«مامبل‌کور» چیست؟/ یادداشت ایمی توبین درباره «مامبل‌کور»

اصطلاح مامبل‌كور آن‌طور كه گزارش‌ها مي‌گويند در سال 2005 از زبان تدوين‌گر بويالسكي شنيده شد، مردي كه اولين تجربه‌اش در فيلمسازي را در نتيجه حرفه‌اي كه مشغول به آن بود از طريق چيزهايي كه در هدفون‌اش مي‌شنيد كسب كرد. با اين حال تفاوتي آشكار ميان فيلمسازان مامبل‌كور و پيشينيان آن‌ها وجود دارد كه همان گونه‌شناسي گروه اول است. فيلمسازان مامبل‌كور همگي مردان اروپايي متوسطي هستند كه مشخصا فيلم‌هايي درباره جوانان درگير در روابط جنسي مستقيم مي‌سازند، اين جوانان عموما به كارهايي اشتغال دارند كه مردان يا زنان مجرد سفيدپوست جمعيت غالب آن را تشكيل مي‌دهند.
فيلم کامنت-ايمي توبين: در زير گزيده‌اي از تاريخ جنبش "مامبل‌کور" را به نقل از ايندي‌واير و ديگر سايت‌هاي متصل به قصد جلب توجه مخاطبان به قلمرو درهم و پيچيده فيلمسازي مستقل که مامبل‌کور را به عنوان رخدادي تازه و درحال وقوع به ما شناساند آورده‌ايم. سردبير نشريه ايندي‌واير مت دنتلر است. او هماني‌ست که مسئوليت برگزاري فستيوال فيلم جنوب از جنوب‌غربي را برعهده دارد و همچنين وبلاگ‌نويسي خستگي ناپذير از جانب "جنبش" مامبل‌کور است. اين تاکيد بر روي کلمه جنبش کار خود دنتلر است، تاکتيکي تازه براي فهماندن اين موضوع که ادعاي شهرت او شايد ديگر آن تحول سينمايي نباشد که زماني به آن اعتقاد داشت. فستيوال فيلم جنوب از جنوب‌غربي شايد بزرگترين ولي‌نعمت برند مامبل‌کور باشد. جشنواره‌اي که زماني با نام فستيوال مرجوعي‌هاي ساندنس شناخته مي‌شد –صفتي که با توجه به چشم‌پوشي ساندنس از استعدادهاي تازه تماما مفهوم منفي ندارد- حالا به زادگاه اصلي مامبل‌کور بدل شده و از اين رو لياقت حضور در نشريات ملي مثل رولينگ استون را دارد. اين نشريه در هفتمين بخش از سوژه داغ خود يک صفحه کامل را به دودمان کارگردانان مامبل‌کور، اندرو بويالسکي، آرون کتز، جو سوانبرگ و برادران دوپلاس اختصاص داده بود. ( البته اين رتبه‌بندي من است). کارگردانان هم از موضوع نفع بردند، تهييج تماشاگران نسبت به چيزي که تحت عنوان "ژانر داغ" معرفي مي‌شود کار آسان‌تري است تا اينکه بخواهيد آنان را به تماشاي تک‌فيلمي بي‌ستاره و ارزان تشويق کنيد. مرکز آي‌اف‌سي که همايشي يک هفته‌اي به نام "فيلم‌ ناطق نو: فردگرايي يک نسل" برگزار کرد و پس از آن در گزارش جمع‌بندي خود عنوان کرد که فيلم‌ها در نگاهي کلي عملکرد بهتري در گروه داشتند و استقبال تماشاگران از تک‌تک فيلم‌ها چيز قابل بحثي ندارد. در هر حال اکران سينمايي در مقايسه با انتشار بر روي دي‌وي‌دي‌ها ضرررسان است و در رابطه با آينده اين فيلم‌ها بايد اقرار کرد که فيلم‌هاي مامبل‌کور اکنون حضور پررنگي در فضاي مجازي دارند و دانلود رايگان پيشاپيش به جزئي از واقعيت‌شان تبديل شده.
 
اصطلاح مامبل‌کور آن‌طور که گزارش‌ها مي‌گويند در سال 2005 از زبان تدوين‌گر بويالسکي شنيده شد، مردي که اولين تجربه‌اش در فيلمسازي را در نتيجه حرفه‌اي که مشغول به آن بود از طريق چيزهايي که در هدفون‌اش مي‌شنيد کسب کرد. با اين حال نطق‌هاي زمزمه‌واري که به عنوان هسته مرکزي فيلم‌هاي مامبل‌کور شناخته مي‌شوند بيش از کابوس يک صدابردار تعيين‌کننده هستند. در سطح تکنيکي اين‌ها فيلم‌هايي با بودجه بسيار ناچيز هستند که صدا همواره در آنان از المان‌هاي مغفول‌مانده بوده است. زماني که براي اولين بار "بامزه ها ها" بويالسکي را در سالن پيونير در سال 2002  تماشا کردم، صداگذاري فيلم در صحنه رستوران چيني آنقدر وحشتناک بود که صداي ويزويز چراغ‌هاي نئوني، ديالوگ‌ها را يک‌جا مي‌بلعيد (اين نقص در نسخه دي‌وي‌دي و 35 ميلي‌متري فيلم جبران شد.)
 
در رابطه با اجراها، بيشتر بازيگراني که به اين کارگردانان تازه سر از تخم درآورده علاقه‌مند يا بسادگي به عنوان گزينه‌هاي انتخابي آنان در دسترس‌‌ هستند اجراکنندگاني غيرحرفه‌اي‌اند که ميل شديدي به قورت دادن کلمات‌شان (بخصوص در آخر جملات) دارند، چراکه اساسا از نطق جلوي دوربين صرف نظر از اينکه ديالوگ‌هايشان در فيلمنامه باشد يا از بداهه‌پردازي يا ترکيبي از هر دو به آن برسند احساس ناراحتي مي‌کنند. در رابطه با مفاهيم، اين بازيگران بهترين انتخاب براي بازي در چنين فيلم‌هايي هستند چراکه احساس ناامني و شرمي که با حرف زدن درباره ايده‌ها، خواسته‌ها و احساسات بر آن‌ها غلبه مي‌کند صرفا ناشي از کمبودهاي تکنيکي‌شان نيست. اين خاصيت درواقع با ويژگي‌هاي شخصيتي متمايزي (سفيدپوست، برخاسته از طبقه متوسط، بيست و چند ساله) جفت مي‌شود که فيلمسازان و کاراکترهاي شبه‎‌خيالي‌شان متعلق به آن هستند. فيلم‌هاي مامبل‌کور اساسا با صداي اين جرگه خاص صحبت مي‌کنند و بهترين آن‌ها اين کار را با دقت و صراحتي مثال‌زدني انجام مي‌دهند. من زماني بويالسکي را شاعر اعتدال، تأمل و سرسپردگي ناميدم که در فيلم‌هايش نسخه‌هاي لحظه‌اي بي‌شماري وجود دارند که معناي کلي يک لحظه يا اتفاق از طريق عباراتي مثل "نمي‌دانم" يا "منظورم اين است که.." بيان مي‌شوند؛  انگار که به زبان رمزي مردمان بومي مناطق سردسير قطبي تکلم کنند.
 
با اين حال آيا چنين چيزي زيربناي کافي يک جنبش سينمايي را فراهم مي‌کند؟ واضح است که در مقايسه با عظمت جنبش‌هايي مثل موج نوي فرانسه يا جنبش آوانگارد پساجنگي آمريکا پاسخ اين سوال منفي است. در بهترين حالت فرد ممکن است مامبل‌کور را نسخه بروز شده "فيلم ناطق نو"، شاخه‌اي فرعي ( نه کاملا يک ژانر) در فيلمسازي مستقل کم بودجه‌اي که در اوايل دهه نود ميلادي با فيلم‌هايي مثل "علاف" ريچارد لينکليتر، "مستخدمان" کوين اسميت و "برو ماهي" ظهور کرد بشناسد. در نگاهي بازتر به تاريخ مي‌توان ردپاي آنان را در "دخترهاي چلسي" اندي وارهال و ديگر فيلم‌هاي دهه شصتي او دنبال کرد. گفتگوها در چنين فيلم‌هايي به قدري متمايز بودند که مي‌شد آن‌ها را به عنوان آثار هنري در همايشي درباره زبان‌شناسي انساني در معرض ديد عموم گذاشت.
 
با اين حال تفاوتي آشکار ميان فيلمسازان مامبل‌کور و پيشينيان آن‌ها وجود دارد که همان گونه‌شناسي گروه اول است. فيلمسازان مامبل‌کور همگي مردان اروپايي متوسطي هستند که مشخصا فيلم‌هايي درباره جوانان درگير در روابط جنسي مستقيم مي‌سازند، اين جوانان عموما به کارهايي اشتغال دارند که مردان يا زنان مجرد سفيدپوست جمعيت غالب آن را تشکيل مي‌دهند. بنابراين فيلم دوست‌داشتني "ميان روزها" ساخته يونگ کيم به نظر پارامترهاي لازم يک فيلم مامبل‌کوري را (تهيه‌کنندگي مستقل، قهرماني که مشکلات‌اش در زبان و ارتباط با اطرافيان مانعي بر سر تحقق خواسته‎‌هايش در يک رابطه عاشقانه است) دارد، اما از آن‌جايي که فيلمساز يک زن آمريکايي-کره‌اي  و قهرمان زن داستان او مهاجري آسيايي است هيچ‌کس فيلم او را به مهماني دوستانه خود دعوت نمي‌کند. در عوض انتخاب جايگزين مامبل‌کوربازها راي روسو-يانگ که در "هانا از پله‌ها بالا مي‌رود" سوانبرگ در يک نقش فرعي ظاهر شده است و کارگردان برگزيده زن آن‌ها با وجود اينکه اولين فيلم بلند سينمايي‌اش، "يتيمان" با استعاره‌هاي بصري سنگين و کاوش در هم‌زيستي ميان دو خواهر بيشتر به فيلم‌هاي برگمان نزديک است تا بويالسکي باز هم خود اوست.
 
وراج بزرگ و کارگردان سه عنوان مهم و اساسي مامبل‌کور –"بوسه بر روي لب"، "لول"، و "هانا" که در بالا به آن اشاره کرديم- سوانبرگ است. او سال گذشته در با حضور در مرکز گرين‌سين (سرويس اجاره فيلم) عنوان کرد که فيلم‌هاي او درباره انزوا نيستند، آن‌ها فقط بازتابي از محله سفيدپوست‌ و هيپي‌نشيني است که او در آن زندگي مي‌کند. او بعدتر درمصاحبه با مجله فيلم‌ميکر در مواضع خود پيشروي کرد و گفت  "احساس نمي‌کنم مي‌بايست فيلمي درباره جنگ عراق بسازم. داستان زندگي من و دوستانم چيزي است که مي‌توانم به طور کامل آن را تعريف کنم."
 
اينکه سوانبرگ معتقدست زندگي خودش و دوستان‌اش از جنگ يا فجايع جهاني جداست براي من دليلي کافي براي بازگشت به سوابق اوست. من اين اظهارات را جدي نمي‌گيرم، چراکه در هيچ‌کدام از فيلم‌هاي او که آثاري خودبينانه و به شکل آشفته‌اي سست و تنبل هستند چنين ادعايي پوچ به نطر خواهد رسيد. (يک وبلاگ‌نويس در تلاش براي توجيه اهميت سوانبرگ در يکي از مطالب‌اش به تحسين "فيلمبرداري بي‌تکلف خاص اين کارگردان" مي‌پردازد.) تفاوت بزرگي ميان ناهنجاري‌هايي که کاراکترهاي اصلي فيلم "شهر ساکت" درگير آن هستند و خودپرستي ناخودآگاه مردان و تا حد کمتري زنان آثار سوانبرگ وجود دارد.
 
در ميان سه فيلم سوانبرگ، "بوسه از لب" که فيلم اول اوست دست کم ذره‌اي انرژي دارد ولو اينکه از نوع جلب‌توجه و با فرياد "نگاه کن مامان! دارم انجامش مي‌دهم." باشد. سوانبرگ پيش از اين توضيح داده که "بوسه" را به عنوان يک جوابيه به کيفيتي ساخته است که از نظر او در فيلم "بامزه ها ها" بويالسکي سرکوب شده. و البته که بزرگترين استعداد او در بکارگيري زنان جذاب و ظاهرا زيرکي است که مي‌توانند مردان عاطل و باطلي را به برانگيختگي جنسي برسانند که هرکدام در وضعيت‌هاي بغرنج احساسي گوناگون گرفتار شده‌اند. سوانبرگ شکل مستقل‌شده و فردگراي آپاتو است (لطفا اين جمله را روي کاور دي‌وي‌دي‌ها نقل‌قول نکنيد.) اين کارگردان پرسوناي شخصي دهاتي‌وار جلوي دوربين خود را به عنوان نشانه‌اي براي انتقادي بودن فيلم‌هايش نسبت به رفتار مردان قلمداد مي‌کند. اين ژست انتقادي  فرضي زماني به کلي از کار مي‌افتد که دهاتي بودن، آنطور که مقصود ما از اين کلمه است، خود تبديل به يک موفقيت شده. (عکسي در رولينگ استون زنان را حاضر و آماده براي عريان شدن در برابر دوربين نشان مي‌دهد).
 
سوانبرگ براي اينکه رويکرد انتقادي‌اش را به بار بنشاند بايد نگاهي به فيلم سال 1966 جرج کوچار، "نگه‌ام دار زماني که عريان‌ام" بياندازد، اين فيلم از آن جهت نمونه آزمايشي خوبي‌ است که کارگردان/ستاره خود را زير دوش حمام به گذشته مي‌برد. کوچار برخلاف سوانبرگ نوعي حس همدردي را در تماشاگر ايجاد مي‌کند و بدون نمايش برخي جزئيات واضح به اين هدف مي‌رسد. "بوسه از لب" با صحنه معاشقه جالب توجه‌اي شروع مي‌شود و پس از آن به دو صحنه نگهداري از گل و گياه مي‌رسد (يک زن علف‌هاي هرز را با تيغ مي‌چيند و ديگري با انبر). تنها چيزي که مي‌تواند خاصيت غيرجالب فيلم باشد تلاش مداوم برخي از زوج‌هاي حاضر در فيلم براي بر هم زدن روابط دوستي‌شان است. اين البته به تم از پيش اعلام‌شده سومين فصل سريال "آناتومي گري" تبديل شده. شايد نويسندگان بيچاره براي تاثيرپذيري از فيلم‌هاي مامبل‌کور به تماشاي آن‌ها نشسته باشند. در نتيجه من هم جرات مي‌کنم بگويم که سوانبرگ به وضوح آينده خوبي در تلويزيون خواهد داشت.
 
مامبل‌کور پيشاپيش به سرگرمي روزهاي قديم تبديل شده، در اين ميان اما دو تن از مهم‌ترين کارگردانان آن، بويالسکي و کتز جايگاه متمايزي دارند. مقايسه تفاوت‌هاي اين دو فيلمساز از فهرست کردن شباهت‌هايشان کار جالب‌تري خواهد بود. بويالسکي که يپش از اين به فيلم‌هاي "بامزه ها ها" و "قدرداني مشترک" او اشاره کردم، نويسنده‌اي ماهر و کارگرداني مناسب براي بازيگراني است که مي‌دانند چگونه بايد صحنه‌اي را اجرا کنند تا زبان بدن‌شان به چشم تماشاگر به اندازه ديالوگ‌ها مهم بيايد. کتز برخلاف بويالسکي که علاقه‌اش به فيلم‌هاي 16 ميلي‌متري او را با تاريخ طويل فيلمسازي مستقل به روش‌هاي به صرفه اقتصادي و بازيافتي اتصال مي‌دهد، به روش ديجيتال فيلم مي‌سازد و در عين حال فيلم‌هاي "مهماني رقص آمريکا" و "شهر ساکت" او نوعي زيبايي شاعرانه را دارا هستند که کمتر با فيلمبرداري ديجيتال سر و کار دارد. (شان مک‌الوي و اندي ريد به ترتيب فيلمبرداران آن‌ها هستند). طراحي صداي کتز به اندازه تصاوير نمايشي او از سطح شهر و کلوزآپ‌هايي که با نور طبيعي مي‌گيرد موثر و گيراست.
 
در هر دو فيلم مردي که از احساسات شخصي خود فاصله گرفته با دختري آشنا مي‌شود و به او اعتماد مي‌کند تا رفته رفته قلب زخم‌خورده‌اش را نشان او دهد. در "شهر ساکت" که داستان‌اش در بروکلين مي‌گذرد، کاراکترها بنابر قاعده پيش‌فرض مامبل‌کور بيست و چند ساله هستند. در "مهماني رقص آمريکا" آن‌ها دانش‌آموزان دبيرستاني اهل پورتلند هستند؛ به همان سبک جوان‌هاي گاس ون سنت و البته کمي بي‌سر و شکل‌تر. در يکي از بي‌شمار صحنه‌هاي دونفره جالب در اين فيلم پسري در شرف 18 سالگي ملاقاتي غافلگيرکننده با دختري 14 ساله دارد که در زمان بيهوشي دختر در مهماني به او نزديک شده و پس از اينکه متوجه مي‌‌شود زياده‌روي کرده دست از اين کار مي‌کشد. او دقيقا نمي‌داند که چرا زنگ خانه دخترک را به صدا درآورده، شايد مي‌خواهد عذرخواهي کند، شايد هم تنها مي‌خواهد ببيند دخترک چيزي از آن اتفاق را به ياد دارد يا نه. دخترک نه تنها يادش نيست بلکه شک ندارد پسر براي نزديکي دوباره به او آمده و شروع به بالا رفتن از سر و کولش مي‌کند. "مهماني رقص آمريکا" فيلمي به مراتب خشن‌تر و محکم‌تر از "شهر ساکت" است و در معبد بهترين فيلم‌هاي تمام دوران من جايگاه ويژه‌اي دارد.
 
رونالد برانستين که فيلم "سرزمين اخم" او از سوي هيئت داوران ويژه جشنواره جنوب از جنوب غربي موفق به دريافت جايزه شد، يکي از کساني است که دير به جمع قديمي مامبل‌کوري‌ها اضافه مي‌شود. فيلم او به مثابه سيلي در گوش مامبل‌کور است،  اگرچه برونستين در سال 2002 و سه سال پيش از ظهور اين اصطلاح توليد فيلمش را آغاز کرده بود. قهرمان داستان دل‌انگيز نيويورکي اين فيلم خودش را موجود عجيب غريبي از زير پل معرفي مي‌کند و به قدري از ناامني‌هاي دروني و خودويرانگري‌اش رنج مي‌برد که هر زمان بخواهد صحبت کند لب‌هايش دچار اسپاسم عصبي مي‌شود. بازي خوب دور مان در اين فيلم داستاني موثر از شجاعت و شايد مازوخيسم را پيش چشم تماشاگر مي‌گذارد. "سرزمين اخم" را با فيلم کلاسيک کن جاکوبز و باب فلشنر "کبري مو طلايي" يا ديگر فيلم‌هاي سال‌هاي اول فعاليت  جاکوبز مقايسه کرده‌اند. برونستين فيلم هارور خود را به غريبي "کله‌پاک‌کن" ساخته است. البته فيلم او بي‌رحم‌تر است چراکه امکان رهايي از آن وجود ندارد.
ويسنا فولادي
نظرات
احسان جمعه 25 تير 1395 عجب مطلب درخشان و خاصي,, تشکر ويژه,,
0 0
پاسخ

رضا جمعه 1 مرداد 1395 ممنون از اين متن خوب و پوشش عميق از جنبش مامبل کور
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز