یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود ششم فصل چهارم بازی تاج و تخت/ Game of Thrones

7فاز: شي، برگ برنده سرسي براي نابودي تيرين است. سرسي روزي به او (تيرين) گفته بود كه آرزو مي‌كنم كسي را دوست داشته باشي و آن‌وقت او را از تو بگيرم.

7فاز: چند بار تماشايش کرده‌ايد؟ در همين هفته گذشته. از همان‌جايي که شي قدم به دادگاه مي‌گذارد. از آنجايي که تيرين با حيرت و اندوه رد قدم‌هايش را از مقابلش دنبال مي‌کند. از آنجا که شي به جايگاه شهود مي‌رود و آخرين ضربه را به تيرين مي‌زند. و بعد تيرين در خود مي‌شکند و فرو مي‌ريزد و آنگاه که شقشقيه‌ي خود را فرياد مي‌زند. چند بار تماشايش کرده‌ايد؟ دوربينِ سريال بازي تاج و تخت بي‌رحمانه تماشاچيانش را در جايگاه حضارِ دادگاه مي‌گذارد و وقتي تيرين رو به آنها مي‌کند و خشمش را بر آنها نعره مي‌زند که اي‌ کاش براي تک‎‌ تک شما سم داشتم. و ما از هفته گذشته تا الان بارها اين صحنه را تماشا کرده‌ايم و بارها خودمان را در قالب مردمي ديده‌ايم که قهرمان و منجي خود را به محاکمه فرستاده‌اند و بارها از تماشايش لذت برده‌ايم. ردپايمان را در سريال ديده‌ايم و کيف کرده‌ايم از حصاري که دور خودمان چيده‌ايم.
ناگزير بايد بقيه داستان را مرور کنيم تا به فصل دادگاه برسيم؛ در شمال، آيرا گريجوي، خواهر تئون، سربازانش را براي نجات آخرين بازمانده مذکر پدرش تهييج مي‌کند. و برادرش را در سگدانيِ رمزي اسنو مي‌يابد. تئون در درون آرام آرام به حيوانِ خانگيِ رمزي بدل شده. اختگي، سرنوشت مردي بود که مي‌توانست يک سرزمين را به هواي عطر شهواني زني بر باد دهد و حالا او با از دست دادنِ شمايل بيروني مردانگي‌اش که بارها پيش از اين در سريال به شيوه مضحکي بر آن تاکيد شده بود به آن چيزي که در واقع از ابتدا بوده تبديل شده است؛ ريک، سگِ اخته رمزي اسنو که تصوير او با بدن برهنه و زخمي که از همخوابگي شبانه به تن دارد و آماده نبرد با آيرا گريجوي مي‌شود بخشي از همان شخصيت‌پردازي ويژه سريال است که وقتي متن در پرورش آن ناکام مي‌ماند تصويرها و آيکون‌ها به کمک مي‌آيند. رمزي، تئون (ريک) را پس از اينکه از همراهي با خواهرش براي فرار سرباز زده آماده بازي در نقشه‌ آينده خويش مي‌کند.
در شرق و در ميرين، دنريس که تصميم گرفته بود در سرزمين‌هايي که تصرف کرده باقي بماند و به حکمراني بپردازد، حالا از چهره يک فاتح به يک فرمانروا در مي‌آيد. و اين آغاز چالشِ اوست. اژدهاي او به جان گوسفندانِ رعيت‌ها افتاده. دنريس چگونه مي‌تواند اژدهاهاي نافرمانش را که ابزاري براي انقلابش برعليه اربابان بودند در دوران ثبات کنترل کند؟ در دوراني که شيوه عدالتِ انقلابي ديگر به کار نمي‌آيد. پسرانِ اربابان مصلوب هنوز بر سنت پدران خويشند. و شهر دوباره به قالب گذشته خويش بازخواهد گشت. و مهمتر از همه اينکه دنريس هنوز ماهيت يک فرمانروا را ندارد. او تازه بر تخت نشسته ولي خيلي زود از هجوم مردم سرزمينش و پاسخ به دردهاي آنان خسته شده. استنيس همراه مشاورش به براووس مي‌رود. شهري در آن سوي درياي باريک با يک بانک مشهور. بانکي که براي قدرتمندانِ وستروس در حکم چشمه جوشاني‌ست که براي سرپا ماندن بايد از آن نوشيد. اينجا بر طبق حرف‌هاي بانکدار براووس ديگر نه نسب شاهانه استنيس معيار است و نه تاج و تخت لنيسترها. آنها قدرت بازگرداندن وام‌هاي سنگين‌شان را طلب مي‌کنند و جنگ برايشان سرمايه‌اي براي آينده‌ است. نياز به يادآوري نيست که همه اين گفتگوها کنايه‌اي است به شيوه حکمراني دنياي جديد و قطب‌هاي تازه سياست در جهان. حالا در قصه بازي تاج و تخت استنيس باراتيون هم وارد مذاکره با اين قطب‌هاي تازه مي‌شود. او هم ناگزير از تن دادن به شيوه جديد سياست‌ورزي‌ است. و براي اين رويکرد سر داووس ظاهرا آنها را قانع مي‌کند که پس از مرگ تايوين کسي نمي‌ماند که از پس وام‌هاي سنگين لنيسترها به بانک‌هاي براووس بربيايد.
بازي تاج و تخت
اين احتمالا بزرگترين دغدغه تايوين هم هست. او را از همان اولين باري که ديده‌ايم در حال سلاخي گوزني به کنايه از خاندان باراتيون بود و گفتگو با فرزندش که چگونه ميراث خانواده را حفظ کند. اما حالا خانواده‌اي که به آن مي‌باليد در آستانه فروپاشي‌ است. پسر بزرگش پيماني بر سر حفاظت از شاه بسته که مانع ازدواج او و ادامه نسل لنيسترها است. دخترش به انتقام خون فرزند حرامزاده‌اي که خون نامشروع لنيسترها در وجودش بود صحنه را براي محکوم کردن برادر کوچکترش چيده. برادري که تايوين هيچگاه او را به پسري نپذيرفته است.
حالا تايوين در تالار پادشاهي روي تخت آهنين در مقام قاضي دادگاهي نشسته که تيرين را محاکمه مي‌کند. تيرين نقش اول حماسه مارتين است. او تنها شخصيتي در نمايش بازي تاج و تخت است که نشانه و نماد هيچ چيزي نيست به جز خودش. کوتوله لنيسترها بلندقامت‌ترين آدمِ اين نمايش است. او حق خويش از قدرت را تنها براي حفظ فرديتش در تلاطم جدال‌هاي قبيله‌اي سرزمين خواسته. طوفانِ ماجراهاي اين جنگ‌ها او را به همه جا کشانده اما او هيچ فرصت و هيچ منصبي را جز براي اعتلاي گوهر وجودش در دنيا نخواسته. چه در قالب مشاور شاه و چه در خلوت با محبوبه‌اش. حالا اوست که بايد مکافاتش را بدهد. اوست که در جايگاه متهم و در جايگاه دشمنِ مردم قرار مي‌گيرد و هر فعلي که براي نجات شهر به کار برده به شاهدي براي اتهامش تبديل مي‌شود. او روبه‌روي تخت آهنين قرار گرفته. تختي که همه شخصيت‌هاي قصر بارها روبه‌رويش ايستاده‌اند و با تشنگي به آن چشم دوخته‌اند و درباره اينکه چطور به آن نزديک شوند با هم حرف زده‌اند. و او قرباني جاه‌طلبي همه آنها در ميل به رسيدن به آن تخت است. قرباني شهري که شهروندانش در دادگاه تشنه خون قهرمان‌شان هستند. و براي ويراني او، محبوبش را به ميدان مي‌فرستند تا او قرباني جنون عشق همدمش نيز باشد. اين مهلک‌ترين ضربه‌اي است که بر احساسات تماشاگر وارد مي‌شود. شي، برگ برنده سرسي براي نابودي تيرين است. روزي به او گفته بود که آرزو مي‌کنم کسي را دوست داشته باشي و آنوقت او را از تو بگيرم. و حالا سرسي از تنها مامنِ آرامش تيرين بر عليه او استفاده مي‌کند تا شي در جايگاه شهود قرار بگيرد و هر حقيقتي که زماني نشانه‌اي بر عشقشان بود را به سندي بر ديوسيرتي تيرين بدل کند. از اينجا به بعد ديگر بازي تاج و تخت سرزمين نيست. همه آن بازي‌ها در مقابل بازيِ تنها شهروندِ شريف شهر رنگ مي‌بازند و تيرين خود را مقابل شهر و مقابل خانواده و مقابل معشوق مي‌بيند. سخنان پاياني تيرين در اين اپيزود آنچنان شورانگيز است که تا مدت‌ها نقل خواهد شد. او دوباره پرچم تنهايي و فرديتش را به دست مي‌گيرد و خشم فروخورده خويش را فرياد مي‌زند. کوتوله‌اي که مي‌داند جرمش نه در کوتوله بودن - که به آن اذعان دارد - که در تمايزش با آدم‌هاي صحنه است. پس به آخرين راهِ رهايي چنگ مي‌زند تا نشانه‌هاي پوشالي تمدن را که خانواده‌اش در دادگاه به قصد نمايش عدالت عليه او تدارک ديده‌اند بر هم زند و به رستاخيز از ميان نبرد پناه ببرد؛ اين است راهِ مردانِ بزرگ.

کاوه اسماعيلي
نظرات
ندا دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 عالي بود.... بهترين يادداشت از سري يادداشت ها. در شان و اندازه اپيزود تماشايي ششم و قهرمان دوست داشتني بازي تاج و تخت... بزرگ مرد کوچکي که مي شد مصالحه کنه... مي شد سکوت کنه و خودش رو نجات بده... و توانايي اين رو هم داشت که اين کار رو بکنه، اما طاقت نياورد بايسته و تماشا کنه محبوبه ش داره دروغ مي گه... داره اين آدم هاي قلابي رو به حقيقت درخشان اون رابطه عزيز راه مي ده.. داره همه اون محرمانه هاي متبرک رو وارونه مي کنه و بهشون شکل گناه مي ده... براي قهرمان تحمل بي رحمي همه اون شهر، پدر و خواهرش کار سختي نبود... اما شي... شي همه چيزي بود که تيرين داشت.
6 0
پاسخ

سارا دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 كوتوله لنيسترها بلندقامت‌ترين آدمِ اين نمايش است......عالي
4 0
پاسخ

کي دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 بسيار ممنون از اين يادداشت هاي عالي.
0 0
پاسخ

اميرحسين سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 و اين بلاييه که پدر مقتدر خانواده دوست سر خانواده اش آورده.. اگر تايوين لنيستر نه مرد قدرتمند هفت اقليم که فقط يه پدر بود شي هم مي تونست همون معشوقه اي باشه که درون يه مرد بيشتر ارگاسمش کنه تا قد و بالا و اروتيک بودن ظاهري..
دشمن اصلي يادمون نره يو...
0 0
پاسخ

رضا سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 پسر تو معرکه اي .عالي بود اين يادداشت بخدا.مثل اون بيست دقيقه بايد هي بيام سراغش
1 0
پاسخ

صورتي چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 از همون اول معلومه متن متنِ کار درستيه، تموم حس و حال اين اپيزود رو از ته دل آدم مياره رو و برملا مي کنه
عالي عالي
0 0
پاسخ

علي شنبه 17 آبان 1393 دمت گرم. همين
0 0
پاسخ

behnaz جمعه 5 دي 1393 آخ که چقد دلم به درد اومد ... آخ شي چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟؟؟ نميفهممت
4 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط













































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز