یادداشت پیتر بردشاو به مناسبت بیست سالگی پالپ فیکشن/ Pulp Fiction

گاردين: در سال 1994 اين فيلم شخصا ذهن مرا مثل يك صاعقه تكان داد، و براي بريتانياي دهه 1990 در حكم سنگ محكي بود كه مي‌شد گسترش تاثيرات خطرناكش را در همه‌جا ديد: سينما، داستان‌نويسي، روزنامه‌نگاري، رسانه، مد، رستوران‌ها، و هر جاي ديگري كه فكرش را بكنيد.

پيتر بردشاو/ گاردين: ديالوگ، موسيقي متن و هيجان بي‌واسطه محض ـ گردوخاک تارانتينو در اين تريلر، هنوز هم به درخشندگي دو دهه قبل است.
بيست سال از اکران پالپ فيکشن تارانتينو در سينماها مي‌گذرد، و هنوز هم همان فيلم مسحورکننده و ديوانه‌واري است که هميشه بوده: بي‌عاطفه، جسور و نفس‌گير. شوخي‌هاي سرد و بي‌رحمانه، موسيقي متن عالي، خشونت (تحت تأثير مواد مخدر)، ديالوگ‌هاي طولاني، فراواقعيت توهّمي و نشئه‌وار، توازن بي‌نظير بين صحنه‌هاي نشئه‌بازي و صحنه‌هاي بازگشت به حال و هواي عاد‌ي، پيچ‌ وخم‌هاي روايي که به جان تراولتا اجازه مي‌دهند فيلم را يک بار زنده و يک بار مرده به پايان برساند، شمايل او در حالي که وادار به رقصي نازيبا و از مد افتاده، و در عين حال درخشان شده است. و بالاتر از همه اين‌ها، هيجان بي‌واسطه محضي که فقط در يد بيضاي تارانتينو است. در سال 1994 اين فيلم شخصا ذهن مرا مثل يک صاعقه تکان داد، و براي بريتانياي دهه 1990 در حکم سنگ محکي بود که مي‌شد گسترش تاثيرات خطرناکش را در همه‌جا ديد: سينما، داستان‌نويسي، روزنامه‌نگاري، رسانه، مد، رستوران‌ها، و هر جاي ديگري که فکرش را بکنيد. همه سعي مي‌کردند طنازي و بي‌مبالاتي آن را تقليد کنند، اما در غياب رِندي و زيرکي تارانتينو، کوته‌نظرانه و ابلهانه جلوه مي‌کرد. (ناگفته نماند در حالي که آمريکايي‌ها تارانتينو را داشتند، ما بريتانيايي‌ها هم گاي ريچي و جرمي کلارکسن را داشتيم). تراولتا و ساموئل ال جکسن در نقش‌هاي وينسنت و جولز، قاتلين شوخ و طنازي که براي مارسلوس (وينگ ريمز) کار مي‌کنند بازي مي‌کنند. مارسلوس که بيش از هر چيز حواسش به حمايت از زنش، ميا (اوما تورمن) است، در حال جمع و جور کردن حساب و کتابش از دخل و خرج شرط‌بندي يک مسابقه بوکس است. مبارز مارسلوس، بوچ (بروس ويليس) درگير يک تروماي دوران کودکي است که مربوط به ملاقاتش با آخرين دوست صميمي پدرش قبل از مرگ بوده (يک نقش‌آفريني درخشان و حيرت‌انگيز از کريستوفر واکن). سرنوشت همه اين آدم‌ها توسط يک زوج بي‌اعصاب و دمدمي‌مزاج رقم مي‌خورد که قصد سرفت مسلحانه دارند (آماندا پلامر و تيم راث).  در سال 1994 همه‌جا صحبت از اين بود که تارانتينو کارمند يک فروشگاه نوارهاي ويديويي بوده و نسبت به فرهنگ سنتي بي‌تفاوت است. همين مسأله، مشوق شور و اشتياق بي‌حد و حصر او به سينما بود. و البته به نظر مي‌رسد در طول 20 سالي که گذشته، تاثيرات نوشتاري ادوارد بانکر، المور لنرد، و جيم تامسن بسيار تعيين‌کننده بوده‌اند. دان لليو در ابتداي دهه 1990 اين هشدار را داده بود که آمريکا تنها کشوري است که با خشونت تفريح مي‌کند. شايد پالپ‌فيکشن چيزي در همين مايه‌ها بود. فيلمي که نبايد از دست داد.

فربد رهنما
نظرات
پارسا سه شنبه 13 خرداد 1393 مطالب بيشتري به مناسبت بيست سالگي پالپ کار کنين. همينطور درباره فيلمايي که از رو کتاباي المور لئونارد ساخته شدن.
1 0
پاسخ

عليرضا جمعه 24 بهمن 1393 اين فيلم فوق العادس
ديالوگهاي عالي و دوست داشتني
بعضي از سکانس هاي اين فيلم رو من شايد بيشتر از20 بار ديدم
عشقه منه
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط







































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز