یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود پنجم فصل ششم «بازی تاج و تخت»

ايده Hold The Door آن قدر خلاقانه، بااحساس و باكلاس است كه بهترين كار سكوت اختيار كردن و دعوت همگان به تماشاي دوباره و هزاران باره اين سكانس است. وقتي از ميان آن همه دود و آتش و نكبت و مرگ و با تدويني كوبنده فرار دسته دختركان و كودكان و افليج ها و عقب افتاده ها را باهدف نجات جهان مي بينيم و به لحظه اي مي رسيم كه قهرمان كندذهن داستان با قدرتي معادل تمام فداكاريهاي تاريخ بشريت گوشت و خون و استخوانش را سپر بلاي دوستانش مي كند، احساسي معادل شنيدن نواي سوزناك و زخمي يك ملودي جادويي درست در وسط يك قطعه دث كور (مثلا The Last Vigil يا "آخرين نمازشب" گروه ميشوگا) گريبانمان را مي گيرد و رهاهم نمي كند.. توگويي از وسط يك نشئگي جهنمي و به دست پرمهر خداوند بيرون كشيده مي شويم و قدر مي بينيم و برصدر مي نشينيم و آدم محسوب مي شويم.
7فاز:
يک: ظاهرا داستان ليتل فينگر در سريال مي تواند با داستان دورن بر سر تصاحب عنوان بدترين خط داستاني رقابت کند. در تمام طول سريال بيليش بي نظيرترين ذهن شرور داستان بود(چيزي شبيه موريارتي) و حالا او در جواب سانسا و البته بينندگان ناباور مي گويد که درباره رمزي اشتباه کرده است، نيازي به توضيح نيست که اين پاسخ براي بينندگان سريال همانقدر قانع کننده است که براي سانسا.
 
دو: در براووس کماکان نبرد آريا براي انتخاب هويت واقعي اش ادامه دارد: او بايد تصميم بگيرد که مي خواهد دختر پدر شهيدش باشد يا بي چهره اي که مي تواند انتقام بگيرد. ماموريت جديد جکن او را دوباره دراين مسير قرار مي دهد. او بايد بازيگر نقش سرسي در نمايشي را بکشد که داستان کينگ روبرت و "رفيق" بي سرشده اش ند استارک را تعريف مي کند و شايد اين نمايش و تشويقهاي مويدانه آدمهايي به کلي دور از حقيقت داستان بتواند در انتخاب نهايي کمکش کند: زنده نگه داشتن ياد پدري که حتي نامش را هم بي حيثيت کرده اند مهم تر است يا تبديل شدن به يک آدمکش حرفه اي بي نام و نشان؟ ما ولي در ادامه با اين "رفاقت" کار داريم.
 
سه: برن درمي يابد که وايت واکرها را کودکان جنگل خلق کرده اند تا جلوي هجوم انسانهاي نخستين/ The First Men را بگيرند. از اينجا قرار است خط جديد داستاني ديگري را از دي اند دي ببينيم که به کلي بيگانه از کتاب است و تجربه قبلي آنها در زمينه دورن و استنيس و بيليش نگرانمان مي کند، آن هم درباره مسيري که از تعيين کننده هاي نهايي داستان در کتابها هم خواهد بود. فعلا اين را مي دانيم که نايت کينگ و لشگريانش به زودي به مخفيگاه کلاغ سه چشم خواهند رسيد و در ادامه خواهيم ديد که چگونه دي اند دي خودشان را با آفرينش داستاني بي نظير رستگار مي کنند.  
 
چهار: در پايک، کينگزموت درصدد تعيين پادشاه جديد است و ثئون سعي مي کند لطف و شايستگيهاي خواهرش را جبران کند. يورون از راه مي رسد و حتي قتل بيلون(برادر و پادشاهش) را گردن مي گيرد. او وعده مي دهد که جزيره نشينان را با بزرگترين ناوگان دريايي تاريخ آيرون آيلندز به محضر دنريس ببرد و در رکاب او و به عنوان همسرش دنيا را فتح کند. ديدني ترين بخش اين صحنه غسل تعميدي است که ما نمونه ناقصش را در فصل دو و با ثئون ديده بوديم. اين بار اما تعميد دقيقا مشابه کتاب انجام مي شود که رسم هزاران ساله جزيره نشينان پيرو "خداي غريق"/ Drowned God بوده است: کشيش طرف را در آب غرق مي کند و بعد جنازه اش را به ساحل و روي تخته سنگ مخصوصي مي برند و احيايش مي کنند، اگر برگشت او مرده اي خواهد بود که ديگر هرگز نمي ميرد. ثئون و يارا فرار مي کنند و يورون درپي قتل رقيبانش است.
 
پنج: دني لشکر دهها هزار نفره دوتراکي ها را فتح کرده و جورا او را متوجه Greyscale مي کند. او حالا مطمئن تر از هميشه درفکر لشگرکشي به وستروس است و در تصميمي احساسي جورا را از نااميدي و قبول مرگ باز مي دارد، لحظه اي شبيه به فصل سوم که لرد فرمانده مورمونت مرگ را بر سمول تارلي حرام کرد و باعث زنده ماندنش شد.
 
شش: تيريون و وريس تصميم مي گيرند که کشيش هاي پيرو R’hllor را براي ترويج ملکه شان استخدام کنند. به هرحال دني مادر اژدهايان است و اژدها هم از آتش است و رولور هم خداي آتش. وريس همچنان نسبت به جادو و جادوگري بدبين است و از کينوارا مي خواهد تا دليل بي وفايي همکارش مليساندره نسبت به استنيس را توضيح دهد. راهبه سرخ پوش قدرت جادويي اش را به رخ مي کشد و اعتماد حاکمان جديد ميرين را مي خرد. ظاهرا رولور خودش هم درست شاهزاده موعود را نمي شناسد و مشغول آزمون و خطاست، تا به حال مل استنيس را به کشتن داده و جان را زنده کرده و اينجا در ميرين هم کينوارا دني را موعود خداي آتش مي داند.
 
هفت: در کسل بلک جان و سانسا و بقيه براي حمله به وينترفل آماده مي شوند. آنها خاندانهاي کارستارک، آمبر و مندرلي را به بولتن ها باخته اند و نيروهاي تحت امر تورموند نيز براي جنگ کافي نيستند. سانسا اطلاعاتي را که از بيليش گرفته به جان مي دهد و بريين را به ريورران مي فرستد تا سر بريندون "ماهي سياه"/ Blackfish را به ياري بخواند. جان کماکان مشکوک مي زند و حتي بريين هم متوجه اين قضيه مي شود، فعلا اما او پوست گرگ لردهاي استارک را که آخرين بار آن را بر گردن راب ديده بوديم و تايوين در آغاز فصل چهار به آتشش کشيده بود از سانسا هديه گرفته و بيشتر از هميشه شبيه يک استارک شده است.
 
هشت: رفاقت ند و روبرت يکي از فازهايي بود که بنيوف و وايز از ابتدا آن را درست گرفتند و در سراسر سريال جاري کردند. استارک ها تا قبل از اين رفاقت هيچگاه سابقه ويژه اي با باراثئون ها نداشتند و حضور ند و روبرت در ايري براي نخستين بار جرقه رابطه اي را زد که موثرتر از هر پيشگويي و نقشه و جادويي عمل کرد و سرنوشت پادشاهي وستروس را تغيير داد. حالا مي توانيم اپيزود پنجم فصل ششم را يکي از هفت اپيزود برتر کل مجموعه و همپاي شاهکارهايي چون "بيلور" در فصل اول، "بلک واتر" در فصل دوم، "عروسي خونين" در فصل سوم و "هاردهوم" در فصل پنجم قراردهيم و ببينيم که دي اند دي چگونه اين اپيزود را بازهم به فرصتي براي تاکيد بر شکوه و اهميت "رفاقت" تبديل کرده اند: نمايش براووس در ابتداي اپيزود و رونمايي از نقشه هولناک و مسحورکننده کلاغ سه چشم درست در لحظه اي که شواليه هاي ويل براي بردن ند به ايري در وينترفل حضور دارند. برن حالا مي تواند همه چيز را بالمعاينه ببيند و با عاقبت خودخواسته آموزگارش مواجه شود و از او سرمشقي را بشنود که در دنياي داستان و واقع بي رقيب است: «گوش کن ببين رفيقت چي ميگه برندون.» و ما هم با برندون مي بينيم و مي شنويم که رفيقش چه مي گويد... لرد ريکارد استارک پسرش را براي سفر آماده مي کند و شرف خاندان استارک را به عنوان چراغ راهش معرفي مي نمايد، برن اما حواسش به ويليسي است که مقدرشده کهن الگوي فداکاري يک پادو براي فرزند اربابش را بار ديگر به زير طاق باور ما آدمهاي ناباور بکوبد. تمام اين محشر کبري نقشه کلاغ سه چشم است. او با فرستادن برن به محل حضور نايت کينگ او را به مخفيگاهش دعوت مي کند و بارديگر با فرستادن برن به وينترفل و روز مهرشدن سرنوشت ند و روبرت دو هدف را دنبال مي کند: اول اينکه برن را به جاي خودش بنشاند و کشکول و من تشاي جادويي اش را به او بسپارد، دو ديگر آنکه به او نشان دهد چگونه ويليس به هودور تبديل شده و چگونه رفاقت و فداکاري کساني که انتظار نمي رود مي تواند باطل السحر همه خيانتها و خونخواري ها باشد. ايده Hold The Door آن قدر خلاقانه، بااحساس و باکلاس است که بهترين کار سکوت اختيار کردن و دعوت همگان به تماشاي دوباره و هزاران باره اين سکانس است. وقتي از ميان آن همه دود و آتش و نکبت و مرگ و با تدويني کوبنده فرار دسته دخترکان و کودکان و افليج ها و عقب افتاده ها را باهدف نجات جهان مي بينيم و به لحظه اي مي رسيم که قهرمان کندذهن داستان با قدرتي معادل تمام فداکاريهاي تاريخ بشريت گوشت و خون و استخوانش را سپر بلاي دوستانش مي کند، احساسي معادل شنيدن نواي سوزناک و زخمي يک ملودي جادويي درست در وسط يک قطعه دث کور (مثلا The Last Vigil يا "آخرين نمازشب" گروه ميشوگا) گريبانمان را مي گيرد و رهاهم نمي کند.. توگويي از وسط يک نشئگي جهنمي و به دست پرمهر خداوند بيرون کشيده مي شويم و قدر مي بينيم و برصدر مي نشينيم و آدم محسوب مي شويم.
 
بهترين صحنه: لحظه اي که ويليس فداکار به هودور تبديل مي شود.
بهترين ديالوگ: Hold The Door
اميرحسين جلالي
نظرات
جان استارک دوشنبه 3 خرداد 1395 قسمت و نقد زيبايي بود
روند داستان خيلي سريع شده
به نظرم قسمت آينده با توجه به اين روند سريع و اسم اپيزود والدين جانو بشناسيم
5 6
پاسخ
رضا چهارشنبه 5 خرداد 1395 فکر ميکنم تو قسمت بعد اصلا چيزي از جان نبينيم از پروموها هم مشخصه که داستان حول پايتخت ميچرخه
جان استارک چهارشنبه 5 خرداد 1395 کلا در اين فصل توي پرومو ها جان نشون ندادن تازه سايت imdb توي بخش قسمت شش زده بازيگر جواني ند حضور داره ولي خوب احتمالش زياده تا قسمت ده چيزي معلوم نشه

froka دوشنبه 3 خرداد 1395 از صبح بعد ديدن سريال منتظر نقدتون بودم و سپاس گزارم وقت مي زاريد و زود نقدو اماده مي کنيد
واقعا تحت تاثير هودور قرار گرفتم باز سريال ما رو غافل گير کرد و زبانمونو بند اورد نمي شد چيزي گفت
امتياز 9.8 براي اين قسمت نشون مي ده چقدر عالي بوده
بديش اينه بايد صبر کنم تا هفته بعد
13 2
پاسخ

ارمان دوشنبه 3 خرداد 1395 ايده hold the door که براي خود جرج بوده ومستقيم از کتاب درحال نگارش ششم اومده وبراي "دي اند دي" نيستش,جرج با اين کار نشون داد حاظره چقدر براي کيل اف کردن يه شخصيت برنامه بزاره .
برن الان مهمترين خط داستاني رو داره وکاش ريويل اريا رو هم اينجوري دربيارن که اونم از اين عدم جذابيتش دربياد .
12 1
پاسخ
اميرحسين جلالي سه شنبه 4 خرداد 1395 حق کاملا با شماس، ايده اصلي براي مارتينه که البته دي اند دي طي يه گفتگوي دوستانه در يه هتل از زير زبونش کشيدن. اين مقدار کرديتي که در يادداشت به دي اند دي داده شد هم به خاطر اين اعتماد مارتين بهشون بود و همم اينکه اين ريکپ ها بيش ازين به عشق کتاب بودن متهم نشن.
عليرضا بقاليان پنجشنبه 13 خرداد 1395 تاثير در گذشته و تغيير دادن وقايع آينده، مثل فيلم نسبتاً خوب اينتراستيلارِ نولان بزرگ، که پدر در مرکز سياهچال و از درون يک تِسِـرَکت(مکعبِ چهاربُعدي) گذشته و حال و آينده رو در پيشگاه خودش مي‌بيند و غُبار ميان کتابهاي کتابخانه دخترش را بهم مي‌زند تا پيامي از آينده به دخترش بدهد، تا جهاني نجات يابد، و اينجا مارتين کبير همچون نولان البته با ظرافت و احساسي بيشتر، فرياد کمک دخترکي تنها را به گذشته مي‌برد تا در ميان حياطِ قلعه‌ي پاکان، به گوش يکي از گمنامان هميشه تاريخ برسد، گمنامي که نامش براي هميشه جاودان ماند، کسي که خودش نام خود را فرياد مي‌زد. آقاي اميرحسين جلالي درباره اين سريال و دنياي مارتين عالي مي‌نويسيد. راستي شما از آشنايان قديمي اميرقادري هستيد همون که تو کامنتهاي وبلاگش هفت هشت سال پيش باهاش بحث کلامي داشتيد و تو اون سالها مخمصه از نظرتون بهترين فيلم تاريخ سينما بود و عاشق برادران کارامازوف و اون جمله ايوان کارامازوف "من باب پس دادن بليط نمايش زندگي وهستي" بوديد که منم عاشق داستايفسکي کبير هستم ، احتمالاً شما همون اميرحسين جلاليِ با پرنسيب و چپ و عاشق عدالت سالها پيش هستيد که با وسواس و ظرافت مي‌نوشتيد ولي کاوه اسماعيلي عزيز رو کاملاً يادمه که مي‌خواست اسم پسرش رو بزاره "جان فورد" و يکي از آرزوهاش ديدن قهرماني انگلستان در جام‌جهاني بود. با تشکر از شما آشنايان قديمي.

عليرضا دوشنبه 3 خرداد 1395 اي کاش ميتوانستيد "عينک کتاب" را از چشمانتان برداريد آقاي جلالي!
هفت بند اول اين متن جز زجر دادن تماشاگران سريال اثري ندارد.
کسي که خودش رو به نشنيدن زده باشه رو نميشه بيدارش کرد! به همين دليل من ديگه در اين سايت کامنت نميذارم! چون ظاهرا صداي ما در گوش شما فرو نميره!
و هيچوقت نميبخشم تون به خاطر اين متن هايي که مينويسين و با اعصاب مردم بازي ميکنين.
16 16
پاسخ
مهسا سه شنبه 4 خرداد 1395 مُشَرف .... خودسانسوري كه اين بنده خدا كرده در تاريخ بشريت بي سابقست(رجوع كن به متن هاي قبلي )فقط به خاطر نظرات خواننده ها ،متنش بدون زاويه ديد شخصي شده تبديل شده به چيزي در حد خلاصه داستان، اونوقت اين نماينده ي ملت .....مثل اينكه واقعا دور دور نق زدنه و فعلا اين مده

جيمي دوشنبه 3 خرداد 1395 تو روحت آقاي جلالي!
وقتي ميتوني متني به قشنگي بند آخر بنويسي تو روحت که باقي متن رو اون طوري مينويسي! چون خودت از سريال خوشت نمياد!
25 9
پاسخ

nisa دوشنبه 3 خرداد 1395 قسمت پاياني و فداکاري هودور بي نظير بود . واقعا عالي بود و ممنون از شما که اينقدر خوب توصيفش کرديد .
7 2
پاسخ

کيوان دوشنبه 3 خرداد 1395 ممنون
اين حتما يکي از بهترين ياددشت هاي است که تا بحال در هفت فاز خوندم.
عادت ديرينه اي هست که بعد از تماشاي يک فيلم يا قسمتي از يک سريال، با خوندن يک يادداشت يا نقد اجازه نديم تا لذتي که از اثر برديم با تيتراژ پاياني تموم بشه.. و اين حس خوبي ست که يکي از بهترين يادداشت ها رو بعد از يکي از بهترين اپيزودها خوندم. و اين يعني لذت دو برابر بيشتر. و البته فهم دو برابر عميق تر. و يعني حال خوب، و نه حال بد. يک نکته جالب توجه در مورد نويسنده محترم ما اينه که وقتي sarcasm رو مي ذاره کنار، قلمش بسيار گيراست..
16 3
پاسخ

کيان سه شنبه 4 خرداد 1395 نميدونم چه کلمه اي ميتونه احساسي که بعد از ديدن اپيزود و خوندن يادداشت بهم دست داد رو توصيف کنه. شايد يه چيزي تو همون مايه هاي مسحور کننده.
10 2
پاسخ

نادر سه شنبه 4 خرداد 1395 خدايا چقدر اين اپيزد روي من تاثير گذاشت
7 1
پاسخ

roya سه شنبه 4 خرداد 1395 بي نظير...يکي از بهترين اپيزودهاي تارخ گات که به اين زوديا انتظار اومدنشو نداشتيم...بايد باور کنيم اين بهترين فصل سرياله...مرگ هودرور براي من دردناکترين مرگ اين سريال بود حتي بدتر از ند استارک و عروسي خونين...
hold the door
19 2
پاسخ

ali سه شنبه 4 خرداد 1395 بهترين قسمت سريال،بهترين متن بعد از مدتها.
خيلي گريه کردم تو اين قسمت بي نظير بودددد
15 2
پاسخ

فردين سه شنبه 4 خرداد 1395 با اين داستان هودور پاتکي به بين ستاره اي زده شد که کريستوفر نولان خودشم نفهميد از کدوم سمت خورد
27 8
پاسخ

محمد سه شنبه 4 خرداد 1395 گويي راهنمايي ميکند به ناشناخته اي که آشناست
همه چيز
4 3
پاسخ

والونکار سه شنبه 4 خرداد 1395 not all heroes hold weapons, some just hold the door
15 0
پاسخ

پويا سه شنبه 4 خرداد 1395 خيلي از متن زيبايي که نوشتيد متشکرم و بايد بگم به عنوان يه طرفدار سريال که تازه کتاب رو خونده واقعا از نقد هاي شما لذت مي برم و برام سخته که دوستان رو درک کنم. خب اين که داستان ليتل فينگر خيلي بهم خورده چيز واقعا آشکاري هست. کسي که انقدر مغزش کار مي کنه از يه دختر بچه رودست نميخوره. نبايد که بخوره. يا اينکه به يکباره مثبت بشه و با شواليه هاي ويل به سمت شمال بتازه. بازم ممنون از متن بسيار زيباتون
2 1
پاسخ

پويا سه شنبه 4 خرداد 1395 آقاي جلالي ضمن اينکه بايد بگم متن آخرت در مورد هودور رو بي نظير و مسحور کننده نوشتي و ازت واقعا ممنونم به خاطرش . ولي لطف کن جان من اينقدر گير نده به سريال ...بله ما هم موافقيم که سريال خط داستاني دورن و بيليش رو خراب کرده ولي خب چه ميشه کرد مگه ما دست اندرکاران سرياليم که دق دليتو ميخواي سر ما خالي کني . برو به در اند دي بگو به ما چه جانم . متن قبليت خيلي بد بود وحال گيري بود خيلي ... گاندي سکسي و داعش و از اين حرفا ...شما که ميتوني اين قدر خوب بنويسي چرا با اين حرفاي خارج سريالي اعصاب ما رو خورد ميکني .
هميشه مثل قسمتي که براي هودور نوشتي بنويس ...
5 0
پاسخ

کوروش سه شنبه 4 خرداد 1395 مرگ هودور تلخ تر از مرگ راب و کتلين بود ....دلمون برات تنگ ميشه قهرمان
9 1
پاسخ

مجيد سه شنبه 4 خرداد 1395 هودور بي نظير بود ممنونم از مارتين به خاطر خلق چنين شخصيت هايي
2 0
پاسخ

مجيد سه شنبه 4 خرداد 1395 به نظر ميرسه که کلاغ سه چشم با بردن برن به وينترفل و نشان دادن ماجراي هودور خواست تو آخرين لحظات به برن نشان بده که چه توانايي هايي داره
1 1
پاسخ

sxdead چهارشنبه 5 خرداد 1395 ايده هودور به ذهن جنم نمي رسيد!!!
من هميشه فکر مي کردم اين چه تيکه مسخره ايه که همش اين يارو تکرارش ميکنه اما بعد اين اپيزود تا الان زبونم بند اومده بود
3 0
پاسخ

sxdead چهارشنبه 5 خرداد 1395 فقط نکته منفي اين قسمت قيافه کرکر خنده نايت کينگه! هر چقدر قبليه خوب بود و چشماش ترسناک بود ماله اين شبيه صاحب بقاليه سر کوچه ماس
حالا چه زلي هم ميزنه به ملت :)))))
1 9
پاسخ

حميد چهارشنبه 5 خرداد 1395 به اين فکر ميکنم که ? سال از اولين اپيزود طول کشيد تا معماي وحشتناک هودور حل بشه برامون واقعا بايد به ذهن خلاق مارتين درود فرستاد و منتظر سورپرايز ها و گره گشايي هاي بينظير اين داستان باشيم داستاني که آنقدر ظرفيت داشته که از هر خط روايي تعداد زيادي تئوري و نظريه ميشه درآورد پس منتظر تکرار اين لحظات هستيم
9 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز