یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود سوم فصل ششم «بازی تاج و تخت»

"برج عيش"(Tower of Joy) در كتاب اول تنها به صورت رويايي از ند استارك و مجموعا درحجم يك صفحه و نيم مطرح مي شود. ند و شش همراه شمالي اش پس از سرنگوني ايريس و فتح تخت آهنين توسط روبرت به قصد پيداكردن ليانا عازم دورن مي شوند و آنجا با سر جرالد هاي تاور(فرمانده كينگزگارد شاه ديوانه كه اينجا در سريال غايب است)، سر آزول ونت و سر آرتور دين مي جنگند. نهايتا ازين ده نفر تنها ادارد استارك و هاولند ريد زنده مي مانند و هيچكس نمي داند لرد ريد چگونه ند را از دست سرآرتور نجات داده است. معماي فرزند ليانا و ريگار اصلي ترين معماي دنياي يخ و آتش است و مي شود اينجا مفصل در مفصل راجع به اينكه چرا دنريس مولود برج عيش است و جان فرزند برندون استارك و آشارا دين(خواهر سر آرتور) و برادرزاده ند است نوشت و نوشت. اما حالا و پس از ديدن صحنه نبرد نمايان "شمشير صبحگاهان"(The Sword of the Morning) با ند و مردانش اين يادداشت تنها مايل است درباره اين شكوه دست نيافتني شطح بخواند. 
7فاز:
يک: شروعي نويدبخش با فيداوتي از صورت بهت ووحشت زده سرداووس. جان اسنو به زندگي برگشته و حي وحاضر درمقابل نجات بخشش سخن مي گويد. مليساندره ازو همان سوالي را مي پرسد که در فصل سوم از بريک دونداريون پرسيده بود و دقيقا همان جواب را هم از جان مي شنود، ظاهرا سازندگان سريال بدجوري تاکيد دارند که بعد از مرگ هيچ خبري نيست. مليساندره به جان از مرگ بازگشته مي گويد که استنيس "شاهزاده موعود" نبود (احتمالا منظورش همان "آزور آهاي" است) و اين سرنخي است از مقصد احتمالا نهايي سريال. شوخي بامزه تورمند با جان دقيقا از کتابها آمده و کاملا بيانگر مدل شخصيت جذاب تورموند جاينتسبين است.
 
دو: سم و گيلي سوار بر کشتي به سمت اولدتاون در حرکتند. در کتابها بچه گيلي(سم کوچولو) را با بچه منس ريدر و ول عوض مي کنند تا او را از سوختن نجات دهند، مليساندره دنبال شاهزاده براي سوزاندن مي گشت و منس شاه آنسوي ديوار بود. اينجا اما ظاهرا چنين خبري نيست، درعين حال اشاره اي از گيلي داريم که مي توان آن را دليل بر حاملگي اش از سم دانست. ديدن اولدتاون و سيتادل خيلي وسوسه برانگيز است، درست مثل ديدن پدر ظالم و جنگ آور سم لرد "رندل تارلي".
 
سه: در داش کالين بزرگ بيوه ها به دني مي گويد چون قوانين را زيرپا گذاشته بايد درباره اش تصميم گيري ويژه به عمل بيايد. طبيعتا اوضاع بين دني و دوتراکي ها با سر رسيدن جويندگان ملکه (خصوصا اژدهاي ارشدش دروگون) به طرز خوشايندي تغيير خواهد کرد.
 
چهار: لرد وريس چشمه اي از مهارت بي بديلش در سخنوري را به نمايش مي گذارد و زن هارپي را به سرعت مقر مي آورد. تيريون کماکان مشغول حال کردن با خودش است و بازهم داستان ارجاع به گذشته سريال را در ديالوگ نويسي تيريون شاهديم: او قصد دارد با ميساندي و گري ورم همان بازي راست و دروغي را که درفصل اول با بران و شي کرده بود تکرار کند. ظاهرا قرار است جنگ بين ميرين و شهرهاي آزاد (يونکاي و استاپور) بدون حضور دنريس آغاز شود.
 
پنج: در پايتخت تنها کسي که مي داند چه مي کند کايبرن است. نکته جالب اينجاست که در سريال اصلا روبرت استرانگي در کار نيست و زامبي محصول دست کايبرن را همه هنوز گريگور کليگين صدا مي زنند، البته که اين قضيه مي تواند کل پلات دورن و سرسي و کايبرن را تغيير دهد. در شوراي وزيران استاد بزرگ پايسل با ديدن غول محافظ سرسي ازخودش صدايي درمي آورد که بيانگر تمام عمر سرشار از رياکاري و پلشتي اوست. اين مي تواند وارياسيوني از شکل مرگ خفت بار و بويناک پايسل در پايان کتاب پنجم هم باشد که البته خيلي هم خوب ازآب درآمده است. سرسي بازهم دارد با دشمن فرضي مي جنگد و از دشمن اصلي کنار گوشش غافل شده است. کوين لنيستر از جيمي مي پرسد که در شوراي وزيران چه مي کند، انگار يادش رفته در فصل سه همه ما ديده ايم که سر بريستن حضور لردفرمانده کينگزگارد در شوراي وزيران را جزو سنتهاي سلطنت معرفي مي کند. هاي اسپارو هم طي سخنرايي غرايي ديدگاه سازندگان سريال درباره ملکه مادر را بارديگر يادآوري مي کند.
 
شش: دوباره آريا استارک و داستان تمام نشدني هو آر يو؟ از فصل پنج تا به حال منتظريم تکليف آريا معلوم گردد و داستاني برايش نوشته شود، اما ظاهرا هنوز بايد منتظر بمانيم. اصل قضيه درباره خانه "سپيد و سياه" و گروه "بي چهره ها"(Faceless Men) تخصص آنهاست که آدمکشي در بهترين و حرفه اي ترين شکل ممکن است، ظاهرا جکن هکار هم دنبال همين قضيه با آرياست.
 
هفت: "جان کوچيکه" آمبرها(Smalljon Umber) از پدرکشي رمزي باخبر شده و براي پيوستن به ائتلاف بولتن – کارستارک به وينترفل آمده است. در کتابها برادر بزرگ آمبر (Greatjon Umber) در توئينز اسير والدر فري است و بيعت آمبرها و بولتن ها فقط براي جلب اعتماد آنهاست. اينجا اما آمبرها عهدشکن(Oathbreaker) هستند و ريکون را به عنوان پيشکش به پاي رمزي مي اندازند. بوي بدي ازين يکي به مشام مي رسد: آيا قرار است آن اتفاق نکبت بار سوزاندن شرين در فصل پنجم اين بار براي ريکون تکرار شود؟؟
 
هشت: يکي از بهترين سکانس هاي سريال صحنه پاياني اين اپيزود است. جان اليسر ثورن دلير و حسود را درکنار اولي و بقيه دار مي زند و اينگونه آخرين دستورش به عنوان عضوي از نايتس واچ را نيز صادر و اجرا مي کند. او اکنون جان اسنو است و شايد در سريال قرار است از فاتحين نهايي هم باشد، اما آنچه مسلم است نبرد وينترفل مي تواند به تک خال کل فصل شش تبديل شود.
 
"برج عيش"(Tower of Joy) در کتاب اول تنها به صورت رويايي از ند استارک و مجموعا درحجم يک صفحه و نيم مطرح مي شود. ند و شش همراه شمالي اش پس از سرنگوني ايريس و فتح تخت آهنين توسط روبرت به قصد پيداکردن ليانا عازم دورن مي شوند و آنجا با سر جرالد هاي تاور(فرمانده کينگزگارد شاه ديوانه که اينجا در سريال غايب است)، سر آزول ونت و سر آرتور دين مي جنگند. نهايتا ازين ده نفر تنها ادارد استارک و هاولند ريد زنده مي مانند و هيچکس نمي داند لرد ريد چگونه ند را از دست سرآرتور نجات داده است. معماي فرزند ليانا و ريگار اصلي ترين معماي دنياي يخ و آتش است و مي شود اينجا مفصل در مفصل راجع به اينکه چرا دنريس مولود برج عيش است و جان فرزند برندون استارک و آشارا دين(خواهر سر آرتور) و برادرزاده ند است نوشت و نوشت. اما حالا و پس از ديدن صحنه نبرد نمايان "شمشير صبحگاهان"(The Sword of the Morning) با ند و مردانش اين يادداشت تنها مايل است درباره اين شکوه دست نيافتني شطح بخواند. اينجا و دراين صحنه اوج هنر و احساس مسئوليت سازندگان سريال جلوه گري مي کند: ساختن صحنه هاي نبرد. آنها قبلا و در نبرد ند و جيمي در فصل اول، جنگ کال دروگوي بي سلاح با يکي از دوتراکي ها بازهم در فصل اول، نبرد اوبرين و کليگين در فصل چهارم و شاه مبارزه سر بريستن سلمي و هارپي ها در فصل پنجم ما را سيراب کرده بودند، اين يکي اما امام همه آنهاست. تنها آرزوي طرفداران هميشه اين بود که سر آرتور دين را روي صفحه تلويزيون ببينند و ببينند که اسطوره سلحشوري و شواليه گري چگونه با شمشير افسانه اي اش(سپيده دمان / Dawn) جان مي گيرد و زنده مي شود. لوک رابرتز همان کسي بود که از وقتي خبر انتخابش براي صحنه برج عيش منتشر شد تا همين امروز منتظر ديدنش بوديم تا در اين بازيگر شمشير به دست بريتانيايي بتوانيم سايه هايي از مرد روياهايمان را زيارت کنيم. او صميمي ترين رفيق شاهزاده ريگار بود و ريگار خداوندگار "غم"،  درست مثل ند براي روبرت خداوندگار "جنگ"، او گفت «اکنون وقت شروع است» و ند پاسخ داد «حالا وقت پايان» و داستان او درست جايي به پايان رسيد که داستان ند شروع شد. اين همان اکسير دنياي يخ و آتش است که از هرجا شروع کني و به هرجا برسي درنهايت اين پهلواني(Chivalry) و مردانگي و وفاداري است که جهت طلوع خورشيد جهان را تعيين مي کند. اينجا همه به اسم آرتور دين که مي رسند زانو مي زنند، ازجمله جيمي معلول که وقتي با استهزاي اعضاي ديگر کينگزگارد مواجه مي شود جمله اي مي گويد که حريفانش خفه شوند: 
«من شواليه گري و رزم را از سر آرتور دين آموختم، همو که هر پنج نفر شما را در حالي با دست چپش مي کشت که با دست راستش مشغول قضاي حاجت بود.»
او شرف داستان است و مي شود به سبک ديالوگ شاهکار بهرام بيضايي در "روز واقعه"(جايي که عبدالله نصراني مي گويد تنها حجت من بر مسلماني، حسين بن علي است) درباره اش گفت که تنها حجت ما بر سلحشوري سر آرتور دين است. عميق ترين ستايشها و گرم ترين احترامات اين نوشته نثار فريمي از سکانس برج عيش که سر آرتور تنها در ميان چهار حريفش ايستاده و رنگ و نور صحنه او را ازآنچه که هست هم يکه تر و يگانه تر نشان مي دهد: مردي که ذکر نامش جز در معيت بغضي سرگردان درگلو و اشکي دربه در به چشم ممکن نيست.
 
بهترين صحنه: برج عيش
بهترين ديالوگ: متاسفانه بيشتر ديالوگ هاي بي نظير سر آرتور دين در سريال نيامده، اما در کتاب او وقتي از ند مي شنود که همه وفاداران تارگرين ها زانوي اطاعت از شاه روبرت بر زمين زده اند مي فرمايد: «زانوان ما به اين آسانيها خم نمي شود.»
اميرحسين جلالي
نظرات
عليرضا دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 خب فصل 6 داره يه تکونايي ميخوره کم کم ...
و همچنين نوشته هاي شما آقاي جلالي!
تشکر بابت تغيير لحن نوشته هاتون و البته معتقدم جا داره بهتر هم بشه ...
کما اينکه نوشته هاي بهتري هم از شما قبلا خوندم.
21 4
پاسخ

ارمان دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 بابا بيخيال !!!!دوباره ؟؟؟؟؟؟بهرام بيضايي ؟؟؟؟؟
وات دِ فاز ؟؟؟؟؟يکي از بينظرين ترين سورد فايت هاي تاريخ اينترتيمنت رو
با يه کوت از فيلم بهرام بيضايي بهش اشاره ميکني !!!!!!!
srsly ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
4 19
پاسخ

رضا دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 بخش "برج شادي (به قول شما عيش) " عالي بود.
هم در سريال ، هم در نقد شما....
12 3
پاسخ

froka دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 هر قسمت خوب تر ميشه و بهتر
صحنه اي شمشير زني سر ارتور دين واقعا عالي کار شده چندين بار فقط نگاه کردم
هميشه بايد صحنه اخر يه هفته مارو بنشينه منتظر بمونيم
13 3
پاسخ

رهايي دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ممنون جناب جلالي. طبق معمول بسيار لذت برديم. منتها انگار داريد تسليم انتقادات ميشيد و هر بار يادداشت تون محافظه کارانه تر و خنثي تر ميشه. منتظر بازگشت قلم طعنه آميز و کنايه زن تون هستيم
8 32
پاسخ

سجاد سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 عالي بود عالي
4 2
پاسخ

حميد سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 لذت ديدن سريال رو اين متن دو چندان کرد ممنون
13 3
پاسخ

آرش سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 عالي امير حسين عزيز...عالي...تعبيرت راجع به سر ارتور دين حق مطلبو ادا کرد و اميدوارم مطلب مفصل تري به قلم شما راجع به اين شخصيت عجيب بخونيم....دنياي بين ريگار و ارتور دين اگه بيشتر ديده بشه ممکنه تمام تاثير بزرگي روي تمام نگاهي که تا الان به مضامين درستي و شرافت در اين دنياي شگرف اتش و يخ داشتيم عوض کنه....منتظريم
16 2
پاسخ

فردين سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 البته در مورد اينکه جان پسر برندون و آشرا هست خيلي نميشه نوشت؛ فقط دو جمله
توي هارنهايل برندون استارک از آشرا دين خوشش اومده بوده
کاتلين استارک از جان متنفر بود ( اون زمان کاتلين نامزد برندون بود)
7 2
پاسخ

کيان سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 پاراگراف مربوط به برج شادي فوق العاده است....اقاي جلالي مطمئنيد يادداشت هاي هفته پيش رو خودتون نوشته بوديد؟
17 3
پاسخ
عليرضا سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 :))) خداييش منم الان دوباره پاراگراف برج شادي رو خوندم خوب بود واقعا ...

رويا سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 فصل ششم از نظر من عالي داره پيش ميره...البته بيشتر از همه داستان شماله که جذابيت داره...جان برن و وينترفيل و سانسا و ريکون...
نوشتتون راجع به برج شادي عالي بود...يجورايي احساساتي شدم...صحنه مبارزه بهترين صحنه مبارزه تا به الان تو سريال بود
13 2
پاسخ

amir سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 تنها چيزي که مي تونم بگم اين است که خداييش خودت نوشتي اينو دمت گرم
8 6
پاسخ

کيوان چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 ممنون
"دنريس مولود برج عيش"
ممکنه از ميان دوستاني که در جريان هستن و کتاب رو دنبال کردن در اين مورد بيشتر توضيح بدن؟! يعني در اون مطقع زماني که برج شادي رو مي بينيم اين دينريس هست که متولد شده؟
3 1
پاسخ
froka چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 بحث سر پدر و مادر جان اسنو هست دنريس ربطي به برج عيش نداره اينو هم در نظر بگير بزرگترين راز بازي تاج و تخت اين پدر و مادر جان اسنو هست
فردين چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 اولا که بر اساس کتاب دنريس و جان اسنو هم سن هستند يعني تو يه محدوده زماني بدنيا ميان مولود برج عيش هم احتمال داره دنريس باشه، هم جان اسنو و شايد هم جفتشون، من ميگم که جان اسنو فرزند ريگار و ليانا هست به چند دليل که نميشه اينجا گفت چون خيلي طولاني هست؛ مهمترينش پاسخ به اين سؤاله که چرا ند استارک هويت جان اسنو رو مخفي مي کنه؛ اگر جان پسر بردون و آشرا باشه خيلي دليل قانع کننده اي نميشه براش آورد، ولي اگه جان رو پسر ليانا و ريگار بدونيم منطقي به نظر ميرسه چون رابرت باراتئون قسم خورده بود که تارگرين زنده رو زمين نزاره، توي يکي از قسمت هاي فصل پنج که مستر ايمون و سم دارن در مورد دنريس صحبت مي کنند، مستر ايمون اين جمله رو ميگه: يک تارگرين تنها توي اين دنيا، چيز وحشتناکيه(a Targaryen alone in this world, its a horrible thing) موقعي که اين جمله رو ميگه بلافاصله جان اسنو در ميزنه مياد تو اتاق، با توجه به اينکه سريال معمولا سکانس الکي نميسازه اينم يه نشونه مي تونه باشه، از اين چيزا زياد هست، اخرين مکالمه جان و ند استارک هم که جان در مورد مادرش از ند مي پرسه ند استارک بهش ميگه که قول ميدم توي ملاقات بعديمون بهت بگم مادرت کيه، چون جان داشت عضو گروه برادران شب ميشد ديگه پدر و مادرش مهم نبودن، مثل همون مستر ايمون که با اينکه تارگرين بود ولي رابرت بارتئون کاري به کارش نداشت،

fahimeh چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 البته خيلي از خوانندگان هم ميگند اون داير ولف واقعي نبوده و اين يک دسيسه براي جلب توجه رمزي اسنو و سر به نيست کردنشه.
اين هم لينکش.
http://time.com/4322837/game-of-thrones-rickon-stark-direwolf-death-conspiracy/?xid=time_socialflow_facebook
1 3
پاسخ

هند اف د کينگ پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 زيبا بود. خيلي کم به نوشته ي زيبا ميگم قدرشو بدون!
1 9
پاسخ

پويا پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 به نظرم صحنه برج شادي اتفاقا نااميد کننده بود. لباس و زره محافظان پادشاه واقعا حلبي بود انگار. زره محافظان بريستان سلمي تو فصل اول عالي بود ولي اين اصلا حرفي براي گفتن نداشت. اين که چرا تعداد محافظان رو کم کردن شايد ميخواستن سر آرتور جلب نظر کنه و قابل درکه اما سبک شمشير زني و دو شمشيره بودن واقعا کار رو نمايشي کرده بود و من واقعا مبارزه اوبرين رو صد بار بهتر از اين مبارزه ميدونم. تا اينجا افعي سرخ دورن يک هيچ جلوتر از ستاره صبحگاهي دورن. :)
3 6
پاسخ
no one جمعه 24 ارديبهشت 1395 به نظر منم زره هاشون بي ريخت بود واقعا!

مجيد پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 به نظر مياد با توجه به اتفاقاتي که ميوفته و افتاده قضيه برج عيش بايد خيلي بيشتر از اينا باشه که مادر جان اسنو مشخص بشه حتما غافل گيري هاي هم هست که شديدا منتظر ديدنشيم
7 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز