بهترین همکاری‌های کارگردان - بازیگر در سینمای ایران: داریوش مهرجویی - خسرو شکیبایی

حزن عاشقانه/ عارفانه حميد هامون چيزي بود كه تمام مردم ايران حسش مي‌كردند. پس «هامون» فيلم محبوب يك ملت شد و بازيگر نقش هامون راهش را به قلب مردم باز كرد. خسرو شكيبايي با آن نگاه‌هاي مهربان، بازيگر محبوب فيلم‌بين‌ها شد، منتقدان برايش هورا كشيدند و البته مردم عادي عاشقش شدند. مهمترين جلوه «متد اكتينگ» در سينماي ايران را شكيبايي رقم زده بود. با جويده جويده حرف زدن، بهره بردن از كلمات مردم كوچه و بازار، با استفاده زياد از دست و سر، با خوردن كلمات و نجوا كردن آنها و در نهايت خرد كردن خود براي رسيدن به يك احساس زيبايي شناختي.
7فاز:
لاکردار
بي‌ربط نيست اگر بگوييم داريوش مهرجويي براي سينماي ايران معادل اليا کازان براي سينماي آمريکا در دهه 50 و 60 ميلادي است. به همان اندازه توانا در بازي‌گيري از بازيگران و مسلط بر طراحي و اجراي ميزانسن‌هاي پيچيده و ترکيبي، آن‌جور که چشم متوجه نشود. کارگرداني که شبيه به کازان با پيروي از «متد اکتينگ» سطح بازيگري در سينماي ايران را ارتقا داد و شيوه بازيگري را عوض کرد. آنقدر مهم و تاثيرگذار که خيلي‌ها سعي در پيروي و تقليد از او داشتند و دارند. موفق‌ترين‌شان عليرضا داودنژاد بوده در فيلم‌هاي شخصي و خانوادگي‌اي که ساخت و البته فيلم خيلي خوبي که در زمان نمايشش نه تنها از جانب منتقدان قدر نديد که مورد لعن و نفرين هم قرار گرفت؛ «عاشقانه» با بازي خسرو شکيبايي. 
 
از «دايره مينا» بود که مهرجويي فهميد نماد و پيرايه‌هاي ادبي جايش در سينما نيست و اگر فيلمسازي قصد مطرح کردن استعاره دارد بايد قبلش به فيزيکي مشخص رسيده باشد. پس مهرجويي نمادهاي بي‌مزه و گل درشت «پستچي» را فراموش کرد و به دنبال تقليد از شور زندگي جلوي لنز دوربين رفت. «دايره مينا» با همه لکنت‌هاي روشنفکرانه‌اش فيلمي جالب بود و امکان ساخت شاهکار مهرجويي را به لحاظ توانايي در کارگرداني صحنه‌هاي شلوغ فراهم کرد. «اجاره‌نشين‌ها» از راه رسيد و گروه بازيگري شگفت‌انگيزش چشم‌ها را خيره کردند. در راس همه‌شان عزت‌الله انتظامي در نقش عباس آقا سوپر گوشت. مهرجويي به کيفيتي از نمايش شور و عياشي در اين فيلم رسيده بود که رشک برانگيز مي‌نمود و در سينماي خودش هم تازگي داشت. پس اين انرژي ديوانه‌وار را با اندوهي روشنفکرانه آميخت و نتيجه‌اش شد فيلمي که دل و دين از همه ربود. فرق نمي‌کرد که روشنفکر باشي يا انساني عامي. حزن عاشقانه/ عارفانه حميد هامون چيزي بود که تمام مردم ايران حسش مي‌کردند. پس «هامون» فيلم محبوب يک ملت شد و بازيگر نقش هامون راهش را به قلب مردم باز کرد. خسرو شکيبايي با آن نگاه‌هاي مهربان، بازيگر محبوب فيلم‌بين‌ها شد، منتقدان برايش هورا کشيدند و البته مردم عادي عاشقش شدند. مهمترين جلوه «متد اکتينگ» در سينماي ايران را شکيبايي رقم زده بود. با جويده جويده حرف زدن، بهره بردن از کلمات مردم کوچه و بازار، با استفاده زياد از دست و سر، با خوردن کلمات و نجوا کردن آنها و در نهايت خرد کردن خود براي رسيدن به يک احساس زيبايي شناختي. مهرجويي سرمست از اين موفقيت تا ده سال دست از سر شکيبايي بر نداشت و هدايت‌گر او در نقش‌هاي اصلي و مکمل شد. فيلم بعدي «بانو» با وارونه کردن نسبت عاطفي زن و مرد «هامون»، شکيبايي را با سبيل‌هايي مشکي و معذب در نقش مردي خيانت‌کار نمايش مي‌داد. کسي که البته آخر سر متنبه مي‌شد و به خانه‌ي ويران شده‌اش برمي‌گشت. اين نقش فرعي در «سارا» پررنگ‌تر شد و شکيبايي مهمترين نقش منفي کارنامه‌اش با رگه‌هاي شرارت را به بهترين شکل در قالب شخصيت گشتاسب ايفا کرد. اما بازي دوگانه‌اش در قالب شخصيت رقت‌انگيز گشتاسب در «سارا» خيلي ديده نشد. شخصيتي از تک و تا افتاده که براي از پا نيافتادن حاضر بود بقيه را از پا بياندازد؛ گرم و شيرين در رفتار ظاهري، سرد و منفعت طلب در عمق درون. و خباثتي که با ورود عشق قديمش رنگ مي‌باخت و جاي خود را به تمکيني عاشقانه مي‌داد. او در هيبت يک خبيث هم عاشق بود و پيرو منش عشق. «پري» نکته خاصي براي فيلمساز و بازيگر نداشت و در گذر سال‌ها از حافظه تماشاگران سينماي ايران هم پاک شده است. در اين ميان همکاري‌هاي واپسين از راه رسيدند و دو فيلم با ظاهري مشابه اما رويکرد و لحني متفاوت ساخته شد. «ميکس» که فيلم خوبي است و هيچ‌گاه از طرف منتقدان جدي گرفته نشد، شکيبايي را در نقش کارگرداني نشان مي‌داد که در اثر نرسيدن فيلمش به جشنواره دچار جنون مي‌شود و در فيلم دوم «دختر دايي گمشده» شکيبايي را در قالب کارگرداني مي‌ديديم که جنون ذاتي داشت و به دنبال آن بود کسي پريزش را از برق بکشد. لحن جدي و البته هجوآميز فيلم اول منتقدان را خوش نيامد و به جايش از رويکرد پست مدرن فيلمساز در فيلم دوم استقبال کردند. تصوير کله پاچه خوردن در فيلم اول و خواندن ترانه «دختر دايي گمشده» در فيلم دوم فراموش ناشدني است.
 
داريوش مهرجويي و خسرو شکيبايي 6 فيلم با هم همکاري کردند و انسان‌هاي خوشبختي بودند که در بهترين دوره خلاقه کاري‌شان به تور يکديگر خوردند. مهرجويي هيچ‌گاه بازيگري بهتر از شکيبايي در اختيار نداشت و شکيبايي هم هيچ‌وقت نتوانست اوج «هامون» را تکرار کند. به خصوص لحظه‌اي که به معشوق از دست رفته‌اش در حالي‌ که سوداي انتقامي کودکانه از او را در سر مي‌پروراند، نگاه کرد و گفت: «لاکردار اگه مي‌دونستي هنوز چقدر دوستت دارم»
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز