين جنبش، و همچنين تدوين‌گر پنجمين فيلم بلند سينمايي اين کارگردان، "نتايج" بود شنيده شد. چيزي که اهميت دارد اين است که بويالسکي، کارگرداني که فيلمسازي را با بودجه مناسب خريد يک بندکفش و در همکاري با بازيگران بي‌تجربه (از جمله خودش) آغاز کرد، حالا با بودجه‌هاي سخاوتمندانه‌تر و بازيگران مجرب و حرفه‌اي کار مي‌کند، او در فيلم آخر خود همين تحول عظيم را موضوع اصلي کارش قرار مي‌دهد.
فيلم‌هاي بويالسکي همواره درباره پول بوده. ساخت يک فيلم مستقل شبيه به يک تجارت کوچک –شايد بسيار بسيار کوچک- است و جزئيات کاربردي که باعث پيشروي فيلم مي‌شوند همان موتور اصلي درام‌هاي اوست. به عنوان مثال "نتايج" در وضعيتي مشابه با فيلم سال 2009 او، "موم زنبورها" يک کمدي رومانتيک با ساختار و لحن مشخص و درباره مديريت يک کسب و کار کوچک است؛ سالن ورزشي در آستين،تگزاس به نام "پاور فور لايف" که مردي به نام تروور (گاي پيرس) پايه‌گذار آن است. با اين حال تروور تنها براي پول درآوردن به اين کار رو نياورده. او به هرکس گوش دهد –عموما مشتري‌هاي تازه و افراد درون‌گرايي که ويدئوهاي او را تماشا مي‌کنند- توضيح مي‌دهد که عدد چهار در نام سالن معرف چهار وجهه متقاطع بدنسازي هستند: "فيزيکي، رواني، احساسي و معنوي." با وجود اينکه جلسات تمريني او با امکانات موجود در مغازه‌اش با شيوه معمول تمرينات ورزشي تفاوتي فاحشي ندارند اما ديگر مربيان حاضر در سالن کاراکترهاي متمايزي هستند، بخصوص کت (کوبي اسمالدرز)، معشوقه سابق او که در يک کاروان زندگي مي‌کند و با تعصب و اشتياقي شديد سرگرم کارش است.
داستان با ورود پول به برانگيختگي مي‌رسد، پول همان دني راس (کوين کوريگن) است، مرد ميانسال و فربه‌اي که از نظر فيزيکي و اجتماعي مايه ننگ است و ثروت هنگفت او به ناگاه به چشم اطرافيان‌اش مي‌آيد، او خودش هم از اين خاصيت‌اش آگاه است. زماني که او سر و کله‌اش در سالن پاور فور لايف پيدا مي‌شود و به قصد نام‌نويسي در کلاس‌هاي ورزشي تروور را ملاقت مي‌کند در جواب اين‌که هدف‌اش از حضور در اين کلاس‌ها چيست مي‌گويد: "من پول دارم، مي‌توان از پس مخارج هرچيزي برآيم." هدف دني اين نيست که با پرداخت مبلغي به آن‌چه مي‌خواهد برسد، او در هر صورت پول چيزي را که گيرش مي‌آيد پرداخت مي‌کند، و آن پيش از همه چيز ضمانت دو سال تمرين مداوم در کاخ کوچک اجاره‌اي به همراه کت است، مزيتي که او بابت آن يک چک 25هزار دلاري صدور مي‌کند.
چنين پولي در روياهاي تروور به مثابه يک مائده آسماني است، جرقه‌اي روشني‌بخش براي برنامه‌هاي او در راستاي نقل مکان به سالني بزرگتر، و نه صرفا فرصتي براي رسيدن به منفعت‌هاي بيشتر بلکه راهي براي درک بهتر ستاره چهارپر اصولي او که مي‌تواند از طريق آن در سالني جديد بخش‌هاي مختلفي را به مشاوره غذايي، يوگا و حتي مشاوره‌هاي ديگر اختصاص دهد. دني استونري لاابالي و مطلقه که عادت به بلع غذاهايي آشغالي دارد و حجم سنگيني از گناه و تقصير را بر روي شانه‌هاي خود احساس مي‌کند خودش را به شکل عجيبي تنها مي‌يابد. يکي از عادات شاخص او اين است که به دنبال خدمات خاصي باشد و هزينه آنان با صداقتي ميخکوب‌کننده بپردازد. فرقي نمي‌کند که اين خدمات درخواستي آنلاين براي راه‌اندازي تلويزيون (به همراه کاميپوتر تا بتواند ويدئوهاي کت را تماشا کند و در آتش خيال‌پردازي خود بدمد) باشد يا  پرداخت مبلغي به يک دوست تا زماني که مست بود خودش مجبور به رانندگي نباشد.
تنها چيزي که بر سر راه کت و تروور و ادامه رابطه آن‌ها قرار مي‌گيرد اين است که اين دو پيش از اين مدتي را به شکل غيرعادي با يکديگر سپري کردند. آن‌ها درست پس از استخدام دختر با يکديگر رابطه برقرار کردند، اين البته چيزي است که تروور آن را به آساني "قمار شغلي" مي‌نامد. حرفه دختر همچنين پس از اين‌که با دني وارد رابطه مي‌شود به خطر مي‌افتد، کت اين‌گونه خيال‌پردازي‌هاي گمراه‌کننده دني را به واقعيت نزديک مي‌کند و به قاب اوليه داستان به عنوان يک مثلث عشقي که شغل و اميال در آن به مخاطره مي‌افتند شکل مي‌دهد.
بويالسکي به شکلي اهريمني کارگردان گوش به زنگ و باهوشي است، يا شايد بهترست بگوييم او خالق لحظات صميمي مضحکي است که ارزش نگا‌ه متوجه تماشاگر را دارند. زمزمه‌اي که در فيلم‌هاي بويالسکي مي‌پيچد در نتيجه بازي کردن حاصل نمي‌شوند، آن‌ها همان زندگي‌اند. در طي اين جملات زيرلبي رفتارهايي کاملا منطقي به سکسکه‌هاي ناگهاني و خشن صفات عجيب کارهاي او بدل مي‌شوند (مثل خاطرات غذايي مصور کت).  کارگردان با بهره از قالب يک  رومانس کميک کلاسيک و هيجان‌انگيز، گردش دوراني آرام اما سرگيجه‌آور جزئيات داستاني پليد خود را حفظ مي‌کند و همين درواقع بافت خارق‌العاده‌اي به سبک پرطمأنينه و دقيق فيلمسازي او مي‌بخشد. 
با وجود اينکه بويالسکي –در همکاري با بازيگران موفق و مجرب- از توانايي آنان براي شکل‌دهي به ديالوگ‌ها و تاثيربرانگيز کردن صراحت‌هاي فيزيکي در اجراها نفع مي‌برد اما او بازيگران‌اش را به جاي کاراکترهايي مي‌نشاند که در طي آن کارهاي روزمره‌شان (از جمله حرکات آکروباتيک پيرس و دويدن‌هاي رزمايشي اسمالدرز) را پيش مي‌برند، اين‌ها مي‌توانند همان فعاليت‌هايي باشند که بازيگران خارج از فيلم هم به آن‌ها مشغول مي‌شوند. اين کاراکترها هيچ‌گاه از شدت برون‌گرايي خود نمي‌کاهند، بلکه  از طريق نوعي تناقض –و نه تخليه افراطي- قادر به خلق لحظات ناگهاني و گذراي چشم‌گيري هستند که مثل قله‌ ستون‌هاي يک جدول آماري بر جاي خود محکم ايستاده‌اند.
کت با تمام قوا خودش را وقف کارش کرده. درحالي که او ادعا مي‌کند دليل اين رفتار همان محافظت از بليت غذايي‌اش است آشکارا به نظر مي‌رسد که هدف خاصي ذهن او را درگير کرده باشد. به هر صورت کمدي مواج در اين درام در نتيجه سردرگمي او از انرژي سرخوشانه‌اش –که به نوعي از نظر اولويت در جايگاه دوم قرار گرفته-حاصل مي‌شود و در حقيقت چيزي که او وقف آن شده عشق (تروور) است و قدرت.
کت در حقيقت بازيگري است که براي ساختن، نوشتن و کارگرداني –خلق چيزي که از محدوديت‌هاي شخصي او فراتر برود- زاده شده. اصلاح "مامبل‌کور" هر معنايي داشته باشد، فيلم‌هايي که به آنان ارجاع مي‌دهد عموما با مثلث فراگيري از جنس پول، کار و عشق نشانه‌دار شده‌اند و نگاه شخصي بويالسکي از آن به شکل مشخصي کلاسيک و حتي هاکس‌گونه است. براي بويالسکي عشق از کار مشترک و ديدگاه مشترک جدايي‌ناپذير است، اما به دليل اينکه درک يک ديدگاه ناگزير يک وجه اقتصادي هم دارد، نبود پول براي عشق يک عامل تهديدآميز است.
فرهنگ آماتورها جايي در فيلم ندارد، براي بويالسکي تناقض مهم ميان فرد آماتور و حرفه‌اي نيست، بلکه ميان يک فرد حرفه‌اي که تنها به قصد پول آمده و فرد حرفه‌اي ديگري که از عشق به کار و ديد صحيح‌اش انگيزه مي‌گيرد است.
کاراکترهاي فيلم او تنها زماني به اميال خود پي ‌مي‌برند و براي تحقق آنان تلاش مي‌کنند که رفتارهاي قراردادي‌شان را در رابطه با لذت، عشق و پول و جاه‌طلبي‌ها و آرزوهاي رومانتيک‌ کنار بگذارند. حالا فرقي ندارد که لازمه ادامه اين مسير کسب و کاري تازه يا ساخت يک فيلم باشد، درک ضرورت زندگي در کنار هم تنها چيزي است که از راه به اشتراک گذاشتن جزئيات ممکن مي‌شود.
اجراي پر انرژي اسمالدرز من را شگفت‌زده نکرد، پيش از اين در کمدي زيرکانه "دليوري من" متوجه استعدا ذاتي او شدم. کوريگن يکي از قهرمانان پشت‌پرده فيلمسازي مستقل است. من براي اولين بار در فيلم سال 1994 متيو هريسون، "سارق ريتم" متوجه لحن و جهت‌گيري متمايز او شدم و با خود فکر کردم که به ستاره درخشان فيلمسازي مستقل تبديل خواهد شد. اما هريسون، درست مثل بسياري از کارگردانان آن دوران، در حفظ کار ثابت خود با مشکل مواجه شد و از اين رو موريگن –علي رغم روزهاي شلوغي که براي خود بوجود مي‌آورد- با شانس‌ زيادي در سينماي جريان اصلي روبه‌رو نشد. لارنس مايکل لوين براي بازي در نقش کمدي خوش آب و رنگي در "قناري‌هاي وحشي" او را انتخاب کرد اما در "نتايج"، بويالسکي حتي آزادي بيشتري براي شکوفايي طبيعت ويژه و خاصيت کميک درون او از جمله کمدي فيزيکي‌اش –راه‌رفتن‌هاي مضحکي که يکبار در طي تمرين خنده کت را در‌مي‌آورد و بار ديگر زماني که در تلاش است تروو را پس از يک مجادله به خانه‌اش دعوت کند اجرا مي‌شود- به او مي‌دهد. 
فيلم‌هاي بويالسکي، درست مثل همتايان او؛ بله، کارگردان‌هاي مامبل‌کور، سبک اجراي خاصي را بر بازيگران تحميل نمي‌کنند بلکه از طريق خود بازيگران آن‌ها را ارتقا مي‌دهند. زماني که اجراکنندگان ، از جمله بويالسکي جوان در "بامزه ها ها" آموزش‌نديده هستند و موضوع اصلي همان تقلاي آنان در جستجوي مسير مناسب زندگي‌شان است شايد شروع به پرحرفي کنند. اما چيزي که اهميت دارد پيچيدگي دروني و کشمکشي است که جريان زيرين رفتارهاي شيک و من‌من‌کردن‌هاي سطحي آنان را مي‌سازد. به همين خاطر است که اين فيلم‌ها، بر اساس کاراکترهاي واقعي و چندوجهي که در آن‌ها بازي مي‌کنند، بسياري از بازيگران‌شان را به عنوان نسلي جديد برگزيده‌اند که درست مثل ستارگان سينماي کلاسيک (اما بي‌شباهت به ستاره‌هاي جوان اخير) در ارائه نسخه‌ها و سويه‌هاي مختلف از خودشان شايان تقليد هستند. به همين دليل در "نتايج" بازيگران کهنه‌کاري مثل پيرس، اسمالدرز و کوريگن به کشفيات الهام‌بخش تازه‌اي مي‌مانند: به نظر مي‌رسد که آن‌ها، درنهايت، تنها خود واقعي‌شان هستند.
ويسنا فولادي
نظرات
مهران يكشنبه 27 تير 1395 چقدر جذابه اين بحث مامبل کور..باز هم مطلب کار کنين درباره اش يک چيزي ياد بگيريم
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز