8 نکته درباره «راننده تاکسی» مارتین اسکورسیزی از زبان کوئنتین تارانتینو

تراويس يه جوريه...
"به نظرم اين نكته درباره فيلم خارق‌العاده است كه فيلم در مطالعه كاراكتر خود، به بيان ساده مرد مشوش، به قدري بي‌نقص عمل مي‌كند كه وادارتان كرده از نقطه‌نظر او همه چيز را ببينيد. هروقت تنها باشيد و در منطقه فقير شهر زندگي كنيد، به راحتي قادر خواهيد بود تراويس بيكل و حس "من يكه و تنها" عليه "جو اطراف" را درك كنيد. و فيلم درواقع شما را تشويق مي‌كند كه سمپات يك كاراكتر به شدت مشكوك باشيد. شما با تمام قدرت از دريچه چشمان او شاهد اطراف هستيد."
ايندي‌واير- نيکس سانتوس: مارتين اسکورسيزي در کنار گروه بازيگران و فيلمنامه‌نويس در فستيوال فيلم تريبکا چهل سالگي فيلم را جشن گرفتند
گرچه باورش سخت است اما امسال چهل سالگي «راننده تاکسي» افسانه‌اي مارتين اسکورسيزي را جشن گرفتيم. از سال 1976، به لطف کاراکتر طوفاني و درهم‌پيچيده رابرت دنيرو، تراويس بيکل، اين فيلم مهر خود را بر صورت سينما حک کرده است. اسکورسيزي منتقدان و هوادارانش را با اين تريلر روانشناسانه مسحورکننده تکان داد تا هيچ کدام دربرابر چيزي که شاهدش بودند بي‌حرکت نمانند. چهل سال بعد، اين فيلم استانداردي را در جهان فيلم‌ساز‌ها تعيين مي‌کند و يک اثر کلاسيک باقي مي‌ماند والهام‌بخش  نسل بعدي سينماگران، از جمله کوئنتين تارانتينو، فيلمساز مولف که به هواداري خودش اعتراف کرده مي‌شود. بهترين نقل‌قول‌هاي او را درباره راننده تاکسي خواهيم خواند:
 
فيلم نه تنها منحصربفرد که دست‌نيافتني مي‌نمود
"يکي از نکات درباره راننده تاکسي اين است که به معناي واقعي درخشان است. درحقيقت فکر مي‌کنم شايد بهترين اتد از نقطه‌نظر اول شخص باشد که تا به حال در يک فيلم شکل گرفته. منظورم اين است که نمي‌توانم حتي براي يک ثانيه به اين فکر کنم که چنين چيزي حتي با فيلم مغايرت داشته باشد. اسکورسيزي در اين دوره از حرفه خود به يک ارتباط با سينما رسيده بود و مهم نبود متريال تا چه قدر تاريک باشد، او به نوعي غنا در فيلم‌سازي رسيده بود که مطمئن نيستم کس ديگري در سال‌هاي منتهي به دهه هشتاد حتي به نزديک آن مي‌رسيد."
 
حتي برايان دي پالما هم بر احترامش نسبت به اسکورسيزي واقف بود
"راستش را بگويم، درواقع فيلمساز مورد علاقه من در ميان فيلمسازان دهه هفتادي اسکورسيزي نبود. عاشق او بودم. اما کارگردان مورد علاقه من در ميان آن‌ها برايان دي پالما بود. درواقع دي پالما را درست پس از اينکه «سگ‌هاي انباري» را تمام کردم ديدم و سر از پا نمي‌شناختم. آنجا نشستم بودم و درباره سينما و اين‌ها با او حرف مي‌زدم و او به من درباره لذت بردن از رقابتي دوستانه با اسکورسيزي گفت.
او از ساخت «صورت زخمي» گفت و خب مي‌دانيد آن موقع در حال ساخت اين حماسه بود و مشغول يکي از بهترين کارهايش. و در زمان فيلمبرداري «صورت زخمي»، «گاو خشمگين» اکران شد. او گفت که براي تماشاي فيلم به سينما رفته و تيتراژ ابتدايي‌اش را با آن موسيقي کلاسيک و نماي عريض و چشم‌گير رينگ و جيک لاموتايي که در اسلوموشن با ردايي که تن کرده بالا و پايين مي‌جهد ديده است. او گفت "مهم نيست چکار مي‌کنيد، مهم نيست چقدر در کارتان خوب هستيد، اسکورسيزي هميشه وجود دارد. اسکورسيزي هميشه وجود دارد تا دقيقا در آن نقطه شما را به چالش بکشاند." و اين اسکورسيزي آن دوران بود."
 
تراويس يه جوريه...
"به نظرم اين نکته درباره فيلم خارق‌العاده است که فيلم در مطالعه کاراکتر خود، به بيان ساده مرد مشوش، به قدري بي‌نقص عمل مي‌کند که وادارتان کرده از نقطه‌نظر او همه چيز را ببينيد. هروقت تنها باشيد و در منطقه فقير شهر زندگي کنيد، به راحتي قادر خواهيد بود تراويس بيکل و حس "من يکه و تنها" عليه "جو اطراف" را درک کنيد. و فيلم درواقع شما را تشويق مي‌کند که سمپات يک کاراکتر به شدت مشکوک باشيد. شما با تمام قدرت از دريچه چشمان او شاهد اطراف هستيد."
 
تارانتينو از نقدهاي نوشته شده بر فيلم در زمان اکران، انتقاد مي‌کند
در يکي از نقدهايي که عليه فيلم در زمان اکران نوشته شد، که تصوري نادرست بود و البته قابل درک براي تماشاگراني که دچار کج‌فهمي شده بودند، به نژادپرستانه بودن آن اشاره مي‌شد. درواقع اين فيلم به هيچ وجه نژادپرستانه نيست بلکه فيلمي است درباره يک نژادپرست. فيلمي نه تنها درباره يک نژادپرست که به مثابه مطالعه‌اي از نقطه نظر اول شخص.
پس شما داستان را با چشمان او دنبال مي‌کنيد. او از همان طريق دلال‌هاي سياهپوست و کاراکترهاي سياهپوست مي‌سازد، آن‌ها منزجرکننده هستند. او هميشه خود را از آن‌ها عقب مي‌کشد و از آنجايي که شما با چشمان او مي‌بينيد اين اتفاق براي شما هم مي‌افتد. اين چيزي است که توان فلج کردن فيلم را داشت و از لحاظ تماتيک مي‌توانست تنها نقص آن باشد، البته چيزي که خلاف‌اش در آخر فيلم ثابت مي‌شود."
 
عشق تارانتينو به هاروي کايتل به روزهاي قديمي بازمي‌گردد
"اجراي او در نقش دلال عاليست و اجراي او دربرابر دنيرو از خاصيت غيرقابل تصوري برخوردار است، همين طور دربرابر فاستر.  و اين درواقع تنها سکانسي را خلق مي‌کند که از پرسپکتيو تراويس بيکل نيست. آن‌ها در حال رقصيدن هستند، و کيفيت اجراي او در نقش اسپورت خاصيت آهنربايي دارد و به شکلي عجيب شخصي است. در کنار اين، شما نمي‌توانيد «راننده تاکسي» را بدون هاروي کايتل تصور کنيد. اصلا فيلم بدون او چه مي‌شد؟"
 
حتي کوچکترين جزئيات درباره فيلم عميقا درخشان و بي‌نقص بودند
"يکي از چيزهاي خيره‌کننده درباره فيلم تکه‌هاي کوچکي‌اند که به آن راه پيدا کردند و کاملا با لحن "خاطرات روزانه مرد ديوانه"‌‌گونه آن، چيزي که کم و بيش در اين‌جا با آن سروکار داريم، در تناقض هستند. مثلا برخي از اين تکه‌هاي محبوب را صحنه‌هاي کوتاه ميان سبيل شپرد و آلبرت بروکس مي‌سازند."
 
اسکورسيزي بي‌مبارزه شکست نمي‌خورد
"او فيلم را براي کلمبيا پيکچرز ساخته بود و انجمن سينمايي آمريکا به آن درجه X داد. حالا اسکورسيزي فيلمي را در دست داشت که مي‌دانست يک شاهکار است و با اين حال مجبور بود تابلويش را پاره‌پاره کند. افراد، يا فرد مسئول در کلمبيا –هيچ نظري ندارم که چه کسي است يا چنين چيزي از اول اتفاق افتاده- هيچ همدردي از خود بروز ندادند. اهميتي برايشان نداشت.فقط مي‌گفتند "درجه R/آر بگير. مهم نيست چطوري انجامش مي‌دهي. فقط درجه آر بگير."
مي‌گويند اسکورسيزي از اين بابت تمام شب را بيدار ماند و با اسلحه‌اي با خشاب پر مشغول نوشيدن شد،  هدف او اين بود که با رسيدن صبح به کلمبيا برود و به رييس اين کمپاني شليک کند که مجبورش کرده بود فيلمش را تکه پاره کند. تبديل به يک شب‌زنده‌داري شد، اسکورسيزي آن‌جا با اسلحه‌اي پر روي پايش نشسته بود. چندتايي از دوستان و رفقاي فيلمساز او آمدند و با او صحبت کردند و جانبش را گرفتند و سعي کردند از خر شيطان پايين‌اش بياورند. ظاهرا اين ماجرا در طول شب ادامه داشت.
داستان‌هايي درباره اين شنيدم که تمام آن‌ها به معناي واقعي کلمه آن شب به بلوغ رسيدند، چراکه مي‌ديدند اسکورسيزي تا چه قدر در انجام کاري که مي‌خواهد جدي رفتار مي‌کند. ظاهرا اتفاقي که پس از طي شدن آن شب افتاد، با فکر به اينکه او واقعا مي‌تواند رييس کمپاني را هدف اسلحه‌اش قرار دهد، اين بود که اسکورسيزي به درون خودش برگشت و سعي کرد انتخاب ديگري بجاي ارتکاب به قتل پيدا کند. ايده‌اي که به ذهن او رسيد کاهش غلظت تصوير در صحنه پاياني تا دو درجه بود. يعني قرمزي آبنباتي خون را به خوني بيشتر کبود تبديل کرد. عوض اينکه کسي را به قتل برساند اين کار را انجام داد. و درجه آر نصيب فيلم شد."
 
تارانتينو هرگز تصور نمي‌کند بتواند فيلمي تا اين حد با کاليبر بالا بسازد
"...مي‌توانيد درباره فيلمي مثل «راننده تاکسي» خيال‌پردازي کنيد. اگر شما آن را ساخته بوديد، تکميلش کرده بوديد، به شکل قابل درکي احساس رضايت و خوشي مي‌کرديد. اما صادقانه بگويم، من حتي نمي‌توانم تصور کنم ساختن «راننده تاکسي» براي من چه حسي داشته باشد."
ويسنا فولادي
نظرات
yasharkarimi چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 چه مطلب خوبي.. چه سخنان خوبي ...مرسي
3 0
پاسخ

امير چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 "مي‌گويند اسکورسيزي از اين بابت تمام شب را بيدار ماند و با اسلحه‌اي با خشاب پر مشغول نوشيدن شد، هدف او اين بود که با رسيدن صبح به کلمبيا برود و به رييس اين کمپاني شليک کند که مجبورش کرده بود فيلمش را تکه پاره کند. تبديل به يک شب‌زنده‌داري شد، اسکورسيزي آن‌جا با اسلحه‌اي پر روي پايش نشسته بود. چندتايي از دوستان و رفقاي فيلمساز او آمدند و با او صحبت کردند و جانبش را گرفتند و سعي کردند از خر شيطان پايين‌اش بياورند. ظاهرا اين ماجرا در طول شب ادامه داشت"

درسِ درس ...
به به
مارتي
4 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط









































































گفتگو با جونا هيل

15فروردين1393 1

استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز