یادداشت نویسنده 7فاز درباره «ایستاده در غبار» محمد حسین مهدویان

اين مهمترين و كم نظيرترين ويژگي "ايستاده در غبار" است . همانطور كه در تيتراژ ابتدايي فيلم ذكر مي‌شود، همه صداهاي اين فيلم واقعي هستند و هيچ كدام از تصاوير اين فيلم واقعي نيستد. اين فيلم ثمره‌ي تعداد زيادي فايل صوتي و خاطره است. محمد حسين مهدويان نه تنها روايت را براساس مستندات طراحي ، كه سعي كرده از اين فايل‌هاي صوتي براي مخاطبش داستان و سينما بسازد. ايده جاه‌طلبانه‌اي كه سال‌ها قبل در دهه چهل ميلادي والت ديرني در فيلم فانتزيا مشابه‌اش را در به كار برد و سعي كرد بر اساس قطعاتي از موسيقي كلاسيك انيميشني سينمايي بسازد. 
7فاز:
تنها صداست که مي‌ماند*
شبيه به فيلم‌هايي که برآيند  اشک‌ها و لبخندهاي يک  خانواده‌اند، شبيه به "شوکران"، شبيه به همه فيلم‌هايي که يادآور خاطرات روزهاي تلخ يک جامعه‌اند، شبيه به "قيصر"، شبيه به فيلم‌هايي که شرح همدلي مردم‌اند، شبيه به "مهمان مامان"، شبيه به فيلم‌هايي که روايت تاريخ يک سرزمين و آدم‌هايش هستند، شبيه به "آژانس شيشه‌اي" و شبيه به همه فيلم‌هايي که داستان قهرمان‌ها را تعريف مي‌کنند، شبيه به "ناخدا خورشيد".
"ايستاده در غبار" شبيه به همه اين فيلم‌ها مي‌تواند در خاطره تماشاگر سينماي ايران باقي بماند. فيلمي که با ديگر آثاري که در ژانر دفاع مقدس سينماي ايران سراغ داريم فرق مي‌کند. قرار نيست شعار بدهد و يا آرمان‌هاي پاستورال‌اش را در صورت تماشاگر بکوبد که قرار است راجع به آدم‌ها و گذران زندگيشان باشد، راجع به قهرمان‌ها. از آن دست که آخر فيلم‌ها رستگار مي‌شوند، شبيه به سلطان و يا جاويدالاثر احمد متوسليان. 
حاج احمد، پيکره‌ي اصلي "ايستاده در غبار" است همانطور که سال‌ها پيش همراه با گردان نصر پيکره اصلي جبهه جنوب و آزادسازي خرمشهر بود و محمد حسين مهدويان کارگردان اين را به خوبي مي‌دانسته و سعي کرده تا با نمايش پاره‌اي از لحظات مهم و پر رنگ زندگي حاج احمد، همه توجه فيلم را بر شخصيت، تصميمات و انتخاب‌هاي مهم وي در مسير فيلم بگذارد. در سينماي بي‌قهرمان امروز ايران و سرگشتگي‌ها و پايان‌هاي بي‌دليل باز، "ايستاده در غبار" يک قهرمان دارد. قهرماني که متعلق به جايي فراتر از تاريخ دولت‌ها و نزاع‌ها است و از حق دفاع مي‌کند و مهدويان سعي کرده با روايتي بي‌طرفانه و دوربين سوم شخص و ناظرش، تماشاگر را با تصوير بدون فيلتري از حاج احمد روبه رو کند.  ضمن اينکه "ايستاده در غبار" موفق مي‌شود با نمايش به اندازه و درستي از فراز و فرود آنچه که در زندگي چندساله حاج احمد مهم واقع شده و بر مسيرش تاثير گداشته از خانواده و شيريني فروشي پدر تا  سخنراني تاريخي‌اش در نماز جمعه پاوه که از مردم مي‌خواهد سپاه را مورد سوال قرار دهند، تا فريادهايش بر سر شهيد باقري که "اشتباه مي‌کنيد برادر من...اشتباه مي‌کنيد." در روزهاي قبل از گم شدنش در تاريخ، تصوير کاملي از قهرمانش ارايه دهد. 
"ايستاده در غبار" همانقدر که سعي در ارايه تصويري بي پيرايه از زندگي حاج احمد دارد ، سعي مي‌کند تا لحظاتي کوتاه روي نقاط عطف شخصيتي حاج احمد مکث کند...مردي که جعبه‌اي خرما به دست دارد و کودکان جنگ زده به سمتش مي‌دوند. همينقدر علي‌وار. و مهدويان جوان از تجربه و ايجاد چنين بار ملودراماتيکي در فيلم اولش نمي‌ترسد.
اما نويسنده/کارگردان به انسجام و تمرکزي که در مضمون، شخصيت پردازي و روايت داستان توانسته به وجود بياورد قناعت نمي‌کند و در کارگرداني هم پيشرو است. اين انسجام و تمرکز را در فرم اثر هم مي‌توانيد پيدا کنيد. مثلا استفاده از نماهاي اسلوموشن و موسيقي غمبار (که بزرکترين نقطه ضعف فيلم است) در فرازهاي احساسي فيلم و زندگي حاج احمد که ريتمي يکدست و احساسي به فيلم مي‌بخشد شبيه به آنچه از در حال و هواي عشق به ياد داريم . 
همانطور که پيشتر اشاره شد، کارگردان سعي کرده تا آنجا که مي‌تواند تصويري بي‌فيلتر از جاويد الاثر متوسليان ارايه کند و براي اين منظور تنها به ريز شدن در زندگي شخصي حاج احمد و تحقيقات‌اش بسنده نمي‌کند: 
اين مهمترين و کم نظيرترين ويژگي "ايستاده در غبار" است . همانطور که در تيتراژ ابتدايي فيلم ذکر مي‌شود، همه صداهاي اين فيلم واقعي هستند و هيچ کدام از تصاوير اين فيلم واقعي نيستد. اين فيلم ثمره‌ي تعداد زيادي فايل صوتي و خاطره است. محمد حسين مهدويان نه تنها روايت را براساس مستندات طراحي ، که سعي کرده از اين فايل‌هاي صوتي براي مخاطبش داستان و سينما بسازد. ايده جاه‌طلبانه‌اي که سال‌ها قبل در دهه چهل ميلادي والت ديرني در فيلم فانتزيا مشابه‌اش را در به کار برد و سعي کرد بر اساس قطعاتي از موسيقي کلاسيک انيميشني سينمايي بسازد. 
"ايستاده در غبار" هرچند در دقايق آغازينش براي مخاطب نامانوس مي‌نمايد اما موفق مي‌شود به مرور اسلوب خودش را جا بيندازد . با وجودي که در تمام مدت فيلم، داستان را از روايت يک شخص سومي که گاه خواهر است و گاه هم‌رزم مي‌شنويم اما اين باعث نمي‌شود تا از عوالم احساسي و معنويت نهان در فيلم کنده شويم چرا که تصاوير و ميزانسن‌هاي دقيق کارگردان اين رخنه را پر مي‌کند. در واقع کارگردان از اين محدوديت خودخواسته استفاده خلاقانه‌اي مي‌کند تا تصاوير پرملات‌تري ثبت کند.
تجربه پيشين محمد حسين مهدويان يعني سريال آخرين روزهاي زمستان در اينجا بسيار به کمک او آمده است. اين  سريال با مضمون و تکنيکي مشابه، مجموعه‌اي از همين تصاوير ساختگي براي صداها و مصاحبه‌ها است که باعث شده تا کارگردان علاوه بر تسلطي که بر زندگي خود حاج احمد داشته باشد، با شرايط و اتفاقات آن روزهاي جنگ و هم‌رزمان حاج احمد هم بيگانه نباشد.  ضمن اينکه بيشترين کمک را در اجرا به کارگردان کرده است تا خام‌دستانه و دست و پا شکسته نباشد. توجه به جزييات و عناصر به ظاهر بي‌اهميت تصوير و استفاده دراماتيک از آنها در مسير داستان محصول همين تجربه‌هاي آمده از "آخرين روزهاي زمستان" است.
"ايستاده در غبار"  فراتر از "مالاريا" و باديگارد" بهترين فيلم جشنواره فجر سال گذشته بود. از معدود مواردي که جايزه بهترين فيلم جشنواره به حق به مهدويان رسيد و به همه دلايلي که ذکرشان رفت در زمره بهترين آثار ژانر دفاع مقدس سينماي ايران قرار مي‌گيرد: شبيه به "ليلي با من است". چراکه در خاطره تماشاگر سينماي ايران باقي مي‌ماند.
 
*مصرعي از شعر فروغ فرخزاد
مديسا مهراب‌پور
نظرات
مجيد يكشنبه 30 خرداد 1395 يادداشت خوبي بود..بخصوص مقدمه و اشاره به ديالوگ: اشتباه ميکنيد برادر..اشتباه ميکنيد
1 0
پاسخ

سارا يكشنبه 30 خرداد 1395 فيلم خيلي خوبي بود اما آخرش نه.ميتونست بهتر تموم شه.
1 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز