میزگردی با کارگردان‌ها، تهیه‌کننده و صداپیشه‌های آخرین ساخته دیزنی «زوتوپیا»

زوتوپيا توانسته يك سر و گردن از تمام انيميشن هايي كه به اين سبك تا حالا ساخته شده است بالا تر قرار بگيرد: كاراكتر هايي كه با هم همخواني نداشتند تشكيل يك تيم واحد را داده اند، به يكديگر احترام متقابل مي گذارند، آسيب پذيري آن ها براي يكديگر آشكار است و در نهايت به دوستاني تبديل مي شوند كه ارتباط عميق عاطفي بين آن ها وجود دارد و يكديگر را حمايت مي كنند – اما تمام اين ماجرا ها به صورت خيلي آرام و طبيعي اتفاق مي افتد، چون داستان به اين اتفاقات نياز دارد تا شكل بگيرد. به عنوان بهترين فيلم ديزني، كاراكتر ها نقش اصلي را به عهده دارند و تغيير اين كاراكتر ها نقش محوري و ستون اصلي داستان را رقم مي‌زند.
7فاز: همانند انيميشن هاي ديگر اين استوديو همچون (رابين هود) يا (جوجه کوچولو)، زوتوپيا هم مجمعه اي از کاراکتر هاي انسان گونه است، يک دنياي خالي از انسان. بر خلاف فيلم هاي ديگر اين استوديو، تمام کاراکتر هاي اين فيلم حيوانات هستند، مخلوقاتي که ريشه پيدايش برخي از آن ها را در ماقبل تاريخ بايد جستجو کرد و در حال حاضر همه آن ها در قلمرويي هستند که شکارچي ها و طعمه ها همه در کنار هم و در صلح و آرامش زندگي مي کنند. زوتوپيا يکي از پر انرژي ترين، خنده دار ترين و لذت بخش ترين انيميشن‌هايي که تا به حال توسط استوديو ديزني ساخته شده است.
زوتوپيا يک فيلم دوستانه مملو از احساسات و عواطف است. کاراکتر هاي اصلي اين انيميشن يک روباه به نام (نيک وايلد) و يک افسر خرگوش جوان به اسم (جودي هاپس) است که براي ثابت کردن خودش به عنوان اولين پليس خرگوش اين شهر بسيار مشتاق است و عزم خود را جزم کرده است. (حقيقت اين است که او بسيار خوب در اين مجموعه قرار گرفته است “ابتکار گنجاندن پستاندار” طوري که بيننده ها متوجه مي شوند که حرکات و سکنات او انسان گونه است.)
زوتوپيا توانسته يک سر و گردن از تمام انيميشن هايي که به اين سبک تا حالا ساخته شده است بالا تر قرار بگيرد: کاراکتر هايي که با هم همخواني نداشتند تشکيل يک تيم واحد را داده اند، به يکديگر احترام متقابل مي گذارند، آسيب پذيري آن ها براي يکديگر آشکار است و در نهايت به دوستاني تبديل مي شوند که ارتباط عميق عاطفي بين آن ها وجود دارد و يکديگر را حمايت مي کنند – اما تمام اين ماجرا ها به صورت خيلي آرام و طبيعي اتفاق مي افتد، چون داستان به اين اتفاقات نياز دارد تا شکل بگيرد. به عنوان بهترين فيلم ديزني، کاراکتر ها نقش اصلي را به عهده دارند و تغيير اين کاراکتر ها نقش محوري و ستون اصلي داستان را رقم مي‌زند.
کارگردان هاي اين اثر (ريچ کور)، (برايان هوارد) و (جارد بوش)، (کلارک اسپنسر) تهيه کننده، (فيل جانستون) نويسنده، و صداپيشگان با استعداد اين انيميشن (جيسون بيتمن) و (جنيفر گودوين) همه در ميزگردي آماده انجام مصاحبه هستند.
ارتباطي که بين روباه و خرگوش داستان وجود دارد يک ارتباط عاطفي قوي است. (هاوارد) فلسفه قصه گويي خودش را براي ما مي گويد: شما قطعا احساس مي کنيد که آن ها در طول روند داستان تغيير مي کنند. به همين دليل است که من معمولا سراغ اين گونه فيلم هاي دوستانه و خودماني مي روم – اين که کاراکتر ها به تدريج تغيير مي کنند و تبديل به يک جفت عالي مي شوند.
بوش مي گويد: تيم توليد ما به کنيا سفر کرد تا از نزديک دنياي وحش را نگاه کند، زندگي هر دو گونه مد نظر يعني شکارچيان و طعمه ها، آنهايي که مي خورند و آن هايي که خورده مي شوند. بيشتر اتفاقاتي که در دنياي حيوانات اتفاق مي افتد در کنار نهر هاي آب است. تمام حيوانات در آن جا گرد هم مي آيند و حضور دارند. بوفالو ها آهو ها را هل مي دهند و فيل ها بوفالو ها را هل مي دهند و اتفاقات جالب ديگر همه و همه در اين مکان اتفاق مي افتد. ما متوجه شديم که شکارچي ها و طعمه ها همواره و هميشه يک درآميختگي خاصي با هم دارند. شايد شما فکر کنيد که شير ها و گوزن ها کاملا از يکديگر جدا زندگي مي کنند ولي آن ها معمولا در يک زمان در کنار نهر آب هستند. آن ها معمولا با هم خوب هستند تا جايي که يکي از آن ها احساس گرسنگي کند.
 
(اسپنسر) تهيه کننده کار مي گويد: پوست و موي اين حيوانات يک موفقيت با شکوه بود. ما آن ها را به طور قابل لمسي بوجود آورديم. ?? نوع مختلف مو و خز حيوانات مختلف در اين انيميشن کار شده است. از خرس قطبي گرفته تا گوزن و موش صحرايي که موي بسيار نرمي دارد، حتي خز سمور آبي که چرب و مرطوب است. همه آن ها در اين فيلم متفاوت هستند. من فکر مي کنم که اين يک دستاورد و موفقيت بزرگ براي اين فيلم به شمار مي رود پس اين حيوانات واقعي هستند که در فيلم حضور دارند نه فقط از جنبه خز و پوست آن ها بلکه از نوع رفتار و شخصيت آن ها هم مي توان به اين قضيه پي برد.
(اسپنسر) ادامه مي دهد: تحقيقات واقعا به ما کمک کرد. در اين فيلم فيل ها براي برداشتن اسکوپ بستني از خرطوم خود استفاده مي کنند، و زماني که ويسل (جانور پستاندار شبيه راسو) در حال دويدن است، سر او دائما در مرکز باقي مي ماند حتي وقتي که بدن او به اين سو و آنسو تمايل داشته باشد. تمام حيوانات داراي حرکات متفاوتي هستند. حرکات انقباضي بيني (هاپ) تنها در چند صحنه خاص از فيلم اتفاق مي افتد. (او همچنين حالت عصبي زدن انگشت پاي خود به يک نقطه از زمين را نيز دارد.) تمام اين جزييات براي اينکه ما احساس کنيم در يک دنياي واقعي از حيوانات زندگي مي کنيم حياتي است، و ما فراموش نکرديم که اين حيوانات در حال حاضر در يک شهر مدرن که خودشان آن را ساخته اند در حال زندگي در کنار هم هستند.
(هاوارد) مي گويد: تيم ما همچنين ياد گرفت که در اينجا يک نسبت ده به يک از طعمه ها به شکارچي ها وجود دارد. ما فکر کرديم اين مسئله مي تواند يک حقيقت جالب باشد. اگر حيوانات درگير ساخت اين کلان شهر شوند، آن ها بي اعتمادي را کنار خواهند گذاشت و پشت يکديگر خواهند بود و يا اينکه همچنان در خفا و زير پوست اين شهر کار هاي خود را انجام مي دهند؟
داستان هاي زيادي در پس خلق اين دنياي حيوانات وجود دارد، چالشي که در پيش روي اين فيلم سازان قرار داشت تا اين که همه چيز را در يک جا جمع کنند بدون اينکه داستان از ريتم تند و پر جنب و جوش خودش بيفتد. اين چيز خوبي بود که در همان ابتداي ساخت زوتوپيا پيش آمد. داستان از جايي شروع مي شود که (جودي) نوجوان و هم مدرسه اي او نقش رابطه ي وحشيانه اجداد خود را بازي مي کنند – جودي براي نشان دادن و به تصوير کشيدن شکم دريده خود از ربان هاي قرمز و يک شيشه سس گوجه فرنگي استفاده مي کند. از (هاوارد) پرسيديم که آيا موقعيتي در طول روند توسعه فيلم وجود داشت که همه عوامل دور هم جمع شوند. او پاسخ  داد: “بله، زماني که ما شخصيت اصلي داستان را در يک سال و نيم پيش تغيير داديم،” . ما هر چه را که آماده کرده بوديم براي بيننده هاي جديد نشان داديم. ما چيزي را با آن ها هماهنگ نکرده بوديم و فقط از آن ها خواستيم که آن را ببيند و رک و بي پرده باشند. اندرو استانتون (کارگردان وال – اي) گفت: شما فيلم را از دريچه چشم (نيک) معرفي مي کنيد. او کسي است که شهر را دوست ندارد، بنابر اين من نمي توانم ديد خوبي از شهر پيدا کنم: من مي خواهم که نيک از شهر فرار کند به جاي اينکه او اصلاح شود.
استانتون پيشنهاد تغيير جريان فيلم را داد. بياييد ببينيم با تغيير کاراکتر اصلي به جودي چه اتفاق خواهد افتاد و با اين تغيير ما شهر را از زاويه چشمان کسي ببينيم که مثبت نگر تر و خوش بين تر است ، و سپس بدبيني (نيک) را پيش بکشيد و بعد تر چالشي که در مواجه با فلسفه جودي پيش مي آيد.
 
(هاوارد) به اين نکته اشاره کرد: اين کار واقعا يک کار زيرکانه بود. اين يک تطبيق کايروپراکتيک بود: بعضي از نشانه ها در آن وجود دارد: شما تنها کافي است که شروع کنيد. سپس همه چيز به جريان مي افتد. بسيار خب، ما متوجه مشکل شديم- حالا ما مجبور هستيم که به گروه بگوييم تا چيزهايي که طي اين مدت يک سال و خورده اي کار کرده اند جزو فيلم نخواهد بود. يک وظيفه بزرگ و خطير براي ما بود که چيز جديدي را شروع کنيم: چشمان آن ها شروع به در هم کشيدن کرد…
زوتوپيا به اينگونه پرسش هاي بيننده ها که به برخي مسائل توجه زيادي مي کنند پاسخ نمي دهد: اگر اين شهري است که تمام ساکنان آن ها پستانداران هستند، خزنده و پرنده ها کجا هستند؟
(بوش) مي گويد: در حال حاضر ما تنها قاره اي از پستانداران را مي بينيم اما ما همچنين در اين دنيا چيزهاي ديگري را نيز ساختيم.  جاهاي ديگري هم وجود دارد که ما به آنجا ها نمي رويم. ما هميشه فکر مي کرديم که دنياي خزندگان متفاوت است و پرنده ها به جاهاي مختلف مي روند، اما ما مجبور بوديم که به دنياي پستانداران توجه کنيم و تمرکز ما بر اين نقطه باشد. آيا شما شهرک هاي مختلفي مي بينيد؟ ما پنج محله و شهرک مختلف داريم (جوندگان کوچک، توندرا تاون، ميدان صحرا، لانه و منطقه جنگل هاي استوايي)، اما ما ممکن است که ده تا از اين شهرک ها ساخته باشيم که به بعضي از آن ها نرفتيم، همانند (جزيره اوت بک) و منطقه حيواناتي که شب ها زندگي مي کنند. من جزيره اوت بک را دوست دارم، خيلي زياد، و مي توانستم از آن در انيميشن خودمان بهره ببريم جايي که حيوانات کيسه دار و متعلق به استراليا بيشتر در آن حضور داشتند.
اگر اين فيلم تبديل به يک فيلم موفق شود، بدون شک (بوش) از اين جزيره براي قسمت هاي بعدي آن استفاده خواهد کرد…زوتوپيا پر از اتفاقات طنز و نام هاي جالب است. جايي از داستان که بوفالو پليس به جودي اين اطمينان را مي دهد که زندگي او شبيه يک کارتون رنگارنگ نخواهد بود بسيار جالب و شايد مسخره باشد و همچنين شاهد دي وي دي هايي در فيلم با عناوين (رنگ لد)، (رک – ايت رينو) و (پيگ هيرو ?) هستيم.
پاسخ مي تواند بسيار ساده باشد (هاوارد قبلا توضيح داده بود که چگونه از بازخورد هاي پيکسار در فيلم استفاده کرده است)، من از (بوش) مي پرسم که آيا رقابتي بين ديزني و پيکسار است: ما در حال حاضر به يکديگر تکيه داريم. وقتي ما فيلم را براي آن ها به نمايش در آورديم، بسيار خوب بود که چشمان جديدي که پروسه مشابهي با ما دارند آن را مشاهده کنند. اين کار اجازه مي دهد شما به بازخورد هايي که از فيلم دريافت مي کنيد اعتماد کنيد. آن ها هم فيلم هاي خودشان به ديزني مي آورند و ما هم همچين نکاتي را به آن ها مي گوييم. اين يک گروه است که احترام در بين ما وجود دارد و ما قدر اين موضوع را مي دانيم. وقتي که يکي از ما ها در حال ساخت يک فيلم هستيم، تلاش ما بر اين است که ملاقات هاي متعددي با هم داشته باشم و اين چيزي است که ما مشتاقانه منتظر آن هستيم.
ليدا صدر
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز