یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود اول فصل ششم «بازی تاج و تخت»

بهترين صحنه: وقتي ثئون سانسا را درآغوش مي گيرد و نواي نوحه وار استاركها دوباره نواخته مي شود.
بهترين ديالوگ: وقتي تورن خودش را ازپشت در يك "شواليه" معرفي مي كند و "سر" داووس كنايه مي زند: «شنيدين بچه ها؟ ديگه اصلا جاي نگراني نيس.»
7فاز: زمان اپيزود اول ده دقيقه کمتر از استاندارد سريال است. ديويد بنيوف و دنيل وايز حالا و دراين فصل به ظاهر همه کاره اند و اين اپيزود هم نوشته آنهاست:

يک: اسنو روي برف، با چشماني خيره و پر از بهت و نااميدي، چشماني که آخرين بار به پيشکار بي سروپاي دهاتي اش دوخته شده بود و حالا سرداووس آنها را مرده و خيره در چشم مرگ مي نگرد. اديسون تولت (اد "مصيبت" / Dolorous Edd) و چند نفر از رفقاي هنوز وفادارش کمک مي کنند تا پيکر رشيد فرمانده کارد آجينشان را روي تخته دراز کنند. مليساندره از راه مي رسد و مي گويد: «من تو شعله ها ديدمش، اونو ديدم که براي وينترفل مي جنگيد.» و داووس جواب مي دهد: «شعله ها به من مربوط نمي شن، ولي جان اسنو مرده.» به خاطر داشته باشيد که دوصفحه قبل از صحنه قصابي جان در کتابها "نامه صورتي" / The Pink Letter از راه مي رسد و جان افسرهاي نايتس واچ و بزرگان وحشي ها را جمع مي کند و به آنها خبر مي دهد که بقيه پروژه نجات وحشي ها را بايد خودشان انجام دهند، چون او قصد دارد به وينترفل برود و حساب حرامزاده بولتن را کف دستش بگذارد: تورن و مارش و يارويک و دارو دسته با شنيدن اين خبر است که فرمانده شان را بي اعتنا به قوانين "ديوار" دانسته و مهدورالدم اعلامش مي کنند. معروف است که هرگاه يک استارک به سمت جنوب حرکت کند بلا و بدبختي هم به دنبالش خواهند رفت و جان هم قطعا يک "استارک" است.
 
دو: رمزي خيلي خشن و خيلي ترسناک جنازه عشقش را به سگها مي دهد، واي که مرديم از ترس. و بعد آن سخنراني احمقانه لرد بولتن راجع به "ارتش لنيسترها". همه مي دانند که هيچ شاهي در اين سيصد سال به شمال لشکر نکشيده، تازه مگر خود بولتن در فصل قبلي به ليتل فينگر نمي گفت تايوين مرده و لنيسترها ديگر قدرتي ندارند؟
 
سه: ثئون و سانسا دارند از دست سگهاي شکاري فرار مي کنند و به رودخانه مي رسند. عبور از رودخانه و خيس کردن لباسها اصلي ترين راه فرار از دست سگهاي شکاري است، ولي خب سگهاي رمزي خيلي خشن و خيلي ترسناکند و ظرف سه سوت طعمه هايشان را پيدا مي کنند. برين و پادريک از راه مي رسند و پاد را مي بينيم که بالاخره وبعد از لااقل دوسال سوارکاري و شمشيرزني را فراگرفته است. ريک دوباره شمشير در دست مي گيرد و به ثئون بدل مي شود: "آنکه مرد ديگر هرگز نمي ميرد، بلکه قويتر و محکم تر و شمشير به کف برمي خيزد.."، درست مثل ثئون گريجوي. بريين دوباره مقابل سانسا زانو مي زند ودختر به ياد و قرينه مادرش در فصل دو اذکار را به زبان مي راند و برين را مي پذيرد. آخرين جمله استنيس به بريين در فصل قبل را يادتان هست؟ «برو و وظيفه ات را انجام بده» آيا شواليه زن (ترکيبي ناممکن) درپي انجام دستور پادشاه جديدش است يا همين طور از اين طرفها رد مي شده و به سانسا برخورده؟
 
چهار: جيمي جنازه ميرسلا را به پايتخت برمي گرداند و سرسي دوباره ياد پيشگويي "مگي قورباغه" مي افتد و جيمي در گزين گويه اي اسفبار مي گويد: «گور پدر پيشگويي، گور پدر همه، خودمونو عشقه.» اين بيشتر شبيه يک جوان جعلق آمريکايي است که اگر نقشش را به جورج کلوني مي دادند خيلي هم باشکوه تر مي شد، نه سر جيمي لنيستر. بنيوف و وايز از فصل اول سرسي را به خاطر عشق به بچه هايش قابل ستايش مي دانستند، درحالي که هر سگ و شغالي هم بچه هايش را دوست دارد وبه خاطرشان گلو مي درد. اين فقط يک غريزه تربيت نشده است و نه ملاک انسانيت. شاه سکانس "سيکاريو" را يک بار ديگر ببينيد تا بفهميد آيا مي توان عشق به زن و بچه را ملاک انسانيت دانست يا نه. نه، اين جيمي ما نيست و بعيد است که تا آخر سريال هم بشود.
 
پنج: فداييان خدايان هفتگانه از نظر اچ بي اويي ها همان اسلاف قديمي داعش هستند، مثل خواهران گشت ارشاد مثلا. مي بينيد که فقط اينجا نيست که اينطور عوامفريبي ها پرمشتري اند و پدر همه عوامفريبان عالم هاليوود است. مارجري قرار است آزاد شود و هاي اسپارو هم دنبال کاغذبازي هاي همين جريان است.
 
شش: دورن، دورن و باز هم دورن. واقعا مسخره بازي فصل پيش کافي نبود؟ ايلاريا سند فقط يکي از صدها معشوقه اوبرين بوده و نه بيشتر. او در کتابي به حجم اقلا پنج هزارصفحه هشت خط داستان هم ندارد، ولي اينجا همه کاره يکي از اصلي ترين اقاليم سبعه شده است: او و دخترک ملوس اوبرين آريو هوتاه غول پيکر را مثل پشمک مي کشند و پرينس دوران را مثل باقلوا. و بعد نيمريا و اوبارا مي روند سراغ تريستين که معلوم نيست چرا با جنازه نامزدش به پايتخت نرفته است و او را هم مثل پاستيل مي کشند. مشکل اساتيد اين است که ستون فقرات ماجرا را درباره دورني ها (وشايد بقيه خاندانهاي وستروس) نفهميده اند: وفاداري. وفاداري در دنياي آتش ويخ مثل وفاداري بين کارمندان شبکه اچ بي او نيست و دورني ها حاکمشان يا عموزاده هايشان را مثل مگس سلاخي نمي کنند. 
 
هفت: تيريون در ميرين هنوز دارد راجع به عضو از دست رفته وريس طنازي مي کند و يک کشيش سرخ پوش ديگر هم ظهور مي کند. شهر درگير جنگ است و درمحاصره يونکايي هايي که کشتي هاي پهلوگرفته در ساحل را آتش مي زنند تا کسي قادر به فرار نباشد.
 
هشت: برادران سلحشور جورا و داريو اينجا در سريال به دنبال عشق مشترکشان يورتمه مي روند و لاف در غريبي مي زنند. جورا انگشتري که دنريس درپايان فصل قبل زمين انداخته بود را پيدا مي کند و معلوم مي شود دوتراکي ها ملکه را گرفته اند. جالب است که کال وحشي صحراگرد وقتي مي فهمد دني بيوه کال ديگري بوده ازو دست مي کشد: او شرف سرش مي شود ولي دورني هاي متمدن و وفادار نه.
 
نه: آرياي نابينا در براووس، بهتر است اين سکانس را از پي او وي خودش ببينيم: هيچ.
 
ده: اد به سراغ تورموند رفته و اليسر تورن هنوز فکر مي کند "شواليه" است. مليساندرا جلوي آيينه لخت مي شود و نگين مخصوص گردنبندش مي درخشد و ناگهان... . تفسير اين به ناگهان چندقرن پير شدن بماند براي اهلش، تاثير "گالوم" ارباب حلقه ها ولي در طراحي اين کانسپت به خوبي معلوم است: ترسناک و بهت آور.
 
بهترين صحنه: وقتي ثئون سانسا را درآغوش مي گيرد و نواي نوحه وار استارکها دوباره نواخته مي شود.
بهترين ديالوگ: وقتي تورن خودش را ازپشت در يک "شواليه" معرفي مي کند و "سر" داووس کنايه مي زند: «شنيدين بچه ها؟ ديگه اصلا جاي نگراني نيس.»
اميرحسين جلالي
نظرات
امير دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 چرا انقدر خشن؟!
26 4
پاسخ

هدى دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 پشمك، باقلوا، پاستيل...اين مزخرفات چيه ديگه؟ كسى از شما نظر نخواسته كه عشق مادر و فرزندى يا ربط اچ بى او و داعش رو تفسير ميكنيد. خلاصه اپيزود رو بنويسيد جاى اين چرنديات.
پى نوشت: چرا مثل سيزن هاى گذشته آقاى اسماعيلى نمينويسند؟ ايشون به يه سبك شخصى رسيده بودن و مطالب خوبى شده بود.
48 19
پاسخ
پوري يا سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 خدايا شکرت ک با اين همه تضاد و اختلاف هنوز هم يک جامعه اييم!! عجيب اينجاس ک دوستان در حال تماشاي سريالي هستن متشکل از زامبي و اژدها و جادوگر و خداي مرده زنده کن و... با اينحال کلمات و نوشتار اين متن رو اغراق آميز و غيرواقعي ميدونن. برداشتم قياس سريال و خصوصا اين اپيزود با محتواي کتاب بود ک آقاي جلالي نوشتن ک البته بدون در نظر گرفتن کتاب هم بجا بود انصافا. حس خوبي داشت نوشته و احساس کردم ک گفتگويي دوستانه بعد از ديدن سريال بوده ک اينجا ثبت شده، انصافا ادبياتش هم جذابيت خودش رو داره و مهم تر از همه اينکه بيش از اکثر پست ها هم بازخورد داشت (مهم همينه، نه؟) و از حق نگذريم خوب گفته، دورن ک يکي از مهمترين و پرپيمون ترين سرزمين هاست رو يک نفر نه با پست و مقام و قدرت مشخصي زيرو رو ميکنه! غير منطبق و غير حرفه اي با داستان و روايت فعلي داستان! بسيار خوب بود، امديوارم ادامه بدين.

رهايي دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 بسيار عالي جناب جلالي. کاش اين روند رو براي بقيه ي اپيزودها هم ادامه بديد و ما رو از نثرتون بي نصيب نگذاريد
12 39
پاسخ

ندا دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 much lower than expectations (even for the show
16 11
پاسخ

فردين دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 چرا اينقدر خشن
قبول دارم که کشتن محافظ پرنس دورن حداقل به دو ضربه نياز داره، کشتن پرنس دورن هم قابل درکه (مثلا اوبرين با توجه به شخصيت مثبتي که فصل چهار از ديديم خيلي محبوب بوده و مردم دورن هم دوست دارن که انتقامشو بگيرن) ولي کشتن تريستان نه، حداقل مي تونستن زندانيش کنن،
کلا اين اپيزود پايين تر از حد انتظار بود، نمي دونم چرا ولي بيرحمي و جديت اپيزودهاي فصل قبل را نداشت و ديالوگ ها هم سنگين نبودن،
26 3
پاسخ

کيوان دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 نويسنده گرامي! در مسخره کردنِ اين اپيزود واقعا زياده روي کرديد! و بيش از حد طنازي و بازي با کلمات بخرج داديد. نتيجه اش شده يک يادداشت پر از نفرت با ادبيات مبتذل و لوس و واژه هاي نامناسب. اگر اينقدر از d&d و روند ادامه سريال اينقدر متنفر شده ايد اصلا يادداشت ننويسيد و يا نامش رو بگذاريد ضد يادداشت..
34 6
پاسخ

عليرضا دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 اصلا نوشته خوبي نبود! اصلا!!
کاوه اسماعيلي پارسال خيلي بهتر بود
بدين ايشون بنويسه بابا!!
چيزايي مثل پشمک و پاستيل رو به اندازه کافي تو کامنت هاي مردم ميبينيم! انتظار نداريم از دهان شما هم بشنويم آقاي جلالي! متن ادبي و وزين بنويسيد
35 3
پاسخ

اونان دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 با خانم ندا موافقم. قسمت اول كه همچين چنگى بدل ماها نزد.
9 12
پاسخ

امير دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 اين خزعبلات چيه واقعا؟ گشت ارشاد و داعش و پاستيل و باقلوا چه ربطي به خلاصه سريالي مثل گيم آو ترونز داره؟ گيرم هم تو ذهن شما داشته باشه,به ما چه؟؟؟
آقاي اسماعيلي کجاست؟
31 7
پاسخ

مجيد دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 بسيار تحليل سطحي و ضعيفي بود
32 6
پاسخ

hamidgot دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 نيمه کاره ول کردم.مشکل شماي نويسنده هم براي بررسي ايپزوديک سريال اين است که جزئه عشاق گيم‌آو‌ترونز نيستيد.لطفاً زحمتش رو به شخص ديگر بسپاريد.
در ضمن به نظرم واضحه که در سکانس بين بريين و استنيس ، استنيس ميگه « زودباش.وظيفه‌ت رو انجام بده» که انجام دادن وظيفه منظور هم پايان دادن به زندگي استنيس بوده و ربطي به پادشاه جديد و اينا و اونا نداره.
29 6
پاسخ

پارسيو دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 يعني واقعا اون 2 تا سگ وحشيه هار که صاحبشون به زور نگهشون ميداشت بعد حمله برين به سرباز هاي بولتون چي شدن ؟! بين کات هاي دوربين گم شدن ! 10 ميليون دلار واسه هر قسمت کافي نبوده براي گم نشدن 2 تا سگ ؟!
31 1
پاسخ

froka سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 اي بابا اين جا هم يه عده دوست ندارن حرفي رو بشنون که باب دلشون نيست هيچي نباشه اين دوستم داره نظر خودشو م يگه و نقد مي کنه
من که خوشم امد از ديد ايشون سريالو واکاوي کردم و از ديد خودمم هم ديدم
طبيعتا بعضي جا ها موافق و مخالف هستم ولي نمي شود رحمت نويسنده رو دست کم گرفت
8 29
پاسخ

صوفيا سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 براي من هم بهترين صحنه همون بود..درست بعد تموم شدنش به رفقا گفتم..به اندازه و درست و تاثيربرانگيز..با انتخاب ديالوگت هم موافقم..
8 11
پاسخ

فن سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 سال پيش چن نفر سعي کردن مفهوم ريکپ رو براي دوستان توضيح بدن اما هنوزم ميبينين که منتظر "خلاصه" اپيزود موندن.. همون حواشي و همون افادات... ادبيات مبتذل؟؟ تنفر از سريال؟؟؟
نه، آدماي خنگ...
14 16
پاسخ

کيوان سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 آقا يا خانم froka !
قصد و غرض لزوما دفاع از اين اپيزود نيست! بنده هم قبول دارم که ميشه نقدهايي به نکاتِ منفي در اين قسمت داشت. اما لحن و ادبيات اين يادداشت خيلي اغراق آميز است و از شدت واژه هاي سخيف و استدلال هاي غلط، کلا به بيراهه رفته! حالا لحن و ادبياتش و "گور پدر پيشگويي، گور پدر همه، خودمونو عشقه" به کنار! اين تحليل در مورد حس مادرانه ي سرسي ديگه واقعا شاهکاره! اين استدلال مغلطه آميز که: هر سگ و شغالي هم بچه هايش را دوست دارد و به خاطرشان گلو مي درد، پس تاکيد روي اين بُعد از شخصيت سرسي اضافه ست! اتفاقا غريزه و عاطفه مهر به فرزند چيزي ست که در دنياي ترانه يخ و آتش خيلي به چالش کشيده ميشه و اصلا يک عاطفه پيش فرض و مبرهن نيست! ( و عدم توجه به اين نکته نشانگر عدم درک مجموعه است ). مثلا کاري که استنيس با دخترش مي کنه يا رابطه تايوين و تيرين يا مردي که نوزادانِ پسرش رو به دست وايت واکر ها مي ده و... حالا سگ و شغالش بماند.
29 6
پاسخ
harpy سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 اولن "گور پدر..." ديالوگ خود جيميه!! دومن فرق استنيس و شرين يا تريون و تايوين يا همون "مردي" که پسراش رو ميده دست وايت واکرا با سرسي و اينا معلوم نيس؟؟؟
froka چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 کيوان عزيز منم طرف دار سر سخت سريال عستم و طبيعتا روش حساس هستم ولي نقدهاي که ميشه نبايد تو بعد باشن و از اون مهم تر سبک کلمات و واژگان منتقد هم جوري حکم امضاي فرد منتقد رو داره منم روش نقدش برام خيلي نزديک و خودموني بود تا سنگين و گران با کلمات درشت تنها چيزي که تو اين سريال به نظرم نيست حس عاطفه و ترحمه که تک تک ثانيه ها سريال هست بيشتر دوست دارم تحليل طرفدارارو بخونم تا اينکه بريم به سبک نگارش منتقد گير بديم بيان نظراتونو در مورد قسمت بعد بگيد من فکر مي کنم زن سرخ عمرشو داره سر جان مي زاره و تو ترليرها هم ديدم غوالمهربونم در نايت واچو مي شکنه
کيوان چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 @harpy من با "گور پدر..." کار ندارم بلکه با اصطلاح لاتي "خودمونو عشقه" کار دارم. نويسنده گرامي با واژه مغلطه آميز "ريکپ" کلا هرچي به ذهنش اومده براي تمسخر و بيان کردن حرفهاي خنک استفاده کرده! نمي دونم اين يادداشت چه به طرفداران سريال چه مجموعه کتاب و چه مخاطبين نا آشنا، دقيقا چه حس و ديدگاهي بايد منتقل کنه؟ قسمت دوم کامنت رو هم بهتره لطف کنيد واضح تر بيان کنيد. تبرين در اپيزود اول فصل دوم به خواهرش ميگه که تنها حسن و امتياز تو محبتت به فرزندانت هست. واضحه که اين جنبه يا بعدي روشن در درون آلوده و سياه سرسي ست. چيزي که در دنياي اثر و در مقايسه با آدم هاش قابل درک و احترام هست. گفتم "در دنياي اثر" و نه دنياي منتقد و ريکپ نويس. و اشاره به غريزه شغال ها و سگ ها استدلال درستي نيست. همين!

amir سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 اصلا از نقد خوشم نيومد در کل تنها ايرادي که مي‌تونم به اين قسمت بگيرم ماجراي دورن بود که هنوز برام قابل هضم نيست ولي اين دليل نمي‌شه که سريالو کوبيد تو ??% سريالا قسمت اول فصل فقط سرخط داستانو ميگه و اتفاقاتي که قرار رخ بده با اينحال قسمت red woman يکي از بهترين قسمت هاي اول فصل نه فقط براي اين سريال بلکه بقيه سريال‌ها بود
آقاي جلالي ما طرفداران got نقد و اشتباهات رو مي‌پذيريم ولي اين يادداشت شما خيلي بي‌انصافانه بود
29 3
پاسخ
amir سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 منظورم نودونه درصد بود :D

حميدرضا سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 به نظرم متن سر به هوا و با بي حوصلگي نوشته شده. چرا به جاي نواختن اپيزود با کلماتي که تنه به تنه ناسزاگويي ميزنه، اشکالات فني نگرفتيد؟ مثلا چرا هيشکي نميگه موقع جنگ برين و سربازان بولتون چرا سگهاي شکاري يه گوشه واستاده بودن و تماشا ميکردن؟ يا چرا هيشکي نميگه دختراي اوبرين چه جوري سر از کشتي تريستان مارتل درآوردن؟ مگه اونا توي دورن نمونده بودن؟
22 1
پاسخ

مينا سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 شواليه زن (تركيبى ناممكن)
لازم نيست هربار تو مطالبتون تاكيد كنيد چقدر موضع زن زن احمقانه اى داريد.
14 1
پاسخ

شايان سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 نقد کمي خشن بود! ولي نکات جالبي رو هم در بر داشت!مثل مقايسه ي دورن و دوتراکي ها! به قول نويسنده! محافظ پادشاه دورن عين پشمک مرد!واقعا هم عين پشمک مرد و اين رو بايد دوستان قبول بکنن!
6 10
پاسخ

کيان سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 recap ها رو کاوه اسماعيلي بنويسه خيلي بهتره.
12 0
پاسخ

دادا چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 بچه جون برا 3ريال تركي كه ياداشت نمي نويسي ،نمكتو يه جا ديگه خرج كن
23 5
پاسخ

پرهام چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 آقاي جلالي دمت گرم.خيلي خوب بود بخصوص اين تکه اش: "بنيوف و وايز از فصل اول سرسي را به خاطر عشق به بچه هايش قابل ستايش مي دانستند، درحالي كه هر سگ و شغالي هم بچه هايش را دوست دارد وبه خاطرشان گلو مي درد. اين فقط يك غريزه تربيت نشده است و نه ملاك انسانيت. شاه سكانس "سيكاريو" را يك بار ديگر ببينيد تا بفهميد آيا مي توان عشق به زن و بچه را ملاك انسانيت دانست يا نه. نه، اين جيمي ما نيست و بعيد است كه تا آخر سريال هم بشود."
3 23
پاسخ

محمود چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 ساده و صميمي ، سلام
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها .... (بقره 26)
همانا خداوند از اينكه به پشه‏ اى (يا فروتر) يا بالاتر از آن مثال بزند شرم ندارد.
اين که دوستان با محبت، اينقدر نويسنده ي محترم رو مورد نوازش قرار ميدن و مثالها و اقتران ها و استعاره هاي ايشون رو زير سوال ميبرن خيلي جالبه. مگه چه اشکالي در مثال هست؟ مگر تمثيل و تمثل براي بيان و توضيح ذهنيات و تداعيات نيست؟ نويسنده به چيزي مثال زده شما مثال رو نمي پسندي. در "مثال" مناقشه کردن استخفاف عقل و اهتزاز علم کج فهمي نيست؟ اين که کسي مطلبي مي نويسه و وقت و انرژي هزينه ميکنه به نظر شما کار کوچکي مياد که مي فرماييد " اگه" اينقدر متنفر شده ايد اصلا يادداشت ننويسيد" اصلا ما اينجا داريم چي کار مي کنيم؟ اشتراک گذاشتن دريافت هاي شخصي و بازخوردهاي فردي از يک نمايش عمومي . شجاعت بيان " دريافت ذهني" و تشخص به نثر درآوردنِ " بازخوردهاي شخصي" را هرکسي نداره . بهتره به خودمون مراجعه کنيم و ببينيم واقعا مرد کارزار "بيان" و مبارزه با "سيل نوازش ها و محبت ها "هستيم؟ اونقدر اعتمادبه نفس داريم که حرف خودمون رو و دريافت باطني خودمون رو از يک فيلم يا سريال يا کتاب يا شعر يا موسيقي راست و مرد و مردانه و بدون توجه به "جو" صاف و پوست کنده اعلام کنيم؟ به اعتقاد شخصيم اين سريال و کتاب اصل اون، اونقدر جاي بحث و واکاوي داره و اونقدر آدمهاي هاي مختلف با نگرهاش متفاوت مي تونن راجع به کلمه به کلمه اش نکته ها و اشارات بنويسن که خيلي ظالمانه است مقاله ي آقاي جلالي رو بخوايم به اين زودي مورد محبت قرار بديم.
3 13
پاسخ

باهار پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 باريکلا.
1 10
پاسخ

پويا پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 فکر کنم نويسنده هم مثل من کتاب رو خونده و از اين که روند سريال از کتاب خيلي دور شده ناراحته. به هر حال منم با اين نظر که حداقل در داستان دورن تو سريال کم کاري شده موافقم.
1 11
پاسخ
amir جمعه 10 ارديبهشت 1395 با سلام من هم کتابو خوندم و از کلي اتفاقات ديگه ناراحتم ولي يه چيزو همه ميدونيم سريال يک برداشت از کتاب هست نه کپي پيست اون که به نظر من هم خيلي خوبه چون با دو داستان رو‌به‌رو هستيم (کتاب هنوز تموم نشده) و ناراحتي من از آقاي جلالي فقط از نقد ايشون نيست من اين طرز بيان و شيوه‌ي نقد رو درست نمي‌دونم همينطور که بالا گفتم ما نقد رو قبول مي‌کنيم حتي من از اتفاقات درون عصبي عصبي هستم و اگه راهي بود مي‌رفتم و حال نويسنده‌ها رو مي‌گرفتم بااينحال قسمت اول بي‌نقص نبود ولي فوق‌العاده بود و جا براي بهتر شدن هم هست

مهرزاد پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 اپيزود يک دچار يک شتابزدگي و عجله در سرزدن به همه داستان هاي سريال بود.
3 9
پاسخ

نيما از برادران نايتز واچ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 به نظرم تا حدودي (توجه کنيد تا حدودي ،نه کاملا)حرف منتقد درسته(البته تا حدودي چون خيلي ريزبينانه نگاه کرده و بايد توجه داشت تازه اپيزود اول اين فصله بايد کمي صبر کنيم)
بنظرم داستان تا حدودي داره ناب بودن خودشو از دست ميده چون نقش مارتين در حضور درماده ي خام فيلمنامه داره کمتر و کمتر ميشه و تنها خود مارتينه که با روانشناسي کارکتراش آشناست
بعضي جاهاي اين اپيزود واقعا مسخره و اغراق بود و در راستاي زياد کردن پياز داغ ماجرا بود که به ضرر تصوراتي که ما از سريال داشتيم تموم شد مثل صحنه اي که رمزي ميگه گوشت خوبيه بندازينش جلوي سگا....
همه مي دونيم رمزي موجود خطرناک و بي رحميه
ولي لازم نيست بي رحميشو اينقدر ضايع نشون بدن.
يا اونجايي که سرسي ميگه وقتي ميرسلا رو به دنيا آوردم فهميدم اونقدرا هم هيولا(!!!)نيستم
به طور کاملا غيرهنري و غيرمارتيني(!!!)دارن داد مي زنن که رمزي و سرسي هيولان!!!!!!
ببخشيد طولاني شد
2 9
پاسخ
amir جمعه 10 ارديبهشت 1395 بابا هنوز قسمت اول بود چررررررااااااااا اينجوري مي‌کنين درمورد رمزي جملات قبليشو شنيديد که انگار با تموم وجودش مريندا رو دوست داشت من که گفتم اوه رمزي چقد مهربون بود ما خبر نداشتيم

sot شنبه 11 ارديبهشت 1395 به نظرم خيلي سرسري وبا عجله نقد شده، خوب اگر حوصله ندارين مگه مجبورين براي مردم بنويسيد بدهيد به يکي که حالش را داشته باشد!
10 0
پاسخ

نيما از برادران نايتز واچ دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 دوستان گلم بياين قبول کنيم اين اپيزود يکي از ضعيف ترين اپيزود هاي کل سريال بود من دليلم رو بالا گفتم.شما مخالفيد دليل بيارين
بخدا ما هم طرفدار پروپاقرص سرياليم????????
1 4
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز