ده ویژگی فیزیکی جالب آدم‌ها در فیلم‌های 2013

7فاز: قرار نبوده جيك جانسون از اليويا وايلد در رفقاي هم‌پياله دلبري كند. او قرار است رفيقش باشد؛ وقت اسباب‌كشي. وقت نوشيدن. وقت بازي كردن. وقت درددل كردن. ريش به صورت لوك در فيلم نشسته است چون بخشي از همان دل‌دل‌كردن‌هاي دوستانه‌ است.

10. موهاي پريشان السا در يخ‌زده:
پرنسس شهر، حالا در قصر يخي خودش از قامت دختر منزوي به در مي‌آيد. گيسوانش را باز مي‌کند و مي‌افشاند و ترانه را مي‌خواند. انگار روح وحشي دختر در پناه سرزمين سرد بازگشته باشد. مخاطبان نوجوان فيلم از اين‌که دختر قهرمان کارتوني از ديزني چنين رفتار اغواکننده‌اي از خود نشان داده‌ست، حتما هيجان زده خواهند شد.

9. ريش جيک جانسون در رفقاي هم پياله:
قرار نبوده جيک جانسون از اليويا وايلد دلبري کند. پس چرا در پوسترهاي فيلم عکس او را بدون ريش گذاشته‌اند؟ پس فرقش با مردهاي زندگي آن دختر در چيست؟ او قرار است رفيقش باشد. وقت اسباب‌کشي. وقت نوشيدن. وقت بازي کردن. وقت درددل کردن. ريش به صورت لوک در فيلم نشسته است چون بخشي از همان دل‌دل‌کردن‌هاي دوستانه‌ است.

8. دوقطبي هانت/لاودا در شتاب:
قد بلند و چشمان درخشان و موهاي بلوند و خوش حالت کريس همسورث در نقش جيمز هانت در برابر معمولي بودن بيش از اندازه نيکي لاودا که دانيل برول آن‌را به شکل ارادي، بيشتر هم به رخ بيننده مي‌کشد، از آن جهت، مهم مي‌شود که اولين و بيروني‌ترين درگاه ماست به دوقطبي هانت/لاودا که به بهترين و ساده‌ترين شکل ممکن، تقابل و تضاد را در روايت اين دو آدم روشن مي‌کند.

7. ناموزوني کريستين بيل در کلاهبرداري آمريکايي:
شکم برآمده و کلاه‌گيس چسب‌کاري‌شده اروينگ. دقيقا از آن نظر که نه تنها هيچ اثر کاهشي بر جذابيت او ندارند، بلکه اروينگ اين‌ها را خيلي سخاوت‌مندانه به رخ مخاطب هم مي‌کشد. و اصلا از دل همين نمايش مضاعف آن‌ها، بر بي‌اهميتي‌شان تاکيد مي کند. آن‌هم با مهارت ويژه‌اي که کريستين بيل در دفرمه کردن خودش دارد.

6. شانه‌هاي پهن گرتا گرويگ در فرنسس‌ها:
تمام تلاش گرتا گرويگ در نقش فرنسس اين است که خود را از لوندي‌هاي زنانه دور نگه دارد. شکل دويدنش، بريده بريده حرف زدنش، شيطنت‌هاي کودکانه‌اش و لباس پوشيدن پسرانه‌اش، همه براي اين است که او تلاشي براي اغواي مردان نمي‌کند. او پيِ جلب محبتي فراتر از جنسيت است و سيماي اين محبت را در دوست‌ش سوفي ديده. و او براي شکل نمايش اين تمنا چيزي بيشتر از تکنيک بازيگري دارد. شانه‌هاي پهن او انگار بستري مردانه است براي در آغوش کشيدن دوست محبوبش.
رايان گاسلينگ
5. صداي رزاريو داوسن در خلسه:
رزاريو داوسون در نقش اليزابت شکوهمند است. او مي‌بايست قدرت خداگونه‌اي داشته باشد تا آگاهي سايمون را آن‌گونه که مي‌خواهد در بازي خودش بچيند و رستگاري را نصيب خود کند. اين ميان چه ابزاري بهتر از آن صداي آرام که ذره ذره در سلول‌هاي جسم و جان بيمارِ از خود بي‌خودش رسوخ کند و او را لحظه به لحظه بيشتر مسخر خود سازد تا در نهايت چون بره مطيعي قدم‌هاي‌ش را با ميل او تنظيم کند.

4. چشم‌هاي گود افتاده، دندان‌هاي بيرون‌زده بارخاد عبدي در کاپيتان فيليپس:
خود بارخاد عبدي سرشار از تناقض بود. مردي فقير بود و راننده رولزرويس. زشت بود و ستاره فيلم. بي نام و نشان بود بود و حالا نامزد اسکار. او در فيلم هم جوان روستايي سوماليايي قحطي‌زده‌اي بود که وسط دريا جلوي نيروي دريايي و هوايي بزرگ‌ترين ارتش دنيا ايستاده بود. لحظه‌هايي هست که دوربين روي صورت او ثابت مي‌شود. اغراق در گود رفتگي زير چشم‌هايش و بهم ريختگي فک و دهانش که بيرون زدگي و نامرتبي دندان‌هاي او را به رخ مي‌کشد، ديگر کارکردي فراتر از مشخصه‌هايي در جهت تعريف کراهت يک چهره مي‌يابند و عملا بدل مي‌شوند به نشانه‌هايي برجسته در معرفي کاراکتري نگون‌بخت، برآمده از جهاني ناقص و ناتوان. آن‌قدري که ديگر حتي نيازي به آن‌همه اتوکشيدگي و آراستگي در قامت کاپيتان فيليپس هم نيست تا نمايش اين تضاد کامل شود.

3. ريمل پاشيده شده روي پلک پايين چشم‌هاي کيت بلانشت در جزمين غمگين:
اين کليشه چشم‌هاي ويران پس از گريه کردنِ زن‌ها. اين عيان‌ترين نمايش فروپاشي. اشک روي ريمل چشم، انگار رنگي‌ست که وودي آلنِ نقاش، بي‌رحمانه و مدام روي پرتره زيبايي که خلق کرده مي‌پاشد. آنقدر تکرارش مي‌کند تا لحن کمدي‌اش را هم از دست ندهد و بعد در آن زارِ پاياني وسط ناکجاآباد تير خلاص را مي‌زند و رهايش مي‌کند.

2. خال‌کوبي رايان گاسلينگ در جايي آن‌سوي کاج‌ها:
بدن گاسلينگ در جايي آن سوي کاج‌ها پوشيده است از خال‌کوبي‌هايي که ديگر از مرز نقش و نگارهايي بر روي پوست يک مرد فراتر مي‌روند و بدل مي‌شوند به تاريخچه او. نشانه همه تصميم‌هاي بد و خطرناکي که گرفته است. انواع و اقسام طرح‌هايي که جزئيات‌شان در شلوغي مفرط خطوط منحني و شکسته، گم و گور مي‌شوند. اين ميان اما بعيد مي‌دانم آن نقش کوچک بر روي گونه، زير چشم چپش از چشم کسي دور مانده باشد. تصوير ريزي که شبيه نوک قلمي است که از آن قطره‌اي جوهر چکيده است.

1. پوست شرحه شرحه شده‌ي لوپيتا نيونگواُ در دوازده سال بردگي:
دوازده سال بردگي يک تعزيه است. يک نمايش مصيبت. يک روايت رنج... و فصل شلاق خوردن پتسي هلهله اين تعزيه‌ست. دوربين آن‌قدر روي تن لوپيتا نيونگواُ جلو مي‌رود که ترکيدن بافت پوست آن بيشتر به يک ويدئو آرت شبيه مي‌شود. صحنه‌ي بعد روي پشتش مرهم مي‌گذارند و در عمق قاب در ميزانسني باشکوه مردان سياه به شکاف‌هاي تنش خيره مي‌شوند.

کاوه اسماعيلي
نظرات
ساينا سه شنبه 6 خرداد 1393 خيلي بامزه بود...من اين پسره تو رفقاي هم پياله رو که شما از ريشش انقدر تعريف کردين, توي نيو گرل خيلي دوس دارم..کاراکتر راحت و سرزنده اي داره
0 0
پاسخ

مهران سه شنبه 6 خرداد 1393 آقا انتخاب بارخد عبدي و لوپيتا خيلي حال داد..اونم تو فضاي مسخره اي که بعد از اسکار راه افتاد و اظهار فضل هاي فله اي جماعت که بيخود و بيجهت به 12 سال بردگي تاختند...استفاده از تعزيه براي توصيف فيلم بجا و دقيق بود..کاشکي 7فاز بيشتر به اين فيلم مي پرداخت.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



















استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز