امپایر با هریسون فورد ملاقات می‌کند/ مرد محبوب هزاره جدید از اتحاد دوباره‌اش با جنگ ستارگان می‌گوید: "همه چیز به همان گرمی و راحتی بود که تصور می‌کردم..."

اولين واكنش‌تان به ساخته شدن قسمت هفتم جنگ ستارگان چه بود؟
مشتاق بودم فيلمنامه آن را بخوانم. اولين بار در تماسي از جرج در جريان ساخته شدن آن قرار گرفتم. از من پرسيد آيا تمايلي به بازي در آن دارم و من گفتم البته كه همين‌طورست. پس از آن يك فاصله طولاني بوجود آمد. زمان زيادي گذشت تا به مرحله توليد رسيديم. تا آن زمان ديزني وارد پروژه شده بود و جي جي آبرامز مسئوليت كارگرداني‌اش را برعهده گرفته بود.
امپاير: براي مردي که يکبار به جرج لوکاس گفت: تو ميتواني اين لعنتي را روي کاغذ بنويسي، اما نمي‍‌‌تواني به زبان‌اش بياوري، هريسون فورد با حرارتي وصف‌نشدني درباره منظومه سينمايي که باعث شهرت او شد صحبت مي‌کند. اين گفتگو در خانه فورد در لس‌انجلس صورت گرفت. در طي يک ساعتي که کنار او بوديم درباره احساسش به کاراکتر هان سولو گفت و متوجه شديم او دقيقا شبيه به هوادارانش درباره سولو فکر نمي‌کند. براي ما هان سولو يک شمايل ايده‌آل است، مرکز اصلي تمام فيگورهاي اکشن. براي فورد او کاراکتري است که در فيلم نقش‌اش را بازي مي‌کند. کسي که اثرات اساسي بر زندگي او گذاشت و حالا از بازگشت‌اش خوشحال است.
 
اولين واکنش‌تان به ساخته شدن قسمت هفتم جنگ ستارگان چه بود؟
مشتاق بودم فيلمنامه آن را بخوانم. اولين بار در تماسي از جرج در جريان ساخته شدن آن قرار گرفتم. از من پرسيد آيا تمايلي به بازي در آن دارم و من گفتم البته که همين‌طورست. پس از آن يک فاصله طولاني بوجود آمد. زمان زيادي گذشت تا به مرحله توليد رسيديم. تا آن زمان ديزني وارد پروژه شده بود و جي جي آبرامز مسئوليت کارگرداني‌اش را برعهده گرفته بود.
 
چه احساسي درباره آن داشتيد؟
خوشحال بودم، از مدت‌ها پيش هوادار کار او بودم.
 
اولين مکالمه‌تان با آبرامز را به خاطر داريد؟
نه، يادم نيست. اما احتمالا درباره فيلمنامه او و لارنس (کازدان) حرف زديم. پس از خواندن فيلمنامه هم طبيعتا مکالمه‌هاي ديگري صورت گرفت، من درگير کار شده بودم،، و از اين اتفاق راضي و خوشحال بودم.
 
آيا شما هم به اندازه بقيه درباره عاقبت هان، ليا، لوک و ديگران سي سال پس از اتفاقات فيلم قبلي کنجکاو بوديد؟
خب، من با پرسپکتيوي متفاوت از بقيه مردم وارد اين کار شدم (مي‌خندد). اين يک حرفه است. من به دلايل بي‌شماري جذب آن شدم، اما من به شکلي که تماشاگران با آن مواجه مي‌شوند عمل نمي‌کنم. بسيار شکرگذارم که در اصل تماشاگري براي اين فيلم وجود دارد، احساسات و رفتار آن‌ها درباره اين مجموعه و کاراکترهايش براي‌ام اهميت زيادي دارد. با اين حال رويکرد آن‌ها در مواجهه با فيلم با من يکي نيست. براي من اين يک حرفه است، من استخدام شدم که اين لعنتي را به کار بيندازم. (مي‌خندد)
 
در ميان تمام کاراکترهايي که نقش‌شان را بازي کرديد آيا هان سولو به قلب‌تان نزديک‌تر نيست؟
خود کار به قلب من نزديکترست. هان سولو کاراکتر بزرگي است، من پرهيزگاري او را تشخيص مي‌دهم، ارزش او را در حرفه‌ام و در دنياي فيلم مي‌دانم. اما ملاقات دوباره با او به شکل اتوماتيک اتفاق نيفتاد. مي‌خواستم چيزي متقاعدم کند، فيلمنامه را خواندم، مي‌خواستم بوسيله هان چيزي بيشتر را به پروژه اضافه کنم. ببينيد، من مي‌توانم داستان وحشيانه و هيجان‌انگيز هرکدام از هواداران را بگيرم و آن را به يک ماده بي‌خاصيت کسل‌کننده تبديل کنم. مي‌توانم از خودم ايده‌هاي الکي بسازم، اما با اين فيلم قصد انجام چنين کاري را نداشتم.
 
شما از ابتدا عضو اصلي اين پروژه بوديد، آيا هنوز هم از نفوذ همه جانبه جنگ ستارگان به فرهنگ عامه غافلگير مي‌شويد؟ فکر کردن به چيزي که در نزديکي جايگاه فعلي آن قرار بگيرد سخت است...در مقايسه با جان لنون شما از بيتلز هم بزرگتر هستيد...
اين واقعا من را سر شوق نمي‌آورد. فقط خوشحال هستم که توده وسيعي از مردم از آن لذت مي‌برند.
 
اين سوال مهمي است، اما چه چيزي اين احساس را توجيه مي‌کند؟
آن را وابسته با فاکتورهاي زيادي مي‌دانم، از جمله معرفي حماسه‌اي قدرتمند و خوش‌ساخت که درباره توانايي‌هايمان به ما مي‌گويد. اين به ما مي‌گويد که با شجاعت و تعهد و رويارويي با مشکلاتي که بخشي از زندگي‌مان هستند مي‌شود به چه نقطه‌اي رسيد. در عين حال همه اين‌ها را دنيايي فراتر از حد تصور ما احاطه کرده. با فيلمسازي ماهرانه و کاراکترهايي جالب. ئ چيزي که بيشتر من را خوشحال مي‌کند تداوم آن و انتقال‌اش از نسلي به نسل ديگر است.
 
سخت مي‌توان روزي را گذراند و به چيزي در جنگ ستارگان در صحبت‌هاي روزمره ارجاع نداد. آيا با ديدن صحنه‌هاي آشناي فيلم يا شنيدن موسيقي جان ويليامز احساس غرور مي‌کنيد يا بغض گلويتان را مي‌فشارد؟
خبف‌بيشتر با خودم فکر مي‌کنم "چه موسيقي بي نقصي است"، براي من جذابيت آن در قدرتي است که به همراه خود مي‌آورد. شخصا احساس غرور نمي‌کنم.
 
اولين روز فيلمبرداري "نيرو برمي‌خيزد" چطور گذشت؟
روز نسبتا سبکي بود، همان‌طور که همه اولين روزها هستند. من و چيويي براي ملاقات با ديزي (ريدلي) و جان (بويگا) مي‌رفتيم، يا همان کاراکترهايي که بازي مي‌کنند.
 
آيا هدايت دوباره فالکون، در کنار چيويي، خاطراتي را هم برايتان زنده کرد؟
فکر نمي‌کنم. آن موقع بايد بر جزئيات ديالوگ‌ها در فيلمنامه و اجراي آن‌ها تمرکز مي‌کرديم.
 
حال و هواي بازيگران قديمي فيلم چطور بود؟
همه چيز دوستانه بود. به همان گرمي و راحتي که تصور مي‌کردم. خوب بود که دوستان قديمي را دوباره ملاقات مي‌کرديم.
 
آخرين باري که آن‌ها را ديديد چه زماني بود؟
فکر کنم چند سال از آخرين ديدارم با مارک مي‌گذشت. گاهي اوقات کري را هم مي‌ديدم اما آنقدرها با کسي در ارتباط نبودم.
 
رابطه هان با چيويي در طي سال‌ها چگونه تغيير کرد؟ حالا بيشتر بايد شبيه به يک زوج متاهل قديمي باشند.
در شروع همين‌طور بود. فکر مي‌کنم از نظر مردم آن‌ها همان آدم‌هاي هميشگي باشند.
 
مدتي پيش به سانحه جدي هم دچار شديد، در پاين‌وود...
بله، من و جي جي در درگاه ايستاده بوديم و درباره يک صحنه حرف مي‌زديم. اصلا نمي‌دانستيم فيلمبرداري ادامه دارد، ناگهان در فرو ريخت و من زير آن گرفتار شدم. پاي شکسته‌ام در يک طرف و بقيه بدنم در يک طرف ديگر بود.
 
بازگشت به جهان جنگ ستارگان بدون رهبري جرج لوکاس چطور بود؟
جرج در پروسه فيلمنامه‌نويسي حاضر بود. نبوغ جرج پشت آن بود، او ما را در شرايط خوبي قرار داد که همه چيز را به دست کارگردان ديگري بسپاريم. همکاري با آبرامز بسيار خوشايند بود، من او را از زمان فيلم "Regarding Henry" مي‌شناختم. او در ساخت آن فيلم بسيار دخيل بود. احساس کردم که جرج تصميم خودش را گرفته و با آن مشکلي نداشتم.
 
همکاري با آبرامز به عنوان کارگردان چطور بود؟ از هيچ نظر شما را به ياد جرج نمي‌انداخت؟
جرج، جرج است و جي‌جي، جي‌جي. آن‌ها دو مرد متفاوت هستند. انرژي و سبک کاري متفاوتي دارند. همکاري با آبرامز باعث افتخار من بود، تماشاي او در حين فيلمبرداري و ارتباط‌اش با عوامل و بازيگران. او آدم پذيرا و شريک خوبي است.
 
آيا تصميم او مبني بر ادامه لحن فيلم هاي اوريجينال و استفاده حداقلي از CGI بطور مشخص خوشحالتان کرد؟
بله، فکر ميکنم حرکت هوشمندانه‌اي بود. فکر ميکنم براي بازيگران خوب است که در فضاي فيزيکي کار کنند. مشکل من با CGI زماني است که از کنترل خارج مي‌شود و نمي‌تواند ارتباط احساسي ميان کاراکترها و تماشاگران را به تصوير بکشد.  گاهي اوقات شما جنبه انساني فيلم را در نتيجه آن از دست مي‌دهيد.
 
آيا تو هم مثل بسياري از مردم فکر مي‌کني مشکل اصلي  دنباله‌ها همين بود؟
من آنجا نبودم. نمي‌توانم کار يک نفر ديگر را نقد کنم.
 
رمز و راز زيادي در "نيرو برمي‌خيزد" وجود دارد. کنترل جنبه‌هاي مختلف آن در يک مسير کار سختي بود؟
براي من نه. فکر مي کنم بهتر باشد تماشاگران با کمترين پيش قضاوت به تماشاي آن بيايند، موافق نيستي؟
 
کاملا. نظرت درباره ستارگان تازه اين قسمت چيست؟
 فکر مي‌کنم آن‌ها بهترين آدم‌ها براي ورود به دنياي جنگ ستارگان هستند. ديزي و جان در اين فيلم عالي ظاهر شدند، کاراکترهاي جذابي دارند. اسکار (آيزاک) هم بسيار متقاعدکننده است. او وضوح و انرژي زيادي در اجرايش دارد. آدام (درايور) هم کاراکتر جالب و پيچيده‌اي دارد. او زندگي احساسي غني را به کاراکترش اضافه کرده... منظورم اين است که او اين زندگي را به کاراکترش بخشيده نه اينکه بخواهد شخصا چيزي به آن اضافه کند. از نظر من فيلم گروه بازيگران بسيار خوبي دارد.
 
فکر مي‌کنيد انتخاب بازيگران کمتر شناخته شده براي نقش‌هاي اصلي تصميم هوشمندانه‌اي بود؟
اسکار آيزاک را نمي‌توان شناخته نشده به حساب آورد. اما اگر منظورتان جان و آدام و ديزي است، آن‌ها به وضوح چهره‌هاي جديدي هستند، ديزي از جان جديدتر است. فکر مي‌کنم ايده درخشاني بود. اما فکر نمي‌کنم هدف اصلي انتخاب بازيگران ناشناخته بود، هدف جذب استعدادهاي بزرگ بود.
 
 جو ميان بازيگران تازه و قديمي‌ها چطور بود؟ آيا با  احترام با شما رفتار کردند؟
توجهي به اين موضوع نکردم. ما بايد کارمان را انجام مي‌داديم.آن‌ها تمام و کمال به کارشان تعهد داشتند و من هم همين‌طور.
 
پس اگر احترامي هم وجود داشت شما به آن توجه نکرديد؟
خب، مي‌دانيد ديگر، آن‌ها کمک‌ام کردند که از خيابان رد شوم و بند کفش‌هايم را ببندم. همه آن‌ کارهايي که شما در حق يک مرد پير انجام مي‌دهيد.
 
اينکه شما بيش از هرچيز با دو نقش ثابت ديگر هستيد آزارتان نمي‌دهد؟ هان سولو و اينديانا جونز.
اين انتخاب فردي است. چيزي نيست که واقعا درباره آن فکر کنم. شکرگذارم که اين فرنچايزها برايم موفقيت را به همراه آوردند. در رابطه بقيه فيلم‌ها هم همين‌طور. چند تا بود؟ سه تا جک رايان؟
 
دو تا.
خب، پس دو تا جک رايان. اما فکر نمي‌کنم که هان و اينديانا معرف من باشند. آن‌ها فرصت‌هاي خوبي بودند که باعث شدند در فيلم‌هاي ديگر بازي کنم. اگر درباره آن فکر کنم آزارم مي‌دهد؟ جواب يکي است.
 
به نظر مي‌رسد اينديانا جونز به راهش ادامه مي‌دهد...
واقعا؟ از چه کسي شنيديد؟
 
يعني مي‌گوييد اينديانا جونز 5 در راه نيست؟
نه، آن يک فيلم تازه است، فکر مي‌کنم استيون (اسپيلبرگ) به تمام سوالات درباره آن پاسخ داده باشد. بايد صحبت‌هاي او را دنبال کنيد.
 
انگيزه‌تان از بازي در فيلم‌هاي "گوينده 2"، "کابوي‌ها و بيگانه‌ها" و "يک‌بارمصرف‌ها 3" چه بود؟
(مي‌خندد) هميشه از بازي در فيلم‌هاي مختلف لذت بردم، آن‌ها کارهاي کوچکي بودند. کابوي‌ها و بيگانه‌ها درواقع يک فيلم بلند سينمايي بود اما از همکاري با جان فاورو و دنيل کرگ لذت بردم. بازي در نقش اين کاراکترها هم لذت‌بخش بود، متقاوت از چيزهايي بود که تا به حال بازي کردم. از اينکه عضوي از دنياي وحشي ويل فرل بودم لذت بردم، با وجود اينکه فقط يک روز در آن پروژه حضور داشتم. يکبارمصرف‌ها هم براي هيجان جهنمي آن انتخاب کردم. 
 
بليد رانر 2 سرانجام ساخته خواهد شد، نظرتان درباره آن چيست؟
خوشحال هستم. فيلمنامه و بازيگران خوبي دارد و مشتاق آن هستم. فيلمبرداري سپتامبر سال بعد شروع خواهد شد.
 
براي اپيزود هشتم جنگ ستارگان هم بازمي‌گرديد؟
نمي‌توانيد اين را بپرسيد.
 
يعني نمي‌توانيد جواب بدهيد؟
نه، شما نمي‌توانيد اين را بپرسيد. فکر مي‌کنم بهتر باشد تماشاگران اول اين يکي را تجربه کنند تا اينکه بخواهيم پيشاپيش چيزي به آن‌ها بدهيم. فايده‌اي ندارد که من بخواهم درباره آينده آن مستقيما جوابي بدهم.
 
نسخه نهايي فيلم را تماشا کرده‌ايد؟
در چند مرحله بخش‌هاي خوبي از آن را تماشا کردم.
 
و؟ 
و اينکه فکر مي‌کنم سفر خوبي خواهد شد.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز