یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود دهم فصل ششم «بازی تاج و تخت»

سرسي اچ بي او مي تواند نماد همه آن چيزهايي باشد كه ذائقه مبتذل آمريكايي مي پسندد: زني فمينيست، دگرباش جنسي، سياستمدار و ضدمذهب و افراطي گري و تروريسم: يكي شبيه "بانو" هيلاري كلينتون. اينجا گروهي پابرهنه داريم كه با درايت رهبرمعنويشان توانستند دو خاندان بزرگ وستروس(لنيستر و تيرل) را طوري به زانو دربياورند كه ايگون فاتح و سه اژدهايش هم نتوانستند، اما اجازه دادند زيرگوش و پايشان و توسط عده اي محدود و در زماني كوتاه يكي از بزرگترين و پيچيده ترين بمب گذاري هاي تاريخ بشري اتفاق بيفتد. سرسي تاجگذاري مي كند و يكي هم نيست كه اعتراض كند.
7فاز:
اين يکي و نه تاي قبلي تقديم به برادرم در شمال؛ کاوه اسماعيلي.
 
و سرانجام معلوم شد که تمام فصل قبل و اين فصل به منزله تدارکاتي براي اپيزود دهم فصل ششم بوده اند: اپيزودي پر از رازگشايي و پيچيدگي و آتش و فمينيسم و مسيانيسم و عشق و حال. اچ بي او يک شبکه معظم تلويزيوني است و مخاطب مي خواهد. آنها همين هفته گذشته اعلام کردند سريال درخشان "وينيل" که پايلوتش توسط اسکورسيزي کارگرداني شد و پسر ميک جگر درآن يکي از بهترين شمايل هاي آرتيستي درب و داغان را ارائه کرده بايد تعطيل شود، چون مخاطب کافي ندارد. پس "بازي تاج و تخت" به عنوان سريالي که در چهارفصل اول براساس يک رمان ساخته شد و همه مرزهاي داستانگويي و شخصيت پردازي و اسطوره سازي و دراماتيزه کردن مذهب و سياست را درنورديد بايد تعطيل شود و سريال تازه اي ساخته شود که مخاطب بيشتري دارد. حاصل؟ دريک کلمه مزخرف محض و محض مزخرف. 
 
يک؛ کينگزلندينگ:
سرسي اچ بي او مي تواند نماد همه آن چيزهايي باشد که ذائقه مبتذل آمريکايي مي پسندد: زني فمينيست، دگرباش جنسي، سياستمدار و ضدمذهب و افراطي گري و تروريسم: يکي شبيه "بانو" هيلاري کلينتون. اينجا گروهي پابرهنه داريم که با درايت رهبرمعنويشان توانستند دو خاندان بزرگ وستروس(لنيستر و تيرل) را طوري به زانو دربياورند که ايگون فاتح و سه اژدهايش هم نتوانستند، اما اجازه دادند زيرگوش و پايشان و توسط عده اي محدود و در زماني کوتاه يکي از بزرگترين و پيچيده ترين بمب گذاري هاي تاريخ بشري اتفاق بيفتد. سرسي تاجگذاري مي کند و يکي هم نيست که اعتراض کند. اينکه بعد از مرگ يک پادشاه چه مراحلي بايد طي شود تا شاه بعدي انتخاب شود براي اساتيد مهم نيست، آن هم وقتي تاريخ سيصد و اندي ساله آيرون ثرون تاريخ پادشاهان بوده است و نه ملکه ها. کساني که در Throne Room ايستاده اند و وراجي کايبرن درباره ملکه اندال ها و فلان و فلان را گوش مي کنند لردها و ليدي هاي کدام خاندان ها هستند؟ واقعا سريال تصور مي کند روال تاجگذاري و به قدرت رسيدن اينگونه است؟؟ بهترين عکس العمل در برابر اين افتضاح همان کاري است که تامن بخت برگشته انجام مي دهد.
 
دو؛ توئينز:
آريا نشان مي دهد که دوفصل از سريال را در براووس هدر نداده است و واقعا Faceless شده است. البته او با همين شيوه قبلا مرين ترنت را غافلگير کرده بود و کشته بود، ولي اسير کردن فري ها آن هم درخانه خودشان و به کيک تبديل کردنشان کمي بامزه تر به نظر مي رسد: آريا چطور توانسته آن همه پسر مشروع و غيرمشروع والدر فري را از حضور در جلسه مهم پدرشان دور نگه دارد؟ يک آدم کش تعليم ديده مي تواند حريفانش را غافل کشي کند، اما آيا يک دختر خدمتکار هم مي تواند نظم و نسق توئينز را به دست بگيرد و کاري کند که با والدر فري در تالار بزرگ تنها شود؟؟ کيک کردن بلک والدر و لوثار ارجاع به داستان Rat Cook برن در فصل سه است.
 
سه؛ الد تاون:
سم و گيلي و سم کوچولو لي لي کنان و شنگول وارد مي شوند، انگار نه انگار که اينجا سيتادل است. منشي اعلام مي کند که فرمانده ديوار مورمونت است. يعني مرکز جمع آوري اطلاعات جهان و فرستادن آنها به نقاط مختلف بعد از سه سال و نيم هنوز نمي داند مورمونت مرده؟ کتابخانه و رصدخانه و آزمايشگاههاي افسانه اي سيتادل حالا به روي سم باز است.
 
چهار؛ دورن: 
چهار حرامزاده که شاهزاده هاي قانوني سرزمينشان را سلاخي کرده اند حالا در Sunspear قدرتنمايي مي کنند و حتي ليدي اولنا و لرد وريس را هم جذب مي کنند. خاندانهاي دورني از دين گرفته تا آيرون وود و درينک واتر و ديگران هم هيچ اعتراضي به اين قضيه ندارند. تنها واکنش مناسب در اين صحنه هم دقيقا همان ليچارهايي است که ملکه خارها بار سند ها مي کند.
 
پنج؛ آنسوي ديوار:
در تمام اين سالها که بازار تئوري ريگار و ليانا داغ شده بود ويدئوهاي جالبي از سوي ملت ساخته و پخش شدند که داستان مثلا عاشقانه اين دو و تولد جان اسنو به عنوان فرزندشان را بازسازي مي کردند. حتي در خز ترينشان اوا گرين را جاي ليانا جا زده بودند. حالا و با ديدن اين مثلا رونمايي از اسرارآميزترين واقعه کتابها(بله کتابها، تمام اين آدمها و مکانها و داستانها از کتاب مارتين آمده اند و هيچ ربطي هم به اچ بي او يا دي اند دي ندارند)مي شود به جرات گفت که تمام آن کاردستي ها از نسخه سريال تاثيرگذارتر و بهترند. سخن گفتن از درستي يا نادرستي تئوري R+L=J آن هم بعد از ديدن چنين صحنه تين ايجري خنکي فقط حرام کردن حرفهاي حسابي در غير موضعشان است و بس. سالها قبل از اينکه سريال ساخته شود طرفداران کتاب درباره معماي برج عيش بحث کرده اند و بازهم مي کنند. من معتقدم که جان به هيچ عنوان نمي تواند پسر ريگار باشد و نيست، اما بعضي از قديمي ترين و گردن کلفت ترين طرفداران کتاب مثل اليو گارسيا و استفن اتول طرفدار اين نظريه اند. در سريال ولي اصلا براي اين بحث مهم جا نيست، چون براي دي اند دي جان اسنو همان عيسي مسيح است که فقط به مادر اعتبار دارد و شناخته مي شود. چنين ديدگاه سطح پاييني حتما هم بايد چنين صحنه مضحکي خلق کند: جايي که ليانا نصف قصه را درگوش ند مي گويد و بقيه اش را بلند بلند عالي است، به خصوص اگر يک مايلي سايروس خوب هم آن وسط پخش مي شد.
 
شش، ميرين و وينترفل: 
حالا ديگر کاملا واضح است که سريال مي خواهد دني و اسنو را به عنوان محبوب ترين چهره هاي طرفداران همه کاره جهان کند، پس اشتباه است اگر اين دو و داستانهايشان را جدا ببينيم. درباره پارت دني دو نکته جالب داريم: يکي سفرهاي لرد وريس و سرعت جادويي شان و ديگري اعتماد به نفس خنده دار ملکه اژدها در جاهايي که دارد راجع به مبارزه با برده داري سخنراني مي کند: او به تيريون مي گويد اسم برده داران بايد از روي خليج ميرين برداشته شود، انگار يادمان رفته چطور وقتي لازم مي شود همان برده ها را مثل خوردن آب به ذغال تبديل مي کند. مکالمه سر داووس و مليساندره مفرح است و شواليه پياز دست آخر از اعدام بانوي سرخ به تبعيدش راضي مي شود. مهم ولي قرينه سازي سريال بين جان و دني است: آن يکي جورا را تبعيد کرد و اين يکي مل را. سانسا و ليتل فينگر زير درخت يادگار لرد ادارد قرار مي گذارند و "پيتر" حضورش روي تخت آهنين در کنار سانسا را صحنه اي زيبا توصيف مي کند. سانسا بين وفاداري و خيانت مردد است و از جان عذرخواهي مي کند. گفتگوي کوتاه ولي تاثيرگذار جان و سانسا يادآور گفتگوي ند و آريا در اپيزود چهار فصل اول است و صحنه اعلام جان اسنو به عنوان King in the North اوج اين شبيه سازي است. ولي آيا منطقي هم در اين صحنه وجود دارد؟ حرکت باورنکردني سريال درباره جان جايي است که هم مي خواهد او را زاده برج عيش معرفي کند تا طرفداران تلويزيوني اين تئوري را راضي کند و هم از همين مسير او را يک استارک دوآتشه جا بزند: يعني اصولا ريگار نيست که مهم است و چون جان پسر لياناست پس يک استارک است. حتي اگر چنين تردستي لوسي را جدي بگيريم و نسب جان را برخلاف تمام طول تاريخ مکتوب و غيرمکتوب بشري نه به پدر(حتي يک تارگرين مومشکي و صورت اسبي و چشم قهوه اي در طول تاريخ وجود ندارد که جان دومي اش باشد) که به مادر برسانيم و او را يک استارک بدانيم بازهم مشکل اصلي حل نمي شود: جان يک حرامزاده است و فقط باحکم يک پادشاه قانوني مي تواند استارک شود، همان طور که در فصل قبل استنيس اين موقعيت را به او پيشنهاد کرد. اگر ازدواجي برطبق آيين خدايان هفت گانه(آيين موردقبول تارگرين ها) يا خدايان کهن(آيين موردقبول استارک ها) انجام نشده باشد بچه احتمالي حرامزاده خواهد بود و همه مي دانيم که بين ريگار و ليانا چنين عقدي درکار نبوده است. مقايسه صحنه بيعت حاضرين با جان و صحنه مشابه براي راب در فصل اول خود گوياي همه چيز است.
 
پي نوشت: اين ديگر بازي تاج و تخت نيست، هر چيزي که باشد بازي تاج و تخت نيست. اين اتفاقي است که از اول نيز پيش بيني مي شد و اکنون به واقعيت پيوسته است. طرفداران کتاب و چهار فصل اول سريال که اقتباسي حرفه اي از کتاب بود ديگر سريال موردعلاقه شان را به جا نمي آورند. مسير تازه تماما حاصل هنر اچ بي او و مديرانش خواهد بود و طرفداران مخصوص خودش را هم خواهد داشت، طرفداراني که مثل اکثر مخاطبين فيلمها و سريالهاي عامه پسند فرق بين داستان خوب و بد را نمي فهمند. 
 
بهترين صحنه: حضور دوثانيه اي وريس در دورن.
بهترين ديالوگ: پيتر به سانسا مي گويد: «تصوير تو روي تخت آهنين در کنار من تصوير بسيار زيبايي است.»
اميرحسين جلالي
نظرات
ارمان دوشنبه 7 تير 1395 برادر چه حسي داره بر خلاف اب شنا کردن ؟؟ننويس
خودتو کول و روشن فکر نشون دادن ؟؟؟ننويس
چي نصيبت ميشه ؟؟؟برادر من ننويس !!!!
63 5
پاسخ
جان تارگرين سه شنبه 8 تير 1395 نگو عزير نگو بهشون برخورده که جان پسر ريگار چطور بايد برخلاف خواسته اقاي جلالي عمل کنن ايشون ميگن دنريس زاده برج عيش پس بايد اون باشه اصلا مارتين با خودش چي فکر کرده چرا نميده داستانو اقاي جلالي با قلم زيباش بنويسه
froka سه شنبه 8 تير 1395 متاسفانه دسترسي به کتابا رو ندارم و انگليسي هم خوب نيست بشه کتابا اورجينالو بخونم و برا يهمين نمي تونم دقيق نظر مخالف اقاي جلالي رو بدم چون هر چي باشه اين سريال از کتابا اقتباس شده و اگه از روز اول مثل کتاب نبود الان مي شد يه چيزي گفت ولي وقتي بعد چندين فصل داره از کتاب دور ميشه طبيعي خوانندهاي کتاب خوششون نياد و قابل قبوله
مبين سه شنبه 8 تير 1395 دوست عزيز،اولا الان داستان سريال از كتاب جلو زده. در نتيجه ناراحتي بابت دور شدن از كتاب مسخره است.چون اصلا كتاب هنوز به اينجا ها نرسيده. دوما،من كتاب هارو تا كتاب چهارم خوندم،وكتاب پنجم هم منتظر يه ترجمه بدون سانسورم كه بخونم.ولي با وجود علاقه به جتاب از سريال هم كاملا لذت ميبرم. دليل نقد هاي تند و تيز نويسنده محترم ربطي به كتاب نداره.ربط به تلاش در متفاوت و مشكل پسند نشون دادن خودشون داره.
عليرضا بقاليان چهارشنبه 9 تير 1395 1- بر خلاف نويسنده خوب سايت هفت‌فاز آقاي اميرحسين‌جلالي عزيز که انصافاً قلم پرقدرت و شيوايي هم دارند، من از بخش انتقام سرسي به عنوان يک از خبيث‌ترين شخصيت‌هاي سريال و ريتم و موسيقي سکانس لذت بردم اما توقع داشتم هاي‌اسپارو (گنجشک اعظم) هوشمندي بيشتري به خرج دهد، در مورد کيفيت وتناسب بازي لنا-هدي(لينا-هيدي) که بسيار گفته شده، اما نوع راه رفتن سرسي-لنيستر و اندختن سنگيني بدن در هر گام روي يکي از پاها و گره ابرو که توأمان تحقيرشدگي و خشم شخصيت را مي‌رساند در آن رداي بلند سياه، عالي و بيادموندنيه. شنيدن تم ملوديک "باران هاي کستامير" در زمان نشستن سرسي روي تخت آهنين حظ و هيجان خوبي دارد، اصولاً رامين جوادي براي ترک‌هاي مربوط به خاندان لنيستر سنگ تمام گذاشته. 2- براي من هم که کتابها رو نخواندم، نفوذ سهل و خام آريا استارک به توئينز يادآور مأموريت‌غيرممکن 2و3 تام‌کروز بود که با نقاب ديگران دَخل بقيه رو مي‌آورد، ولي اون چند ثانيه‌اي که آريا استارک با چهره خدمتکار به والدرفري يادآوري مي‌کرد که پسرانت همينجا تو تالار بزرگ هستند خوب و تأثيرگذار بود يادآور اتمسفر خالي و ترسناک شاهکار کوبريک در شاينينگ(تلألو-درخشش). بازيگر-کودک‌هاي بزرگ شده‌ي سريال مثل اکثر موارد مشابه تاريخ سينما و تلوزيون نچسب درآمدند، از ميسي-ويليامز(آريا-استارک) شيطون و دوست‌داشتني فصل اول بگير تا اين ميسي‌ويليامز با صورت تْپلِ روستايي اما در نقش يک الهه انتقام! مورد جودي‌فاستر و جنيفرکانلي و ناتالي‌پورتمن از استثنائات تاريخ سينماست که در بزرگسالي هم آن سِحر و زيبايي نوجواني‌‌شان را تا حد زيادي حفظ کردند. 3- اون منشي وکارمند! پشت ميز سيتادل شخصيت انيميشني داشت، نشانه‌ي ديگري از اينکه دي‌-اند-دي همانقدر که در توليد صحنه‌هاي رزم و جنگ آبروي صنعت تلوزيون هستند در شوخي و کمدي چيز زيادي سرشان نميشه، شايد هم دنياي نغمه و آنش جاي خيلي مناسبي براي کمدي نيست. 4- از بي‌مزه‌ترين و مبتذل‌ترين کاراکترهاي ساخت هاليوود اين دخترکان حرومزاده دورني هستند، مثل رقصنده‌هاي هتل‌هاي درجه دو لاس‌وگاس‌اند، حضور لرد واريس هم نتونست از حماقت سکانس کم کنه. 5- اينکه تئوري R+L=J در برج عيش درست درخواهد آمد رو ميشد از تصميم HBO براي زنده‌شدن جان اسنو به دست بانوي سرخ حدس زد، شبکه دنبال ريسک نيست، دنبال راضي کردن مخاطبان حرفه‌اي کتاب و بينندگان کارکشته سينما نيست، دنبال اين نيست که روح جان‌اسنو در دايرولف‌اش حلول کْند و يا از آن راديکال‌تر در هيبت يک آدر يا حتي «پادشاه‌شب» طومار تمدن فاسد و هرزه و کثيف آدميان را در هم پيچد تا ژرفاي شب و سپيدي برف تمام ابتذال ارض را تا ابد محو کند، آنها بي‌خطرترين تصميم را مي‌گيرند. اما بدبختي اينجاست که اين تئوري R+L=J باوجود بعضي گوشه‌هاي زيبا و احساس‌برانگيز، از کفر ابليس هم مشهورتر شده و تازگي و بهت‌آوربودن خود را از دست داده، اما همه‌ي اينها دليلي بر اجراي ميان‌مايه و سطح پايين اين مشهورترين معماي کتاب نيست، مگر آنکه سورپرايزي در راه باشد که بعيد است، با اين حال دل خوش مي‌کنيم به نجواي نام نشنيده آن نوزاد از دهان ليانا در گوش برادرش، که شايد در فصل بعد همه را متحير کند. 6- در کنار سکانس بسيار زيباي مرگ هودور و رزم سرآرتور دين در پايين برج عيش و اجراي کم‌نظير نبرد حرامزاده‌ها، ليانا مورمونت از معدود امتيازهاي فصل ششم خواهد بود، بازي و چهره بلا رمزي 11 ساله در نقش رهبر خاندان مورمونت چيزي نيست که به اين زودي‌ها فراموش شود. از طرفي اين لردبيليش احمق عاشق پيشه رو مقايسه کنيد با لرد بيليشي که در فصل يک و دو مي‌شناختيم. 7- به نظر من در دنياي نغمه و آتش همچون دنياي ما هيچکس نمي‌تونه و نمي‌بايست عدالت رو برقرار کنه، انتظار براي آزور-آهاي و يا هر منجي ديگري از سر استيصال رنج‌ديدگان و مستضعفان است، اما به قول همينگوي بزرگ بايد مبارزه کرد هر چند در نهايت همه روزي شکست خواهند خورد.
اميرحسين جلالي پنجشنبه 10 تير 1395 ساوندترک اين فصل بهترين چيزشه، اون ترک کينگزلندينگ The Light of the Seven عاليه. مهمترين نکته راجع به جان اينه که اگه ريگار وليانا پدر و مادرش باشن اون يه تارگرينه و حالا يه تارگرين شده king in the north.
علي قادري پنجشنبه 10 تير 1395 البته جان معلوم نيست يه تارگرين باشه بازم ممکنه حرومزاده باشه و مردم شمال نميدونن اون يه تارگرينه و از همه بيشتر به ند رفته حتي سريالم سعي در نشون دادن اين داره و جانم خودشو يه استارک ميدونه و کاملا هم به اعتقادات و باور هاي شماليا پايبنده ولي بايد ببينيم بعد از فهميدن اين که تارگرينه چه واکنشي نشون ميده
رويا پنجشنبه 10 تير 1395 جناب جلالي محترم خود سايت اچ بي او اين موضوع که جان فرزند ليانا و ريگاره تاييد کرده و نمايش تصويري رابطه هاي شخصيتاي داستانو نمايش داده...به نظرم بايد قبول کنيد اشتباه کرديد و دنريس عزيزتون زاده برج عيش نيست بلکه تمام اين جنگ ها و کشتارها براي تولد فرزندي از آتش و يخ صورت گرفته که وظيفه هدايت جنگ زنده ها در برابر مرده ها و نجات بشريتو به عهده داره ...وظيفه اي که هزاران برابر مهم تر از نشستن رو اون تخت آهنين لعنتيه...ناراحت نشيد آقاي جلالي ولي اگر کمي فکر مي کرديد متوجه مي شديد که نه تنها دنريس بلکه هيچکس ديگه اي نميتونه نغمه آتش و يخ باشه چون از بين تمام اين شخصيتاي داستان فقط جانه که در جريان تمام ماجراهاي پشت ديوار و جديت سپاه مرده ها و ادرهاست ...بقيه من جمله دنريس گرامي فقط اون تخت و قدرته که براشون مهمه و اگرم قرار باشه نقشي تو جنگ نهايي داشته باشن اين جانه که بايد قانعشون کنه چون خودشون تو خواب زمستوني سير مي کنن.

رضا دوشنبه 7 تير 1395 قلمت طلا داداش ..اين ديگر بازي تاج و تخت نيست ، هرچند که مارتين بزرگ قبلا بشارتش رو داده بود ولي ....حالا عشاق اين سريال هاليوودي بيان و اراجيف بگن ....اين تينيج هاي عاشق احتمالا تنها ضعف اين قسمت رو کم شدن مارجري مي دونن
10 49
پاسخ

شيما دوشنبه 7 تير 1395 چه شروع زننده اي. يعني هر کس که طرفدار زني فمينيست، دگرباش جنسي، سياستمدار و ضد مذهب باشد سليقه ي مبتذل امريکايي دارد? من متاسفانه شما را دنبال نخواهم کرد و اميدوارم اين نظر ثبت بشه و بقيه ام شما رو با اين عقيده ي نازيبا دنبال نکنند.
55 11
پاسخ
سندباد سه شنبه 15 تير 1395 طرفداري از همجنس بازها و فمنيست ها هم زيبايي دارد و ما نمي دانستيم؟ خدا همه را هدايت بفرمايد ان شاءالله

راب استارک دوشنبه 7 تير 1395 نقد خوبي بود مخصوصا تيکه اي که به حضور وريس انداختي
بله سريال از مسير کتاب کاملا جاده خاکي رفته و اين دقيقا افت شهرته
ولي بد نيست کمي سريال رو هم از نظر کيفيت نقد کنيم نه فقط مقايسه با کتاب مثلا از حق نگذريم صاف کردن سپت بيلور با واقعا با آون موسيقي متنش صحنه نفس گيري بود و عالي کارگرداني شده بود من که با ديدنش دقيقا ياد شرلوک افتادم سرسي هم مثل موريارتي بالاي اپرا نشسته داره تماشا ميکنه
بقيه اپيزود هدفش مخاطب ارضايي بود که خوب هم بهش رسيد

جهت شادي روح گرگ جوان و پادشاه شمال واقعي فاتحه اي بفرستيد
10 30
پاسخ
پويا سه شنبه 8 تير 1395 به نظرم موضوع همينه که سريال يه روند سطحي هاليوودي رو پيش گرفته، تا جايي که به قول شما يکي از بهترين صفحه ها در اين اپيزود نحوه منفجر شدن سپت بيلور بود.
فرهاد چهارشنبه 9 تير 1395 آره راب پادشاه واقعي شمال بود .. پدرش به خاطر پادشاه به حق استنيس کشته شد ولي راب حتي به اونم اهميت نداد و اجازه داد شمالي ها او رو پادشاه شمال بنامن.. بزرگترين متحدش کاراستارک و کشت به خاطر عدالت در حق 2 تا لنيستري و در عوض متحدشو از دست داد ارتششو از دست داد ..زير قول وقرارش با والدر فري زد(هرچقدرم پست فطرت باشه) به خاطر دختر يه خانواده دون پايه از کريگ که خاندانش متحد تايوين لنيستر بود(جان و راب دقيقا توي يه موقعيت بودن ولي جان حاضر نشد به خاطر ايگريت قسم نگهبانان شبو بشکنه) ..و در عوضش خودشو خانوادشو وارتششو به کشتن داد ..آره راب پادشاه واقعي شمال بود..نه تونست خواهراشو پس بگيره ، نه از برادراش محافظت کنه . خونه ش وينترفل و از دست داد ، نتونست از مردم شمال محافظت کنه...آره راب پادشاه واقعي شمال بود و جان فقط يه حرامزاده ست ...کاملا حق با شماست
اميرحسين جلالي چهارشنبه 9 تير 1395 بحث احساسات نيست و قرار نيست علاقه يا نفرتمون ازشخصيتها رو وارد تحليل دنياي داستان کنيم. جان ازنظر قانوني يه حرامزاده اس که فرمانده نايتس واچ بوده، پس هم ازنظر وراثت نميتونه KIN بشه و هم به خاطر شکستن قسم نايتس واچ.(فراموش نکنيد که لردهاي ويل و شمال خبر برگشتن از مرگ جان رو نشنيدن و اگرم بشنون باور نميکنن) ضمن اينکه عجيبه که ميگيد جان به خاطر ايگريت قسمشو نشکوند اونم وقتي تا تونست با عشقش خوابيد. و اينکه درباره ازدواج راب با جين وسترلينگ کاملا باهاتون موافقم و قبلنم نوشتم، ولي اينکه به خاطر اعدام ريکارد کارستارک سر قتل اون دوتا بچه زنداني(تو کتابا يکيشون فقط لنيستره و اون يکي فري)بخوايم به راب ايراد بگيريم زيرسوال بردن کل خانواده استارک و ارزشهاشونه.
جان پنجشنبه 10 تير 1395 گاهي اوقات تعجب ميکنم که شما اينقد به کتاب خوندن خودتون مينازين اگه کتابو خونده باشين و سريالم ديده باشين ميفهمين جان از کورين دستور ميگيره هرکاري برا جلب اعتماد هرکاري بکنه پس اين شکست سوگند نميشه چون جان خودش از يه مافوق دستور ميگيره و تنها زماني که جان ميشه گفت سوگندشو ميشکنه زمانيه که وحشي ها رو عبور ميده که اونم در شرايط خاصي اين تصميمو ميگيره و بابتشم به قتل ميرسه و در ضمن اين دنيا هر چندم شبيه قرون وسطي باشه فرقايي داره و کي گفته نميشه قوانين عوض شن
فرهاد پنجشنبه 10 تير 1395 آقاي جلالي حق با شماست که شايد لرد هاي ويل و سايرين باور نکنن که جان زنده شده و شايد فکر کنن که قسمشو شکسته ..شايد توي دنياي ما نشه زنده شدن يه مرده رو باور کرد ،اما اين دنياي نغمه است ...حتي توي خود کتاب هم جان بعد از زنده شدن و حمله به وينترفل بايد يه جوري ثابت کنه که يه بار مرده و قسم نگهبان ها رو نشکسته . و در مورد جان و ايگريت هم ، جان مجبور بود با ايگريت بخوابه ، مجبور بود نشون بده که يه کلاغ نيست ديگه و به قسم هاي اونا اهميتي نميده . و در مورد راب ...راب با زير پا گذاشتن قسمش در مورد ازدواج با دختر فري ارزش هاي خانواده استارک و زير سوال بود (همون طور که در کتاب وقتي به تيريون در مورد قسم شکستن راب گفتن، پيش خودش ميگه که فکر ميکرده که راب استارک شعور بيشتري داشته باشه) و رد مورد اعدام کردن کاراستارک هم ...راب با کشتن کاراستارک سر خيلي هاي ديگه رو به باد داد ...خيلي از کارايي که ادارد و راب و البته جان در نبرد حرامزاده ها انجام دادن شرافت نبود ،حماقت بود ... بعضي مواقع بايد عدالت رو فداي مصلحت کرد و اين يعني عدالت ..
فرهاد پنجشنبه 10 تير 1395 "بحث احساسات نيست و قرار نيست علاقه يا نفرتمون ازشخصيتها رو وارد تحليل دنياي داستان کنيم." من از راب متنفر نيستم خوشمم ميومد ازش و از پادشاه ناميدن جان در شمال دفاع نميکنم چون براساس قوانين وستروس اين قضيه غير عاديه و نامعقوله. (اما خب خود لرداي شمال انتخابش کردن غيرا از اينه ؟ و به نظر مياد سانسا که وارث اصلي بود حکومت وينترفل و بهش واگذار کرد ،(شايد به اين خاطر که ميدونه با توجه به زيباييش و وارث وينترفل بودن مرداي زيادي هستن که ميتونن ازش سواستفاده کنن ) برن هم که نيست ، کسي هم نميدونه کجاست ممکنه فکر کنن که مرده ..ميتونن تا 20 30 سال ديگه صبر کنن تا برگرده ؟ در مورد لرد هورن وود هم که وارثي نداشت سررودريک پيشنهاد داده بود پسر حرامزادش وارث بشه...پس اونقدرم پسراي حرامزاده عجيب غريب نيست )اما خواستم به اين دوستمون بگم حالا راب هم خيلي پادشاه خوبي نبود ..وسط جنگ واسه خونخواهي باباش تازه ياد عشق و عاشقي افتاده بود .
فرهاد پنجشنبه 10 تير 1395 گفتم دو تا لنيستري ، چون که هر دوتاشون ويلم لنيستر و تئون فري پسر برادر تايوين و پسر خواهر(جنا خواهر تايوين) تايوين بودن آقاي جلالي ما ميدونيم شما به همه چم و خم نغمه آگاهي داريد لازم نيست اين طوري مچ گيري کنيد شما خيلي بلديد

مجيد دوشنبه 7 تير 1395 من نميدونم اين سايت مدير نداره که اين آقاي جلالي رو عوض کنه؟ درايت معنوي؟ بانو هيلاري ؟ و...؟ بهتره شما براي سريال هاي کره اي مطلب بنويسيد
50 11
پاسخ
عليرضا سه شنبه 8 تير 1395 والا

کارن دوشنبه 7 تير 1395 ولي تا اونجايي که من ميدونم مدارکي که ميگه جان فرزند ريگار و ليانا هستش خيلي قوي تره تا اين چيزي که شما ميگيد(فرزند برندون استارک و آشارا دين) ..رز آبي رو ديواري از يخ توي خانه ناميرايان ...کلاغ جورا مورمونت که وقتي جان رو ديد ميگه :پادشاه پادشاه ...روياهاي جان توي سردابه وينترفل ...پس چرا ند بايد اين قضيه رو مخفي کنه ؟..چطور شما قضيه هودور ور قبول داريد ولي اينو نه ؟ ضمنا پرنس رينيس دختر ريگار هم موها قهوه اي داشته و به مارتل ها رفته بوده ...يعني نميشه جان به مادرش بره ؟ اينو ديگه قبول ندارم ..اينکه دنريس همين طوري مهمه ديگه چه نيازي که فرزند ريگار و ليانا باشه ...توي کتاب دائم همه اشاره ميکنن که جان فرزند آشارا دينه ...يکي سرسي ميگه و يکي کتلين بهش فکرميکنه ..چرا مارتين بايد اسمي که شخصيت هاش با صراحت ميگن رو سرآخر به عنوان مادر جان معرفي کنه؟ مگه همين تهيه کننده ها اسم مادر جان اسنو رو درست حدس نزده بودن؟
"يعني اصولا ريگار نيست كه مهم است و چون جان پسر لياناست پس يك استارك است. "...آره يه استارکه ...بهترين کسي که ميتونه وينترفل و اداره کنه غير از اينه ؟ اگه خود جان بفهمه پسر ريگاره خودش از حاکم وينترفل بودن کناره گيري ميکنه ،مطمئنم .منتها مسئله اينه که نميدونه .
در مورد بقيه چيزايي هم که نوشتيد بعضياش درسته بعضياشم اعصاب داغون کن . گير بيخود ميدي .
37 2
پاسخ
اميرحسين جلالي سه شنبه 8 تير 1395 بحث کردن راجع به تئوري هاي برج عيش جاش اينجا نيست و يه مطلب مستقل ميطلبه، حتي در همين اپيزود هم آن نصفه اي که ازحرفهاي ليانا نشنيديم ميتواند "جان" بودن آن کودک را حتي درخودسريال زير سوال ببرد. مشکل اصلي ناديده گرفتن شخصيت و نقش مهم طرف ديگر اين قضيه يعني پرينس ريگاره. شما اگه ميخواي ميتوني ويدئوي سه قسمتي Tower of Joy پرستون جاکوبز رو ببيني. همچنين نامه مارتين درسال 1999 راجع به اينکه جان 8يا 9 ماه از دني بزرگتره و تطبيقش با تايم لاين ربليون کاملا به دنيا اومدن جان در TOW رو زيرسوال ميبره.
فردين سه شنبه 8 تير 1395 من نميگم که جان پسر ريگار هست يا نيست، نوزادي هم که نشون داد واقعا مشخص نبود که موهاش چه رنگيه، ولي چيزي که من شنيدم (چنديم بار هم با دقت گوش دادم) protect him و نه protect her بود
عليرضا سه شنبه 8 تير 1395 آقاي جلالي عزيز "بحث کردن راجع به تئوري هاي برج عيش جاش اينجا نيست" ولي مقايسه مو به موي سريال و کتاب جاش اينجاست؟؟؟
حبيب سه شنبه 8 تير 1395 منم موافقتم بعضي از اينها درست بود و بعضيش واقعاً اعصاب خورد کن ! خصوصاً پاراگراف آخر نوشته که نه تنها اعصاب خورد کن که توهين آميز هم بود
وريس سه شنبه 8 تير 1395 ايشون رفته از يوتيوب يه ويديو ديده که ميگه جان پسر ريگار نيست اونم با مدارک مسخره در حالي که تمام ويديو ها و نقد ها ميگن جان پسر ريگار و اينهمه نشانه هم تو کتاب براش گذاشته و البته بعضيا ميگن اين زيادي ساده و قابل پيشبينيه در حالي که اين تيوري توسط خوره ترين افراد در فصل يک کتاب حدود بيست سال پيش داده شده و اگه تو اينترنت پخش نميشد يکي مثل اقاي جلالي اصلا به فکرش نميرسيد و تازه خود سريال اعلام کرد که جانه اقاي جلالي ميگه من بازم ميگم اون نيست اين ديگه اخرشه ايشون از عوامل سريالم بيشتر ميفهمن و در اخر چون استنيس جونت مرده گريه کردن نميخواد اقاي جلالي چون تو دوس داشتي استنيس ازور باشه دليل نميشه سريال رو زير سوال ببري نميدونم کي به شما گفته و اجازه داده اصلا چيزي رو نقد کنين شما نميتونين يه کارتون پنج دقيقه اي رو نقد کنين چه برسه به سريالي به اين بزرگي لطفا ديگه هرگز چيزي رو نقد نکنين و سطح سايت هفت فاز رو پايين نياريد
کارن سه شنبه 8 تير 1395 " آن نصفه اي که ازحرفهاي ليانا نشنيديم ميتواند "جان" بودن آن کودک را حتي درخودسريال زير سوال ببرد" ...پس طبق گفته خودتون شايد سريال داره بازيمون ميده و هميني که شما ميگيد درست باشه...پس چرا عصباني ميشيد از اينکه سريال ايني که شما فکر ميکنيد رو نشون نداده ...البته در نوشته هاي قبليتون خودتون گفته بوديد که دوست داريد با هوادارا بحث و گفتگو داشته باشيد در مود اتفاقات داستان خب اينم بحث ..چرا جاش اينجا نيست رو نميدونم ...در هر صورت فکر ميکنم اينکه جان فرزند برندون و اشارا باشه خيلي اتفاق خاصي توي داستان نيست..هست؟
اميرحسين جلالي سه شنبه 8 تير 1395 جاي بحثش اينجانيست به همون دليلي که تو خودمتن نوشتم. اصلا مساله سريال TOJنيست و اين فقط يه دزدي ديگه از خط داستاني کتاب براي پيشبرداهداف سرياله. پس وسط کشيدن بحث پيچيده TOJ فقط افتادن به اين دامه. اين قضيه تو کتاب از تورنمنت هرنهال شروع ميشه و طي دوسال و اندي يک سلسله از وقايع منجر به برج دورن ميشه. ند تو کتاب اول وقتي خواب معروفشو ميبينه که روبرت دستور قتل دني روصادر کرده، به نظرتون اتفاقيه؟ بعد ازمرگ روبرت و تالحظه بي سرشدن، ند نگران سرنوشت دنريسه و نه جان. البته همونطور که گفتم اينکه جان پسر ريگار وليانا باشه دلايل محکمي هم داره وشايد تو خود کتابم همينطور بشه، ولي مهمتر از تعيين پدر و مادر جان نتايجشه. در تئوري من کوئيت همون آشارا دينه که مدام به دني ميگه "يادت باشه واقعا کي هستي". چون اگر دني دختر ريگار باشه اونوقت همه داستان بايد دوباره خواني بشه، ولي اينکه جان پسر ريگار وليانا باشه هيچ ثمره اي توداستان نداره به جز اينکه اسطوره شرف و وفاداري وپاکي يعني ريگار رو درگير کرشمه يه دخترتين ايجر بدونيم واين گرچه عوام رو خوش مياد ولي ربطي به داستان ما نداره.
اميرحسين جلالي سه شنبه 8 تير 1395 ادامه جواب به کارن: درباره خصوصيت ظاهري وتاثيرش در معماي برج عيش فراموش نکنيد که خود کتاب سرنخ بسيار مهمي رو دراختيار ما ميذاره: Black of Hair. جان ارين و ند استارک با خوندن يه کتاب شجره نامه و بررسي تمام احتمالات ولادت دربين باراثئون ها و لنيسترها حرامزاده بودن جوفري موطلايي را کشف کردن، توکتاب پنجم و از زبون کوين لنيستر ميشنويم که چقدر سرسي نوجوان زيبا بوده و به دخترطلايي معروف بوده که مدکينگ پيشنهاد ازدواجش باريگارو رد ميکنه. بعد باخودش ميگه اگه سرسي با ريگار ازدواج ميکرد حتي اين دخترطلايي ام مغلوب ژن مونقره اي ريگار ميشد و بچه موهاي سفيدي ميداشت. وقتي همچين سرنخ مهمي تو سراسر کتاب هست ميشه اين احتمالو داد که راجع به ريگار و ليانا هم مدخليت داشته باشه.
کارن سه شنبه 8 تير 1395 و توي کامنتاي پايين گفتيد که "اولين چيزي که بعد خوندن روياي ند به ذهن ميرسه اينه که جان زاده برج عيش باشه " ..بله بعد از چند سال نظريه پردازي خوره هاي نغمه در مورد r+l=j که با يه سرچ توي اينترنت مشخص ميشه ..خب قاعدتا از نظر افرادي چون شما خيلي دم دستيه ...نميدونم من اين تئوري رو دوست دارم ...شايدم خيلي عوام هستم نميدونم ...
سعيده سه شنبه 8 تير 1395 آقاي جلالي در مورد رنگ مو و وراثت مگر نه اينکه رنگ موي بچه دنريس تو رويا تيره بود؟ و اينکه بچه هاي اليا مارتل و ريگار هر دو شبيه تارگرين ها بودن؟ در ضمن اينکه تارگرين ها با خواهراشون ازدواج مي کردن براي حفظ وراثت شون بود. يعني ازدواج با غير تارگرين ميتونه ويژگي هاي ظاهري بچه رو عوض کنه. موضوع ديگه اينکه مارتين در جلسه اش با نويسندگان اسم مادر جان اسنو مي پرسه و اونا جواب ميدن، يعني اين دو اين موضوع ميدونن. موضوع بعدي اينکه مارتين در يک جلسه کميک کان به يکي از طرفداراي کتاب گفت کتاب ها کتاب هستند و سريال سريال. به نظرم اين تفکيک براي همه ما لازمه.
کارن چهارشنبه 9 تير 1395 "اگه سرسي با ريگار ازدواج ميکرد حتي اين دخترطلايي ام مغلوب ژن مونقره اي ريگار ميشد و بچه موهاي سفيدي ميداشت" ميشه بپرسم پس موهاي پرنسس رينيس چرا قهوه اي بود؟ مگه پدرش پرنس ريگار مو نقره اي نبود ؟...موهاي رينيس هم يه سرنخ کتابه ...در هرصورت ممنون از شما که حداقل وقت گذاشتيد و پاسخ داديد ....بايد هممون منتظر کتاب 6 يا حتي 7 بمونيم ،ببينيم کدوم تئوري بالاخره درسته؟
اميرحسين جلالي چهارشنبه 9 تير 1395 بچه دني در روياي HOU موسياه بود چون پدرش کال دروگو بود. درباره بچه هاي اليا هم ايگون مونقره اي بود ولي رينيس نه و منم قبول دارم که اين ميتونه سرنخ مهمي باشه. ازون جلسه مارتين و دي اند دي هم فقط همينقد ميدونيم که سوال کرده نظرتون راجع به اولياي جان اسنو چيه و کوچکترين خبري راجع به جواب اون دوتا بيرون نيومده. بله کتاب کتابه و سريال سريال، شماهم اگه تحت تاثير جو نباشين و مطالب رو دقيق بخونيد ميبينيد که ايرادات اصلي به خود سرياله و اينکه بافصلاي قبل و حتي اپيزوداي همين فصل تناقض داره و ايرادات شکلي زيادي بهش وارده. شما همون مثلا شاه سکانس افتتاحيه رو ببينيد: آخه دو فصل تمام براي هاي اسپارو و هاي گاردن و تيرل ها داستان نوشته شد و شخصيت پردازي شد و به يکباره همه شون پوففف؟؟ چرا بايد کسي مثل پايسل اينقد خر بشه که يه بچه کوتوله بهش بگه شاه باهات کار داره و اونم دنبالش راه بيفته؟ پايسل کم شاه ديده يا جديدا شاه پيغاماشو با کوتوله ها ميفرسته؟؟ مساله جو الکيه، کل راي هاي اپيزود شاهکاري مثل عروسي خونين توIMDB چهل هزارتاس ولي اين يکي دو ساعت بعد پخش 40هزارتا راي داره و اين يعني جو.
فرهاد چهارشنبه 9 تير 1395 من تعجب مي‌کنم که آقاي جلالي ميگن تولد جان و دني با تايم‌لاين ريبليون تطابق نداره و نمي‌تونن ? يا ? ماه اختلاف سني داشته باشن. جان با فاصله کوتاهي بعد از اشغال کينگز لندينگ به دنيا اومده و دني حدود ? ماه بعد از رفتن مادرش از کينگز لندينگ(که حدودا در زمان اشغال کينگز لندينگ اتفاق افتاده) به دنيا اومده. در واقع بعد از به حکومت رسيدن رابرت، چندين ماه طول کشيده تا دراگون‌استون تصرف بشه.
سعيده پنجشنبه 10 تير 1395 [جدا از همه اين بحث ها، آقاي جلالي از شما ممنونم که کامنت ها ر. به دقت مي خونيد و تا جايي که بشه جواب ميديد.] اول از همه اينکه من فقط در مورد مخالفت شما با اينکه جان اسنو ميتونه فرزند ليانا و ريگار باشه نوشتم نه نظرم در مورد کل اپيزود که شما نتيجه گرفتيد من تحت تاثير جو هستم يا نه. بله اين اپيزود موارد غيرمنطقي داشت مثل همون موضوع تايرل ها و هاي اسپارو که شما اشاره کرديد تو کامنت. اما اينا و اپيزود بحث من نيست. من فقط به دو مورد اشاره کردم که به نظرم ميتونه باعث بشه فکر کنيم r+l=j ممکنه درست باشه. در مورد اون جلسه هم به نظرم دقايق ابتدايي مصاحبه زير رو نگاه کنيد. از دقيقه 4:45 مارتين شروع مي کنه در مورد روند تصويري شدن کتاب صحبت کنه. تا ميرسه به اون جلسه با بنيوف و وايس. دقيقه 6 ميگه چنتا سوال ازشون پرسيدم که متوجه بشم کتاب رو خوندن يا نه و اونا جواباي درستي دادن و باعث شد همکاري ما شکل بگيره. وايس هم در دقيقه 6:33 ميگه مارتين از ما در مورد والدين جان اسنو پرسيد. ما قبلا در موردش بحث کرده بوديم و براي همين يک جواب شوک کننده داديم. مارتين نگفت که جواب ما درسته يا غلط. اما لبخندش به ما فهموند که از پس امتحان براومديم. خب اين مصاحبه البته مشخص نمي کنه که والدين جان چه کساني هستن و حتي شايد جواب اين دو درست نبوده اما هرچي بوده انقدر قابل تامل بوده که مارتين راضي به همکاري با اين دو نفر بشه. https://www.youtube.com/watch?v=nAXgt39W6KY البته من فکر مي کنم حتي سريال هنوز کاملا موضوع رو روشن نکرده. اين سوال مهمي هست که چرا ريگار و ليانا با توجه به تعاريفي که ازشون ميشه همراه شدن.
اميرحسين جلالي پنجشنبه 10 تير 1395 فرار ملکه ريلا و ويسريس از پايتخت بعداز ترايدنت يعني چندهفته قبل از سقوط کينگزلندينگه، درحالي که برج عيش چندماه بعداز سقوط کينگزلندينگ و شکستن محاصره استورمزاند و رفتن ند به دورنه. واين دقيقا يعني جان نميتونه مولود برج عيش باشه ودرعين حال اونطور که مارتين ميگه از دني چند ماه بزرگتر باشه.
کارن پنجشنبه 10 تير 1395 فرض بگيريم چيزي که شما ميگيد درست باشه ..پس روييدن رز آبي روي ديواري از يخ در خانه ناميرايان ،نشونه چي هستش ؟ ما ميدونيم هر چيزي که دني توي خانه ناميرايان ديده مهم هستن و هرکدوم نشونه چيزي بودن . چه طور اينو ميشه توجيه کرد ؟ و لطف کنيد اگه ممکنه در مورد داستان رابطه آشارا و برندون يه مختصر توضيحي بديد ...داستاني که مد نظر خودتونه رو بگيد (در مورد اين دو نفر) ...و ميشه بگيد از نظر شما دليل ادارد براي مخفي کردن راز جان (اگه فرزند آشارا و برندون باشه) چيه ؟ غير از ليانا ، رايلا هم باردار بوده ؟ بچه رايلا چي شده ؟ " جان به هيچ عنوان نمي تواند پسر ريگار باشد و نيست،"...شما خيلي در مورد تئوري خودتون مطمئن هستيد مثل سايرين که درمورود r+l=j مطمئن هستن ..اما همون سايرين احتمالات ديگه رو هم در نظر ميگرفتن ..اما شما در نقدتون اونقدر با اطمينان از تئوري خودتون صحبت ميکنيد که انگار نويسنده کتاب خودتون هستيد ..نوشته بوديد که اگه دنريس فرزند ريگار و ليانا باشه ، بايد کتابو دوباره خواني کنيم ، اين قضيه در مورد جان هم صدق ميکنه ، همون طوري که خودم بخشاي جان و ادارد و مجبور شدم با دقت بيشتري بخونم .همون طور که درکتاب گريف جوان(که شايد بلک فاير باشه) و دنريس رو به عنوان دو تارگرينه داستان ميشناسيم ،چرا نفر سومي نباشه (جان)؟
جان تارگرين پنجشنبه 10 تير 1395 باو معلومه اقاي جلالي اشتباه ميکنن حتي شبکه HBO هم رسما تاييد کرد که جان پسر ريگار و لياناست و من فکر نميکنم که کتاب و سريال توي مهم ترين سوال و يکي از بااهمت ترين راز هاي نغمه که ميتونه رو پايان داستان تاثير بسيار زيادي بذاره متفاوت باشن
هانيه پنجشنبه 10 تير 1395 Hbo خودش تاييد کرد که پدر جان ريگار درسته آقاي جلالي؟
کارن پنجشنبه 10 تير 1395 اصلا با منطق ميخونه که ادارد بچه خواهر عزيزشو بده دست آدمي مثل ويسيريس (که با توجه به خط وراثت حتي ميتونست بکشش) و ديديم که به آدماي وحشي فروختش ،آدمايي که به اون طرز شنيع معاشقه ميکردن . اصلا چه جوري رسوندش دست ويسريس ؟ مگه سر ويلم دري با ويسريس و ملکه رايلا نبوده ؟ همون طوري که دنريس اونو تا زماني در کودکيش ميشناخته ، ..چرا سر ويلم دري به دنريس نگفت که کيه؟
اميرحسين جلالي پنجشنبه 10 تير 1395 همون طور که اولش گفتم اين بحث اينقد پردامنه اس که تو کامنتا نميشه، بازم ميگم شما عجالتا سه تا ويدئوي ده دقيقه اي Preston Jacobs راجع به Tower of Joy رو ببين چون تقريبا تمام دلايل راجع به اين تئوري رو توضيح ميده. اگه فرصتي شد يه مطلب مستقل و مفصل راجع به شورش روبرت بايد کاربشه.
جان تارگرين جمعه 11 تير 1395 اقاي جلالي کم اوردي ميگي بريم يه ويديو از يوتيوب از يه نفر که فقط کتاب رو خونده بسنده کنيم و به سازنده ها که از مارتين مشاوره ميگيرن اعتماد نکنيم حرفاتون مسخره س تو خود کتابم اينقد مدرک هست که نشه ناديده شون گرفت چرا ما بايد به حرف يه تحليلگر که دوس نداره قبول کنه جان پسر ريگار گوش کنيم و به صد ها تحليلگر ماهر ديگه و خود شبکه اچ بي او باور نکنيم خودتونم فهميدين اشتباه کردين فقط نميخواين ضايع بشين ما رو به يه ويديو توسط يه فن ارجاع ميدين ميدونم قبول کردن اشتباه خودتون سخته اونم با وجود اون نقد جالبي که در موردشم نوشتين ولي به نظرم وقتش رسيده که در مقابل حقيقت و فهميدن مقابله کردن رو کنار بذاريد اميدوارم ديگه نقدي از شما تو اين سايت نبينيم حداقل در مورد سريال گات که هيچي ازش نميفهمين

roya دوشنبه 7 تير 1395 خيلي نوشته بدي بود و واقعا متاسفم که اينقدر غرق کتاب شديد که نمي تونيد از سريال لذت ببريد...باور کنيد شما تنها کسي نيستيد که کتابارو خونديد من و خيلياي ديگه ام هستيم که بارها کتابهاي نغمه رو خونديم ولي خوشبختانه مثل شما سريالو واسه خودمون و ديگران زهر مار نمي کنيم...بلکه از ديدن اين نمايش شکوهمند لذت مي بريم و خوشحاليم که کتاب مورد علاقمون اينقدر زيبا به تصوير کشيده شده...ولي متاسفانه تنها کاري که شما مي کنيد آقاي جلالي به رخ کشيدن اطلاعات نصفه و نيمه تون از کتاب و بالاتر دونستن خودتون از بقيه کساييه که فقط سريالو مي بينن. آيا کسي اسلحه رو سرتون گذاشته که حتما بايد بازي تاج و تختو نگاه کنيد و تازه واسه اين سريال به درد نخور نقدم بنويسيد؟؟؟اگر سريالو دوست نداريد خب نگاه نکنيد بريد دوباره کتابارو با دقت بخونيد شايد متوجه شديد که به جز جان تارگرين هاي ديگه اي هم بودن که موهاي نقره اي و چشماي بنفش نداشتن...
پ . ن 1: بخشاي اول نوشتتون و مقايسه بي ربطش با هيلاري کلينتون و به کار بردن واژه هاي زشتي مثل (ذائقه مبتذل آمريكايي) فقط و فقط خجالت آوره...
پ .ن 2: گويا اين طرفداراي عامه پسند که اتفاقا فرق بين داستان خوب و بد رو نمي فهمند خيلي زياده اونقدر زياد که اين فصلو پربيننده ترين فصل سريال کرده و دو تا اپيزود با نمره 10 تو imdb به جا گذاشته ...
پ .ن 3: اين فصل که تموم شد ولي خواهشا از فصل بعد ديگه اينقدر خودتونو اذيت نکنيد و نوشتن نقداي هر قسمتو به يه آدم بي سواد که مثل شما زحمت خوندن کتابارو به خودش نداده بسپاريد تا مجبور به تحمل نظرات بي مايه و تين ايجري ما نشيد ...شما ارزشتون خيلي بيشتر از نوشتن نقد واسه گيم آو ترونزه!!!!!!!!!!!
51 4
پاسخ
پويا سه شنبه 8 تير 1395 دوست عزيز مشکل دقيقا اينجاست که سريال به شعور مخاطب توهين کرده. گنجشک ها و تايرل ها که همه در يه حرکت به فنا ميرن و سرسي بدون هيچ مقاومتي ملکه ميشه. جان که يه دفعه هم شاه شمال ميشه هم مدعي تخت آهنين. از اون طرف کل جنوب و شمال عليه سرسي شدن و واقعا حماقته که حکومتش رو پايدار بدونيم يعني کاملا قابل پيش بيني. اين موضوعات واقعا سليقه سطح پايين مخاطبان سريال رو نشون ميده. به نظرم آقاي جلالي از اين ناراحتن که به جاي توجه به داستان خوب، به رضايت مخاطب توجه شده.

فردين دوشنبه 7 تير 1395 اي بابا، با خاک يکسان کردي کل سريالو
همه قبول داريم که سطح سريال افت کرده و با رفتن شخصيت هايي مثل استنيس و تايوين لنيستر سريال يه ذره سطحي شده
ولي تو همين فصل دو تا اپيزود با امتياز 10 و يه دونه هم با امتياز 9.8 داشتيم.
نميشه که همه چي هميشه سورپرايز باشه، بالاخره بعد 5 فصل بعضي چيزا بايد قابل پيش بيني شه
در مورد آريا، با اون قيافه اي که براي خودش درست کرده بود مي تونست پسراي والدر فري رو براحتي بکشونه يه گوشه و سر به نيستشون کنه (مثلاً)
در مورد آتش سبز هم تا اونجايي که من مي دونم تعداد افرادي که از اين وجود اين ماده با خبر بودند خيلي کم بود و تيريون توي جنگ بلک واتر خيلي سعي کرد که کسي از قضيه بو نبره
برنامه هفت رو هم اثر گذاشته ؛))) (الکي)
نکته آخر: به نظر من اين روند سريال هست و ربطي به عامه پسند شدن نداره اگه هم داشته ناموفق بوده چون ميانگين تماشاگرها در فصول مختلف تغييرات زيادي نکرده
22 1
پاسخ

fu دوشنبه 7 تير 1395 بعله کاملا درست خيلي از اتفاقاتي تو سريال فرا انسانيه مثل حرکت ماورايي واريس
. اما من نميدونم شما چطور ميگي جان پسر ريگار نيست پس نظر شما چيه جان پسر کيه. اصلا چرا توي کتاب اينقدر روش تاکيد شده چرا ند ميگه دفعه بعد که ديدمت ... آخه چجوري؟! به نظرم يکم زيادي دست بالا گرفتين داستانو براي غير منتظره بودن.و سريال با همه تفاوت ها.خط داستاني اصليش با کتاب يکيه.
بعله سريال خيلي سطحش از کتاب پايين تره دليلم داره شما ميتونيد يه نبرد حماسي رو تو کتاب با چند قطره جوهر به تصوير بکشيد اما تو ساخت سريال محدوديت بودجه و زمان داريد همين طور تو داستان نويسي بودجه سريال سرسام آور شده و سازنده ها مجبور به جمع کردن خطوط داستاني براي اين فصل بودند مطمئنم تو فصل بعد از اين اتفاقا نخواهيم داشت
درضمن چون شما از سريال خوشتون نمياد دليل نميشه هر کس دوست داره عامه پسند باشه و از داستان چيزي سر در نياره
به هر حال از نقدتون تشکر ميکنم به اميد فصل هفتم
27 1
پاسخ
فرهاد چهارشنبه 9 تير 1395 نمي‌فهمم چرا همه توقع دارن مثل خيلي از سريال‌هاي و فيلم‌هاي ضعيف ديگه، هر اتفاقي که توي داستان ميفته، توي سريال به تصوير کشيده بشه؟ دليلي نداره فقط به خاطر اين که رفتن و برگشتن وريس به دورن توي يه اپيزود به نمايش دراومده دقيقا پشت سر هم باشه، مي‌تونن با هم اختلاف زماني چند روزه يا چند ماهه داشته باشند

بهار دوشنبه 7 تير 1395 بابت اين متن ازتون ممنونم. ميبينم که عموم ديدگاغه ها در باره روند سريال و اين اپيزود مغاير با نگاه شماست و احتمال سلاخي اين نوشته هم بسيار زياده.
درباره تئوري ريگار ، با شما موافقم. احساس من هم اينه که جان پسر ريگار نيست و ما با يک داستان کليشه اي عشقي که همه قرار داد هاي اخلاقي زندگي مردي صاحب اصول را با چيز باسمه اي مثل "عاشق هم شدن با يک نگاه " نابود ميکنه ،طرف نيستيم.
مردي کناره جو ، اخلاق گرا و متاهل ، داراي همسري وفادار و نيک سرشت و پدر 2 فرزند در يکسو و دختري مقيد که از نامزد خوشدلش بخاطر حرامزاده داشتن در دوران پيش از ازدواج سرد شده ، با هم متواري ميشوند . اين دم دست ترين تله ممکنه است که نويسنده پهن کرده و همه داخل آن افتادند.
فکر ميکنم پچ پچ ليانا در گوش ند در اين اپيزود حاوي همان غافلگيري بزرگي باشد که قرار است در واپسين قسمت سريال با آن مواجه شويم .
6 13
پاسخ
فرهاد سه شنبه 8 تير 1395 اينکه توي کتاب بارها و بارها اسم آشارا دين و به عنوان مادر جان ببرن ..دم دست ترين تله ممکن نيست ؟؟؟ به نظر شما ؟ خوش به حال شما که توي اين تله نيافتادي ...
فرهاد سه شنبه 8 تير 1395 ميشه لطف کنيد بنويسيد چه دليلي داريد که جان فرزند برندون و آشارا هستش ؟ يا فقط همين طوري فکر ميکنيد ؟؟؟
ريگار سه شنبه 8 تير 1395 نظرياتي وجود داره که ميگه ريگار نه به خاطر عشق بلکه به خاطر پيشگويي که به تازگي مطلع شده بود ازش، ليانا رو ميدزده( يا خود ليانا باهاش همراه ميشه) تا فرزندي از يخ و آتش داشته باشه ...اينم نظري يه ....اين چي ؟ به نظر شما دم دست هست يا نيست ؟
اميرحسين جلالي سه شنبه 8 تير 1395 جدا اميدوارم در يه مطلب مستقل در همين سايت بحث تورنمنت هرنهال، شورش روبرت و برج عيش رو به داوري بگذاريم و تئوري هاي مختلف رو آزمايش کنيم، چون برگزاري اين بحث بي نهايت تعيين کننده در کامنت ها حرومش ميکنه. اما اينکه تو کتاب مدام به آشارا دين به عنوان مادر جان اشاره بشه اصلا درست نيست، اتفاقا و بدون اينکه قصد ارزشگذاري داشته باشم معتقدم "ريگار و ليانا مساوي است با جان" اولين چيزيه که بعد خوندن روياي ند به ذهن ميرسه، پس مثل هميشه احتمالش زياده که اولين چيز درست ترين چيز نباشه.
بهاره چهارشنبه 9 تير 1395 من و آقاي جلالي لزوما هم فکر نيستيم.من هيچ ايده اي درباره اشارا دين بعنوان مادر جان ندارم. چيزي که باعث ايجاد شک در ذهن منه مسئله اخلاق و شرافته که بنا به گفته هاي خيلي افراد در کتاب شخصيت ريگار عجين شده. مرد شريف و منزوي و عاقل و فرهيخته ، با ربودن دختر يک لرد شمالي که به ديگري وعده داده شده مقدمات يک جنگ را فراهم ميکنه ،همسر و فرزندان را براي بيش از يکسال رها ميکنه و نقش شماره يک را در از هم پاشي سلطنت ايفا ميکنه .... حتي اگر رابطه ريگار و ليانا را عاشقانه هم تلقي کنيم باز هم هيچ از فضاحت اين حرکت در زمانه سخت گير آن دوران و آداب و رسوم اشرافي کم نمي کنه. از ديد من اين دادستان عاشقانه پر سوز بلحاظ محتوا ايراد اساسي داره. ليانا دختري هست که به خاطر عدم پايبندي نامزدش به اخلاق جنسي از او دلسرد شده، آنهم در زمانهاي که حقوق نانوشته مردانه آنقدر قوي هست که زني مغرور مثل کاتلين استارک هم در کتاب علنا بيان ميکنه حاظره از نيم دو جين حرامزاده بخاطر ند چشمپوشي کنه درصورتي که فقط پيش چشمش نباشند. و مشکل اساسيش با جان ، نه ذات حرام زاده داشتن شوهر ، بلکه علاقه او به اين پسر و اصرارش بر بزرگ کردن او در کنار فرزندان قانوني هست . حالا ليانايي که شخصيتي محکم و بلحاظ اخلاقي سخت گير تر از کاتلين نشان ميده، با يک مرد متأهل فرار مي‌کنه ! يک نکته، بنيوف گفته وقتي درباره داستان با مارتين صحبت ميکرد سه اتفاق باعث شگفتي او شده . يکي سوزاندن شيرين ، يکي مسئله هودور و ديگري چيزي که در آخرين قسمت سريال خواهيم ديد.

ميعاد دوشنبه 7 تير 1395 نقد غير منصفانه و افراطي
چرا از سر بي علاقگي به اين سريال کل موجوديت داستان را زير سوال ميبريد؟
آيا اجبارا بايد براي هر اپيزود شخصا ريکپ تهيه کنيد؟ بهتر نيست براي احترام به مخاطبان پرشمار 7فاز نويسندگي نقد اين سريال را به دوستان ديگر واگذار کنيد؟
نظرات نقادانه و منصفانه سايت هاي ديگر اولا احترام به شعور مخاطب دور از شلختگي ذهنيه دوما ديدگاه منصفانه و عدم منفي گرايي حتي با وجود ضعف ساختاري بعضي اپيزوودها نشان دهنده بلوغ رسانه اي نويسندگان يک سايته
متاسفانه با وجود اعتراض مخاطبان در روي همان پاشنه زنگزده سابق ميچرخه!
24 3
پاسخ

مبين دوشنبه 7 تير 1395 افتضاح ترين و مرخرف ترين نوشته اين سايت بود.
آقاي نويسنده،
اولا اين توهمات محض شماست كه فكر ميكني همه ي طرفداران كتاب از اين قسمت ناراضين.من كتاب هارو هم تا پايان كتاب چهارم خوندم،و به نظرم اين فصل فوق العاده بود.يه سر به گروه ها و فروم هاي طرفداران كتاب بزني،ميبيني اكثرا همين نظر رو دارن.
فك كنم مخالف نظر بقيه حرف زدن مد شده باشه،تا ميبينن يه قسمت تا اين حد تونسته نظر موافق طرفداران رو جلب كنه،شروع به گفتن مزخرفاتي مثل اين ميكنن.اين ريشه تو اين داره كه آقاي نويسنده علاقه داره خودشو مخالف بقيه نشون بده و با هر اتفاق خوبي تو داستان مخالفت كنه.
اين قسمت بهترين قسمت فصل،و اين فصل يكي از دو سه فصل برتر سريال بود،شايد بهترين.
پس به جاي سعي در متفاوت و مشكل پسند نشون دادن خودتون،بهتره كار نوشتنو به طرفداران واقعي دنياي نغمه بسپاريد نه كسايي كه خودشونو طرفدار كتاب جا ميزنن در حالي كه نه طرفدار داستانن و نه طرفدار سريال و صرفا علاقه به متفاوت نشون دادن خودشون دارن.
ارجاع دادن اتفاقات به شخصيت ها و اتفاقات واقعي مثل داعش و آمريكا و هيلاري كلينتون(!!!!!) هم از اول اين فصل تو همه نوشته ها تقريبا وجود داشت و با نظر منفي اكثر نظرات هم مواجه شد.ادامه دادن اين روند،صرفا لجباز بودن شما و اهميت كمتون به نظر مخاطبينتونو نشون ميده و لاغير.هثين روند مرخرف رو ادامه بديد و به زودي همين 4 نفري كه ميان و اين مزخرفات رو ميخونن رو هم از دست ميديد.
ايشالا كه نظرم نشون داده بشه.
39 1
پاسخ

northern light دوشنبه 7 تير 1395 خوب نيست که آدم وقتي فرضيه هاش درست درنميان عصباني بشه و بد و بيراه بره، شرط ميبندم خودتم کتابارو نخوندي که اينجوري مغرضانه نظر ميدي
(يادمه شما ميگفتي دنريس زاده برج عيشه ولي نميدوني دنريس قبل از اون متولد شده و هزارتا سوتي ديگه)
به نظرم يه بار ديگه ببين اين اپيزود رو و اگه واقعن فن کتابايي، بخونشون
19 1
پاسخ
تيريون سه شنبه 8 تير 1395 اره ناموسا فک ميکنه فقط اون کتاب خونه با چه اعتماديم ميگه من فک ميکنم جان زاده برج عيش نيست دوست داشت دني باشه دي بي وايس چرا به حرف تنها طرفدار نغمه گوش نکردي

جيمي سه شنبه 8 تير 1395 تمام اون 30 هزار نفري که در سايت imdb (البته تا اين لحظه) به اين اپيزود نمره 10 دادن "فرق بين داستان خوب و بد" رو نميفهمن ولي فقط شما ميفهمين آقاي جلالي؟
31 1
پاسخ
مبين سه شنبه 8 تير 1395 اينو نگو. بالاخره آقاي جلالي يه جورايي تنها طرفدار واقعي دنياي نغمه هستن!!!!.همينطور تنها كسي كه فرق بين داستان خوب و بد رو ميفهمن. طبيعيه وقتي ايشون بيان ميفرمايند كه سريال خراب شده،نظر گرانبهاشون از نظر بقيه كه هنوزم اين سريال واسشون جذابه اهميت بيشتري داره.چون بقيه طرفدار هاي عامين و فقط ايشون ارزش هاي والاي هنري اثر براشون مهمه!!! خداروشكر فصل تموم شد و حداقل 8-9 ماه از نقد هاي تهوع آور آقاي جلالي راحتيم.

عليرضا سه شنبه 8 تير 1395 خدا رو شکر بالاخره اين فصل تموم شد از شر متن هاي شما راحت شديم
34 2
پاسخ

no one سه شنبه 8 تير 1395 حالت خيلي خرابه داداش! اينکه شما گرايش مازوخيستي داري و دوست داري حين فيلم ديدن شکنجه روحي بشي مشکل خودته. فيلم هم عين زندگي واقعي لحظات خوب و بد داره. 5 فصل فقط عذاب و شکنجه قهرمانانمون رو ديدم، حالا اگه کمي اتفاق خوب براشون بيفته از ديد تو ميشه خراب شدن فيلم؟ شما انقد خوب و کاربلدي برو فيلم خودتو بساز
33 1
پاسخ

سجاد سه شنبه 8 تير 1395 مي خوام نقد خودم رو اينجا بنويسم تا ببينم منتشر مي شه و نظر دوستان چيه
يک کينگزلندينگ:از اول در بسياري از سايت ها و شبکه هاي طرفداري اشاره شده بود که بعد مرگ تامن شخص بعدي که در سلسله پادشاهي قرار دارد سرسي هست و نويسندگان لطف کردند و سرسي را پسر کش نکردند هرچند که نتيجه براي تامن يکسان بود،مارجري در اينجا چوب چيزي را خورد که در مخمصه به آن اشاره شده بود او بايد برادر خودش را رها مي کرد در عرض سي ثانيه.
دو؛ توئينز:
سرعت عمل آريا چيزي نبود که پيش بيني شود و بايد ديد او و واريس از چه وسايل نقليه اي استفاده مي کردند اما عملکرد وي يادآور عملکرد مردي از براووس بود که سربازان يک قلعه را به تنهايي سلاخي کرد
سه؛ الد تاون:
سم وگيلي به سيتادل مي رسند اما داستان سم تازه شروع شده و وابسته به تصميمات استاد اعظم است
چهار؛ دورن:
زناني که مردانشان کشته شده و يا خودشان آن ها را کشته اند دور هم جمع شده اند به نظر مي رسد خون و آتش آنها را راضي کند متحدين قديمي بازهم در زير يک پرچم خواهند رفت
پنج؛ آنسوي ديوار:
سر انجام مجوز ورود به برج عيش داده شد،هر چند هنوز مشخص نيست که ليانا با خواست خود به اين نقطه رسيده ويا نه
شش وينترفل
سانسا و بيليش عريان تر از آن هستند که براي هم ريا کنند و بيليش هدف غايي خود را از اين همه جنگ وخون بيان کرد ليانا مورمونت وظيفه خودش را به خوبي انجام داد شمال به استارک ها وفادار است حتي اگر حرام زاده باشند
پي نوشت:اين بازي تاج و تخت است در بازي تاج و تخت يا مي ميريد يا زنده مي مانيد و اگر زنده نيستيد پس طرف درستي را انتخاب نکرديد.
بهترين ديالوگ:
سرسي(شرم)
بهترين سکانس
قتل والدرفري لعنت الله

43 0
پاسخ
عليرضا سه شنبه 8 تير 1395 خوب نوشتي خدايي! مخصوصا بهترين ديالوگ رو :))) SHAME

عليرضا سه شنبه 8 تير 1395 "طرفداران كتاب و چهار فصل اول سريال كه اقتباسي حرفه اي از كتاب بود ديگر سريال موردعلاقه شان را به جا نمي آورند" ؟؟؟؟؟؟

خوشم مياد چه راحت هم جمع ميزني بقيه رو با خودت :|
36 3
پاسخ

ميثم سه شنبه 8 تير 1395 تحليلتون واقعا بد و افتضاحه ، نمي دونم چي ميشه که يکي مثل شما فکر ميکنه بايد دست به قلم بشه ...
25 1
پاسخ

بهرام سه شنبه 8 تير 1395 واقعا نقدت تهوع آور بود
29 5
پاسخ
عليرضا سه شنبه 8 تير 1395 تازه اگه بشه بهش گفت نقد ...

تيريون سه شنبه 8 تير 1395 اقاي جلالي شما در حدي نيستي که اين سريالو زير سوال ببري چون استنيس کشته و همچنين بايد بگم اين قسمت نمره اش ده است پس خودتو خسته نکن و درضمن کسي هم براش مهم نيست که شما فک ميکنين جان پسر ريگار نيست و مهم نخواهد بود و شما فک نکن فقط خودت کتاب ميخوني و نقد هاتونم يه زره ارزش نداره و هرگزم ديگه هيچ نقدي از شما رو نخواهم خوند و در اخر چون جانو دوست نداري دليل نداره اونو بکوبي اونم اينطور واضح چه دوست داشته باشي چه نه اون شاهزاده موعده
18 1
پاسخ

پوري يا سه شنبه 8 تير 1395 ميبينم ک نه قسمت رو دندون و جيگر گذاشتي ک اين قسمت رو هرچي دم دستت بود بگي! سريال هم ک ميره برا سال ديگه، ديگه نظر بقيه هم مهم نيست!!
جداي نقد شما، انصافا قضيه دورن چ با قياس با کتاب چ بدون قياس، و فقط مختص سريال، بازهم بسيار مضخرف، سرسري و خلاصه گرفته شده.
ماجراجويايي دنريس ک از اول سريال فاقد جذابيتي در حد ديگر سرزميناس، اين قسمت هم به پيرو قسمت هاي قبلي! فقظ اميدوارم قبل از ب تخت نشستن با چند چالش واقعي روبرو بشه ک کمي پخته شه.
قبول دارم ک سريال (نسبت به خودش و فصول قبلي) بسيار ضعيف عمل کرد و يجورايي فقط خلاصه نشون مياد، از جمله مواردي ک شما اشاره کرديد مثل تاج گذاري سرسي و اين جداي از مقايسه ش با کتاب بود و مشکل نوشته شما قياس نابجا و بيش از حد سريال با کتاب هست و گاها در مورد سريال نمينويسيد و فقط از اينکه کتاب چقدر خوبه ميگيد. در حالي ک همين نوشته ها رو با قياس با خود سريال مينوشتيد، مخاطبا بيشتر پذيراش بودن.
پ.ن. جدا سريال واينيل در تعطيل ميشه؟ انصافا خيلي بي رحمن. (هرچند ما خودمون جز مخاطباي رسميش و وريفاي شده نيستيم!!!)
17 3
پاسخ

پويا سه شنبه 8 تير 1395 اول به اين اشاره مي کنم که واقعا بعضي نظرات نااميد کننده هستن. هر کسي ديدگاه خاص خودش رو داره و مطمئنا اين متن تنها نقد منتشر شده در فضاي مجازي نيست. پس اگه دنبال متن هايي که هميشه از سريال تعريف مي کنن و به به و چه چه راه مياندازند هستيد خب بيشتر بگرديد.
درباره اين اپيزود بايد بگم خط داستاني هاي زيادي پوشش داده شد که انگار در جواب بي صبري مخاطبان بوده.
اول شمال
لرد بيليش دوباره مثل يک پسر بچه احمق به نظر مي رسد که خواسته خودش را بدون هيچ پنهان کاري ابراز مي کند و انتظار دارد که همه چيز مطابق ميلش پيش برود.
سکانس جان و سانسا آرامش بخش بود. همين.
لرد هاي ويل تکليف خودشان را نمي دانند. وقتي مي گويند در کنار وحشي ها نخواهند جنگيد دقيقا با چه کسي قرار است بجنگند؟ اگر منظور نبرد نهايي با شاه شب است که در اين صورت لرد هاي ويل احمق هستند و اگر منظور دشمن ديگري است که بعيد است جان به سمت جنوب لشکر کشي کند چون چيزي براي او در جنوب وجود ندارد.
واقعا شاه شدن جان اسنو بي هيچ دليل و منطقي صورت مي پذيرد. او هيچ ادعايي به سلطنت شمال ندارد چون يک استارک نيست ولي هيچ کس به اين موضوع اشاره نمي کند که سانسا يک استارک است و همچنين جان و سانسا مي دانند که برن زنده است. به نظر من اين سکانس براي طرفداران جان اسنو ساخته شده و بس.
دوم بارانداز پادشاه
سرسي در يک حرکت گنجشک اعظم و خاندان تايرل را نابود مي کند و تمام. هيچ کس در اين شهر نمانده که با او مخالفت کند و هيچ کس در هفت پادشاهي نيست که از او تبعيت کند پس فايده تاج بر سر نهادن چيست؟ چه قدرتي در دست سرسي باقي مانده است؟ هيچ.
سوم دورن
در قسمت اول مارتل ها سلاخي شدند تا در قسمت آخر ديالوگ
5 9
پاسخ
فرهاد سه شنبه 8 تير 1395 خب به نظر شما بعد از مرگ تامن کي بايد تاج و بر سر ميگذاشت؟ ؟ طبق قانون وراثت با مرگ براتئون ها و فرزندان رابرت ،فرزندان تايوين لنيستر بايد تاج به سر ميشدن...تيريون که فراريه ...جيمي که گارد محافظ ...ميمونه سرسي
وارگو هوت سه شنبه 8 تير 1395 سريال که نميتونه با اين وقت کمش همه چيزو نشون بده ..."ولي هيچ کس به اين موضوع اشاره نمي کند که سانسا يک استارک است و همچنين جان و سانسا مي دانند که برن زنده است" شايد سانسا و جان با هم به توافق رسيدن که جان حاکم وينترفل باشه (با توجه به کمک زيادي که توي فتح وينترفل داشت،هرچي باشه جان براي سانسا بهتر از بيليشه)و به بقيه هم اعلام کردن(توي کتاب هم وقتي ليدي هورن وود بعد از شوهرش حاکم سرزمينشون شده بود و وارثي نداشتن ،سايرين به ليدي هورن وود پيشنهاد دادن که پسر حرامزاده لرد هورن وود وارث بشه ) ...جان و سانسا فقط ميدونن که برن توسط تئون کشته نشده همين ..نميدونن که برن کجا رفته و آيا بعد از چندين سال اصلا زنده ست؟
اميرحسين جلالي سه شنبه 8 تير 1395 ليتل فينگر هيچوقت مثل يه بچه نبوده، حتي وقتي تو بچگي در ريورران خدمتکار خاندان تالي شده بود. بي اصل ونسب، تازه به دوران رسيده و متنفر از ديدن شکوه و عظمت بقيه. اون ند رو کشت تا با کت بخوابه و حالا که نتونسته ميخواد باسانسا بخوابه تا عقده هاش نسبت به استارکها رو اطفاء کنه، وگرنه خودش خوب ميدونه نزديک آيرون ثرون هم نميتونه بشه. اشاره به زنده بودن برن کاملا درسته، حتي خود سانسا ازجان جلوتره. ضمن اينکه مسخره اس وقتي يه نفر ازجان راجع به ترک کسل بلک و اتهام سنگين desertion سوال نمي کنه. ضمن اينکه تمام اين لردهاي شمال بايد به جرم پشت کردن به استارکها به وقت جنگ محاکمه بشن، نگاه کنيد به درگيري راب و گريت جان آمبر سرهمين موضوع درکتاب اول وتاحدودي فصل اول.
amir سه شنبه 8 تير 1395 آقا پويان نقد با کتلت کردن سريال فرق مي‌کنه چرا با اينکه فصل قبل ضعيف ترين فصل سريال بود و آقاي اسماعيلي هم نقاط ضعفشو بيان مي‌کرد و خرده مي‌گرفت کسي نمي گفت اين چه نقديه آدما عوض نشدن نقد ها بي‌انصافيه
پويا سه شنبه 8 تير 1395 پيشنهاد مي کنم دوباره نظر من رو بخونيد. من نگفتم چرا سرسي ملکه شده. گفتم ملکه کجا شده؟ جايي نمونده که بهش حکومت کنه. ليتل فينگر تو اين فصل به نظر من قدرتش رو از دست داده و اگه وضع به همين منوال پيش بره ممکنه همين فصل بعد کارش تموم بشه ولي همه ميدونيم که اون آدمي نيست که از يه بچه مثل سانسا استارک بازي بخوره در حالي که سريال داره اين رو القا مي کنه.
no one چهارشنبه 9 تير 1395 جناب جلالي جان ديگه تعهدي به کسل بلک نداشت. سوگندي که خورده بود تا زمان مرگش رو شامل مي شد. زندگي دوباره ي اون متعلق به نگهبانان شب نبود که بخواد بابت derestion به کسي جواب پس بده. خود جان پس از زنده شدنش به اين مساله اشاره مي کنه.
اميرحسين جلالي پنجشنبه 10 تير 1395 تو کامنتاي بالاتر توضيح دادم، اولا که خود اين موضوع که آيا مرگ باعث فراغت ذمه از قسم ميشه يا نه بحث هست. ضمن اينکه حتي اگرم بپذيريم اين ادعاي جان رو مساله اينه که لردهاي حاضردر اون جلسه اين داستانو نشنيدن ودرعين حال اعتراضي نميکنن، همونطور که به حرومزادگي جان و جلوتر بودن برن و سانسا اعتراضي نميکنن.
متين چهارشنبه 16 تير 1395 جالبه شما تو نقد قسمت چهار اين فصل از اين عيب نگرفتين که چطور دوتراکي ها قوانين خودشون رو زير پا گذاشتن و بدون هيچ دليلي دنبال دنريسي راه افتادن که تمام قوانين اونا رو اصلا تغيير داد و تازه کلي هم ازش تعريف کردين

جيور مورمونت(خرس پير) سه شنبه 8 تير 1395 اخه اينم شد نقد يکم واقع گرا باش قبول کن که بهترين اپيزود پس از نبرد حرامزاده ها بود چرا فکر ميکني اگه عقده اي باشي و نظرت با بقيه متفاوت باشه شاخ ميشي البته شاخا رو ..............ما جا دارن.
20 3
پاسخ

پويا سه شنبه 8 تير 1395 با عرض پوزش نظرم را در اين قسمت ادامه مي دهم. (اگر ممکن هست مدير سايت اين دو نظر را يکي کند)
سوم دورن
ما در قسمت اول شاهد سلاخي مارتل ها بوديم و بدون هيچ زمينه سازي به قسمت دهم رسيديم تا در اينجا ديالوگ هاي دوران مارتل را از زبان الاريا سند و وريس بشنويم. فقط ميتوانم بگويم نااميد کننده بود. در ضمن در سکانس پاياني بادبان برخي از کشتي ها مزين به نشان خاندان مارتل بود که در نوع خودش کمي عجيب است البته خب مخاطب سريال نيازي ندارد که به اين نکته توجه کند که مردم دورن دريانورد نيستند.
چهارم جزاير آهن
بله جزاير آهن جايي که يورون گريجوي براي خودش هزار کشتي ميسازد که به هيچ دردي نخورد. :/
پنجم شمال ديوار
به نظر سازندگان سريال عجله داشتند که موضوع برج عيش را تمام کنند. خيلي راحت ميشد اين موضوع را به فصل بعد موکول کرد تا مارتين در کتابش به آن بپردازد نه اين که با يک سکانس ضعيف از اين راز پرده برداري کنند.
ششم دوقلو ها
مکالمه جيمي با والدر فري خوب بود. کشته شدن والدر فري هم مرهمي به زخم هاي ما بود.
هفتم شرق
دنريس با داشتن تيريون حاکم مسلم هفت پادشاهي است. تمام
2 1
پاسخ

سجاد روشن چسلي سه شنبه 8 تير 1395 يک نکته که حواسم نبود و تو دوباره ديدن سريال متئجه شدم در مورد سرعت واريس هست زمان بندي سريال کمي در خطوط داستاني فرق داره مثلا شما مي بينيد که جان فورا همه خاندان ها رو جمع نکرده يا آريا فورا به وستروس نرسيده ولي ذهن ما زوري فريب مي خوره که انگار لرد واريس ده دقيقه اي رسيده و برگشته
4 1
پاسخ

سعيد سه شنبه 8 تير 1395 کاري به نقد شما ندارم که درسته يا نه ولي
از وقتي که سريال از کتاب پيشي گرفته ديگه اون اتفاقات شکه کننده و غير قابل پيشبيني فصلهاي گذشته اتفاق نميوفتن و به جاشون اتفاقاتي رو نشون ميدن که مردم ميخوان ببينن
شايد يه فکري درباره فصل بعد بکنن ولي اگه همينجوري ادامه بدن اين جمله "اين ديگر بازي تاج و تخت نيست" به واقعيت ميپيونده
4 7
پاسخ

vaas سه شنبه 8 تير 1395 انتقاد از فيلم وسريال ها مسئله اي بسيار مهم است وشغل منتقد بسيار شريف
اما اين وظيفه ي خطير مانند هر مهارت ديگري نياز به دانش بالا دارد
براي نقد يک اثر نياز به مطالعه چيزي بيش ازخواندن چند جلد کتاب است; متاسفانه اندکي
دانش سينمايي در نقد هاي شماديده نميشوداين در حاليست که وظيفه يک منتقد بررسي فرم ومحتواي يک اثر است نه مقايسه آن با کتاب اقتباس شده از آن درتمام متن نقد
از ديد من شما سواد کافي براي نقد نداريد
23 1
پاسخ
sxdead سه شنبه 8 تير 1395 دقيقا کسي ميتونه راجع به اين اثر نظر بده که چند کتاب راجع به استراتژي و کسب و کار و روانشناسي و کتاب هاي تاريخي مثل رايش سوم خونده باشه. خيلي جالبه وقتي اين سريال رو به بعضي از دوستام که مدير شرکت يا مدير عامل يه کارخونه بودن معرفي کردم زنگ زدن ازم تشکر کردن.چون کار اين ادم ها هم؛ مديريت و رهبري يه سيستمه و اونا هم يه زماني امنيت شغليشون و حقوق بگيريشون رو زير پا گذاشتن و به اينجا رسيدن و پول و زمانشون رو براي گرفتن يه درس و تجربه از دست دادن .براي اونا اين سريال مثل قلقلک دادن روح و روانشونه چون اونا هم براي رسيدن به اينجا بايد همه چيز رو ميدونستن و گروه قوي تشکيل ميدادن و با رقبا رقابت ميکردن. ولي اين اقايون نقاد دنبال شوکه شدن و رنگ مو و اينکه کي بچه کيه هستن.چون ادماي متوسط هستن و خواهند بود و هيچ درکي از فضاي داستان ندارن.
مجيد سه شنبه 8 تير 1395 حرف حساب!!

جورا مورمنت سه شنبه 8 تير 1395 سلام و خسته نباشيد
قسمت ده هم تموم شد من با همه تحليل هاي شما همراه بودم
متاسفانه اصلا قبول ندارم تحليل کردنتون رو
به شدت ضعيف نوشتي و کلا يه جوراي خواستي خودتو منتقد نشون بدي
به نظر من از اول تا اخر متن خراب بود اول اين که هيلاري کلينتون اصلا زن تند مزاجي نيس مثل سرسي سرسي رو ميشه با امثال دونالد ترامپ مقايسه کرد ! مقايسه اولت کاملا ضعيف و سطحي بود
مشخص بود اريا خيلي عالي فضا رو مناسب ديده و بعد از جشن و خالي شدن سالن سر وقت والدر فري رفته
خودت که ميگي تغيير چهره داده!
به نظر من اگه شما از سريال خوشتون نمياد نگاه نکنين
ما طرفداراي سريال و کتاب که از اين فصل هم استقبال کرديم!
به سم و گيلي کاري ندارم توي دورن مشخص بود مردم دورن از انفال شاهزداشون به سطوح اومدن نماينده همه اين اعتراضات اوبرين بود که اومد و علني اعتراض رو نشون داد
در مورد دنريس ! وقتي سه تا اژدها داشته باشي خيلي کارها رو ميتوني بکني اونم توي دوراني که مردم دنبال اسطوره ها هستن! پس ميشه انتظار داشت همچين لشکري همراه دنريس باشن در کنار اژدها داشتن تو خداي سياست مثل تريون و واريس هم ميتونه مزيد بر علت باشه
در مورد تئوري تولد جان!
خب هر انسان عاقلي ميتونه بفهمه اگه جان پسر رابرت باشه چرا بايد ليانااز ند بخواد که جان رو از رابرت قايم کنه؟ حالا چرا موهاي مشکي داره اين به کنار
براي ما بازي تاج و تخت هنوزم بازي تاج و تخت ميمونه
شما بهتره امسال رو تمرين کني سال اينده نقد هاي بهتري بنويسي حداقل در حد زومجي !
موفق باشيد!

11 2
پاسخ

مجيد سه شنبه 8 تير 1395 حظور ناگهاني واريس در کنار ناوگان دني اين فرضيه رو که واريس در واقع چيزي شبيه يک ماهي هست و ميتونه شنا کنه رو قوت ميبخشه
0 5
پاسخ

آراز سه شنبه 8 تير 1395
جلالي جان به تو گفتن تو يه سايت با چند هزار خواننده مطلب بنويس اينچنين عنان اختيار از دست دادي و کف بر دهان و جو گير اول مطلبت مي نويسي((اين يكي و نه تاي قبلي تقديم به برادرم در شمال؛ كاوه اسماعيلي.)) حق بده به اون بندگان خدا که دارن سريال رو مي سازن يکمي دخل و تصرف کنن در خط داستان.
در ضمن مطمئنم اگر مديران شبکه خبر بشن که تو اينقدر آزرده خاطر شدي حتما حتما واسه دلجوئيت يه کاري مي کنن .
14 1
پاسخ

sxdead سه شنبه 8 تير 1395 من و ما ، همگي کتاب رو خونديم. اما نکته اي که هست اينه که کسي که اين متن رو نوشته هيچ چيز از کتاب نفهميده.
مهمترين نکته ي کتاب تو پادشاهي ها اينه که ما با سيستم و يه گروه فکري يا ادم ها طرفيم و اينها اگر کهنه بشن يا ضعيف بشن از بين ميرن.بحث يک شخص نيست.
وقتي يه نفر ميگه چطوري سرسي ميتونه پادشاه بشه و کسي جلوش رو نگيره؟؟(مثلا برادرش) معلومه ذهنش انقدر کند هستش که سنت ها رو مهمتر از جا به جايي سيستم ها ميدونه و به نظرش اونا مهمن در صورتي که مغز مطلب کتاب و سريال و بيچاره مارتين دقيقا عکس اين مطلبه( اقاي باهوش و خوش سليقه و نقاد).سرسي با درايت و زيرکي وقتي که همه دشمناش يه جا جمع بودن اونا رو از بين برد و گروه و سيستم خودش رو تو قدرت نگه داشت و هيچ رقيبي براي اين که جلوش رو نگه داره نبود.( بهترين نمونه ميشه اختلاس سه هزار ميليارد رو مثال زد يا نقل قول معروف هيتلر که به هس گفت وقتي پيروز شدي کسي از تو سوال نمي پرسه)
سرسي کسيه که داره تاريخ رو مينويسه و اين شخص هيچ رقيبي براي گرفتن جلوش رو نداره.حتي اگه همه تابو ها رو بشکنه.(متاسفانه مثل قضيه داعش يا بعضي از کشور ها)....خب تو اين جور مواقع سنت ها و قانون ها و حقوق ها و اخلاق ها ضعيف ترين نقش رو دارن.اصلا يه سوال مگه الان کسي هم هست که جلوي سرسي رو بگيره؟؟
حالا اين درباره دورني ها هم صدق ميکنه و حتي جيمي لنيستر که زد شاه رو کشت.راجع به جيمي لنيستر هم لابد مارتين گاف داده يا با اقاي جلالي مشورت نکرده؟؟
کسي که مياد از اين کار سريال ايراد ميگيره يا مثلا مچ گيري ميکنه که بگه چقدر کتاب خونه به نظرم نه فهم بالايي از کتاب داره نه از تاريخ داره و نه حتي خلاقيت داره که خارج از چارچوب فکر کنه.براش چارچوب هايي که قبلا تعريف شده مهمه.
اقاي جلالي اسم ها يا خود داستان چه تو تاريخ و چه تو اين کتاب مهم نيست که شما ريز به ريزش رو حفظ کردين.چقدر هيتلر راجع به فرق کتاب خون واقعي و حافظ اون جمله قشنگي گفته
نوشته هات فوق سطحي ان که اگه نبودن لا اقل ميگفتي چرا اين سريال داستانش بده و کتاب خوبه.کلا يه مرزي رو واسه داستان خوب و بد معلوم ميکردي.تنها چيزي که تو انجام ميدي فقط غر غر کردنه و ميخواي به خودت و بقيه بقبولوني که خودت بارته و بقيه نميفهمنت.فقط يه ادم احمق ميتونه اين طوري زندگي کنه.
راجع به وريس حق با توئه اما تو کسي نيستي که بتونه ايراد بگيره چون حتي راجع به جان هم نوشته هات سطحين چون جان رو خود لرد ها انتخاب کردن همون طور که وحشي ها دنبالش افتادن.حتي اگه جان حرامزاده باشه رهبريه که ميتونه بقيه رو مجاب کنه ولي فري يا جيمي يا جافري يا ... نميتونستن
جان به صورت خود جوش داره انتخاب ميشه نه اينکه منصوب بشه.مثل خميني که نيازي به قانون زمان شاه براي رهبر ايران شدن نداشت
خواهشا ديگه ننويس و به شعور بقيه توهين نکن
22 1
پاسخ
کيوان پنجشنبه 10 تير 1395 کاملا موافقم. نويسنده عزيز ما گويا ادعا مي کنن که تعداد سرفه هاي Craster رو هم از بَر هستند اما اين اصلا نه لازم هست و نه کافي..

فهيمه سه شنبه 8 تير 1395 شما زيادي تند مي نويسيد.البته همه جاي نوشته شما بي ارزش نيست اما زياده روي درست نيست.شما الان به همه صحنه ها گير داديد.براي اريا واقعا اونقدرها غير عادي نيست کاري که کرده.يا مردمي که براي تاجگذاري سرسي امدند ميشه گفت به خاطر ترس سکوت کردند.چون فميدند سرسي هرکاري ميکنه.و ديديد که همه لردها و ليدي ها رو با خاک يکسان کرد.
ولي من با صحنه برج لذتي که گفتيد موافقم.صحنه عجيبي بود.در اين که اون نوزاد پسره شکي نيست ولي من هرچه اون تيکه رو نگاه کردم نتونستم جان رو لبخواني کنم.يعني امکان داره بعدا سريال برگرده و بگه بازي خورديد و صرفا چون صحنه بعدي قيافه جان بود دليل نميشه اون بچه جان باشه.و اگه جان نباشه فقط سريال پيچيده تر ميشه.يعني هر قطعيتي رو زيرسوال ميبره.مردم فکر ميکنن چقدر غافلگير شدن جذابه ولي متاسفانه تاثير اين فيلم بر ضميرناخودآگاه احتمالا فاجعه ست.
البته دوستان هم درست ميگن.درست نيس که شما دائم فيلم رو با کتاب مقايسه کنيد.در اين که کتاب جالب تر و درست تره شکي نيست حتي من که کتابارو نخوندم ميدونم اينو.چون يه نويسنده نوشتش و منسجمه.ولي تو اين فيلم خيليا دست بردن و خيلي چيزاشم حذف کردن.
راجع به دنريس هم حرفتون درست نيست.نکته دقيقا همينجاست که فيلم داره ميگه هيچ کس نميتونه عدالت و مساوات رو برقرار کنه.قصد فيلم دقيقا همينه.بازهم مفهوم مخرب ديگه.
حضور وريس هم عجيب نيست. مثلا به سير درست شدن کشتي هاي دنريس نگاه کنيد.پس وريس هم ميتونه تو اين زمان بره به هرجا.و حرف زدن وريس با دورن و تايرل هم عجيب نيست.اونام از سرسي متنفرند و متحدان خوبين.اين که هيچکس در دورن اعتراض نميکنه دقيقا مثل همون موقعيه که دوران رو کشتن و کسي اعتراض نکرد.که من هنوزم نميفهممش.شنيدم همچين چيزي تو کتابا نيست.ولي خب بايد سعي کنيم کتاب رو از فيلم جدا بدونيم.

در کل اين فيلم مخاطب عوام داره.بهتره شمام نقد عوام ارائه بديد.ممنونم
4 1
پاسخ

شواليه درخت خندان سه شنبه 8 تير 1395 " من معتقدم كه جان به هيچ عنوان نمي تواند پسر ريگار باشد و نيست" چه اعتماد به نفسي باعث ميشه اين قدر قاطعانه در مورد تئوري اي حرف بزني که هنوز ثابت نشده ..يعني شما هميشه درست فکر ميکنيد ؟...اگه اينقدر به جزئيات اهميت ميديد جان موهاي قهوه اي تيره داره و نه مشکي مثل شاهزاده رينيس که موهاي قهوه اي داشته...
7 1
پاسخ

شواليه درخت خندان سه شنبه 8 تير 1395 منتظر کتاب ششم و هفتم ميمونيم ببينيم واقعا جان و دنريس بچه کي هستن؟هر تئوري اي ممکنه درست باشه خيلي به خودت و اون گردن کلفتاي هوادار نغمه مطمئن نباش .وا اگه سريال ترجيح داده يکي از تئوري هاي مشهور r+l=j رو اصل داستان تلقي کنه ...به نظرم خيلي جالب تر و بهتر از تئوري r+l=d خواهد بود و داستانو جالب تر ميکنه . خود استاد جلالي؟؟؟ گفته بودن که حتما لازم نيست که سريال رويه کتاب رو در پيش بگيره .
غير از اين فقط داستان دورن و اون ادماي بي اصل و نسب از جمله الاريا سنده که به عنوان فرمانرواي دورن آزار دهنده ست .
5 1
پاسخ
اميرحسين جلالي سه شنبه 8 تير 1395 به متن بيشتردقت کنيد لطفا، من گفتم دو تا از گردن کلفت ترين فن هاي کتاب(اليو و اتول)طرفدار "ريگار و ليانا مساوي است با جان" هستن.
برندون معمار سه شنبه 8 تير 1395 الان خودت گفتي که دو تا از خوره ترين ها به اين تيوري باور داري پس حرفي باقي نميمونه چون بدون شک اونا از شمايه بي سواد سرشون ميشه و حتي بنيوف و وايسم از شما بهتر ميدونن داستان نغمه چيه و همچنين چيه اين عيب داره که جان زاده برج عيش باشه

سينسيناتوس. س سه شنبه 8 تير 1395 منم موافقم که سريال طي 2 فصل اخير افت کرده (به جز چند اپيزود درخشان از جمله "the door") و از پيچيدگي‌هاي دنياي بازي تاج و تخت فاصله گرفته که به نظرم اين هم ناشي از اقتضاها و محدوديت‌هاي مديوم تلويزيون و هم از خروج مارتين از تيم نويسندگي سريال ناشي ميشه. من اتفاقا با انفجار مهيب قسمت آخر مشکلي ندارم، اتفاقا بسيار هم جالب و جذاب بود و بعد از زامبي مووي و ساينس‌فيکشن، فاز اکشن رو هم وارد دنياي اساطيري و بزرگ اين سريال کرد که در نوع خودش بي‌سابقه است ولي ملکه شدن سرسي به اين شکل خيلي عجيب و غير‌منطقي بود. البته من قبلا جايي خونده‌بودم که طبق قانون وراثت و خون پادشاهي و از اونجايي که تامن فرزندي نداره به شکل شگفت‌انگيزي با توجه به شجره باراتيون‌ها در نسل‌هاي گذشته، سلطنت به فرزند تايوين ميرسه که با توجه به قسم جيمي و خيانت و فرار تيريون، نهايتا ملکه قانوني خود سرسي‌ست ولي نکته اين‌جاست که ظاهرا نه براي سازندگان سريال هيچ کدوم از اين‌ها ابدا اهميتي داشته و نه براي لرد‌ها و ليدي‌هاي حاضر در دربار( واقعا اين‌هايي که حاضر بودن از کدوم خاندان‌ها بودن بعد از کشتار وسيع انفجار بزرگ که خيلي عادي و آرام نشسته بودن؟) و از طرف ديگه پادشاه شدن جان اسنو نيز با دنياي مارتين چندان هم‌خوني نداره! البته اين يکي رو با توجه به حوادث شمال و همراهي سانسا با جان و البته علاقه‌اي که بيشتر طرفداران از جمله خودم! به جان دارن ميشه قبول کرد.
2 3
پاسخ
سينسيناتوس. س سه شنبه 8 تير 1395 در واقع اصلي‌ترين دليل افت سريال به نظرم کمبود زمان براي پرداخت به جزييات داستانه که با توجه به گسترده شدن خط‌هاي داستاني در فصل‌هاي گذشته رخ داده. به گونه‌اي که مثلا همون طور که در کامنت‌ها اشاره کرد اميرحسين جلالي، به موضوع ترک کسل‌بلک از سوي جان desertion و برخورد شمالي‌ها با اين موضوع اصلا پرداخته نشد. در مجموع به نظرم خيلي از نکات که بعضا مهم و تاثير‌گذار بودن حذف شدن. در مورد معماي برج شادي هم با توجه به درگوشي صحبت کردن ليانا و ند بايد ببينيم چي تو ذهنشون بوده!

م سه شنبه 8 تير 1395 تا به حال با 9 ريويو قبلي شما کمابيش موافق بوده ام اما اين يکي کاملا دور از منطق بود. سريال درست در همان مسيري است که 5 سال برايش مقدمه چيني کرده و چيزي ناگهان تغيير نکرده. سريال قطعا نقاط ضعفي دارد ولي اين همه ساز مخالف زدن شما قابل درک نيست!
12 2
پاسخ
اميرحسين جلالي سه شنبه 8 تير 1395 درباره کيفيت اپيزود ازنظر فيلمنامه و کارگرداني و عوامل فني حرف نميزنم، اينها ديگه بعد 6سال براي سريالي بااين کلاس ومخارج عاديه. بحث سر اينه که شما نميتوني يه داستان رو شروع کني و براساس خطوطش شخصيت پردازي کني و دنياي اثر رو مرزبندي کني و به يکباره و وقتي ديگر متريال کتاب دردسترس نبود همه اون بنا و اصول و استاندارداشو به اف بدي. تو همين فصل و حتي در بدترين قسمتاش مثل دورن و ريورران و کينگزلندينگ هنوز بخش اعظم ديالوگهاي تاثيرگذار اپيزودها عينا و موبه مو از کتابا ميان، اونوقت به نظرتون اين حرفه ايه که حتي متن اسکريپت سريالتو از رو يه کتاب برداري و همه کرديتشم خودت ببري و درعين حال دنياي اون کتابو به گند بکشي؟؟
سينا سه شنبه 8 تير 1395 ما از شما نميخوايم که به ما بگي کتاب چيه سريالو از نظر فني نقد کن (هرچند که واضحه توانايي اينکارو ندارين) و بذار داستان به عهده ي سازنده ها باشه اونا از شما بهتر ميدونن چي براي سريال خوبه

arash سه شنبه 8 تير 1395 عمرااااا اگه خود مارتين أندازه أين منتقد عزيز مشكل داشته باشه با سريال آقاي إسماعيلي كجايي دقيقا كجايييي؟
4 1
پاسخ

chad سه شنبه 8 تير 1395 شاه شمال شدن اسنو همونقدر بي منطق وسط اين اپيزود پريد که ملکه شدن سرسي در پايتخت، اوکه از اول هيچ نشونه‌ محکمي بر ميل به سلطنت بروز نداده بود حالا ديگه روح و روان‌اش خالي شده و به پوچي رسيده و مثل حاکمي سرد و سنگدل راهش رو به تخت آهنين باز ميکنه و همه رو مطيع و مغلوب.. پف..
اون چيزي که جان رو بار اول دربرابر پيشنهاد استنيس مصر نگه داشت حالا به نظر اهميت چنداني نداره، بطور کلي انگار حتي قوانين نيمه جون اپيزودهاي همين فصل هم با رسيدن اپيزود فاينال ديگه اهميتي ندارن.
خوش بحال اونايي که بارها کتاب ها رو خوندن و بارها فصول سريال رو ديدن و به اين يکي 10 ميدن و به اپيزودي مثل بيلور هم مثلا به خيال خودشون 10. اونم در دوراني که خنديدن به ذائقه مبتذل آمريکايي زننده‌اس و ليبراليسم و انگشت به دهن جابه جايي سيستم‌ها موندن و ترکمون زدن به سنت‌ها و اون لابه‌لا يادي از سخنان گهربار هيتلر کردن هواداران حقيقي ميسازه که از ظهور مثلث" اتحاد قديمي" دشمنان خوني چون مارتل، تيرل، تارگرين شاد مي‌شن و کماکان به علت کمبود وقت جزئيات و اسامي و مکان‌ها رو از بر نميشن !
6 8
پاسخ
سجاد سه شنبه 8 تير 1395 شما خوبي اصلا؟مارتل و دورن و تارگرين متحد هم بودند نه دشمن خوني
کيانا استارک چهارشنبه 9 تير 1395 شما همه چيو همينطوري ميخوني سجادجون؟؟ اون داره ميگه مارتل ها و تايرل ها دشمن خوني هستن، اينم نمي دوني يعني؟؟
chad چهارشنبه 9 تير 1395 مارتل و دورن که نداريم همونطور که استارک و وينترفل نداريم، يکيش اسم house هست و اون يکي region... ولي اصن شما درس ميگي!

پيش بيني فصل 7 tohidfla@gmail.com سه شنبه 8 تير 1395 به نظرم پسر ند استارک ياد مي گيره چطور تو وقايع گذشته دست ببره و با کمک خواهرش که هزار چهره شدن رو بلده به جاي پدرش در گذشته يک نفر ديگه اعدام مي شه و ند استارک زنده ميشه تو فصل 7 و به پادشاهي مي رسه
اگه تو پوستر فصل يک هم نگاه کنيد ند استارک رو تخت پادشاهي نشسته و يه کلاغ بقل دستش داره بهش نگاه مي کنه
البته اينکه اسنو تايگرين هستش هم نکته ايه برا خودش ولي چرا بلوند نيست؟
و اينکه پادشاه ديوانه هم مثل هودور ديوانه شده ولي به وسيله اون کلاغ سه چشم قبلي يا همون استاد پسر چلاقه(شرمنده من اسما يادم نمي مونه)
5 2
پاسخ
امير حسين سه شنبه 8 تير 1395 واقعا برداشتتون جالب بو!!!

محمود سه شنبه 8 تير 1395 بهترين ديالوگ: اين يكي و نه تاي قبلي تقديم به برادرم در شمال؛ كاوه اسماعيلي.
7 2
پاسخ

محمود سه شنبه 8 تير 1395 و اقاي جلالي 10 قسمت نوشت و چند تا از دوستان هر ده بار اومدن خوندن و بعد محترمانه فحش دادن و گفتن ننويس. خوب خودتون که اول اسم رو مي بينين چرا مي خونين؟ چرا وقتي خوندين دوباره مي گين ننويس؟ اين ننوشتن چه دردي از شما ها درمان ميکنه؟ اون هم با مشخص شدن ارادت آقايان جلالي و اسماييلي بهم؟
4 10
پاسخ
رضا سه شنبه 8 تير 1395 چون ما اين سايت رو دوس داريم و نميخوايم بدست امثال بي سوادي مثه جلالي وجه ش خراب شه

ش سه شنبه 8 تير 1395 مگه درمورد تولد دنريس ترديدي وجود داره؟؟ دنريس استورم بورن روي کشتي و موقع فرار ملکه ي شاه ديوانه به دنيا اومده وقتي که کشتي گرفتار طوفان سختي بوده....و شاهدان زيادي هم اين تولد رو ديدن حداقل ويسريس که بوده اونجا و تعريف ميکنه داستانو بعدا براي دني..
7 6
پاسخ
يورون سه شنبه 8 تير 1395 مثل اينکه شما جلالي رو نميشناسين ايشون دوست بسيار نزديک مارتين و خبر داره از داستان و از بنيوف و وايس بيشتر ميدونن
گيريف جوان چهارشنبه 9 تير 1395 من طرفدار نظريه r+l=j هستم اما اگه دنريس زاده برج عيش باشه ،به نفع ويسريس بوده که به دنريس دروغ بگه و او رو دختر آيريس بدونه نه دختر ريگار ...چون اگه دنريس دختر ريگار باشه در خط وراثت بر ويسريس مقدمه..در هرصورت نظريه اي که اقاي جلالي ميگن هم ممکنه درست باشه .
اميرحسين جلالي پنجشنبه 10 تير 1395 رجوع کنيد به توضيحات در کامنتاي بالاتر. تايم لاين شورش روبرت با داستان ويسريس و به دنيا اومدن دني در استورمزاند نميخوره. ضمن اينکه ملکه ريلا به سقط جنين معروف بوده و خيلي بعيده که تو اون شرايط طوفاني تونسته باشه سالم زايمان کنه و مادر دني باشه. و صدالبته که ويسريس انگيزه هاي زيادي براي دروغ گفتن به دني راجع به پدرواقعيش داره، همونطور که درباره "خانه اي با درب قرمز و درکنار يک درخت ليمو" که ازعجيب ترين خواباي دني تو کتابه بهش دروغ ميگه.
ند استارک پنجشنبه 10 تير 1395 ند چطور در اون شرايط اونو فرستاده اونور دنيا و همچنين اگه اينطورم باشه دني حرومزاده ميشه و ويسريس اصلا شايد از اون حفاظتم نميکرد و خود مارتين هميشه رو اين سوال که مادر جان کيه تاکيد داشته نه مادر دنريس يعني اون مهم ترين سوال نغمه س که کتابم مدارک اونقد زيادي براش گذاشته که ناديده گرفتنش و درست نيمودنش يه ضعف واسه مارتين ميشه
ش دوشنبه 14 تير 1395 شما تصور ميکني وقتي دني بچه بوده ويسريس اينقدر عقل داشته به عنوان يه نوجوون کم سن که اين همه حساب و کتاب کنه و چنين دروغي بسازه? و افراد ديگه اي هم موقع اين زايمان حاضر بودن از جمله سر ويلم داري..و ايليريو موپاتيس که دني توي خونه اش بزرگ ميشه هم روايت مشابهي داره.

کارن سه شنبه 8 تير 1395 "ولي اينکه جان پسر ريگار وليانا باشه هيچ ثمره اي توداستان نداره به جز اينکه اسطوره شرف و وفاداري وپاکي يعني ريگار رو درگير کرشمه يه دخترتين ايجر بدونيم"..ببخشيد اينکه دنريس فرزند اسظوره شرف و وفاداري باشه يعني اون رو درگير کرشمه يه دختر تين ايجري نميکنه؟ من عقيده دارم ريگار نه به خاطر عشق بلکه به خاطر پيشگويي ليانا رو دزديد يا با خودش برد ...و توي کتاب مارتين شخصيت هايي معرفي شدن تا ما رو بين آزور آهاي بودن اونها و يا شاهزاده موعود بودن سردرگم کنن مثل گرف جوان ....و به هيچ عنوان فکر نميکنم تارگرين بودن جان هيچ ثمره اي توي داستان نداشته باشه و از تارگرين بودن جان بيشتر استقبال ميکنم تا نيمه استارک بودن دنريس..اگه مادر دنريس، ليانا باشه، مادر اژدهايان،شکننده زنجير ها، ناسوخته ديگه چه قابليت هايي پيدا ميکنه؟ ..ميتونه وارگ هم بکنه ؟.ما هم خوشحال ميشيم سايت 7 فاز يه تحليل مفصل در مورد نظريه شما ارائه بده ... ممنون از شما
7 2
پاسخ
داوود سه شنبه 8 تير 1395 ايشون خودشم نميدونه از فرط عصبانيت چي نوشته ول کن ناراحتن چون دني شخصيت مورد علاقه شون قهرمان اصليه داستان نيست

سجاد سه شنبه 8 تير 1395 فکر کنم آقاي جلالي موقع ديدن فيلم زياد حالش خوب نبوده يا اينکه رفته تو فاز فراستي
10 4
پاسخ
علي احمديان سه شنبه 8 تير 1395 به نظر من کلا فاز گل کشيدن برش داشته

اشکان سه شنبه 8 تير 1395 آقا شما بري سريال تنهايي ليلا رو ببيني و بعد بياي در موردش نقد بنويسي خيلي موفق تري در اين زمينه
10 3
پاسخ

محمد جواد سه شنبه 8 تير 1395 بعنوان کسي که بعد از ديدن فصل اول سريال، با کتاب آشنا شدم و به سبب خوندن کتاب تا آخرين کتاب، خيلي از جاها برام اسپويل شده ميگم که شما از اينکه کتاب هاي نغمه رو خوندين جوگير شدين و به همين دليل نقد هاي ناعادلانه در مورد سريال ميگين. بهتره رويه تون رو عوض کنيد. سريال در خيلي جاها به کتاب وفادار بوده و در حال حاضر هم که در خيلي بخش ها جلوتر از کتابه مطمئن باشين که در کتاب هم داستان بصورت کلي همينطور تعريف ميشه. دليل اين همه انزجار از سريال رو نميدونم واقعا
12 2
پاسخ
کامران سه شنبه 8 تير 1395 نه باو دليلش درست در نيومدن پيشبيني خودنه و جالب تر اينه تمام سايت هاي معتبر نمره کامل دادن به اين قسمت

امين سه شنبه 8 تير 1395 من خودم کتابو نخوندم ولي از اونجايي که خود مارتين هم گفته بود که طرفداراي کتاب احتمالا از اين فصل خوششون نمياد ميتونم شما رو درک کنم. چيزي درک نميکنم اين چنگيه که شما به ريسمان ابتذال ميزني فقط واسه اينکه بياي بگي واي که چقد ما کتاب خونا خوبيمو شما سريال بينا ابله!
البته اينم بگم که من ترجيه ميدم که شما بنويسي حتي افراطي تر تا اينکه ننويسي. نويسنده بايد هر جوري که دوست داره بنويسه حالا چه من خوشم بياد چه نياد.
12 6
پاسخ
رويا اميري سه شنبه 8 تير 1395 چه کسي گفته نويسنده هر چرت و پرتي که به ذهنش رسيد بياد بنويسه

سينسيناتوس. س سه شنبه 8 تير 1395 جا داره يادي هم بکنيم از موسيقي بسيار زيبا و تاثير‌گذار سريال بخصوص روي بخش کينگزلندينگ که جدا فوق‌العاده بود!
10 0
پاسخ

حميدرضا سه شنبه 8 تير 1395 جناب جلالي اين متنو در سنگيني بعد از افطار نوشتيد يا در گرسنگي قبل از آن؟
خط آخر هم که کلا توهين به مخاطبانه. يعني هرکس با شما موافق نباشه فرق خوب و بد را نمي فهمه ديگه؟؟؟
شما که کتابخوني و خيلي هم حرفه اي هستي و فرق خوب و بد رو مي فهمي. در چندين جا از کتاب به شباهتهاي سرسي و مد کينگ که ميخواست کينگز لندينگ رو با وايلد فاير بترکونه اشاره شده. نگو که نديدي. حالا شما اينو ربط ميدي به 2016 و هيلاري کلينتون؟ فرق شما با حسن عباسي و رائفي پور در کجاست؟
14 4
پاسخ
هادي چهارشنبه 9 تير 1395 عالي :))))
عليرضا پنجشنبه 10 تير 1395 عاليييييي :)))

arash سه شنبه 8 تير 1395 به نظرم آقاي جلالي آنقدر عجله دارن بيان أين نقداي خفنشونو بنويسن حتي سريالو دقيق نمي بينن مثلا توي چند اپيزود قبلي منظور صحنه جوك تعريف كردن تيريون رو حتي نفهميدن و ورژن بانمكشو اراىه كردن خود نويسنده ها گفتن منظور أين بوده كه تيريون هر چقدر هم با هوش باشه واسه همه جاي دنيا جواب نميده حتي جوكهاش هم واسه أونور خوب بود مثل سياستهاش يا حتي نفهميدن كه جيمي يهو شرافتش رو دوباره إز دست نداد و داشت نقشه اجرا مي كرد
4 2
پاسخ

amirmg سه شنبه 8 تير 1395 سلام و خسته نباشيد، نقد تندي و تيزي بود آقاي جلالي درست مثل زبون تيرين لنيستر، و اين نقد تند نشون دهنده اي انتظار و علاقه ي بالاي شما از سريال بوده که متاسفانه اين اتفاق رخ نداده. و متاسفانه مثل بقيه ي فصل ها که واقعا شاهکار بودن نبود اما از حق نگذريم اونقدر ها هم بد نبود. و تا حدي جذابيت خودش رو حفظ کرد.
چند تا سوال داشتم که آقاي جلالي و دوستان ممنون ميشم که جوابم رو بديد
1- پدر جان اسنو
مگه همه تارگريان ها موي نقره اي نداشتن، و اگر اينطوره پس چطور جان مي تونه فرزند ريگار باشه؟، چون در فصل اول با اين موضوع مواجه شديم که ند استارک کتابي رو از استاد پايسل مي گيره که مشخصات تموم افراد در اون نوشته شده و از اين موضوع به حرامزاده بودن جافري لنيستر پي مي بره، دوستان مگه ريگار تارگريان موي نقره اي نداشته بود پس چطور فرزندش موي مشکي داره ؟
يک نکته) در بعضي از کامنت هاي دوستان و شما آقاي جلالي متوجه موضوعي شدم که بعضي ها باور داشتن ريگار تارگريان پدر دنريس هستش، ولي دوستان در فصل اول قسمت چهارم، سر جورا مورمنت به دني ميگه که :" برادر شما ريگار آخرين اژدها بود، وسريس از سايه ي يک مار کمتر هستش" دقت کنيد لطفا که گفت برادر بزرگتر نه پدر شما.

نظر شما چيه؟

2-تاجگذاري سرسي
آيا به نظر شما شخصي در كينگزلندينگ باقي مونده بود که جلوي تاج گذاري سرسي رو بگيره؟، گنجشک اعظم و هفت سپتون ها قدرتمندترين و ستون هاي مذهب در انفجار کشته شده بودن و همه ي ما مي دونيم که قوي ترين سيستم هاي حکمراني بدون رهبري که قادر به کنترل اون باشه از هم مي پاشه حالا هر چقدر هم اون سيستم قدرتمند و محکم بنا شده باشه پس باقي مونده افراد مذهب هم بدون نظم و سازمان به راحتي با ارتش پايتخت از بين مي رن، توي فصل 4 بعد از به قتل رسيدن تايوين لنيستر، درست هنگام شروع فصل 5 در دو قسمت اول مي بينم که كينگزلندينگ بعد از مرگ تايوين لنيستر، ديگه به هيچ عنوان مثل قبل نيست، هيچ شخصي که داراي توانايي اداره هفت اقليم داشته باشه وجود نداره، مي بينم که تمام زيردستان قدرتمند مثل سر واريس و ليتل فينگر و تيرين لنيستر ( تيرين که داري بهترين ذهن براي حکمراني و تنها شخصي بود که بعد از تايوين مي تونست پايتخت رو اداره کنه)شهر رو ترک ميکنن و هر کدوم از اين فرصت براي رسيدن به خواسته هاشون استفاده ميکنن، بعد از مرگ تايوين من به شخصه فرد با لياقتي براي اداره پايتخت و هفت اقليم نديدم!، به نظر شما چه کسي مي تونست جلوي تاج گذاري سرسي لنيستر که بسيار پخته تر و قدرتمندتر از گذشته شده رو بگيره ؟

نظر شما چيه؟

3- شاه شمال
از نظر من بعد از دني، بهترين رهبري که الان درکل هفت اقليم باقي مونده جان اسنو هستش!، اين نکته که يکي از زيبايي هاي خارق العاده ي اين سرياله ،منو شيفته ي خودش کرده، که رهبران بسيار باهوش و قدرتمند مثل تايوين لنيستر يا ند ادراد استارک يا بردار ناتني اش راب استارک که موفق ميشه تايوين لنيستر رو با اون همه قدرت رو شکست بده و چند بار پياپي برنده ميدان جنگ بشه يا بقيه رهبران سريال، از بين رفتن و مردن و پسري که در دوراني جوانيش مثل بچه کوچولو ها نق ميزنه و ميگه من از همه بهترم يا من اينو نميخوام يا من مي دونم و ... ، بازمانده اي از بين رهبران قدرتمندان هفت اقليمه، نکته اي که من ميخوام بهش اشاره بکنم اينه که، کاملا درسته که سانسا استارک بر جان اسنو براي نشتستن بر تخت شمال اولويت داره، ولي به نظر شما سانسا ميتونه يک ارتش رو رهبري کنه؟، آيا سانسا تا به حال جايي تجربه ي رهبري داشته؟ ،ميتونه توي جنگ پيروز بشه؟، آيا به انداره جان اسنو شجاع و دلير هست؟، آيا به نظر شما با وجود ليتل فينگر در شمال که يکي از کثيف ترين و حريص ترين آدم درکل هفت اقليمه و متاسفانه خيلي باهوش ، بهتر نيست که جان اسنو قدرت به دست بگيره و از سانسا و شمال محافظت کنه؟

نظر شما چيه؟

4- برن
مسئله اي برن موضوع نسبتا پيچيده اي هست، کاملا درسته که برن بر هر دو نفر يعني هم ساسنا و هم اسنو اولويت داره، اما کاملا مشخصه که برن به درد شاه شدن نميخوره و کاملا براي چيز ديگري ساخته شده، و اون کار تبديل شدن به کلاغ سه چشم هست، و من شخصا متوجه اي وظيفه و کار برن نشدم و اصلا نمي دونم کار کلاغ 3 چشم چي هستش، تنها چيزي که فهميدم و مي تونم حدس بزنم، کلاغ 3 چشم تنها کسي که ميتونه اطلاعاتي در مورد شاه شب به ما بده و توي جنگ و کشف رازها کمک شاياني بکنه. نظر شما در مورد برن چيه به نظر شما اون بايد شاه شمال بشه يا نه ؟
نظر شما چيه؟

يکي از بهترين ديالوگ ها سانسا به جان مي گويد: " يه کلاغ از سيتادل رسيد، يک کلاغ سفيد، زمستون رسيده"

دوستان عزير، لطفا من رو راهنمايي کنيد، منتظر پاسخ ها و نظرات ارزشمند شما هستم شما هستم
9 1
پاسخ
اميرحسين جلالي چهارشنبه 9 تير 1395 1- بحث والدين جان اسنو يه بحث مختص به کتابه و نميشه از ديالوگهاي سريال دراين باره استفاده کرد. 2- بله شما کاملا درست ميگين و بعد از انفجار سپت بيلور ديگه هيچکس نمونده که به سرسي اعتراض کنه، اما از اون طرف هيچکسم نمونده که سرسي بهش حکومت کنه و "ملکه خاکسترها" شده سرسي الان. 3- ما داريم درباره دنيايي صحبت ميکنيم که براساس قواعد و اساليب فئوداليسم در قرون وسطي اداره ميشه، درچنين دنيايي خوب يا بد قوانين نقل و انتقال قدرت مهمن و نه علاقه ما. پس دني که من ازش بدم مياد چون طبق قوانين حق داره ميتونه حاکم بشه و جان که من عاشقشم چون طبق قوانين حرامزاده اس نميتونه حاکم بشه. اين دنياييه با قوانين و اصول مشخص نه "آنچه شما خواسته ايد" که براساس ميل ما بخواد پيش بره.
محمد رضا چهارشنبه 9 تير 1395 خب سريالم ميخواد همينو بگه که قوانين عوض ميشن و بعدم جان فقط يه حرامزاده عادي نيس و اون نغمه يخ و آتشه و سريالم از اول داستان داره اونو به عنوان قهرمان واقعي داستان پرورش ميده و اون تا حالا هر جا که قدرت به دست گرفته با احترام و لياقت بدست اورده برخلاف دنريس و سرسي که اونا با زور و ترس دارن قدرت به دست ميگرن
عليرضا پنجشنبه 10 تير 1395 ميگم بچه ها قيافه آقاي جلالي ديدني ميشه وقتي همين اتفاقايي که تو سريال افتادن تو کتاب ششم هم بيافته :)))
داوود پنجشنبه 10 تير 1395 به نظر من که ميفته چون مدارک بسيار زيادي تو کتاب براش هست و اگه بخواد اونا رو بيخيال شه خودش ضعفه و من فک نميکنم سريال و کتاب در يه همچين موضوعي مهمي با هم فرق داشته باشن

ک چهارشنبه 9 تير 1395 خب شما نبين سريال رو. اذيت ميشي.
ما هم ميبينيم. لذت مون رو ميبريم.!
8 5
پاسخ

gg چهارشنبه 9 تير 1395 بهترين ديالوگ
برآن به جيمي
به اندازه کافي بلوند نيست؟
8 4
پاسخ

هدى چهارشنبه 9 تير 1395 ضد زن، احمقانه، متعصب و خشك مغز
11 7
پاسخ

شهرام چهارشنبه 9 تير 1395 برادران و خواهران گرامي
جاي اينکه بشينيد اينجا بحث الکي بکنيد و وقت خودتونو تلف کنيد ياد اين جمله از استاد مارتين بيفتيد ((سريال از کتاب جلو زد بنابر اين من مينويسم سازندگان سريال هم ميسازند و شما طرفداران اصلا اين دو تا رو با هم مقايسه نکنيد چون من ميدونم اگر اين کارو بکنيد نه از کتاب لذت ميبريد نه از سريال ))
8 0
پاسخ
گريف جوان پنجشنبه 10 تير 1395 اينو به آقاي جلالي بگو ...نه خودش لذت ميبره نه ميذاره ما لذت ببريم خخخ

نيما از برادران نايت واچ پنجشنبه 10 تير 1395 با نقداتون تا حدودي موافقم.ولي ديگه زبون نقدتون واقعا تند بود.
و کاملا قبول دارم و قابل پيشبيني بود که دور شدن سازندگان از منبع اصلي(کتاب ششم که هنوز منتشر نشده)نتايج تلخي براي سريال رقم خواهد زد.
و برآيند اين فصل کاملا مشخص ميکنه که فصل واقعا ضعيفي بود.
خدا به داد فصل هفتم برسه
اميدوارم زودتر کتاب ششم منتشر بشه تا منبع سريال بجاي ذهن خلاق سازندگان ،ذهن هوشمند مارتين باشه
و از همين الان مشتاق راي منفي دوستان به کامنتم هستم :)))))
5 11
پاسخ

علي رحماني پنجشنبه 10 تير 1395 فصل ششم بازي «تاج و تخت» با نمايش قسمت دهم به پايان رسيد. اين سريال با اقتباس از کتاب‌هايي ساخته شده است که هنوز به پايان راه نرسيده‌اند.
به گزارش خبرگزاري خبرآنلاين، يکي از مشکلات اصلي سريال «بازي تاج و تخت» از ابتداي ساخت اين بود که داستان جرج آر.آر مارتين هنوز پايان ندارد. در همان زماني که پخش سريال از شبکه اچ‌بي‌او آغاز شد، جمع زيادي از هواداران کتاب مارتين گلايه‌اي مشترک داشتند و آن اينکه زمان زيادي بايد در انتظار خواندن دنبال? داستان در کتاب جديد باشند. در آن زمان خوانندگان کتاب «بازي تاج و تخت» پانزده سالي بود که اين داستان را دنبال مي‌کردند و بي‌صبرانه منتظر بودند تا به پايان اين داستان بزرگ برسند. پنجمين کتاب از اين مجموعه داستان با نام «رقص با اژدهايان» سرانجام در تابستان سال 2011 به بازار کتاب عرضه شد. اما هفت‌گانه مارتين هنوز دو کتاب ديگر تا پايان راه فاصله داشت. مارتين هنوز هم که پنج سال از شروع سريال «بازي تاج و تخت» مي‌گذرد، ششمين کتاب با عنوان «بادهاي زمستان» را تمام نکرده است و بالطبع پس از گذشت 20 سال از انتشار نخستين کتاب تا نگارش «روياي بهار» فاصله‌ زيادي داريم.
تاخير مارتين در به سرانجام رساندن به موقع «بادهاي زمستان» سبب شد که براي نخستين بار سريال تلويزيوني از کتاب‌هاي مارتين پيشي بگيرد. سازندگان «بازي تاج و تخت» از آغاز نگراني زيادي از در انتظار نگاه داشتن هواداران مشتاق احساس مي‌کردند. ديويد بنياف و دي‌.بي وايس سال 2011 به نيويورکر گفته بودند که اشتياق بالاي هواداران براي قسمت‌هاي تازه يکي از نگراني‌هاي آن‌ها در ساخت سريال است. احتمالا آن‌ها اکنون با خوانندگان مشتاق کتاب‌هاي مارتين بيشتر حس همدردي دارند و پس از اين نيز اين احساس قوي‌تر مي‌شود. شايد در نظر اول بتوان حق را به سازندگان سريال و هوادارن مشتاق کتاب‌ بدهيم که از تاخير بسيار مارتين در به پايان رساندن کتاب ناراحت باشند، اما در حقيقت به پايان رساندن داستاني با اين حجم و پيچيدگي کار بسيار دشواري است. با در نظر گرفتن اين که سريال «بازي تاج و تخت» همواره تلاش بسياري کرده است تا خود را با ديدگاه خالق داستان تطبيق دهد، حرکت سريال جلوتر از داستان مارتين کار بسيار دشواري است.
«ترانه يخ و آتش» بر ويران کردن انتظارات بنا شده است، که شايد راهي عالي براي آغاز داستان باشد اما بدون شک قالبي ساده براي پايان دادن به داستان نيست. حال بدون در دست داشتن کتاب‌هاي مارتين امکان اين وجود دارد که رويه سريال عوض شود و ما به سمت ديدن صحنه‌هايي برويم که انتظارشان را داريم، از همان دست صحنه‌هايي که هواداران سال‌هاست دوست دارند در «بازي تاج و تخت» ببينند. اين همانند يک پايان است، اما اين به اين ترتيب «بازي تاج و تخت» ديگر آن چيزي نيست که هواداران عاشقش شدند.
مارتين از آغاز نوشتن نخستين برگ‌هاي داستان «بازي تاج و تخت» در دهه 90 ميلادي تصميم داشت تا با ارائ? اين اثر تعريفي تازه از فانتزي ارائه کند. در داستان او از کليشه‌هاي معمول داستان‌هاي فانتزي از نگاه مخصوص اين گونه داستان‌ها به زنان تا نمايش اخلاق شواليه‌ها در قرون وسطي خبري نيست. روايت مارتين قصد دارد تا با پرده برداشتن از هويت شخصيت‌ها انسانيت معمولي نهفته در آن‌ها را کشف کند، و اين بدان معنا است که اصول اخلاقي قطعي در ابتداي داستان به تدريج با پيش رفتن داستان تيره و کدر مي‌شوند.
مرز ميان خير و شر در داستان‌هاي مارتين بسيار باريک است. در دنياي داستاني او با کدر شدن خط ميان سياه و سپيد چيزي خاکستري خلق مي‌شود. او در کنار بنياف و وايس با پيش رفتن سريال تا اينجاي کار خودشان در ميان توده‌اي نامرتب از رويدادها با پاياني سست مي‌بينند که کنار هم قرار دادنشان کار بسيار دشواري است.
بنياف و وايس تصميم گرفتند که به ارائه تعريفي نو از اين ژانر پايان دهند. فصل ششم «بازي تاج و تخت» پايان‌هاي سست را برداشته و به پس‌زمينه‌اي که تعلق دارند اندک معنايي مي‌بخشد. نتيجه فصلي شد که هم انفجاري است هم گاهي خالي مي‌نمايد، چنانچه سعي بر اين است که هواداران را با گونه‌اي از داستان‌گويي که قطعاً به شيو? آشناي سريال نيست راضي کند.
منبع‌: خبرآنلاين - ورايتي / 27 ژوئن
5 1
پاسخ

مسعود کرمي جمعه 11 تير 1395 خدمت رفقاي متعصب و هواداي دو آتيشه‌ي سريال بايد عرض کنم؛
اول، امير حسين جلالي نقد نمي‌نويسه و ريويو مي‌نويسه و اين دو تا کاملاً با هم متفاوت‌اَن و انتظار نقد فني و تکنيکي سريال انتظار بي‌جاييه. نمونه‌اش ريويوي منقد امپايره؛ آميخته‌اي از بازتعريف داستان به اضافه‌ي نقطه‌ نظرات محدود نويسنده که مي‌تونه همراه با کنايه‌هاي طنزآميز و ارجاعات فرامتني باشه، از جمله ارجاع و مقايسه با کتاب که امري معمول، طبيعي و حتا لازمه.
دوم، فصل پنج و شش سريال نسبت به چهار فصل اول افت محسوسي داشته، به خصوص در حوزه‌ي داستان‌پردازي (اعم از شخصيت‌پردازي، کشمکش‌ها و نقاط عطف داستاني) و اين ضعف از تأثير عاطفي سريال بر روي مخاطبين به شدت کاسته. اين افت دلايل متعددي داره. به عنوان نمونه داستان دنريس و آرياست. به هر دو داستان در فصل پنج و شش بيش از حد لازم پرداخته شد. يعني ما در يک سريال پر افت و خيز که در هر قسمتش شاهد غافل‌گيري‌هاي درجه يک و پيچيدگي‌هاي غير منتظره (چه در زمينه‌ي شخصيت چه ماجرا) بوديم ناگهان مواجه مي‌شيم با فصول مطولي که به ماجراي شيوه‌ي حکومت‌داريه دنريس در ميرين مي‌پردازه. اين فصول تأثير خاصي بر روي داستان نداره، و صرفاً داره دنريس رو براي حکومت‌داري آماده مي‌کنه. يا داستان حضور آريا در براووس و معبد خدايان بي‌چهره که داستاني مطول و مکرري بود که مقصودش فقط آماده‌سازي آريا براي تبديل شدنش به يک قاتل حرفه‌اي بود. البته اين‌ها کم اهميت نيستن ولي نه اون‌قدر که بخش اعظم داستان رو به خودشون اختصاص بدن.
سوم، دليل ديگه‌اي که بر افت سريال قابل اشاره‌س؛ افت شديد شخصيت‌هاي درخشان داستان در فصل پنج و شش هستش. در درجه‌ي اول تيريون و بعد دنريس، ليتيل فينگر، سِر جيمي، لرد واريس، مليساندره و حتا تا حدي جان اسنو و بعضي ديگر از شخصيت‌هاي فرعي جذابيت، هوش، کاريزما و مهم‌تر از همه پيچيدگي و غيرقابل پيش‌بيني بودنشون رو از دست دادن. تبديل شدن به شخصيت‌هاي قابل پيش‌بيني و تا حدودي تخت. تيريون، فينگر و دنريس بيش از همه آسيب ديدن و ديگه‌ اشتياقي رو در مخاطب برنمي‌انگيزند.
چهارم، سهل‌انگاري در پرداخت داستان شکل آشکاري به خودش گرفته؛ نمونه‌اش تسخير ريوروان به دست جيمي و پسران والدرفري و کشته شدن بلک فيش بود. يا جان به در بردن آريا از دست ويف. همين‌طور کم‌خردي محسوس هاي‌اسپارو در برخورد با سرسي. ما در قسمت قبل ديده بوديم که لنسل و پيروان سپتون به قصر مي‌رن تا سرسي رو نزد هاي‌اسپارو ببرن، اما سرسي با استفاده از سر گريگور (غول هولناکش) جلوشونو مي‌گيره و اون‌ها دست از پا درازتر برمي‌گردن. با توجه به اين مطلب هاي‌اسپارو چه ايده‌اي داشته براي اين‌که سرسي رو براي محاکمه به سپتون بياره؟ چه‌جوري قرار بوده با وجود اون غول بي‌شاخ و دم سرسي رو وادار به پذيرش مجازات کنه. از اين سهل‌انگاري‌ها به هيچ‌وجه در چهار فصل اول (فصول منطبق با کتاب) به چشم نمي‌خورد، اما در اين دو فصل به وفور يافت مي‌شه.
پنجم، قطعاً مارتين که خالق جهان نغمه‌هاي آتش و يخه اشراف بي‌بديلي بر کليات و جزئيات و اصول و قواعد دنياي داستانش داره و اين دنياي کامل و خودبسنده رو با خلاقيت و وسواسي به وجود آورده که دن وايس و ديويد بنيوف فاقد اون هستن (يعني اون ميزان از وسواس و دقت و اشراف رو ندارن) به همين دليل در بخش‌هاي داستان دست به مسامحه مي‌زنند و داستان رو به دليل پسند مخاطب (که البته در سريال‌سازي بسيار مهم هست) قرباني مي‌کنند. ممکنه اين از نظر مديران تلويزيون و سريال‌سازان که اصل اساسي در ادامه‌ي سريال براشون تعداد مخاطب و پسند مخاطب هست قابل توجيه باشه اما از منظر بينندگان حرفه‌اي و علاقه‌مندان داستان طبعاً قابل چشم‌پوشي نيست. سريال دقيقاً از جايي دچار افت مي‌شه که d & d تصميم مي‌گيرن از کتاب فاصله بگيرن و مسير خودشون رو برن. از اين‌جا به بعد داستان افت شديدي مي‌کنه. مرگ‌هاي متعدد و خون‌بار سريال کم‌اثر مي‌شه. شخصيت‌هاي درجه يک و پيچيده‌ي سريال تخت و پيش پا افتاده مي‌شن. خطوط داستاني، لخت و قابل پيش‌بيني مي‌شه. اتفاقات با سهل‌انگاري جلو مي‌ره، حتا بازي‌ها دچار افت مي‌شه. دنريس دوست‌داشتني تبديل به يک ملکه‌ي از خودراضي مي‌شه که انگار در يک فشن‌شو در حال اجراي نمايشه. تيريون تبديل به يک دلقک بي‌خاصيت با شوخي‌هاي بي‌مزه مي‌شه، بيليش از اون لرد بي‌نام و نشون، اما فوق‌العاده خطرناک تبديل مي‌شه به يک کبريت بي‌خطر، سر جيمي يه موجود بي‌انگيزه و بي‌ايده‌س. حتا عبارت winter is coming ديگه به هيچ وجه اون هول و هراس رو در دل ما ايجاد نمي‌کنه چون d & d در بين خطوط متعدد و بعضاً بي‌خاصيتي که طراحي کردن فراموش کردن که زمستان در راهه و مهم‌ترين دشمنان سرزمين‌هاي هفت پادشاهي دارن ميان.
پي‌نوشت؛ قطعاً کار دن وايس و ديويد بنيوف در پرداخت داستاني چنين پيچيده و پر شاخه کاري سخت و سترگ بوده که پيروز بيرون اومدن ازش بسيار دشوار و خطيره، اما خب فصل پنج و شش نشون مي‌ده اين دو نفر شکست خوردن و نتونستن داستان رو به خوبي سر و سامان بدن، وَ اين حسرت رو براي علاقه‌مندان به سريال و داستان باقي گذاشتن که اي کاش از کتاب‌ها و داستان سرشار از خلاقيت و قدرتِ مارتين فاصله نمي‌گرفتن و انقدر اعتماد به نفس نداشتن که عنان چنين داستان سترگ و قدرتمندي رو بدون حضور خالق اثر به دست بگيرن.
دن وايس و ديويد بنويف مثل دو سوارکاري مي‌مونن که سوار اسب سرکش و رام‌نشدني‌اي شدن و قدرت کنترل اسب رو از دست دادن و اسب هر دو نفر رو با سر به زمين زده و يکه و بي‌سوار به راه خودش ادامه مي‌ده.
4 3
پاسخ
پارسا جمعه 11 تير 1395 لطفا زر نزن و بکپ سر جات کسي نگفته سريال نسبت به فصل چهار افت نداشته و ما ميفهميم که فرق ريويو و نقد چيه ولي اوني که اقاي جلالي نوشتن کوبيدن و افراط در همه چي بوده ايشون اگه خودشون رو منتقد ميدونن بايد در نظر داشته باشن که هنگامي که نظريه شون اشتباه در مياد عصبانيت داشتن و وارد کردن نظريه خودشون اونم با اين ميزان از اعتماد به سقف کار يک منتقد واقعي نيست و اپيزود پايانيه که مردم و منتقد ها و سايت هايي مانند روتن تميتو نمره کامل دادن استحقاق لطف بيشتري داره و ايشون نميتونه هر چي خودش دوست داره رو بنويسه و اسمش رو ريويو يا هرچي دوست داره بذاره و در آخر ميخواستم به آقاي جلالي بگم که شبکه HBO رسما اعلام کرد ريگار و ليانا والدين جان هستن و اميدوارم ايشون اين موضوع براش درس عبرتي بشه که هرگز با همچين اعتماد به سقفي در مورد هيچ موضوعي صحبت نکنن به اميد روزي که آقاي جلالي ديگه يادداشت ننويسه
chad جمعه 11 تير 1395 )))) روزي که HBO بخواد تئوري‌ هاي مربوط به کتابو تاييد يا تکذيب کنه !
مسعود کرمي شنبه 12 تير 1395 با حاله که انقدر عصباني هستي رفيق. سعي کن بيش‌تر خوش بگذروني و کم‌تر جوش بزني.
مسعود کرمي شنبه 12 تير 1395 آخه مجسمه‌ي بلاهت! معناي يه خروار حرفي که من اون بالا نوشتم نقد نصفه و نيمه سرياله و معناش اينه که سريال به fk فنا رفته، به قهقرا رفته. حالا اگه تو با ديدن کارگرداني چشم‌گير دو قسمت آخر و شنيدن موسيقي جوادي هوش از کله ت پريده و چشم به همه ضعف هاي ريز و درشت سريال بستي مشکل خودته. در ضمن وقتي انقدر از خودت تحليل نداري که همه‌ي حجت مسلماني تو به سريال نمره روتن تميتوز و رِيت مردم تو imdb ئه پس بهتر به قبله خودت بچسبي چرا مياي 7 فاز مي‌خوني کوچولو؟!
اميرحسين جلالي شنبه 12 تير 1395 جواب به مسعود کرمي: نکته اصلي دقيقا همون تصميميه که مارتين بعد از فصل چهار گرفت و چندوقت بعد اعلامش کرد: تا وقتي سريال رسما تموم نشده کتاباي 6 و 7 رو منتشر نخواهد کرد. دوتا فصل آخر اين سريال براي ثبت درتاريخ ساخته ميشه تاعيارواقعي توانايي دي اند دي در داستان پردازي(ونه تعريف کردن داستان کس ديگه)کاملا معلوم بشه.
اميرحسين جلالي شنبه 12 تير 1395 جواب به پارسا: جالبه که شما ازعصبانيت نويسنده انتقاد ميکنين، اونم با اين شروع درخشان کامنتتون. و ازون جالب تر اين شجره نامه شبکه اچ بي اوئه و اينکه حالا قراره HBO خطوط داستاني يه مجموعه رمان رو تعيين تکليف کنه. مثل اين ميمونه که کمپاني وارنر يه فيلم به کارگرداني اسپيلبرگ راجع به مسيح بسازه و توش نشون بده که پدر عيسي نامعلوم نيست و مثلا اسمش يهوداي اسخريوطي است و بعد همه مومنان به کتاب مقدس بگن پس ديگه عيسي پسر مريم باکره نيست و طبق شجره نامه فيلم اسپيلبرگ پسر يهودا و مريم غيرباکره است. دوست عزيز اين يه معماي پيچيده و بنيادين و کاملا مربوط به کتاباي asoiaf است و دهها داستان و شخصيت و متغير توش دخيلن که تو سريال اصلا وجود ندارن. پس سريال فقط ميتونه داستان خودشو رمزگشايي کنه و نه يه داستان متفاوت ديگه رو.
عليرضا شنبه 12 تير 1395 جواب به مسعود کرمي و امير حسين جلالي: ببينيد دوستان! يه نکته اي وجود داره که شما بهش دقت نميکنيد! فرض کنيد شما خودتون ميخواسيتيد سريال بسازيد! ميتونستيد مثلا يه فصل تمام دنريس يا جان اسنو رو خونه نشين کنيد تا الا و بلا بخوايد طبق مسير کتاب پيش بريد؟؟ مارتين ميتونه تو يه کتابش خيلي راحت چندتا از شخصيت هاي اصلي رو کنار بذاره و به بقيه بپردازه ولي تو سريال اين کار شدني نيست! از طرفي خيلي واضحه که کتاب 4 ام و 5 ام مارتين جذابيت و هيجان و وقايع غيرقابل پيشبيني سه کتاب اولش رو نداره (چرا که داره زمينه سازي ميکنه براي وقايع بزرگتر) و براي همين دي اند دي تصميم گرفتن مسير خودشون رو برن تا تماشاچي هاشون رو از دست ندن! به علاوه اگر ميخواستن سريال رو طبق کتاب پيش ببرن قطعا توي هشت فصل نميتونستن تمومش کنن اون وقت همه ميومدن غر ميزدن که چرا سرعت سريال اينقدر کمه! خلاصه اينکه اين يه trade off هستش! و به نظر من دي اند دي بهترين کاري رو که ميتونستن بکنن رو کردن! (اگرچه منم قبول دارم که با خروج مارتين از جمع نويسندگان سريال فصل 5 و 6 افت نسبي داشته) اما راستش بيشترين چيزي که منو خيلي اذيت ميکنه توي حرفاي شما آقاي جلالي اينه که با وجود اين که ادعاي دين و اسلام داريد ولي خيلي راحت به دي اند دي ميگيد دزد و بهشون تهمت ميزنيد که انگار داستان رو به زور از زير زبون مارتين کشيدن و مارتين خودش راضي نبوده! خودتون رو اصلاح کنيد آقاي جلالي!
مسعود کرمي يكشنبه 13 تير 1395 جواب به اميرحسين جلالي: ممنون از شما آقاي جلالي. من فکر مي‌کنم بسياري از دوستاني که مخالف نقد سريالن (اعم از اينکه با زبان تند باشه يا کند) دچاري نوعي تناقض‌اند. از يه طرف مي‌دونن سريال در دو فصل اخير افت کرده و دچار ضعف‌هاي متعدده و از طرف ديگه نمي‌خوان اينو باور کنن. فرار رو به جلو مي‌کنن تا با تخدير ناشي از چهار فصل اول همچنان نشئه باشن و حال کنن. شما داري اين نشئگي رو از سرشون مي پروني به همين دليل بعضي از دوستان مثل جناب پارسا اينقدر برآشفته شدن. اگه سريال از اول با همين کيفيت رو آنتن مي‌اومد طبعاً همه مي‌دونستن با سريالي درجه 2 طرفن که نمي‌شه توقع زيادي ازش داشت، اما وقتي با چهار فصل به يادموندني شروع کردن و بعد ناگهان به دليل اعتماد به نفس بالا (نشآت گرفته از همين هواداران سينه چاک که در هر حالتي هوادار سريالن) دي اند دي تصميم گرفتن خرجشون رو از مارتين سوا کنن و راه خودشون رو برن خب همه چي به هم خورد و سريال رو سراشيبي سقوط قرار گرفت. جملات پاياني جملات خوبيه برادر؛ اين ديگر بازي تاج و تخت نيست، هر چيزي كه باشد بازي تاج و تخت نيست. اين اتفاقي است كه از اول نيز پيش بيني مي شد و اكنون به واقعيت پيوسته است. طرفداران كتاب و چهار فصل اول سريال كه اقتباسي حرفه اي از كتاب بود ديگر سريال موردعلاقه شان را به جا نمي آورند. دمت گرم. خوب نوشتي.
فردين يكشنبه 13 تير 1395 مشکل از جايي شروع شد که تايوين و استنيس به راحتي کشته شدن و جاشون رو دختر و زن گرفته شما سريال رو ببين همه تصميم گيرنده هاي از دورن تا ريچ، از شمال تا پاييتخت همه شخصيت هاي مهم زن و دخترن که پيچيدگي لازم رو ندارن
کارن يكشنبه 13 تير 1395 با بيشتر حرفاتون موافقم مسعود کرمي . مثل شما دوست داشتم سريال رويه منطقي کتابو در پيش ميگرفت ، چون خود مارتين به کتابش بيشتر تسلط داره تا سايرين و بهتر ميتونه داستانشو با اين همه شخصيت به بهترين شکل ممکن به سرمنزل مقصود برسونه اما کاريه که شده ...سريال رويه شو عوض کرده از فصل 5 به بعد ...و به قول شما و آقاي جلالي شايد اين ديگه بازي تاج و تختي نباشه که از فصل اول ديدين ..اما من به شخصه ترجيح ميدم از سريال و کتاب هردو لذت ببرم ..ترجيح ميدم با لذت سريال مورد علاقمو ببينم تا اينکه اخم کنم و غر بزنم و سايرين رو متهم به عوام بودن کنم .
پويا سه شنبه 15 تير 1395 واقعا لذت بردم از خوندن متن و همچنين نظرات. چه موافق چه مخالف ولي دوستاني که نظرات مخالف ميدن لطف کنن و ادبيات خودشون رو يه بار ديگه بررسي کنن چون بعضا دارن به اشخاص مختلف توهين مي کنن.

پارسا شنبه 12 تير 1395 چه دوست داشته باشيد چه دوست نداشته باشيد سريال هر سال با قدرت بيشتري به راه خودش ادامه ميده نمره ها،تعداد طرفداران،و حتي تعداد نامزدي ها واسه جوايز امي ميتونين سريال رو نگاه نکنين تا اينجا بياين گريه کنين

و همينطور من شنيدم کتاب ششم حداکثر تا سال بعد عرضه ميشه نه تا پايان سريال

5 1
پاسخ

احمد راهي يكشنبه 13 تير 1395 1- اول تشکر به خاطر کامنت بلند بالا و خوب و دقيق و منطقي مسعود کرمي.
2- دوم اينکه سريال افت کرده و تبديل به يک شوي هاليودي با ظاهر درست و درمون و محتواي کم ارزش شده.
3- سوم اينکه آقاي جلالي، اگر خود مارتين در کتابهاي آينده پدر و مادر جان اسنو رو ريگار تارگرين و ليانا استارک معرفي کنه، که احتمالش هم هست، آنوقت به نظر شما خود مارتين هم اشتباه کرده؟
2 2
پاسخ
اميرحسين جلالي دوشنبه 14 تير 1395 جواب به احمد راهي: 3- ابدا. در کتاب و اصولا در هر داستان درست و کلاس بالايي خود اتفاقات و رخدادها اينقدر تعيين کننده و مهم نيستن که مقدمات و چگونگي و به خصوص نتايجشون تعيين کننده و مهمن. تئوري ريگار و ليانا مساوي جان همونطور که گفتم دربين بوک فن ها طرفداراي خيلي جدي اي داره و ميتونه تو کتابا هم همين بشه، ولي باز همونجور که گفتم مشکل سريال اصلا اين تئوري نيست بلکه KIN اعلام کردن يه حرامزاده پشت کرده به نايتس واچه و پنهان کردن اين بي منطقي پشت رازگشايي از TOJ. براي مثال همين ايده Hold the Door که مارتين اون رو به دي اند دي گفته رو درنظربگيرين: اجراي اين ايده تو سريال خيلي خوب و گيرا از آب دراومده ولي داستان وارگ کردن برن در مغز ويليس(در کتاب والدر) سوراخهاي گنده اي داره که وقتي کتاب جديد دربياد و اجراي مارتين از اين ايده و کيفيتش رو ببينيم تازه متوجه فرق معامله خواهيم شد. خلاصه مساله کيفيته و فرق جنس اصل و بدل، TOJ و ريگار و ليانا هم فقط يه نکته انحرافيه و زرنگي دي اند دي براي شلوغ کردن شهر.
پويا سه شنبه 15 تير 1395 سلام به نظر من بحث اين نيست که پدر و مادر جان واقعا ليانا و ريگار هستن يا نه. بحث اينه که پرده برداري از اين راز بزرگ اونطور که بايد باشه نبود. جالب در نيومد.
عليرضا چهارشنبه 16 تير 1395 ولي يه نکته ديگه اي که برام جالبه آقاي جلالي اينه که شماها چقدر از دي اند دي نفرت دارين و سعي ميکنين از مارتين خدا بسازين و از کتاباش وحي! تا حالا فکر کردين چرا مارتين n بار تاريخ اتمام کتاب ششم رو عقب انداخته؟؟ من تو يه سايت معروف خارجي بود که ميخوندم داشت توضيح ميداد در اين باره و ميگفت عملا خود مارتين هم توي جمع کردن داستانش مونده چون کلي سر نخ متناقض توي فصل هاي قبلي کتاب نوشته و حالا مونده که چجوري توجيحشون کنه! بعد اومده بود يه عالمه از اين نشونه ها رو بررسي کرده بود و خلاصه نتيجه گرفته بود که الان مارتين هرجوري داستانش رو پيش ببره يه عالمه دليل براي زير سوال بردن داستان هست!
عليرضا چهارشنبه 16 تير 1395 و اين که وقتي اينجور بحثا ميشه من احساس ميکنم طرفداراي کتاب از اين که سريال داره کتاب رو براشون اسپويل ميکنه عصبي ميشن براي همين دوست ندارن باور کنن که اتفاقي که تو سريال افتاده تو کتاب هم ميافته و براي همين شروع ميکنن به غر زدن درباره سريال!
جان تارگرين پنجشنبه 17 تير 1395 واقعا به جاي اين همه انتقاد از بنيوف و دي بي وايس بايد ازشون تشکر کرد اگه اونا نبودن شايد هرگز اين مجموعه سريال نميشد و کمي هم بايد از مارتين انتقاد کرد بيست سال از زمان انتشار اولين کتاب ميگذره ولي مارتين هنوز کتاب ششم رو منتشر نکرده و شما بايد به سازندگان حق بدين بدون کتاب چجوري سريال رو اونگونه که بايد بسازن و درمورد تغييرات و جدا شدن سريال از کتاب هم بازم تا حدودي تقصير مارتينه مارتين ميتونست کتاب چهارم رو يه جور ديگه منتشر کنه و اگه مارتين از کتاب اول به خاندان هاي ديگه مثل دورن و گريجوي و... بيشتر اهميت ميداد و اونا رو بيشتر وارد خط اصليه داستان ميکرد الان نه سازندگان مجبور بودن کتاب چهارم دور بزنن و همچنين داستان هم غير خطي تر و زيبا تر ميشد و به خاندان هاي ديگه هم اهميت داده ميشد

جان تارگرين دوشنبه 14 تير 1395 صددرصد اشتباه کرده چطور به حرف آقاي جلالي گوش نداده مگه اون بيشتر ميدونه يا آقاي جلالي!
آقاي جلالي همراه ند و هاولند بود فقط اون پشت برج خودشو قايم کرده بود!!
8 0
پاسخ
گريف جوان چهارشنبه 16 تير 1395 خيلي باحال بود خيلي خنديدم

محسن ابراهيمي دوشنبه 14 تير 1395 دقت کردين هر وقت اپيزود به نوعي در مورد قدرت نمايي دنريس باشه بدجور تعريف و تمجيد ميکنه از اپيزود چون اقاي جلالي يه دني فنه و اگه الان بچه ليانا و ريگار دنريس بود همه اين چرت و پرت هايي که نوشته به تعريف و تمجيد تبديل ميشد فقط کافيه برين نقد قسمت چهار رو بخونين تا بفهمين چي ميگم(هر چند تعريف هاشم چرته)
دنريس زاده برج عيش جوک سال??
ممنون بخاطر اين همه جوک يادم نمياد مطلب به اين چيپي خونده باشم
6 0
پاسخ

ميلاد شنبه 16 مرداد 1395 آقاي جلالي عزيز
من يه هفته نامه دارم، ميخوام رسوايي 2 را واسم نقد کني. ميتوني؟؟؟
ميخوام يه جوري درش بياري که کل اون فيلم 90 دقيقه اي بهتر از اين 60 ساعت سريال باشه.
آخه مرد مومن اين اراجيف چيه که ميگي. امتياز اين اپيزود 10 از 10 بوده، هم مردم هم منتقدين.
حالا شما اومدي اينارو تحويل مردم ميدي؟
واقعا کي به شما صلاحيت داده که بياي نقد کني؟
به خاطر سينما، به خاطر کتابي که دوسش داري ازين به بعد نقد نکن
خواهش ميکنم نقد نکن.
3 1
پاسخ

ميثم پنجشنبه 21 مرداد 1395 نويسنده فکر مي کنه با سريال ايراني طرف هست،عزيز برادر برو کتاب رو بخون بعد متوجه رابطه فصل ?با کتاب ميشي، ذائقه مبتذل آمريکايي????
1 0
پاسخ

ميثم پنجشنبه 21 مرداد 1395 نويسنده فکر مي کنه با سريال ايراني طرف هست،عزيز برادر برو کتاب رو بخون بعد متوجه رابطه فصل ?با کتاب ميشي، ذائقه مبتذل آمريکايي????
1 0
پاسخ
ويسنيا دوشنبه 1 شهريور 1395 من با نظر شما درباره زاده شدن دنريس در برج عيش مخالفم چون اصلا با عقل جور در نمياد به نظر من جان فرديه که براي به دنيا اومدنش هزار هزار آدم بي گناه مردن و فرديه که براي زنده بودنش هزار هزار آدم نجات پيدا مي کنن درمورد بي خبري درباره مرگ جيور مورنت هم بگم که تا موقعي که سم و جان به قلعه برگشتن همه بي خبر بودن و اواخر هم استاد ايمون در حال مرگ بود و درگيري با وحشيا وقتي براي اطلاع خبر مرگ او به سيتادل نمي ذاشت در رابطه با آريا هم مي تونم بگم که زماني که جاکن هيگار سه مرگ به آريا پيشنهاد داده بود هيچ کس از ارتش تايون لنيستر نتونست جاکن هيگار متهم به قتل سه نفر کنه مردان بدون چهره خطرناکترين قاتلانن و وقتي مي گن که اسمي که به خداي بي نهايت چهره وعده داده شده رو هميشه دريافت مي کنه پس براي اين کار آموزش هايي مي بينن جاکن هيگار هم به هدفي آريا رو پرورش داده و من فک مي کنم آريا دوباره ميليساندر رو ملاقات مي کنه و اون نقش بانوي سنگدل رو به عنوان رهبر انجمن برادران بدون پرچم به عهده مي گيره اما در رابطه با درون سريال با کتاب بسيار مغايرت داره سريال دوران مارتل فردي شرافت مند نشون ميده که هيچ چيز جز صلح براي مردمش مهم نيست اما درحالي که دوران در کتاب فرد به شدت سياست مداري که هيچ مهره اي رو بدون برد تکون نميده و به دنبال احياي حکومت تارگرين هاست ولي در سريال مي خواد اينو الغا کنه که درون از پرنس ترسوشون ديگه فرمان نميبرن و متحد الاريا سند هستن ولي به نظر من کاش اقدام به قتل دوران توسط آريانه و الاريا صورت مي گرفت چون آريانه در کتاب از پدرش به خاطره برکناري او به عنوان شاهزاده آينده درون ناخشنود بود تا اون سه تا افعي کوچولي بي خود اوبرين مارتل . و اما درباره جنوب فک کنم دنريس هرگز به تخت آنين نمي رسه و بارنداز پادشاه در آتش وايلد فاير خواهد سوخت و اونوقت در همان دوران اندوه دود و نمک (منظور شايد همان درياي نمک باشه) هنگامي از ستاره سرخ خون خواهد چکيد آزور آهاي دوباره بر مي خيزد فقط مي خوام بدونم کي به جان مي گه تو يه تارگريني؟ يه جمله از ند استارک هست که ميگه دفعه بعد که ميبينمت درباره مادرت بهت مي گم شايد بنجن استارک توسط بريندن تارگرين مطلع شده باشه به اميد سال ديگه

حميده چهارشنبه 21 مهر 1395 عزيز! سرسي همينجوري تاجگذاري نکرد بلکه نائب السلطنه بود. خب معلومه بعد پسرش سلطنت بهش ميرسه.
0 0
پاسخ

راحيل يكشنبه 10 بهمن 1395 يه نکته ي ديگه اگر ميخوايد گير بديد به موي مشکي و چشماي قهمه اي جان بهتره توي همون فصل چهار که اين همه به به و چه چه دربارش مي کنيد دقت کنيد که بچه ي دنريس در رويا مثل دوتراکي ها مو مشکلي و چشم تيره است. پس جان هم مي تونه از مادرش اين مو ها و اين چشم رو به ارث برده باشه نه از تارگارين ها.
در کل نقد تند و نا حقي بود. اما خب نظر شخصيه ديگه. به قول يکي از دوستان نه دي اند دي خدا هستن نه مارتين. داستان هم خيلي پيچيدست. و قطعا سياست هايي هم در ساخت سريال دخيل. اما تا الان که اين سريال روي هم رفته موفقيت چشم گيري داشته.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز