یادداشت احسان میرحسینی درباره عباس کیارستمی (1940 - 2016)

ساخت خانه دوست كجاست؟ (1365)، نخستين فيلم بلندش پس از انقلاب در يكي از پربارترين سال‌هاي سينمايي سه دهه اخير ايران( كنار ناخدا خورشيد ناصر تقوايي، اجاره نشين‌ها ي داريوش مهرجويي، شبح كژدم كيانوش عياري، شير سنگي مسعود جعفري جوزاني، دستفروش محسن مخملباف و ...) به نوعي بازگشت كيارستمي به الگوي فيلم‌هاي كانوني پيش از انقلابش بود. 

7فاز:

_هر چه مي‌داني به من بگو 
_ من هيچ چيز نمي‌دانم 
 
عباس کيارستمي، شاعر، نقاش، گرافيست، عکاس و همينطور مطرح‌ترين چهره‌ي سينماي ايران در دنيا درگذشت. خبري تلخ و به شدت غيرمنتظره که کمتر از چهل و هشت ساعت پس از اعلام مرگ مايکل چيمينو ضربه‌ي عاطفي ديگري را به روان سينما دوستان دنيا بالاخص ايراني‌ها وارد کرد، تا پس از مرگ پي در پي دو غول سينماي مدرن اروپا يعني اينگمار برگمان و ميکل آنجلو آنتونيوني کمتر از يک دهه پيش، بار ديگر دو سينماگر مهم تاريخ سينما در فاصله‌ي زماني‌اي کوتاه از يکديگر، رخت از اين دنيا ببندند. 
عباس کيارستمي در سال 1319 چشم به جهان گشود. پس از اخذ مدرک ليسانس نقاشي از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران از اواسط دهه چهل به فعاليت در زمينه طراحي و ساخت تيتراژ براي فيلم‌ها پرداخت. ساخت تيتراژ فراموش نشدنيِ قيصر مسعود کيميايي در کنار رضا موتوري از مهمترين محصولات اين دوران کاري وي محسوب مي‌گردد. فيلمسازي را در سال 1349 همزمان با بنيان مرکز سينمايي کانون پرورش فکري کودک و نوجوان با ساخت فيلم‌هاي کوتاه آموزشي آغاز کرد. فيلم‌هايي با اهميت که پرتو خود را در ادامه بر سينماي کيارستمي مي‌اندازند و کليدي براي درک آثار آتي فيلمساز را در اختيار مي‌نهند. فيلم‌هاي آموزشي کوتاه نان و کوچه (1349) و زنگ تفريح (1351) به عنوان نخستين تجربيات وي، حاوي تعلقات خاطر سينماي کيارستمي از جمله ميل سيري ناپذيرش به دست و پنجه نرم کردن با مفهوم واقعيت و واقع گرايي بودند که در فيلم‌هاي آينده وي از صراحت و نفوذ کلام بيشتري برخوردار مي‌شوند. فيلم‌هايي که شايد صرف فيلم آموزشي خطاب کردنشان چندان درست ننمايد، از آنجايي که کيارستمي در تعدادي از آن‌ها روالي نه چندان معمول فيلم‌هاي متعارف آموزشي را در پيش مي‌گيرد. تجربه (1352) فيلم نيمه بلند بعدي کيارستمي است که همزمان با ساخته شدن يک اتفاق ساده سهراب شهيد ثالت خبر از به وجود آمدن سينمايي خاص مي‌دادند. مسافر (1353) نخستين فيلم بلند کيارستمي هم از اين لحاظ و هم به دليل قوام سبک رئاليستي وي  فيلمي کليدي است. داستان پسري به نام قاسم که به خاطر عشق ديوانه وارش به تماشاي فوتبال به انواع دوز و کلک‌ها و نافرماني‌ از بزرگسالان دست مي‌زند اما در پايان به طرزي کنايه‌آميز نمي‌تواند مسابقه را از نزديک تماشا کند. سکانس مهمي در اواخر مسافر وجود دارد که مي‌تواند بيانگر نگاه نامتعارف کيارستمي در فيلم‌هاي آموزشي‌اش باشد. جايي که پسر به خواب فرو مي‌رود و سزاي عمل ناهنجارش را در کابوسي که مي‌بيند متحمل مي‌شود و در ادامه ما به ازاي بيروني مجازاتش را هم پس از بيدار شدن و فهميدن اينکه بازي را از دست داده دريافت مي‌کند. اين خودِ سوپرايگوي مجازات‌گر دروني شده‌ي کودکان است که نقشش را به خوبي ايفا مي‌کند و ديگر نيازي به نمايش چالش بين بچه‌ها و بزرگسالان نيست. پس از ساخت چند فيلم کوتاه آموزشي ديگر در سال 1356 گزارش را به تهيه کنندگي بهمن فرمان‌آرا مي‌سازد. قدمي بلند از سوي فيلمساز که به نظر بسياري بهترين فيلم کارنامه وي است. فيلمي تلخ درباره آدم‌هاي شهري که در چنبره‌ي يک بوروکراسي خفقان آور دچار از خود بيگانگي شده‌اند. در گزارش تقريبا براي نخستين بار کيارستمي از بازيگران حرفه‌اي مثل شهره آغداشلو استفاده مي‌کند، نکته‌اي که در ادامه‌ي فيلمسازيش خيلي تکرار نشد. اگر کيارستمي را فيلمسازي متاثر از نئورئاليسم بدانيم که همواره از سويه‌هاي گسترده‌ي سياسي اجتماعي اين سبک فيلم دوري مي‌کند، در گزارش به دليل ابعاد گسترده‌تر اجتماعي‌اي که فيلم پيدا مي‌کند و تلاشش براي ثبت چيزي فراتر از صرف واقعيت بيشترين نزديکي را به نئورئاليسم مي‌يابد. فيلمي که با نگاهي خوددار و هوشمندانه به تصوير اجتماعي تکان دهنده‌اي دست پيدا مي‌کند و به شکلي ناخودآگاه مدت زماني پيش از وقوع انقلاب، تهران را همچون بشکه باروتي که هر لحظه بيم اشتعال آن مي‌رود به تصوير مي‌کشد. با وقوع انقلاب اسلامي کيارستمي در ايران ماند و دوره‌ي گذار را با ساخت مستندهاي آموزشي طي کرد. فيلم مهم اين برهه مستند آموزشي قضيه شکل اول، قضيه شکل دوم (1358) است که با الگويي شبيه به مستند 4 دقيقه‌ايش دو راه حل براي يک مسئله (1354)، مسئله‌اي را با موضوع خبرچيني مطرح مي‌کند که توسط مصاحبه‌هايي با اقشار مختلف جامعه، درباره نظرشان در مورد دو شکل ماجرا به سطحي گسترده‌تر کشانده مي‌شود. جايي که شکل آموزشي فيلم‌ با چالشي جذاب ترکيب مي‌شود. 
 
کيارستمي به مثابه مولف 
در ادامه پس از ساخت مستندهايي (يا به تعبير بهتر فيلم‌هاي غيرداستاني) مثل بهداشت دندان (1359_ فيلمي درباره لزوم مسواک زدن بچه‌ها)، به ترتيب يا بدون ترتيب (1360)، همسرايان (1361)، همشهري (1362_ مستندي اجتماعي) و اولي‌ها (1363_ فيلمي درباره بچه‌هاي کلاس اول) کيارستمي قدم به خلاقانه‌ترين و پربارترين دوران فيلمسازي خود مي‌گذارد. جايي که مقامش به عنوان فيلمسازي مولف تثبيت مي‌گردد؛ با انبوهي از فيلمسازان دنباله رو وطني از جمله ابراهيم فروزش، عليرضا داودنژاد، جعفر پناهي، مجيد مجيدي، پرويز شهبازي، محمد علي طالبي، رضا ميرکريمي و فيلمسازان سطح پايين‌تري مثل ابوالفضل جليلي، حسن يکتاپناه و بهمن قبادي و همچنين فيلمسازان خارجي که از نقاط مختلف دنيا از جمله شرق آسيا و اروپا تحت تاثير سينماي خاص کيارستمي به فيلمسازي مي‌پرداختند. سينمايي که با تکيه‌اش بر نماهاي دور متعدد و قرار دادن شخصيت‌ها در اين چشم انداز وسيع به منظور رسيدن به عصاره‌ي انسانيت، تا جاي ممکن از قضاوت در مورد رويدادهاي به تصوير کشيده شده دوري مي‌کند و تنها به ضبط وقايع به سبک کيارستمي اکتفا مي‌کند. در کنار مضمون پذيرش که برآمده از نگاه شاعرانه کيارستمي رنگ و بويي کاملا شرقي به فيلم‌هايش مي‌بخشد. ساخت خانه دوست کجاست؟ (1365)، نخستين فيلم بلندش پس از انقلاب در يکي از پربارترين سال‌هاي سينمايي سه دهه اخير ايران( کنار ناخدا خورشيد ناصر تقوايي، اجاره نشين‌ها ي داريوش مهرجويي، شبح کژدم کيانوش عياري، شير سنگي مسعود جعفري جوزاني، دستفروش محسن مخملباف و ...) به نوعي بازگشت کيارستمي به الگوي فيلم‌هاي کانوني پيش از انقلابش بود. فيلمي که از حمايت کامل سياست گذاران آن موقع سينماي ايران بهره‌مند بود و در همين راستا جايزه‌هاي بهترين کارگرداني و جايزه‌ي ويژه هيات داوران را در پنجمين جشنواره فجر از آن خود کرد. خانه دوست کجاست؟ در سطح جهاني نيز خيلي زود تبديل به فيلمي محبوب گشت و کيارستمي را تبديل به سرشناس‌ترين چهره سينماي ايران در سطح جهان کرد و سنگ بناي سينماي شرقي روشنفکرانه‌اي را گذاشت که تا تقريبا دو دهه بعد و پيش از ظهور پديده‌ي اصغر فرهادي، روند غالب سينماي جشنواره‌اي ايران بود. در سال 1368 و مابين اتمام تريلوژي زلزله‌اش، کيارستمي موفق به خلق شاهکار خود کلوزآپ ميگردد. تعلق خاطر کيارستمي به مستند، اوج خلاقيت و بداعت و در عين حال غرابت خود را در کلوزآپ مي‌يابد. داستان جوان عشق فيلمي به نام حسين سبزيان که از شباهتش با محسن مخملباف براي کلاه برداري از خانواده‌ي آهنخواه سواستفاده مي‌کند. کيارستمي با رويکرد مستند ساختگي‌اش که از تلفيق فيلم‌هاي مستندي که از محاکمه سبزيان گرفته شده با صحنه‌هاي بازسازي شده‌اي که آدم‌هاي واقعي نقش خودشان را در آن‌ها بازي مي‌کنند، يکي از مدرن‌ترين تجربيات سينمايي تاريخ سينماي ايران و البته سينماي جهان را به وجود مي‌آورد. فيلمي تلخ و در عين حال کنايه آميز با رويکردي که شخصيت بزهکار فيلم را همچون امري غريب به تصوير مي‌کشد و او را طنيني از کودکان گناهکار فيلم‌هاي کانوني‌اش مي‌بخشد. فيلم نيمه مستند بعدي کيارستمي زندگي و ديگر هيچ (1370) است که به ضبط ويراني حاصل از زلزله مهيب رودبار از دريچه‌ي قاب‌هايي نقاشي گونه مي‌پردازد. فيلمسازي که به همراه پسر کم سن و سالش در مناطق زلزله زده به جستجوي بچه‌هايي ميپردازد که در خانه دوست کجاست؟ بازي کرده بودند. به غير از جستجو براي بازيگران خانه دوست کجاست؟، فيلم همان مسير خانه ... را دنبال مي‌کند. جستجو براي امري که در طول مسير به آگاهي تازه‌تر منجر مي‌شود. در زندگي و ... اين آگاهي از خلال فقر و محنت و مصيبتي به دست مي‌آيد که تماشاگر با آن مواجه مي‌شود، با اين تفاوت که همانطور که از اسم فيلم نيز مشخص است، کيارستمي به چيزي جز يافتن زندگي در دل اين محنت فکر نمي‌کند. اينجا دقيقا همان نقطه‌اي است که فانتزي کيارستمي‌وار که بيشتر مقلدينش فاقد آن هستند پاي به ميدان مي‌گذارد؛ فانتزي‌اي که در عين نمايش بي کم و کاست واقعيت، از خلال ميزانسن، تدوين و قاب بندي، خميرمايه فاقد انعطاف واقعيت را ورز مي‌دهد و آن را بدل به جهان‌بيني خاص کيارستمي مي‌کند که در ستايش از زيستن خلاصه مي‌شود. دقيقا به همين دليل است که فقر و محنت و محروميتي که آشکارا در اين فيلم‌ها ديده مي‌شود، از عناصر انتقاد سياسي يا اجتماعي و يا اصطلاح محبوب اين سال‌هاي سينماي ايران يعني سياه‌نمايي تهي مي‌شوند؛ نکته‌اي که همواره يکي از اصلي‌ترين دلايل منتقدان سينماي کيارستمي بوده است. همانطور که مرحوم ايرج کريمي با قرار دادن سويه‌هاي راديکال فيلم‌هاي آموزشي کيارستمي در مقابل موضع غير فعال ساير فيلم‌هايش به نوعي اعتبار را به فيلم‌هاي آموزشي‌اش مي‌بخشد. (همچنين اين مساله را مي‌توان در رويکرد ضد زندگي و ديگر هيچي که کيانوش عياري بدبين، در فيلم بيدار شو آرزو (1383) که بلافاصله پس از فاجعه‌ي زلزله بم در ميان ويرانه‌ها ساخت هم ديد، فيلمي که مي‌توان به عنوان پاسخي زمخت به شاعرانگي نگاه کيارستمي پنداشت) پاسخ به تمام اين انتقادات را در اين جملات از خود کيارستمي مي‌توان يافت: " هدف اين سينما ارائه‌ي راه حل براي مشکلات نيست، بلکه تنها خود مشکلات را بيان مي‌کند. وقتي اين سينما بخواهد علل مشکلات را توضيح دهد يا راه حل ارائه کند، کيفيت خود را از دست مي‌دهد. سياست مداران هستند که راه حل نشان مي‌دهند، نه فيلمسازان. اگر من مشکل را نشان دهم، شايد مردم خودشان بتوانند راه حل را پيدا کنند." 
زير درختان زيتون (1373) به عنوان آخرين فيلم تريلوژي زلزله را مي‌توان کمدي رومانتيکي به سبک کيارستمي دانست. داستان متعارف و تکراري عشق يکطرفه‌ي پسري به يک دختر، در فرم فيلم در فيلمي نامتعارف که در پايان به ابهام و عدم قطعيتي مثال زدني دست مي‌يابد. ابهامي که در فيلم بعدي‌اش طعم گيلاس (1376) به منتهاي خود مي‌رسد. آقاي بديعي (همايون ارشادي) به دلايلي نامعلوم قصد خودکشي دارد و از آدم‌هاي غريبه مي‌خواهد تا در قبال دريافت مبلغي به خودکشي او کمک کنند. درخواست بديعي براي خودکشي بهانه‌اي مي‌شود براي شنيدن حرف‌هاي ديگران و اصرارش براي دريافت کمک تبديل به سوال‌هاي مکرري مي‌شود که در حکم کاتاليزورِ افراد براي بيرون ريختن درونياتشان عمل مي‌کند. طعم گيلاس با برنده شدن اشتراکي‌ نخل طلاي کن آن سال (در کنار مارماهي شوهي ايماموراي بزرگ) بزرگترين رخداد سينمايي ايران تا آن موقع را رقم زد و اعتبار جهاني کيارستمي را به اوج خود ‌رساند. باد ما را خواهد برد (1378) با تم در انتظار گودويي‌اش را مي‌توان پاياني بر اين دوره‌ي اوج محبوبيت بين المللي کيارستمي دانست. فيلم‌هايي چون ده (1380)، ده از روي ده (1383_مستندي پرتره از خودش که درباره زندگي و فيلم‌هايش صحبت مي‌کند)، جاده‌هاي کيارستمي (1384) و شيرين (1387) بيشتر واکنشي به رانه‌ي کنجکاو و بازيگوش فيلمساز در تجربه‌ي فرم‌هايي جديد براي مقابله با به روزمرگي رسيدن سبک فيلمسازي‌اش به حساب مي‌آيند. کيارستمي سال‌هاي اخير را به تجربه کردن ساخت فيلم در فرهنگ‌هايي ديگر پرداخت که حاصلش دو فيلم خوب و دوست داشتني ولي نه چندان بديع و بکر، به نام‌هاي کپي برابر اصل (1389_ با بازي ژوليت بينوش) و همچون يک عاشق (1391) در ژاپن است. 
کيارستمي تحت تاثير دو جريان سينمايي مهم سينما واريته و نئورئاليسم، در طول دوران فيلمسازي‌اش موفق به خلق و بسط زبان سينمايي بديعي ( از لانگ شات‌ها و صحنه‌هاي گفتگوي خاصش گرفته تا بازيگران و بازي‌هاي شبه برسوني‌اش)  مي‌شود که او را در پانتئون سينماگران بزرگ تاريخ همپاي کساني چون ژان لوک گدار قرار مي‌دهد. مورد ستايش بزرگترين فيلمسازان دنيا از کوروساواي کبير گرفته تا ميشائيل هانکه و مايک لي و مارتين اسکورسيزي. فيلمسازي که به سياق بزرگترين فيلمسازان تاريخ سينما، زندگي‌اش خود فيلم‌هايش بود و برعکس و بدون توجه به محيط اطرافش و با اعتماد به نفس به تجربيات مورد علاقه‌اش مي‌پرداخت. در طول چند دهه فعاليتش لحظه‌اي از بيرون کشيدن عصاره‌ي ناب زندگي از دل واقعيت به ميانجيگري فيلم‌هايش باز نايستاد. نکته‌اي که در پايان بايد به آن اذعان کرد سردي و بي عاطفگي‌اي است که بعضا به عنوان اتهام به نگاه کيارستمي در فيلم‌هايش و نسبت به شخصيت‌هايش وارد مي‌شود. چيزي که مي‌توان در ارتباط با اين اتهام ابراز کرد اين است که اين سردي در فيلم‌ها بيشتر ظاهري است تا واقعي. سردي‌اي که زيربنايش بيش از اينکه بي عاطفگي و بي تفاوتي باشد، درگيري و مسئوليت و عشق بيش از اندازه‌ي کيارستمي نسبت به انسان است که آن را ناگزير مي‌سازد. سردي و بي عاطفگي‌ که بيشتر به عنوان عايق گذاري در برابر دردي چنان عظيم که قابل تحمل نيست محسوب مي‌شود تا خشونتي ناشي از تلخ انديشي. مدعاي اين امر را مي‌توان در توضيحي که کيارستمي درباره پايان زندگي و ديگر هيچ ارائه مي‌دهد يافت: "جستجو براي يافتن آن دو پسر توجيه قانع کننده‌اي براي فيلم نبود. چهل تا پنجاه هزار نفر در زلزله جان خود را از دست داده بودند. سرنوشت دو پسري که در خانه دوست کجاست؟ بازي کرده بودند، به اندازه‌ي سرنوشت تعداد کثيري که آسيب ديده بودند و رنج مي‌کشيدند، اهميت نداشت. از همين رو، بايد نفس زندگي را هدف خود قرار مي‌دادم، تداوم زندگي را نه زندگي يا سرنوشت اين فرد يا آن فرد را. هر چند که سرنوشت آن دو پسر بهانه اوليه و نقطه آغاز حرکت براي آموختن درسي بزرگتر بود."
عباس کيارستمي از ميان دوستداران سينمايش رفت اما ميراثي که از خود باقي گذاشت به قدري است که همواره يادش را همچون بزرگترين فيلمسازان فقيد جهان در ذهن و قلب سينما دوستان نگاه دارد. 
روحش شاد و يادش گرامي.          
احسان ميرحسيني
نظرات
سما چهارشنبه 16 تير 1395 نوشته خيلي خوبي بود و استفاده کردم.ممنون از آقاي ميرحسيني
3 0
پاسخ

مهران چهارشنبه 16 تير 1395 عالي و خواندني..خدا بيامرزه بزرگمرد سينماي ايران را و مرسي بابت اين نوشته خوب
3 0
پاسخ

amir چهارشنبه 16 تير 1395 متن خيلي خوبي بود متشکرم آقاي ميرحسيني
1 0
پاسخ

برديا يادگارى چهارشنبه 16 تير 1395 بالاخره بعد از سبك تر شدن از شوك اين خبر تونستم اين مطلب درخشان رو بخونم؛ ممنون
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز