یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود هشتم فصل ششم «بازی تاج و تخت»

آريا تنها شخصيتي است كه در سريال جذاب تر از كتابهاست. در CoK و SoS آريا تنها يك ناظر است كه ما را با اتفاقاتي شگفت انگيز در گذشته و حال آشنا مي كند. اين قابليت ولي در سريال به كار نمي آيد و به همين دليل دي اند دي به كلي بي خيال پلات "مردان بي چهره" شدند و آريا را به وستروس برگرداندند. در طول دوسه هفته گذشته بازار تئوري هاي هري پاتري درباره آريا شديدا گرم شده بود و با اين گره گشايي سريال خيالمان راحت شد كه طراحان داستاني هنوز يادشان نرفته مشغول ساختن چه سريالي هستند. 

7فاز:
بازخورد: دو اپيزود پاياني اين فصل قراراست آن قدرعظيم باشند که ديگر فرصتي براي بازخورد نمي ماند، پس لازم است که درباره يکي دو نکته توضيح داده شود. اين ريکپ ها براي اولين بار به علاقمندان فرصت داد تا به موازات تماشاي خطوط داستاني سريال از سيرداستانها درکتاب هم مطلع شوند، باسرعتي حتي بيشتر از قديمي ترين ريکپ هاي آنلاين نوشته ومنتشرشد و مقايسه اين نوشته ها با ترجمه هايي که چندروز بعد ازپخش اپيزود به اسم ريکپ در ديگر سايتهاي فارسي منتشر مي شوند خود گوياي همه چيزاست. سعي کردم روش تند و طلبکارانه هميشگي ام را درباره سريال موردعلاقه ام هم به کارببرم و با استفاده از لحني مطايبه گر و مطالبه گر علاقمندان سريال را ازنظر احساسي درگيرکنم و آنان را به داغ کردن بحث در کامنتها تشويق و ترغيب نمايم. بخش بازخورد عمدا در ابتداي هر يادداشت قرار گرفت و حتي سعي کردم باجواب دادن به کامنتهايي که نکته اي درباره سريال داشتند اين فراخوان را برجسته تر کنم. درعوض اکثر نظرات به نويسنده و عشق وعلاقه اش به سريال و غرغرو بودنش اختصاص پيداکرد. سريال بازي تاج و تخت براي غيرانگليسي زباناني چون من دروازه ورود به جهان آتش ويخ بود و لايق گور است کسي که معلمين و هاديانش به جهانهاي بزرگتر را فراموش کند و تاابد قدرشناس وستاينده آنها نباشد، اما بزرگترين درس ASOIAF براي ما اين است که احساسات مي توانند چقدر پيچيده و غيرمترقبه عمل کنند. مي شود اسم شخصيتي درحد "کرستر/Craster" را ندانست و او را به عنوان "مردي که بچه هايش را به واکرها مي داد" شناخت و عاشق جي او تي بود، و مي شود حتي تعداد سرفه هاي کرستر درسريال را هم ازبر بود و عاشق جي او تي بود. هيچيک از اين دو حق ندارند به علاقه ديگري شک کنند و درحقيقت اساس "طرفداري/ Fandom" بودن اين دو درکنار هم است. اولين مطلبي که ازين نويسنده در هفت فاز راجع به سريال منتشر شد متعلق به يک طرفدار سريال بود که هنوز کتابها را نخوانده است. "ده مرگ به يادماندني در سه فصل اول بازي تاج وتخت" سرشار از علاقه و احساسات است و البته دواشتباه بزرگ هم دارد. امروز آن اشتباهات رقم نمي خورند و آن علاقه هم شکل ديگري به خودگرفته است، به هرحال شما در دوازده سالگي يک جور عاشق مي شويد و در سي سالگي طور ديگر. واقعا شوخي نموري مثل "به پابوس دني رفتن" نشانه غرغر کردن است؟ دوستي نوشته بود درکتابها هم همه درحال حرکت به سمت دني هستند و اين تقصير سريال نيست. اينکه خوانندگان کتاب زيادشده اند جاي اميدواري است، اما درکتاب کسي با دني کاري ندارد و همه به دنبال اژدهايان هستند: کوئنتين با لشکري از دورن و پيشنهاد ازدواج، يورون با شيپور Dragonbinder و پيشنهاد ازدواج و ويکتاريون با دستي آتش گرفته و کشيش "مکارو" و پيشنهاد ازدواج درحال حرکت به سمت دني هستند تا قدرتشان در آيرون آيلندز را تثبيت کنند. اگر پلات ويکتاريون با ثئون و يارا عوض شده باشد ديگر نه وسيله اي براي رام کردن اژدها درکار است و نه کسي براي پيشنهادازدواج. نويسنده به پرده برداري ناگهاني سريال از گي بودن يارا مشکوک شد و باتوجه به محدوديتهاي موجود از کنايه "پابوسي" استفاده کرد. اين فقط مدلي ازنوشتن است و بس، پس لطفا به جاي زيرسوال بردن علاقه نويسنده به سريال شماهم مدل خودتان را ارائه کنيد و حتي سخت تر و طلبکارتر به تفسير ونظر او بتازيد و اگر مي توانيد پوزه اش را به خاک بماليد، باور کنيد اين بازي جذاب تري است. 

 
 
يکي از پرملاط ترين اپيزودهاي فصل و درعين حال يکي از اميدبخش ترين آنها. در مطلب طولاني "صورتي درزير دارد آنچه در بالاستي" توضيح داده ام که چرا دراقتباس تصويري نمي شود مطابق کتاب(آنهم درداستاني که از POV کاراکترها روايت مي شود) پيش رفت. بالاخره سريال سازان تصميم شجاعانه شان را دراين فصل گرفتند و مسير شخصيتها و داستانهايشان را بي توجه به کتاب طراحي کردند. البته اين تصميم پر ريسکي است و ممکن است دربعضي جاها جواب ندهد، گرچه اين اپيزود و اسپويلرهاي بي شمارش نشان داد که ريسک کردن هميشه کاردرست است:
 
يک؛ براووس: آريا تنها شخصيتي است که در سريال جذاب تر از کتابهاست. در CoK و SoS آريا تنها يک ناظر است که ما را با اتفاقاتي شگفت انگيز در گذشته و حال آشنا مي کند. اين قابليت ولي در سريال به کار نمي آيد و به همين دليل دي اند دي به کلي بي خيال پلات "مردان بي چهره" شدند و آريا را به وستروس برگرداندند. در طول دوسه هفته گذشته بازار تئوري هاي هري پاتري درباره آريا شديدا گرم شده بود و با اين گره گشايي سريال خيالمان راحت شد که طراحان داستاني هنوز يادشان نرفته مشغول ساختن چه سريالي هستند. ليدي کرين زخمهاي آريا را بخيه مي زند و ازو مي خواهد تا بازيگر گروهشان شود. ويف رد شکارش را مي زند و او را پيدا مي کند. صحنه هاي اکشن کمي هاليوودي است و باور کردن قسردررفتن دختري کوچک اندام از اين همه زخم و شکستگي استخوان را حتي به قدر ذره اي هم آسان تر نمي کند. آريا مدتي کور بوده و برعکس ويف به تاريکي عادت دارد، پس اتاق را تاريک مي کند و حريفش را با نيدل مي کشد و به سراغ جکن مي رود. تصميم و جمله آخر دختر وينترفل همان چيزي است که از اول منتهاي آرزوي اين يادداشتها بود: آريا استارک به خانه برمي گردد.   
 
دو؛ "سالتپنز/ Saltpans": چند خط داستاني درهم ادغام مي شوند و بازهم نتيجه خوب ازآب درمي آيد. هاوند با ديدن آدمکشي "لم شنل ليمويي/ Lem Lemoncloak" دوباره به همان سگ وحشي اي که بود بدل مي شود و چند روستايي را درحالي که دارند راجع به زندگي حرف مي زنند قصابي مي کند. او رد شکارهايش را تا پاي چوبه دار BWB مي زند و بار ديگر بعد از فصل سه ثوروس ميري و بريک دونداريون ظاهر مي شوند. آنها دوباره سندور کليگين را به رستگاري دعوت مي کنند و او اين بار قبول مي کند تا براي يک بارهم که شده شمشيرش را دراه کاري خرج کند که قبول دارد. اين اسپويلر بزرگي است وگرچه کمي قابل پيش بيني و معمولي به نظر مي رسد مي تواند مسير معقولي را براي اين بخش از سريال طراحي کند. تا جايي که به ليدي استون هارت مربوط مي شود هنوز مي شود منتظر آينده ماند، به خصوص اگر برادران بي پرچم به سمت ريورران حرکت کنند.
 
سه؛ کينگزلندينگ: در پايتخت سرسي بهترين صحنه فصلش را بازي مي کند. لانسل لنيستر ابله و همراهانش تصميم مي گيرند ماونتين زامبي/ سر روبرت استرانگ را امتحان کنند و نتيجه کاملا رضايت بخش است. يکي ديگر از مهمترين اسپويلرهاي سريال به تصميم هاي اسپارو مربوط مي شود که توسط تامن به اطلاع همه مي رسد: Faith "محاکمه با مبارزه" را ممنوع اعلام مي کند و سرسي از مهمترين سلاحش خلع مي شود، ظاهرا که ديگر نبايد منتظر "کليگين باول" بمانيم. حرکت موازي سرسي و تامن پس از اعلام خبر عالي است. سرسي و کايبرن درباره يک شايعه سخن مي گويند که قاعدتا بايد به نجات ملکه مربوط شود، سوال اصلي اما اين است: آيا اين مادر نمونه تامن را هم قرباني خودش خواهد کرد يا نه؟؟
 
چهار؛ ميرين: وريس به سمت پايتخت حرکت مي کند و احتمال اينکه اسپويلرهاي معروف اپيزود نهايي(بادهاي زمستان) درست باشند قوت مي گيرد. معروف ترين کوتوله دنيا(چه تيريون لنيستر را بگوييم چه پيتر دينکليج را) با گري ورم و ميساندي خوش مي گذراند و يک جوک تعريف مي کند که خيلي بدسليقه نوشته شده و ابدا به کاراکترهاي واقعي نمي خورد. اين پيشنهاد من راجع به پايان جوک تيريون است: مرد دورني ازين وضعيت استفاده مي کند تا مخ دخترصاحب مسافرخانه را بزند، لنيستر مسافرخانه دار و زن و بچه اش را قتل عام مي کند و استارک مگس را به جرم تخطي از قوانين و حضور درليوان آبجوي مسافرين اعدام مي کند. برده داران "اسليورز بي" به شهر حمله مي کنند و دني و دروگون در همين لحظه از راه مي رسند. آيا لشکر دوتراکي ها قرار است محاصره ميرين را بشکنند يا کشتي هاي آهنزادها به کمک مادر اژدهايان مي آيند؟
 
پنج: بدترين تغيير کل سريال به خط داستاني سرجيمي لنيستر مربوط مي شود. تصويري که از جيمي در اين فصل به نمايش گذاشته شد باورنکردني است و سريال ازين بابت منفور جيمي فن ها خواهد شد.(مگراينکه درفصول بعدي اتفاقات ديگري بيفتد که بعيدهم نيست) دليلي که مردان ريورران براي اجازه ورود دادن به ادميور مي آورند احمقانه است، پس چرا آنها وقتي فري ها ادميور را به مرگ تهديد مي کردند با بلک فيش موافق بودند؟ يعني در اپيزودقبلي نمي دانستند او لرد ريورران است؟؟ جيمي همه را به درک مي فرستد و سرسي را تنها چيز مهم زندگي اش معرفي مي کند، ولي همين جيمي درباره بريين به آدم ديگري تبديل مي شود. اگر دي اند دي ايده فاکنري مارتين درباره "نزاع هميشگي خير وشر در قلب انسان" را اينگونه تفسير کرده باشند واقعا نااميدکننده است. در اپيزود "خرس و دوشيزه زيبا" فصل سه بريين براي اولين بار جيمي را "سرجيمي" صدا مي زند و شواليه زخمي گويي که حقيقتي را کشف کرده باشد بهت زده مي شود و با سکوت از بريين جدا مي شود. دقيقا قرينه همين صحنه را در اپيزود "Oathkeeper" فصل چهار مي بينيم که اين بار بريين در جواب "خداحافظ بريين" جيمي باسکوت جواب مي دهد. جيمي در وجود "دوشيزه تارث" هردو تصوير مه گرفته خيالش را دوباره و به درستي بازمي يابد و رستگار مي شود: زنانگي(به جاي سرسي) و شواليه گري(به جاي کينگ اسلير بودن). حتي در همين اپيزود هم دونفره هاي اين دونفر قلب را تکان ميدهد؛ از ديالوگ "به جيمي بگوييد شمشيرش پيش من است" بريين تا دست طلا تکان دادن جيمي براي خداحافظي از محبوبه اش. ما داريم مي بينيم جيمي به بريين بيشتر از سرسي اهميت مي دهد، اميدوارم دي اند دي هم ببينند.
 
موخره: احساسي مي گويد که اپيزود بعدي قرار است عقل سوز و خانمان برانداز باشد: نبرد حرامزاده ها. اين اپيزودي است که به سبک دو اپيزود نه فصلهاي دو و چهار کاملا به نبرد شمالي ها اختصاص خواهديافت. اسپويلرها زيادند و نگراني ها بيشتر، ما ولي تمام طول اين هفته را بايد درانتظار دوشنبه صبح بعدي با اين دعاي نوميدانه سپري کنيم: خدا ريکون استارک را حفظ کند...

 

اميرحسين جلالي
نظرات
فردين دوشنبه 24 خرداد 1395 در قسمت عروسي خونين از اعضاي خانواده مندرلي هم کساني بودند که کشته شدند، اگه اين خانواده به همراه خانواده گلاور در آخرين لحظه به کمک جان بيان که خوبه در غير اين صورت شانس رمزي خيلي بيشتر از جان اسنو هست،
براداران بي پرچم چرا برن سمت ريورران، سمت شما و نبرد وينترفل گزينه جذاب تري مي تونه باشه
10 2
پاسخ
اميرحسين جلالي دوشنبه 24 خرداد 1395 رفتن به سمت ريورران رو باتوجه به اومدن يا نيومدن ليدي استون هارت درنظرگرفتم، که البته به نظرمنم احتمال ضعيفيه.

froka دوشنبه 24 خرداد 1395 سپاس
خوب هميشه سريال يا فيلم ها رو از ديد يکي ديگه ديد و از هم وا کاوئيد و سپاس از شما
من اين سريال برا ي اين دوست دارم که واقعي اتفاقاتشو مي شه لمس کرد و تو دنياي واقعي هم خيانت دو دره بازي کلک و نامردي هست
اما چند جا رو حدس مي زنم فقط خواستن سريال خط داستاني رو جمع کنه

1 - بلک فيش با ارتشي که يه قلعه ر گرفته و روشن براي دو سال تحمل حبس حساب کرده چطور زمام امورو رو به راحتي از دست مي ده چطور منطق و عقل جاشو به حرف شنويي کورکورانه از يه لرد شکست خورده مي ده چطور افرادش حاضر مي شن از يه شکست خورده پيروي کن و در اولين جمله خانه اي که به خاطر لردشون نگه داشتون با اولين حرف لرد ادميور رنالي ببخشن و درو براي دشمن باز کنن اصلا با عقل جور در نمي ياد

خط داستاني اريا جمع شد و هدفشو يادش امد پيش به سوي خانه اميدوارم بر اساس روش گيم اف ترون نرن يکي ديگه از خانواده استارکو بکشن و خط خانواده رو بفرستن رو شونه اريا من جانو دوست دارم بمون

سرسي هم داره ديونه مي شه و ديونه تر نشه ملکه ديوانه شاه ديوانه شهرو به اتيش بکشه

خط داستاني کلگان هم داره به سمت بانوي سنگ دل مي ره مي مونه براي فصل هاي بعدي يا اونم مي خوان زود جمع کنن

يه خورده هم در مورد قسمت نه بگيم

اين جوري که پيداست انگشت کوچيکه در اخر مي ياد کمک جان که اين جوري دوباره خودشو دست بالا مي گيره
اگه بشه يه تحليل هاي هم در مورد قسمت هاي اينده بزاريد

تو نقد اين قسمت سکانس و ديالگو برترو نگفتي ؟

اما جاش بايد بدترين سکانسو هم معرفي کني دروازه رو باز کنيد لرد ادميور تالي هستم چقدر بدم امد
10 9
پاسخ

عليرضا دوشنبه 24 خرداد 1395 آقاي جلالي اين حرفايي که شما زدي قبول! ما غرغرو!
ولي مشکل اينه که اينجا يه سايت هواداريه! از همون دو سال پيش هم که راه افتاد همينطور بود و متن هايي که نوشته ميشد باعث ميشد بعد از هر اپيزود ما لذت دوچنداني (به معناي واقعي کلمه) از تماشاي سريال ببريم! فقط منظورم کاوه اسماعيلي نيست! باقي نويسنده ها هم متن هاي خيلي خوبي مينوشتن! نمونه اش همون ده مرگ به ياد ماندني که خودتون گفتين! اما امسال به هر دليلي که من نميدونم چي بود اين اتفاق نيافتاد و اين باعث شد ما به غز زدن هامون ادامه بديم تا بلکه فرجي بشه!
در ضمن من قبلا هم گفتم! همه سايتاي معروف خارجي دو تا متن مينوسين براي هر اپيزود! يکي براي book-reader ها و يکي براي non-book reader ها! راه چاره سايت هفت فاز همينه! چون من به عنوان کسي که تا حالا کتاب رو نخوندم (و وقت خوندش رو هم ندارم) هيچ لذتي از متن هاي شما نبردم
به اميد اينکه در دو اپيزود آينده متن هاي شما فقط به وقايع سريال بپردازه نه مقايسه اون ها با کتاب!
موفق باشيد
28 6
پاسخ

فهيمه دوشنبه 24 خرداد 1395 خب بايد بگم من عاشق نقدهاي کوبنده تون هستم چون حق مطلب رو رعايت ميکنند.اگه يکي مثل اپيزود اول اين فصل آشعال باشه ميگين آشعاله و در اپيزود دو هم ميگين عالي بود.
اين از اين.
به نطر من اومد هاوند قراره با برادري برند براي جنگ شمال. اما همه دارند درباره ليدي استون هارت ميزنند که به نطرم وارد داستان سريال نخواهد شد.
جدال آريا و ويف هم به شدت جدال جان کاتر و ترميناتور بود. دويدن ويف مثل خود خود ترميناتور بود. جالبه من فکر ميکردم بي چهره ها ارام و در خفا آدم ميکشند نه که اينجوري دور شهر راه بيفتند دنبال قرباني.
بعد يعني واريس رفت دنبال بلک فايرها يا رفت وستروس؟
و اينکه تيريون تو اين دو فصل تبديل به يه دلقک شده و خبري از اون تيريون سابق نيست. انتظار داشتيم درايتش بيشتر از دنريس باشه
9 17
پاسخ
اميرحسين جلالي دوشنبه 24 خرداد 1395 منم خيلي منتظرليدي استون هارت نيستم، ويف شبيه تي هزار بود تو ترميناتور2، کلا فاز بي چهره ها رو ناديده گرفتن تو سريال که به نظرم تصميم درستيه، تيريون به فرصت احتياج داره، همون چيزي که خودش درباره اژدهاها ميگه: وقتي اسيرن به دردنمي خورن.

جيمي دوشنبه 24 خرداد 1395 ولي من يه حسي بهم ميگه قضيه آريا با مردان بي چهره تموم نشده!
آخه جاکن هاکار آخرش يه جور خاصي نگاه کرد به آريا! نه؟؟؟
10 1
پاسخ

ناصر دوشنبه 24 خرداد 1395 مثل اينکه هدف سازنده هاي سريال از موضوع قلعه ريوران و بلک فيش فقط پرکردن تايم سريال بوده.خيلي غير منطقي و نااميدکننده موضوع بلک فيش رو تموم کردن.يه چيزي شبيه اتفاقاتي که اول سريال تو دورن افتاد....
3 3
پاسخ
فردين سه شنبه 25 خرداد 1395 بالاخره بايد خط داستاني بلک فيش يه جوري تموم ميشد، اتفاقا خوب تمومش کردن، يه مرگ شرافتمندانه،
1111 سه شنبه 25 خرداد 1395 که نديديمش!

مجيد دوشنبه 24 خرداد 1395 جيمي با وحود اينکه در جبهه مخالف مي جنگه ولي خوشم امد که راه کار عاقلانه اي براي اتمام جنگ داشت بدون خون ريزي البته بجز بلک فيش که شايد بهتر بود کله شقي نمي کرد تو سريال باقي ميموند ولي خوب اين بازي تاج و تخته!!!!
3 1
پاسخ

مجيد دوشنبه 24 خرداد 1395 درسته که تقريبا تکليف آريا مشخص شد ولي خوب بايد توانايي هايي که جکن هاگار به آريا منتقل کرده که شايد آريا هنوز خودش هم خبر نداره, مشخص بشه فکر نکنم کار جکن هاگار تو سريال تموم شده باشه!!!
6 0
پاسخ

مجيد دوشنبه 24 خرداد 1395 کينگ لندز داره کم کم جذابتر ميشه فکر کنم سورپرايزاي زيادي تو اين بخش شاهد باشيم چيزي که مشخص تمام شخصيت ها دارن با ظرافت کامل نقشه هاشونو جلو ميبرن، کي برنده ميشه ؟ شايد هيچکس!!!
7 0
پاسخ

مجيد دوشنبه 24 خرداد 1395 سندرو هم دوست داشتني برگشته, دنريس هم که همچنان سطح پايين اما اميدواريم واسه آينده, حيف تيريون کاش تو کينگ لندز بود يا حداقل تو يه جايي تو وستروس بود نه پيش دنريس
5 0
پاسخ

سيامک دوشنبه 24 خرداد 1395 ازهمه دوستان وهواداران سريال خواهش ميکنم نقدفصل پنجم سريال که ازروزنامه گاردين درهمين سايت درشمارههاي قبلي ترجمه شده را مطالعه کنند.
2 0
پاسخ

پويا دوشنبه 24 خرداد 1395 سلام
باز هم ممنون از متن خوبتون.
گفتيد که دوست داريد بحث بشه که واقعا هم خيلي خوبه.
1- اينا چيزايي هستن که درباره اين اپيزود به ذهن من رسيد:
فکر مي کنم اون چهار نفر که تازي کشت هم جزء حمله کننده ها به اون دهکده بودن چون اگه قسمت قبل رو دوباره ببيني همون ها به دهکده اومدن.
2- داستان ريورران يه خرده آبکي از آب در اومد. به جز برخوردهاي جيمي با ادميور و برين بقيه ش جالب نيست. تو سريال بر خلاف کتاب، قلعه توسط بلک فيش و افرادش بعد از دو سال تصرف شده و حالا اون افراد از بلک فيش دستور نميگيرن که اين خيلي بحث بر انگيزه.
3- اينکه تکليف آريا روشن شد و بر مي گرده به وستروس خيلي خوبه ولي اينکه يه قاتل بي چهره عوض ضربه زدن از سايه ها تو کل شهر دنبال هدفش بدوه خيلي مسخره ست. در ضمن کور شدن يکي از آموزش هاي تمام مردان بي چهره ست بنابراين آريا در تاريکي امتياز آنچناني نداشت ولي خب...
2 0
پاسخ
اميرحسين جلالي سه شنبه 25 خرداد 1395 1. فقط يکيشون مسلح بود، ولي احتمالا همينطوره که گفتين. 3. اين تغيير سريال فرضيه بتمن بودن آريا رو تقويت کرده.

کيوان سه شنبه 25 خرداد 1395 مي شود اسم شخصيتي درحد "كرستر/craster" را ندانست و او را به عنوان "مردي كه بچه هايش را به واكرها مي داد"
نويسنده عزيز سخت نگير! craster براي همه تماشاگران سريال به اندازه نام هايي مثل سرسي و جيمي و نِد که شناخته شده نيست!! همونطور که شما مياي با عجله و سرعت "ريکپ" (امان از اين واژه!) مي نويسي ما هم به چيزهايي در کامنت اشاره مي کنيم ديگه جلسه بررسي آتش و يخ که نيست همه چيز رو با وسواس دقيق بگيم بابا جان! اين مچ گيري شما اصلا جالب نيست و اين جمله "مردي كه بچه هايش را به واكرها مي داد" لزوما به اين معنا نيست که صاحب کامنت اسم اون بنده خدا رو مي دونسته يا نه! ضمنا اين رو هم از بنده داشته باش، که اصولا وقتي مجبور بشيم براي هفت يادداشت از يک فصل سريال اين همه از خودمون دفاع کنيم و توضيح بديم که قصد و فلسفه مون چي بوده نشون مي ده که در انتقال اين قصد و فلسفه در خود فُرم ريکپ ناموفق بوديم! وگرنه لازم نبود اينهمه توضيح بديم که فازمون چي بوده در 2 ماه يادداشت نوشتن! (مگر اينکه شعور و درک مخاطب سايت رو دست پايين بگيريم که يعني تقصير شما بود نفهميديد ريکپ هاي منو و اينها... که خب خيلي فاجعه مي شه اين نگاه). و کلام آخر اينکه شما عنايت کن کمي اون غرور رو بذار کنار و بيا توي کامنت ها وارد ديالوگ شو با منتقدين ريکپ هات استاد جان.
5 1
پاسخ

آريا سه شنبه 25 خرداد 1395 به نظر من اومد که ديالوگ آخر جکن هگار، شيوه ي به پايان رسوندن نبرد آريا و ويف و تنهايي اين همه مدت اين سه تا کاراکتر با هم به علاوه ي اسم اپيزود براي نشون دادن اين موضوع بودن که رابطه ي آريا/ ويف نوعي بازي چهره ها بوده از اول. يه جور فرآيند خودشناسي و فايق اومدن به خواسته هاي متضاد هويتي که به اشتباه فک مي کرديم مي دونيم چيه. و اينکه آخر اين صورت/هويت بازي رسيدن به يه يقين فراشخصي، و البته نه غير شخصي، بايد باشه. آريايي که بعد از شکست ويف برميگرده حتي زخمي يا ضعيف هم نيست ديگه.
3 0
پاسخ

mhz سه شنبه 25 خرداد 1395 من تمام مطالبي که در اين چند ساله بعد از هر اپيزود کار شده رو دنبال کردم،اما حالا که در بازخورد اين مطالبو ديدم بنظرم اومد به اين موضوع اشاره کنم.به نظرم در اين چند ساله دنبال کنندگان کتاب هيچجوره نميتونن سريال رو بپذيرن و هميشه برداشت دي اند دي از کتاب هاي نغمه رو اشتباه يا ناقص تلقي ميکنن.اما اين در نظر نميگيرن که دي اند دي چهار پنج فصل فرصت همکاري با خلق اين جهانو داشتن و حتي اگر شخصيت يا بخشي رو درست متوجه نشده باشن ميتونن از خالق کتابها کمک بگيرن.شايد حتي بعضي از اين تغيير خط داستاني ها پيشنهاد خود مارتين باشه.به نظرم وقتي دي اند دي نويسنده کتابو کنار خودشو دارن اينهمه گير دادن به تفاوت داستان کتاب و سريال بي معنيه مگر اينکه بعضي ها بگن خود مارتين هم درک درستي از داستاني که نوشته نداره که اين از بعضي ها بعيد نيست...اما در مورد خود سريال مي تونم بگم اصلا بي اشکال نيست نمونش همين قسمت و منطقي که در داستان ريوران بشدت ميلنگيد.چه فرمانبرداري از کسي که تا لحظه اي پيش اسير بود و ممکنه به هر دليلي قصد تسليم و نابودي نيرو هاشو کرده باشه.بنظرم اشاره اي که به اميال يارا کرديدو هيچکس متوجه نشد و دليلي هم نداشت وقتي جون يارا و تئون در خطره به اين شکل به رابطه يارا و دنريس نگاه کرد.در نهايت بگم وقتي سرسي در فصل چهار به رابطه بريين و جيمي واکنش نشون داد و وقتي جيمي در همون فصل دراولين رابطه مجددش با سرسي اون حرفا رو زد مشخص شد رابطه جيمي و بريين ارزشمند تر و محترمانه تر از رابطش با سرسيه...و قسمت نهم اين فصل و نبرد حرام زاده ها که يکو نيم ماه تصويربرداريش به طول انجاميده...
4 0
پاسخ

رضا سه شنبه 25 خرداد 1395 غيرته بعضي ها ما رو کشته ،درسته که اينجا مرغه واقعا غازه ولي لاورهاي مجترم به خدا بعضي از آبله هاي عشقتون با هيچ کرم پودري پوشيدني نيست...دلبريتونو ببريد جاي ديگه اينجا رو اچ بي او اي ها نمي خونن که هر دفعه مي ريزيد سر اين بنده خدا ،نمي دونم خود دانيد ..ديس ها رو بفرسيد که به کار مي اد تو اين ماه
3 5
پاسخ

پيمان سه شنبه 25 خرداد 1395 " اگر مي توانيد پوزه اش را به خاك بماليد" خيلي ببخشيد قصد جسارت ندارم مگه کسي جرئت يه همچين کاري رو داره ،استاد جلالي
ضمن اينکه در مورد قضيه جيمي و عشق مسخره ش به سرسي و تسليم ريوران کاملا حق با شماست .
پاراگراف اول رو مثل هميشه کوبنده نوشتي ،لج آدمو در مياري با اين نوشته هات ولي عاشق نوشتنتم ديوونه .نوشتنت آرزوست. کوبنده مينويسي لج آدمو در مياري ولي خيلي وقتا عالي مينويسي و توصيف ميکني مثل داستان هودور گفتن هودور و سرآرتور دين .هر جور که دوست داري بنويس برادر من ، با هرچيزي که توي ذهنته و هر نقدي که داري، ما با انتقادامون قصد اذيت شما و خود سانسوري در نوشته هات رو نداريم .ما دموکراتيم . "اگر مي توانيد پوزه اش را به خاك بماليد" ....ما کي باشيم که بخوايم يه همچين کاري بکنيم ،استاد . ايني که گفتم هم واقعا دوستانه گفتم . موفق باشي
2 9
پاسخ
کيوان چهارشنبه 26 خرداد 1395 به به چه کامنت زيبايي..

سينسيناتوس. س سه شنبه 25 خرداد 1395 عالي!
من البته از همان اول نظرم با وجود انتقادهايي، در مجموع مثبت بود در مورد يادداشت‌ها ولي هر چه جلوتر رفتيم بهتر شدن.
0 5
پاسخ

roya سه شنبه 25 خرداد 1395 ممنون از متن خوبتون...من خودم شخصا انتظار اپيزود بهتر و کوبنده تري رو داشتم ولي متاسفانه اين قسمت نتونست انتظارات منو برآورده کنه
شايد مهم ترين دليلش بخش ريورران و اينقدر ساده و بي معني شکسته شدن محاصره بود...اينکه حتي صحنه مبارزه و کشته شدن بلک فيشو نشون ندادن توهين به مخاطب بود مگر اينکه بلک فيش زنده باشه که بعيد ميدونم.
دليل وجود خداي بي چهره تو داستان و اينکه چرا دو فصل داستان آريا صرف اين موضوع شد و در نهايت هيچ اتفاقي نيافتادو متوجه نميشم و اميدوارم نويسنده ها دليل منطقي اي براش داشته باشن
براي اپيزود بعدي و نبرد حرامزاده ها خيلي هيجان زده ام ...کلا داستان شمال هميشه براي من جذاب ترين بخش داستان بوده.

پ.ن:تيريون که زماني محبوب ترين و جذاب ترين کاراکتر سريال واسه خيليا بوده حالا تبديل به يه موجود اضافي و بي تاثير تو سريال شده...واقعيت اينه که بر عکس بعضي از شخصيتا مثل جان اسنو که به مرور زمان پررنگ شدن و اهميتشون تو داستان بيشتر شد تيريون رفته رفته ارزششو تو داستان از دست داد و عملا تو اين دو فصل هيچ کارايي اي نداشته...حداقل الان واسه من بود و نبود تيريون هيچ فرقي نداره و کمبودشو احساس نمي کنم
2 2
پاسخ

حسين سه شنبه 25 خرداد 1395 يه مصاحبه از مارتين راجع به پايان کتابش خونده بودم ميگفت دوس دارم پايان کتاب مث ارباب حلقه ها تلخ و شيرين ( bittersweet ) باشه .
پس فک نکنم همه چي قرار باشه بد تموم شه.
فقط قراره خوشي تلخي باشه .
چندتا داستان بايد توو اين دوقسمت تکليفشون مشخص شه .
اولويت واسه من اينطوريه :
اولي نبرد حرامزاده ها بعدش تاور آو جوي بعدش برگشتن برن به اينور ديوار و احتمالا فرو ريختن ديوار و فرا رسيدن زمستان.
اون وسطا يه چي از دنريس هم نشون دادن بد نيست .
2 0
پاسخ

علي چهارشنبه 26 خرداد 1395 من به اندازه شما از اين اپيزود لذت نبردم متاسفانه.
به نظر من صحنه ورود کاليسي مثل به اندازه صحنه ورود ابر قهرمان هاي سريال هاي dc جايگاهش پايين بود.(از نظر من يه فاجعه بود)
تمام ديالوگ هاي تريون تو اين فصل از نظر من بي کيفيت و خالي از هر جور معني هستن(براي مقايسه دو ديالوگ تريون با جان اسنو تو سيزن يک رو با ديالوگ هاي اين فصل مقايسه کنيد)
صحنه عاشقانه جيمي و برين اصلا قابل قبول نيست. دست تکان دادن از بالاي برج؟!؟!
فاجعه ي اپيزود هم کشتن بلک فيش بعد از 3 فصل سر کار گذاشتن بيننده ها بود (و از اون فاجعه بار تر ميتونه زنده بودنش دوبارش باشه)
ديالوگ هاي بين hound و بريک سران bwb مضحک بود. (بحث بر سر اينکه اون سه نفر رو اعدام کنن يا با تبر شقه کنن؟!؟!)
تنها صحنه کمي در خور(فقط کمي، چون قبلش با يه عالمه اکشن مسخره بيننده سر کار رفته بود) صحنه اي خاموش کردن شمع توسط آريا بود.
فاجعه دوم هم اتفاق پايتخت هستش (مگر اينکه از افتضاح به وجود آمده استفاده خوبي کنن و تو اپيزودهاي بعدي اتفاق جذابي بيوفته) دليل ماندن سرسي با وجود اتفاقي که بر سر راهش هست و خطر مرگ، غير منطقي هستش و با وجود منابعي که در اختيار داره ميتونه به سادگي فرار کنه از جهنمي که براش ساخته شده. اما سرسي در عوض با اعتماد به نفس کامل هنوز در تلاش براي مبارزه است.(واقعا چرا؟!؟!) چرا سرسي بايد با رفتن جيمي موافقت ميکرد؟!؟!
چرا بايد high sparrow اجازه بده شخصي مثل master pyscle اينقدر به تامن نزديک بشه؟!؟!
کاملا روند داستان در پايتخت غير منطقي و ساختگي پيش ميره.
1 1
پاسخ
اميرحسين جلالي چهارشنبه 26 خرداد 1395 اپيزود براي من ازين نظر مهم بود که بالاخره دربعضي قسمتا بدون درنظرگرفتن کتابا تصميمشونو گرفتن و يه کاري کردن، به خصوص درباره آريا که تاحالا توکتابا هم سرگردون بوده، البته کاري که مارتين درکتاباي آينده با آرياخواهدکرد مدنظرم نبود که قطعا بي نظيرخواهد بود. درباره سرسي هم به نظرم همون داستان مدکويين و وايلدفاير و اينا شانس بيشتري داره، چون در FfC سرسي با وايلدفاير tower of the hand رو آتيش ميزنه وحالا شايد..

amir چهارشنبه 26 خرداد 1395 سريال به خاطر کار بعضيا ديگه بهم نميچسبه با اينکه هنوز دوسش دارم ولي ديگه به هيچ سايتي يا کانالي يا هر‌ چيز ديگه‌اي سر نميزنم بعد هر قسمت ميان هي تئوري ميدن بسه ديگه از ?? تا هم يکي درست در بياد مي‌گن آدم يه جوري ميشه تازه بعدشم مي‌گن ديدي اين دي اند دي به آخر خط رسيدن والا
7 0
پاسخ

فرشيد پنجشنبه 27 خرداد 1395 چرا کشته شدن بلک فيش رو نشون ندادن؟ اين همه معروفه به شمشيرزني و ميتونست جالب باشه مبارزه‌ش تا مرگ.
5 0
پاسخ
جيمي دوشنبه 31 خرداد 1395 احتمال داره با اين کار قصد دارن بعدا دوباره برش گردونن مثل استانيس

نلي جمعه 28 خرداد 1395 ي سوال...سانسا چرا حامله نيس؟؟؟هههه
1 3
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز