یادداشت پویان عسگری درباره «برکینگ بد»

بركينگ بد جايگاهي رفيع در ميان محصولات تلويزيوني هزاره سوم دارد. در كنار واير (ديويد سايمون) و سوپرانوز (ديويد چيس) نقطه‌ اوجي دست نيافتني است در دوراني كه عصر طلايي سوم تلويزيون نام گرفته. با رويكردي مقتصدانه، قطره چكاني و كند در پيشبرد داستان – كل پنج فصل بركينگ بد به لحاظ زماني در كمتر از دو سال اتفاق مي‌افتد – و اجرايي سينمايي، توام با ميزانسن‌هاي بيان‌گر و اغراق شده‌ي بصري كه شبيه به هيچ سريال تلويزيوني ديگر نيست. اثري كه فرق سر فرهنگ عامه را شكافت و رد و نشانش را در آن به جا گذاشت.
7فاز:
آنها در شب زندگي مي‌کنند*
والتر وايت دور از چشم پليس‌ها که منتظر هستند و آماده‌ي دستگيري‌اش، يواشکي خود را به خانواده‌ مي‌رساند تا براي آخرين بار آنها را ببيند. در آخرين اپيزود سريال، ما در کنار والتر هستيم و نگران اين مرد باهوش لج‌درآر. بعد از پنج فصل همراهي با جهان برکينگ بد، اينجا و در اپيزود آخر قرار است همه چيز معنا و فرجام خود را پيدا کند. پايان راه سلطان پخت شيشه «هايزنبرگ». فرمانروايي تنها، که در مسير رسيدن به نقطه نهايي، همه چيزش – خانواده، جايگاه اجتماعي، ابهت و نفوذ در تجارت شخصي که راه انداخته – را از دست داده و حتي شکل ظاهري‌اش فرسنگ‌ها از چيزي که قبلا بوده فاصله گرفته و حالا با مردي فرتوت و مريض‌تر از هميشه‌ مواجه هستيم که با حسرت، ناظر قدم برداشتن پسرش – والتر جونيور – به سمت خانه است. چند لحظه قبل‌تر بود که با همسر – اسکايلر – و فرزند نوزادش وداع کرد و حالا خارج شدن والتر جونيور از افق ديدش به معناي از دست رفتن سرمايه‌اي است که از ابتداي زندگي بشر تا لايتناهي همه براي داشتن و ارتقاي کيفيت آن تلاش مي‌کنند؛ خانواده.
 
و بهانه‌ي والتر وايت براي هايزنبرگ شدن، محافظت از خانواده‌اش بود. مي‌دانست که سرطان به زودي از پا مي‌اندازدش و نياز به پولي کلان داشت تا بعد از مرگش، بازماندگان با آن روزگار بگذرانند و آب توي دلشان تکان نخورد. پس والتر براي حفاظت از چيزي مشروع دست به عملي نامشروع زد؛ پخت و فروش ماده مخدر شيشه. شبيه به پدرخوانده (فرانسيس فورد کوپولا) اعمال خلاف قانون به کار گرفته شدند تا خانواده پابرجا و استوار باقي بماند و مانند قسمت دوم شاهکار کوپولا، اين‌قدر ايده‌ي اوليه از نيت راستينش دور شد که در انتها ديگر نه خانواده‌اي ماند و نه پناهي براي زيستن. و والتر وايت همان قدر تنها شد که مايکل کورلئونه در انتهاي قسمت دوم پدرخوانده تنها بود. اما انگار همه‌ي حقيقت اين نيست. انگار که سازندگان سريال طي پنج فصل سر همه شيره ماليده بودند تا کسي متوجه ايده‌ي راديکال و جسورانه‌شان نشود. خانواده ظاهر قضيه بوده و پوششي براي چيزي که والتر وايت در طول داستان به آن رسيد. ايده‌اي که والتر در اپيزود آخر، در مواجهه با اسکايلر آن را به زبان مي‌آورد و او و تماشاگران را غافلگير مي‌کند. والتر مي‌گويد همه‌ي اين کارهاي نامشروع را نه به خاطر خانواده که به دليل حس خوبي که خودش حين انجام آنها داشته، مرتکب شده. که در تمام مدت احساس سرزندگي مي‌کرده و احساس رضايت عميقي من باب اينکه در کارش بهترين بوده، داشته است.
 
و اين ايده‌ي عجيب در جهان برکينگ بد، تبديل به شيوه‌اي از زيست در جهان متمدن امروز مي‌شود. جهاني که قوانينش دست و پاي شخصيت اصلي داستان را تا لحظه شنيدن خبر مرگ قريب الوقوعش بسته بوده و فهميدن اين موضوع به او فرصت مي‌دهد تا مرزها و چهارچوب‌ها را درنوردد و خود واقعي‌اش را آن جور که دوست دارد به نمايش بگذارد. پس عقده‌هاي فروخفته‌ي مردانه بيدار مي‌شوند و به والتر کمک مي‌کنند تا مسير رهايي را به شيوه‌اي منفي طي کند. انگار که والتر وايت در تمام سال‌هاي زندگي‌اش نفرت جمع کرده و حالا فرصت خوبي است که ازشان عليه بقيه استفاده کند. همه‌ي شرايط مهيا است. او، گرچن – عشق سال‌هاي دورش – شرکتي که خودش تاسيس کرده و حالا بدون حضورش سرمايه انبوهي دارد و خيلي چيزهاي ديگر را از دست داده و به اندازه کافي توسط هر کسي که از راه رسيده تحقير شده و خرد. ( چه لحظه‌ي دلپذيري است وقتي والتر کارواشي که در آن کار مي‌کرده را از صاحبش مي‌خرد) اما ديگر از اين خبرها نيست. والتر، هايزنبرگ مي‌شود و دمار از روزگار همه درمي‌آورد. فضاي بسته و تنگ خانه را ترک مي‌کند و قلمرويش را آرام آرام در صحراي باز شکل مي‌دهد. او به چيزي مي‌رسد که تماشاگران سريال روياي تحققش را در سر مي‌پرورانند؛ گذر از قيود و رسيدن به شکلي دلخواه از رهايي. جهان را در مشت گرفتن و ورز دادن آن به گونه‌اي که حس رضايت شخصي به همراه آورد.
 
داستان برکينگ بد، داستان مردي است که تصميم مي‌گيرد امپراطوري شخصي‌اش را بنا کند. مايه‌اي که بارها در تاريخ سينماي آمريکا تکرار شده و تماشاگر فيلم‌بين با آن آشنايي دارد. اورسن ولز کبير در همشهري کين داستان چارلز فاستر کين جاه‌طلب را تعريف کرد که قرباني بلند پروازي و نبوغ خودش مي‌شد. يک دهه بعدتر تقلاي جيمز دين فقيد در غول (جرج استيونس) کين فيلم ولز را به خاطر مي‌آورد. مردي در جستجوي نفت. استعاره‌اي از شکل گيري يک امپراطوري بزرگ به نام ايالات متحده آمريکا. سال‌ها بعد پل تامس اندرسون نابغه، ايده‌ي فرعي فيلم استيونس را تبديل به مشاهده‌اي در دل سياهي و تباهي کرد. رخ به رخ مغاک، داستان جانوري طماع و حريص را تعريف کرد که حاضر بود از پسربچه‌اش هم بگذرد. خون به پا مي‌شود سويه‌ي منفي امپراطوري شخصي را جوري نشانمان داد که هنگام تماشايش آرزو مي‌کرديم خوني به پا شود و دانيل (دانيل دي‌لوئيس) را در خود غرق کند. و آخرين روايت درخور و تحسين‌برانگيز از اين تم داستاني را در شبکه اجتماعي (ديويد فينچر) ديديم؛ طعنه‌آميز و ترسناک. جهاني که قهرمانش يک دزد با چشماني چون موش بود و از همه به نفع نيات خودش استفاده مي‌کرد و بعد به راحتي پسشان مي‌زد. اما فيسبوکي که زاکربرگ بنا نهاد تا ميليون‌ها دوست برايش به ارمغان آورد، تنهاترش کرد. به ياد ماندني‌ترين ‌تصوير فيلم جايي بود که او سرخورده و رنجور، هي صفحه شخصي معشوقه‌اش را ريفرش مي‌کرد به اين اميد که دخترک به درخواست دوستي‌اش پاسخ مثبت داده باشد.
 
جهان برکينگ بد پر از مناسبات بينامتني است. يک دنياي شخصي تکان‌دهنده که براساس ارجاعات به فيلم‌ها/ داستان‌ها و تلفيق فضاهاي ژانري و فيلميک با زندگي واقعي بنا شده. چيزي شبيه به آثار کوئنتين تارانتينو. با شور و سرخوشي کمتر و البته تاريکي‌اي ژرف‌تر و تامل برانگيزتر. برخلاف آثار تارانتينو، زندگي در برکينگ بد ماهيتي واقعي‌ و ملموس‌ دارد. اينجا با شور يک بچه دبيرستاني (تارانتينو) مواجه نيستيم که از زير بار پذيرش هر مسئوليتي در برود و آن را در سايه شلنگ تخته انداختن پنهان کند. جهان برکينگ بد، جهان بالغانه‌اي است که مسئوليت همه چيز را مي‌پذيرد. والتر پدر تاوان تمام کارهايش را مي‌دهد آن هم در شرايطي که موفق مي‌شود خانواده‌اش را از گزند حيات وحش تا حد زيادي مصون بدارد. و شبيه به آثار تارانتينو با فانتزي مردانه‌اي سر و کار داريم که خالي از وجوه عاطفي و جنسي شده است. (تنها جايي که خالقين برکينگ بد به احساسات مجال بروز مي‌دهند در فصل دوم است. جايي که رابطه جسي و جين قلب تپنده جهان برکينگ بد مي‌شود و حس فقدان جين تا پايان داستان، شخصيت‌ها و تماشاگر را رها نمي‌کند) و والتر بالغ‌تر از هر شخصيتي که تا به حال تارانتينو خلق کرده، در مغاک سياهي و تباهي‌اش بلعيده مي‌شود. شخصيتي که سرشتي ذاتا تراژيک دارد و با مفاهيمي مانند شکست، نيستي و دريغ تعريف مي‌شود.(دو اپيزود آخر سريال گوياي اين موضوع است)
 
برکينگ بد جايگاهي رفيع در ميان محصولات تلويزيوني هزاره سوم دارد. در کنار واير (ديويد سايمون) و سوپرانوز (ديويد چيس) نقطه‌ اوجي دست نيافتني است در دوراني که عصر طلايي سوم تلويزيون نام گرفته. با رويکردي مقتصدانه، قطره چکاني و کند در پيشبرد داستان – کل پنج فصل برکينگ بد به لحاظ زماني در کمتر از دو سال اتفاق مي‌افتد – و اجرايي سينمايي، توام با ميزانسن‌هاي بيان‌گر و اغراق شده‌ي بصري که شبيه به هيچ سريال تلويزيوني ديگر نيست. اثري که فرق سر فرهنگ عامه را شکافت و رد و نشانش را در آن به جا گذاشت. هايزنبرگ با تعابير و معناهاي فراوانش وارد فرهنگ لغت شد و وينس گيليگان خالق مجموعه بدل به يکي از پدرخوانده‌هاي نظام سرگرمي سازي در تلويزيون. و برايان کرنستون (والتر وايت) و آرون پل (جسي پينکمن) راه‌شان را به هاليوود و فيلم‌هاي جور واجورش گشودند.
 
آخرين باري که در يک محصول سرگرم کننده سطح بالا، اين ميزان تباهي و سياهي باعث نفله شدن انبوهي از آدم‌ها شد، چه زماني بود؟ آيا فانتزي قبلا معناي ديگري نداشت؟ از چه زماني پذيرفتيم که حس و حال "نوآر" تبديل به شيوه‌اي براي نگاه به جهان شده است؟ چه چيز تماشاي تاريکي را نه تنها موجه، که همدلانه و مفرح مي‌سازد؟ 
 
 
*نام اولين فيلم نيکلاس ري، ساخته شده به سال 1948 و محصول کمپاني RKO که از شاهکارهاي رده "ب" فيلم نوآر است. با رويکردي خودآگاه نسبت به حس و حال فيلم نوآر و شيوه‌اي تازه در روايت و کارگرداني فيلم. فيلمي که روي خيلي از فيلمسازان بعدي تاثير گذاشت و تو گويي انگار سينماي دوره اول ژان لوک گدار از دل صحنه ابتدايي همين فيلم متولد شده است !
پويان عسگري
نظرات
محمد چهارشنبه 23 تير 1395 بسيار عالي.
اي کاش دکمه اي وجود داشت که با فشردن اون اين يادداشت و امثالش در يک لحضه از نظر همه علاقمندان در همه جاي دنيا ميگذشت وميماند ! همين طور که در ذهن بنده ماند.
2 1
پاسخ

محمد علي ستوده شنبه 30 مرداد 1395 پويا جان چقدر يادداشتت عميق و با ظرافت بود . برکينگ بد سريال نيست بلکه زندگيه . قصد کردم براي بار سوم ببينم چون مطمئنم نکاتي هست که با هر بار ديدنش بهش پي مي برم .
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز