یادداشت منتقد امپایر بر اپیزود دهم فصل ششم «بازی تاج و تخت»

سرسي درنهايت نقشه‌اش را عليه هاي‌اسپارو عملي مي‌كند، سپت را با وايلدفاير مي‌تركاند و او را به همراه ميس تيرل، مارجري، لوراس و چندنفر ديگر مي‌كشد. به علاوه لنسل لنيستر، كه از مدت‌ها پيش يك نوكيش بوده است. در بخش ديگر ماجرا، ميستر پايسل آخرين گندش را هم مي‌زند و مي‌ميرد. حداقل او توانست شب را با يك فاحشه بگذراند، قبل از اينكه بدست بازيگر «اوليور!» فجيعانه كشته شود. گرچه بهتر بود اول يك يا دو عروسك را با چاقو به شكل تمريني بزنند... لنا هدي يكبار ديگر خشم خاموش‌اش را در نقش سرسي نشان‌مان مي‌دهد، او آگاه از پيروزي خود بازي را در برابر سپتا اولنا با غليان "شرم" عوض مي‌كند.
جيمز وايت: هواداران بازي تاج و تخت آگاه باشيد! که شب تاريک است و پروحشت. و البته يادداشت زير حاوي اسپويلر است. اين شايد چشم انداز ترسناک‌تري باشد. اين هفته: کشتار بيشتر. خيلي مرگبار. ارتش‌هاي بزرگ.
 
پايتخت
انتقام بزرگ سرسي با صداي بوم همراه مي‌شود. بدرود گنجيشکه. و تامن هم، خيلي کوتاه، پرواز مي‌کند.
در چيزي که بايد به عنوان يکي از لحظات ماندگار به ياد سپرده شود، ترونز نقش اجرا و بازيگري را تا حد قابل توجهي کمرنگ مي‌کند، درحالي که سرسي درنهايت نقشه‌اش را عليه هاي‌اسپارو عملي مي‌کند، سپت را با وايلدفاير مي‌ترکاند و او را به همراه ميس تيرل، مارجري، لوراس و چندنفر ديگر مي‌کشد. به علاوه لنسل لنيستر، که از مدت‌ها پيش يک نوکيش بوده است. در بخش ديگر ماجرا، ميستر پايسل آخرين گندش را هم مي‌زند و مي‌ميرد. حداقل او توانست شب را با يک فاحشه بگذراند، قبل از اينکه بدست بازيگر «اوليور!» فجيعانه کشته شود. گرچه بهتر بود اول يک يا دو عروسک را با چاقو به شکل تمريني بزنند... لنا هدي يکبار ديگر خشم خاموش‌اش را در نقش سرسي نشان‌مان مي‌دهد، او آگاه از پيروزي خود بازي را در برابر سپتا اولنا با غليان "شرم" عوض مي‌کند. چيزي که در عين ظالمانه بودن، به نظر شايسته اين سپتا است. بالاخره تامن بيچاره –دين-چارلز چپمن که غم لحظه‌اي پيش از آنکه بسوي پنجره براي ملاقات با مرگ خود قدم بردارد بر صورت‌اش حک مي‌شود- هم مي‌ميرد. از رفتن او متاسفيم، ولي زماني که نقشه کسي درست از آب درمي‌آيد هم شيفته آن مي‌شويم. و کمي بعد دوباره با سرسي ملاقات مي‌کنيم، يک حس پيروزي دروني و پرنفوذ وجود دارد که در لحظه مواجهه او با بدن بي‌جان پسرش نمايان مي‌شود. شخص ديگري که شايسته تحسين است رامين جوادي براي آهنگسازي مسحورکننده‌اش با پيانو و گروه هم‌سرايان در طول سکانس سپت است، شايد هرکسي در اين موقعيت براي خلق يک لحظه ارکسترال باشکوه و پرسروصدا وسوسه شود، اما انتخاب‌هاي جوادي خارق‌العاده‌اند.
 
توئينز
والدر آخرين پيروزي‌اش را جشن مي‌گيرد، اما جيمي رو مود حاضرجوابي است. 
بذله‌گويي چرک بران معمولا سرگرم‌کننده است، گرچه اينجا کمي خارج از مکان مي‌زند اما او هم به نظر مي‌رسد براي سرحال آوردن جيميِ درفکرفرورفته تلاش مي‌کند. و بعد به مکالمه والدر فري با لنيستر محبوب همه مي‌رسيم، ديويد بردلي به شکل شگفت‌انگيزي کوته‌نظر و کثيف است (مثل هميشه) و باعث مي‌شود دلتان بخواهد يک نفر گلويش را ببريد و به اين خفت پايان دهد. جيمي آن يک نفر نيست.
 
اولدتاون
سم و گيلي بالاخره به مقصد مي‌رسند.
در ميان تمام صحنه‌هاي اين هفته متاسفانه بايد اعلام کنيم که سم در اين ميان با کمترين ميزان تاثيرگذاري گم شده است. بله، صحنه او کمي آسودگي کميک‌وار دارد و نمايش سم را زماني که به آن کتابخانه واقعا بزرگ دسترسي پيدا مي‌کند نمي‌شود ناديده گرفت. اما شايد همه ماجرا تازه از فصل بعد براي او شروع شود، واقعا انتظار داريم سم را در حال اجراي مونتاژ رقص «کلوپ صبحانه» ببينيم.
 
وينترفل
 داووس از يک حقيقت تلخ پرده برمي‌دارد و سانسا و بقيه گزارش تازه‌اي از وضعيت هوا دريافت مي‌کنند.
خشم سر داووس هنگام ورود لحظه‌اي است که نبايد آن را از دست داد، او از مليساندره درباره شرين بيچاره بازجويي مي‌کند. ليام کانينهام در اين صحنه روي آتش است و در اين مرحله تماشاي عصبانيت داووس اخيرا سروته ‌شده لذت بخش است. کيت هرينگتون و سوفي ترنر هم بر برج وينترفل اجراي خوبي داشتند، بخصوص زمان باخبري از رسيدن زمستان. لبخند اسنو مثل لبخند مردي بود که مي‌داند جهان واقعا در حال روبه‌رو شدن با چيزي جدي است، درست زماني که فکر مي‌کرد يکي از مشکلات‌اش حل شده‌اند، حالا بايد همين اطراف در انتظار بعدي بنشيند. يا آنسوي ديوار...
 
دورن
ليدي اولنا پيشنهاد تازه‌اي دريافت مي‌کند و شخص ديگري هم از راه مي‌رسد.
اوه، دخترکان دورني، بکلي يادمان رفته بود اين‌ها هم در داستان وجود دارند. شايد رسيدن وريس چندان غافلگيرکننده نباشد، اما با اين صحنه از حضور قطعي يکي از خاندان‌هاي قدرتمند در فصل بعد مطمئن شديم.
 
ميرين
داريو پير بيچاره متوجه مي‌شود که با تيلور سوئيفت سريال قرار مي‌گذاشته و حالا اين دو ديگر هرگز به هم نمي‌رسند. او شايد بتواند جورا مورمونت را پيدا کند و غم‌اش را فراموش کند. صحنه بهتر ميان تيريون و دني است که مکالمه صلح‌آميزي با يکديگر دارند. اما دني مي‌داند آخرين باري که تيريون به عنوان دست راست پادشاه خدمت کرد چه اتفاقي افتاد؟
 
توئينز
والدر فري به يک پاي خوشمزه خانوادگي برمي‌خورد.
لعنت... آمار مرگ‌ها در اين ايپزود واقعا زياد هستند، مگرنه؟ بله يک کاراکتر منفور ديگر هم از بازي خارج مي‌شود، بدست آريا که غلط نکنم سوار بر وستروس اير خودش را به مقر فري‌ها مي‌رساند. تعقيب خط زماني اين اپيزود واقعا کار سختي است.
 
وينترفل
ليتل‌فينگر پس از يک بي‌اعتنايي نياز به حمام آب سرد دارد.
مي‌خواستيم بگوييم "اي ليتل‌فينگر بيچاره"، اما به جز کمک‌رساني او در اپيزود قبل هنوز هم با حرامزاده‌اي اغواگر طرف هستيم که سانسا را به دشمن فروخت. حالا شايد بفهميد چرا سانسا دست رد بر سينه او گذاشت. سردتر از برف، ليدي استارک. سردتر از برف.
 
آنسوي ديوار
بنجن مي‌رود و برن دوباره به گذشته سفر مي‌کند.
بنجن استارک. بله او يک بار ديگر پس از رساندن ميرا و برن تا نزديک ديوار از داستان بيرون مي‌رود. اميدوار باشيم که در فصل بعد هم دو سه دقيقه‌اي ظاهر شود. چيز جالب‌تر افشاسازي بزرگ اين اپيزود درباره والدين جان اسنو است که هواداران مدت‌ها به آن مشکوک بودند. او پسر ليانا استارک است! و شايد بايد فرض کنيم پسر ريگار تارگرين هم است. کات نه چندان زيرکانه به صورت اسنو هم صحنه را تکميل مي‌کند.
 
وينترفل
درود بر پادشاه، بيبي!
اگر بخواهيم صادقانه بگوييم، نگاه پرهراس جان زماني که به عنوان پادشاه شمال شناخته مي‌شود باعث مي‌شود فکر کنيم ليانا مورمونت هنوز هم گزينه بهتري براي رهبري در هر خانداني است. با اين حال، جان حالا در مرکز ماجراست. موفق باشي، جان! سعي کن درباره عاقبت دو استارک آخري که به اين مقام رسيدند فکر نکني.
 
پايتخت
درود بر ملکه، بيبي!
سرسي: ظفرمند. زياد مطمئن نيستيم که اين صحنه را پيش بيني کرده بوديم، اما او بالاخره بر تخت سلطنت نشست، حتي اگر به انتخاب خود قدرت‌نمايي از پشت آن را بيشتر بپسندد. به نظر اين قرار بوده شب نگاه‌هاي از گوشه چشم باشد، سانسا در وينترفل نگاهي از گوشه چشم به ليتل‌فينگر تحويل مي‌دهد و جيمي در پايتخت به سرسي، که احتمالا جيمي در لحظه ديدن خرابه‌هاي سپت او را مرده فرض کرده بود. باز هم سرعت بالاي سفر،  تيم ترونز؟
 
خليج اژدها
درود بر.. اين قسمت را انجام داديم.
 با حرکت از خليج برده‌داران به تازگي تغييرنام يافته، با ناوگاني قابل توجه، حمله به‌تاخيرافتاده دني به وستروس آغاز مي‌شود! با اژدهاياني که در آسمان مي‌چرخند، ملکه آينده به راه افتاده و احتمالا مي‌خواهد لقب ليدي فرمانده اقيانوس‌ها را هم به فهرست القاب خود اضافه کند. و موسيقي تم سريال پخش مي‌شود و ما دوباره از خود بي‌خود مي‌شويم.
قبل‌تر کمي نگران بوديم که در اين فصل خطوط داستاني با سرعت کمي به جلو پيش بروند، اما در اواسط راه همه چيز سرعت گرفت و اين پاياني خوب بر آن اپيزودها بود. پايان بزرگ اين فصل از خطوط داستاني مختلف و کاراکترهاي زياد و ارتش‌هاي به صف‌شده‌اي خبر مي‌دهد که درفصل بعد خواهيم ديد که شايد فصل نهايي باشد يا نباشد. پس شد جان عليه دني عليه سرسي؟ خواهيم ديد که آيا سريال واقعا همين مسير را طي مي‌کند يا نه، و فراموش نکنيم که نايت کينگ و مينيون‌‍‌هاي منجمدش هم در راه هستند، ماجراي سربسته آن‌ها قدرت اصلي خط داستاني‌شان است.
 
به طور خلاصه:
چکيده اپيزود: سرسي معرکه است.
نااميدکننده هفته: سم از کتابخانه بازديد مي‌کند.
مرگ هفته: از کجا شروع کنيم؟ اما انتخاب ما هاي‌اسپارو جزغاله است.
نقل قول هفته: "شرم..شرم" سرسي مي‌داند که لازم نيست خودش همه کارها را انجام دهد.
باارزش‌ترين بازيکن: داووس. براي آن سخنراني.
نظر تصادفي: داريو در جستجوي جورا را فراموش کنيد، احتمالا او الان يک مجسمه سنگي است. داريو مي‌تواند ليتل‌فينگر را پيدا کند تا با هم گروه حمايت از مردان جواب‌ردشنيده را راه بيندازند.
ويسنا فولادي
نظرات
بهروز قهرماني پنجشنبه 10 تير 1395 عالي بود، معلومه قلم اين نوشته از زير دست کسي رد شده که عاشق سريال بوده و با لحظه لحظه سريال عيش مدام داشته
28 0
پاسخ

عليرضا پنجشنبه 10 تير 1395 مرسي از خانم فولادي براي ترجمه خوبشون و مرسي از مسئولين هفت فاز براي گوش کردن به کامنت طرفدارا.
آقاي جلالي مي ببينيد چقدر خوب ميشه هم به نقاط ضعف فيلم اشاره کرد هم به نقاط قوتش؟
32 0
پاسخ

مجيد پنجشنبه 10 تير 1395 لذت بخش بود خانم فولادي ممنون!
8 1
پاسخ

محمود پنجشنبه 10 تير 1395 مرغ همسايه هميشه برا ما بدبخت ها غاز بوده من يكي ارزش قلم جلالي رو بيشتر فهميدم چيه اين ....
3 21
پاسخ
مجيد جمعه 11 تير 1395 ميشه توضيح بدي قلم آقاي جلالي کجاش بهتر از اينه ؟
amir جمعه 11 تير 1395 با کسي هم که چشم و گوش خودشو بسته نميشه بحث کرد. کسايي که انتقاد مي کنن با يک به اصطلاح منتقد پدرکشتگي ندارن با قلمش مشکل دارن؛ هر کسي بگه اين فصل کاملا بي نقص بوده يه طرفدار متعصبه، هر کسي هم مثل بعضي به اصطلاح منتقد هم به شيوه اي که مشاهده شد اين فصل بکوبه هم يه .......
احمد شنبه 12 تير 1395 ارزش توهين ها و افراط اقاي جلالي رو از اين نقد بيشتر ميدوني!!!!!

برندون معمار جمعه 11 تير 1395 اي جيمز وايت چقدر خوب مي‌نويسه از اون بهتر «ويسنا فولادي» ـه با اين ترجمه‌هاي درجه يکش.
12 2
پاسخ

vahid يكشنبه 13 تير 1395 ليتل فينگر هيچ وقت روي اسب بازند(شمال ها) شرط نميبنده شمالي ها ارتشي واسشون نمونده ليتل فينگر هم با تايرل ها هم با لنيستر ها ميتونه متحد بشه و نقشش تعيين کنند س
2 1
پاسخ

سر جورا مورمنت دوشنبه 14 تير 1395 سلام واقعا ممنون از مديران هفت فاز بابت انتخاب مقاله نويس بهتر
متاسفانه اين فصل زير نقد هاي بچگانه و مغرزانه جناب جلالي مارو کلافه کرده بود
خوشحالم که ايشون به عنوان مقاله نويستون شدن
اقاي جلالي هم ميتونيد توي نقد بازي هاي پلي استيشن يک ازش کمک بگيريد
بازم ممنون از مديريت خوبتون
5 2
پاسخ

اراز سه شنبه 15 تير 1395 چه مطلب دبشي ، دست نويسنده تو چشم جلالي
3 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز