یادداشت پویان عسگری درباره «بازی تاج و تخت» - بیا پرواز کنیم...

بي‌اغراق «بازي تاج و تخت» مهمترين محصول فرهنگ عامه آمريكايي در هزاره سوم است. با تاثيري فراگيرتر از شاهكار «بركينگ بد» و داستاني ازلي-ابدي‌تر و جهان‌شمول‌تر از «مدمن».سريالي كه مهيب‌ترين و عجيب‌ترين تصاوير تاريخ تلويزيون را به مخاطبش ارزاني داشته. جايي كه مرده‌ها زنده مي‌شوند، جادوگران طلسم مي‌كنند، اژدهايان و «وايت واكرها» انسان‌ها را تهديد و حمايت مي‌كنند، انسان‌ها به پرواز درمي‌آيند و هر آدمي رخ به رخ و خيره در مغاكش، خود بدل به هيولايي خطرناك‌تر از اژدهايان و «وايت واكرها» مي‌شود. 
7فاز:
مقدمه 1: اگر هنوز فکر مي‌کنيد سريال ديدن کار عبثي است و هنوز کلي شاهکار در تاريخ سينما مانده که نديده‌ايد و ترجيح مي‌دهيد به جاي سريال‌هاي جديد، وقت خود را با فيلم‌هاي نديده بگذرانيد، بايد بدانيد که سخت در اشتباه هستيد. اين لجاجت کودکانه باعث شده که از شناخت سينماي معاصر آمريکا در دو دهه اخير عقب بيافتيد. چرا؟ هم به خاطر تاثيراتي که سينماي آمريکا در دو دهه اخير از سريال‌ها گرفته و هم به دليل اهميت خود سريال‌ها در چهارچوب زيبايي شناختي و سرگرمي سازي فرهنگ عامه آمريکايي در هزاره سوم.
 
مقدمه 2: پانزده سال اخير محل جولان و سلطنت سريال‌سازي در نظام سرگرمي‌سازي هاليوود بوده. مخاطبان در سراسر جهان پاي تماشاي داستان‌هاي دنباله‌دار مي‌نشينند، به جاي آنکه بخواهند وقت خود را با يک فيلم سينمايي بگذرانند. دلايل مختلفي مي‌توان برشمرد. از ريتم زندگي بشر معاصر و سرعت مخابره اخبار و اطلاعات تا اين نکته که سريال‌ها از محافظه کاري سينماي آمريکا من باب بازگشت سرمايه و قدرت ريسک پذيري پايين، به دور هستند و آزادانه ايده‌هاي خلاقانه خود را پيش مي‌برند. روزگاري نهايت سرگرمي براي مخاطب، تماشاي فيلم چهار ساعته «لارنس عربستان» در دو بخش بود و در اين روزگار شاهد داستان‌هاي طولاني‌تر در قالب اپيزودها با مدت زمان کمتر هستيم.
 
مقدمه 3: در عصر طلايي سوم تلويزيون به سر مي‌بريم. بعد از دهه پنجاه و دهه هفتاد ميلادي که سريال سازي به ساز و کار و استانداردي جديد دست يافت، از اواخر دهه نود و با پخش سريال موفق و پرطرفدار «خانواده سوپرانو» نقطه عطفي جديد رقم خورد و سريال‌ها از استاندارد سنتي خود فاصله گرفته و پيشروتر از سينماي آمريکا، موفق به نمايش زيست واقعي آدم‌ها در ژانرها و چرخه‌هاي مختلف شدند. تکنيک‌هاي داستانگويي در سريال‌هاي تلويزيوني ارتقا پيدا کرد و از سريالي به سريال ديگر با حجمي بيشتر از شگفتي و چيزهاي عجيب مواجه شديم. اولين سريالي که در اين مسير جديد، هوش از سر مخاطبان در سراسر جهان ربود و شيوه‌اي تازه براي پخش سريال به وجود آورد «لاست/ گمشده» جي جي آبرامز بود. يک سريال «فانتزي/ ماجرايي/ علمي-تخيلي» که در ميانه‌هاي دهه اول هزاره سوم به نمايش درآمد و با پيگيري سنت روشنفکرانه سريال‌هاي «خانواده سوپرانو»، «سيکس فيت آندر» و «واير/ شنود» باعث جذب مخاطبان بيشتري براي سريال‌هاي روز شد. در حقيقت «لاست/ گمشده» اولين سريالي بود که فراتر از سريال‌هاي نامبرده، توانست گروه بيشتري از مخاطبان را به سريال ديدن و جدي گرفتن اين شکل از داستانگويي و سرگرمي سازي وادار سازد.
 
چرا «بازي تاج و تخت»؟: چون مهمترين سريال تاريخ تلويزيون است. فراتر از تجربه‌هاي شاهکاري چون «برکينگ بد» وينس گيليگان و «مدمن» متيو وينر و «خانه پوشالي» بو ويليمون، به کيفيتي تلفيقي از واقعيت و فانتزي دست پيدا کرده که اغراق نيست اگر بگوييم در تاريخ سينما هم بي‌نمونه و بي‌مثال است. حداعلاي دو روحيه داستانگويي از بدو تاريخ سينما؛ نمايشگر واقعيت چون برادران لومير و دلبسته جادو و غرايب چون ژرژ ملي‌يس. يک داستان کهن که با انبوهي کهن الگو آذين شده و متناسب با شرايط روز دنيا هر کهن الگو، جايگاه و کارکرد امروزي خود را پيدا مي‌کند. جرج آر آر مارتين خالق مجموعه داستان‌هاي «نغمه يخ و آتش» در حکم پدر اين جهان است. شبيه به موقعيتي که تالکين افسانه‌اي در جهان «ارباب حلقه‌ها» داشت. مارتين اما برخلاف تالکين، موقعيت‌هاي «پريان»اش را در انضمام با دنياي امروز ساخته و بنا کرده. به همين دليل جهان «بازي تاج و تخت» توانايي اين را دارد که طيف بيشتري از مخاطبان را درگير جهان خود کند. برخلاف «ارباب حلقه‌ها» که تماشاگران و طرفدارانش از سرسپردگان قصه‌هاي پريان و فانتزي‌هاي غيرواقعي بودند. هر تماشاگري با هر شکل از روحيه زيست، کافي است که فقط چند اپيزود از «بازي تاج و تخت» را تماشا کند تا مشتري دائمي‌اش شود. مهم نيست که چگونه فکر مي‌کند. روشنفکر است يا لات‌منش. استاد فيلمنامه نويسي يا آدمي عامي و يک تماشاگر ساده. تماشاي چند اپيزود از «بازي تاج و تخت» کافي است تا هوادار هميشگي سريال شود. با منظري بسيط از ملزومات زندگي در دنيا؛ سياست، مذهب، جنسيت، خشونت و آخرالزمان. در تلفيقي دلپذير با فانتزي و تخيل محض. و در اين جهان رنگارنگ هر تماشاگري آدم مورد علاقه‌اش يا به عبارت بهتر الگوي زيست‌اش در حيات وحش را مي‌يابد.« استارک‌»هاي مظلوم واقع شده يا «لنيستر»هاي بني‌اميه‌طور. «تارگريان‌»هاي ديوانه‌ي اژدها رام کن يا «بولتون‌»هاي حيوان صفت.
 
«بازي تاج و تخت» در ايران: مواجهه با «بازي تاج و تخت» در ايران دوگانه بوده. از يک طرف طرفداران و هواداران سريال همانند ساير علاقه‌مندان در سراسر جهان، در گروه‌ها و فروم‌ها با حرارت و اشتياق درباره سريال صحبت مي‌کنند و پيگير اخبار آن هستند. براي آنها هم مانند بقيه مردم جهان، مهمترين سئوال فرهنگ عامه در سال 2015 اين بود: «جان اسنو زنده است؟ به سريال برمي‌گردد؟» براي آنها هم مهمترين اتفاق هنري سال، پخش فصل تازه «بازي تاج و تخت» است. از طرف ديگر اما منتقدان برخورد تقليل گرايانه‌اي درباره سريال داشته‌اند. يا با آن به صورت يک سرگرمي قراردادي هاليوودي برخورد کردند و يا انقدر از شگفتي و اعجاب پر بودند که به نظرشان جهان «بازي تاج و تخت» معمولي و ساده به نظر رسيد! کمتر مجله‌ و روزنامه‌اي براي سريال پرونده تشکيل داد و آنها هم که پرونده‌اي تدارک ديدند رويکردي انتقادي و سطح پايين داشتند. به جز يکي دو مجله که همپاي نظرات انتقادي در سراسر دنيا پي به اهميت سريال بردند و به طرزي شايسته درباره آن صحبت کردند. بامزه است تماشاي منتقدي که از ديدن «اژدها وارد مي‌شود» ماني حقيقي قالب تهي مي‌کند اما «بازي تاج و تخت» به نظرش معمولي و ساده مي‌رسد. البته اگر غير از اين بود بايد شک مي‌کرديم. منتقد اينجايي هميشه نشان داده که تا چه حد براي آثار تاويل پذير آغوش مي‌گشايد اما در مواجهه با اثري که راه به تفسير نمي‌دهد و همه چيز را با فيزيکي مشخص و معين پيش مي‌برد، مرتجعانه و قراردادي عمل مي‌کند.
 
موخره 1: به غير از تماشاگران عادي و منتقدان، تماشاي «بازي تاج و تخت» بر سياسيون هم لازم و واجب است. بعد از «مردي براي تمام فصول» فرد زينه‌مان، اين مهمترين محصولي است که به قلب سياست و سياست‌ورزي رسوخ کرده است. اينکه چگونه مي‌شود به «کنترل» و «شورش» و «حکومت» و «خيانت و وفاداري» توجه کرد و آن را در منظري انضمامي با دنياي امروز و در قالب شخصيت‌هاي متنوع به تصوير کشيد. هر جامعه‌اي معادل عيني خودش را براي قطب خير و شر داستان دارد. همان‌طور که خانواده شيطان صفت لنيسترها و خاندان مظلوم استارک‌ها براي مخاطب ايراني يادآور يک خانواده و يک گروه سياسي مهم معاصر هستند.
 
موخره 2: بي‌اغراق «بازي تاج و تخت» مهمترين محصول فرهنگ عامه آمريکايي در هزاره سوم است. با تاثيري فراگيرتر از شاهکار «برکينگ بد» و داستاني ازلي-ابدي‌تر و جهان‌شمول‌تر از «مدمن».سريالي که مهيب‌ترين و عجيب‌ترين تصاوير تاريخ تلويزيون را به مخاطبش ارزاني داشته. جايي که مرده‌ها زنده مي‌شوند، جادوگران طلسم مي‌کنند، اژدهايان و «وايت واکرها» انسان‌ها را تهديد و حمايت مي‌کنند، انسان‌ها به پرواز درمي‌آيند و هر آدمي رخ به رخ و خيره در مغاکش، خود بدل به هيولايي خطرناک‌تر از اژدهايان و «وايت واکرها» مي‌شود. در يک کلام ورود به جهان «بازي تاج و تخت» يعني پا گذاشتن در عوالم غريبه. تنها جايي که عقل ناقص بشر به آن راه ندارد و داده‌هاي جهان مادي براي تصديق يا تکذيب آن کافي نيست. به جاي پيروي از منطق پوسيده بشري و ابراز ايرادهاي بني اسرائيلي، با لذت خود را در جهان «بازي تاج و تخت» غرق کنيد و منتظر باشيد تا تخيل، جان و روحتان را جادو کند.
 
موخره 3: سال‌ها پيش منتقدي، ميزان و معيار فهم يا نفهميدن سينما و لذت بردن از آن را «سرگيجه» آلفرد هيچکاک دانسته بود. که اگر کسي شاهکار جاودانه هيچکاک را دوست نداشت، به اين معنا بود آن آدم براي لذت بردن از سينما آفريده نشده و بهتر است وقت خودش را جاي ديگري بگذراند و به کار ديگري به جاي تماشاي فيلم، اشتغال داشته باشد. حالا و بعد از قريب به شصت سال مي‌شود اين ادعا را در مورد «بازي تاج و تخت» تکرار کرد. اگر از تماشاي «بازي تاج و تخت» لذت نبرده‌ايد و به نظرتان معمولي مي‌آيد، اگر غرايب اين جهان به نظرتان عادي مي‌آيد، اگر از قماش استدلاليون هستيد و اين فانتزي به نظرتان کودکانه مي‌رسد، بهتر است همين حالا از تماشاي «بازي تاج و تخت» دست بکشيد يا اصلا تماشاي آن را آغاز نکنيد.چون که آدم‌هاي هزاره سوم به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ آنها که متوجه عظمت «بازي تاج و تخت» هستند و آنها که آن را صرفا يک فانتري هاليوودي مي‌دانند. اين معياري تازه است براي سنجش ميزان تصوير/ فيکشن/ سينما/ سريال شناسي آدم‌ها در دوران معاصر.
پويان عسگري
نظرات
علي شنبه 4 ارديبهشت 1395 متني واقع بينانه و جالب بود.
6 -3
پاسخ

آراز شنبه 4 ارديبهشت 1395 به به يک نوشته خوب درباره يک سريال عالي . موخره 3 رو هستم بدجور
15 -1
پاسخ

هند اف د کينگ والريا شنبه 4 ارديبهشت 1395 زيبا بود
13 0
پاسخ

saha شنبه 4 ارديبهشت 1395 اينجا دنياي مجازيه ، چرا بايد يه سري انقدر خوب بگن و انقدر خوب بنويسن ؟ خداييش دمتون گرم ، عالي بود
16 2
پاسخ

جمشيد شنبه 4 ارديبهشت 1395 ممنون از مطلب خوبتون. فقط اين واژه لات منش(!!!) اصلن منظور رو نمي رسنونه. نمي فهممش
4 3
پاسخ

jon snow is alive يكشنبه 5 ارديبهشت 1395 بهترين متني که در مورد سريال خوندم
واقعا عالي بود
1 0
پاسخ

پوري يا دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 چقدر راحت و روان نوشته بوديد. در فضاي مجزاي براي "دست به قلم ها" تنها يک خطر، نوشته هاي اونها رو تهديد ميکنه و اون هم ترس از نقد و پذيرفته نشدن هست، که اينجا هيچ ترسي ديده نشد. شايسته اين بود ک همين متن رو زيرکتابش هم بکار ببرن، با حذف مواد سينماييش. بسيار خوب بود. ممنونم.
و انصافا همينطوره، بازي تاج و تخت قطعا قوي ترين ساخته ي تلويزيوني در انگيزش هيجان و احساسات در مخاطب و از طرفي حرفه اي ترين شکل از پيچش داستاني رو در خود داره.
3 0
پاسخ

amir دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 اسپويل






مليساندرا رو ديدين ?? کمه کمش 98 99 سالشه
3 0
پاسخ

ندا دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 واسه من که معياره انتخاب دوست پسره...اگه نيست در اين وادي هيچ شانسي با هم نداريم:)
4 6
پاسخ
جمشيد مشايخى دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 چه معيار مسخره اى

کلنا جمعه 8 مرداد 1395 يک زماني وقتي يه نوجوون بودم فيلم دلاور مل گيبسون با صحنه هاي جنگ و عشق بازي ها و تاج و تخت و استقلال طلبي ش آن هم بر اساس زمان و مکان واقعي کلي به هيجانم آورد ، من هنوز باورم نميشه که 60 قسمت شاهد همون شکوه و لذت اونهم تو دنياي فانتزي باشم . از کي تشکر کنم خوبه ؟
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز