گفتگوی فیلم کامنت با چارلی کافمن و دوک جانسون؛ کارگردانان «آنومالیسا»

چه انيميشن‌هاي سياه و جدي به خاطر داريد كه براي هر كدام‌تان دوست داشتني‌ بوده است؟
جانسن: فيلمي به نام «مري و مكس» كه فيلم استاپ موشني است كه به تم‌هاي بسيار مورد علاقه من مي‌پردازد.
كافمن: من هم «مري و مكس» را دوست دارم. 
فيلم کامنت: 
قصه آدم‌هاي گمشده و صداهاي تکراري
بازگشت چارلي کافمن به کارگرداني، اين بار به کمک دوک جانسون، انيماتور اتفاق افتاد. فيلمي درباره مردي به نام مايکل، يک سخنران تبليغي که در هتلي مستقر مي‌شود تا براي برنامه سخنراني‌اش آماده شود. در هتلي که تمام شخصيت‌هاي آن با صداي تام نونان صحبت مي‌کنند البته به غير از ديويد توليس در نقش مايکل و جنيفر جيسون لي در نقش زني که آخرين اميد مايکل براي خوشبختي و فرار از واقعيت است. او آنوماليساست. اين آشنايي به کمدي سياهي منتهي مي‌شود که به وضوح شانس بردن اسکار بهترين انيميشن سال را دارد. آنوماليسا گاهي کند و آرام پيش مي‌رود و از اين رو واکنش‌هاي متفاوتي را به دنبال داشته است. فيلم کامنت پيش از اکران سراسري فيلم با اين دو نفر به گفتگو نشست تا سوالاتي را درباره اين فيلم غيرمتعارف از آن‌ها بپرسد.

 
وقتي به تيتراژ پاياني نگاه مي‌کردم سوالي برايم پيش آمد. فهميدم که نقش کاراکتر اصلي اقتباسي است. فکر کردم شايد منظورتان ويکتور گاربر بازيگر است. 
الان که گفتيد به نظرم منطقي است. (مي‌خندد). خيلي بامزه است. اما شخصيت مايکل بر اساس شخصيت برادر زن دوک نوشته شده، مردي که در واقع اسمش ويکتور گاربر است. 
 
خب پروسه تبديل يک چهره به يک شخصيت چطور پيش رفت؟
به کمک يک مجسمه ساز به نام کارول کوچ. عکس‌هايي از اين شخصيت به او نشان داديم و او هم شروع به ساختن اين مجسمه کرد. مردم فکر مي‌کنند که مايکل فوتورئاليست است و کاملا شبيه يک آدم است اما اينطور نيست. اندازه‌هاي بدني‌اش دقيق و درست نيست و در اين تغييرات تفسيرهاي مختلفي وجود دارد
من متوجه شدم که پاهايش کوتاه‌تر از آن چيزي هستند که بايد باشند.
فکر مي کنم اين خطاي ديدي است که به خاطر بزرگ بودن کله‌اي او ايجاد مي‌شود.
 
دوک اين قصه در واقع يک فيلمنامه راديويي براي اجرا روي صحنه بود در سال 2005. چه شد که فکر کردي مي‌تواند يک فيلم هم باشد؟
خب در واقع کسي که اين ايده را داد که مي‌توان از اين قصه يک فيلم ساخت دينو استاماتوپولوس بود. اما من و دينو سال‌ها پيش درباره استفاده از استاپ موشن در قصه‌هاي بزرگسالان بحث کرده بوديم. دوست داشتيم قصه‌اي در اين مديوم بسازيم که براي بزرگسال باشد. از طرفي من عاشق کارهاي چارلي هستم و وقتي دينو به من گفت که نسخه اي از فيلمنامه‌اي دارد که مي‌توانيم با چارلي درباره‌اش حرف بزنيم خيلي هيجان زده شدم. فيلمنامه را خواندم و دوستش داشتم. نمي‌دانستم چطور بايد آن را به يک انيميشن استاپ موشن تبديل کرد. اما اصلا نمي شد گفت خب که چي. اين مديوم براي تعريف کردن هر قصه‌اي کامل و مناسب است.
 
و چارلي،‌ وقتي آن را اقتباس کردي، در فيلمنامه چه تغييراتي ايجاد کردي؟
در ديالوگ‌ها تغيير چنداني نبود. فقط بعضي چيزها اضافه شد. بايد عناصر بصري جايگزين عناصر غيربصري مي‌شد. مثلا بعضي از شوخي‌هاي بصري به فيلمنامه اضافه شد، طراحي بصري فضاي کلي فيلم هم بود. بعضي چيزها هم به خاطر مسائل مالي عوض شد. مثلا فيلمي که مايکل از تلويزيون مي‌بيند کازابلانکا بود که خب پول نداشتيم آن را بخريم يا مثلا آهنگي که ليزا در نمايش‌نامه مي‌خواند « قلبم ادامه خواهد داد» سلين ديون است که آن را هم نمي‌توانستيم بخريم. يک چيز ديگر هم متفاوت بود. نام هتل در واقع «ميلنيوم» است که يک هتل واقعي در سين‌سيناتي است و آن‌ها هم اجازه نمي‌دادند از اسم هتل‌شان استفاده کنيم به همين خاطر اسم هتل شد فرجولي.
 
يکي از چيزهايي که من را خيلي به فيلم جلب کرد، اين بود که شيوه‌هاي جديدي براي ابراز احساسات استفاده کرده بوديد و همينطور ايده‌هايي که درباره زاويه ديد داشتيد. خيلي جالب است که در ابتدا اين يک نمايش راديويي بوده.
بله. يک نمايشنامه راديويي بود و من مي‌خواستم از همان فرم استفاده کنم. در نتيجه به اين ايده رسيدم که براي نشان دادن آدمي که نمي‌تواند با ديگران ارتباط برقرار کند، بايد يک نفر به جاي همه کاراکترها حرف بزند.
 
طراحي صدا بخش مهمي از فيلم است. صداها پيش از ساخته شدن انيميشن ضبط شدند اينطور نيست؟
بله اين شيوه معمول همه انيميشن‌هاست. چون بايد صداها را با حالت صورت‌ها و ساختار ديالوگ هماهنگ کرد. اما من فکر مي‌کنم کاري که ما کرديم در واقع غيرعادي بود. ما همه بازيگران را همزمان به استوديو برديم. انگار که در حال اجراي يک تئاتر باشند همه در کنار هم بودند و با هم بازي مي‌کردند در نتيجه چيزهايي مثل توي حرف هم پريدن و همزماني ديالوگ‌ها پيش آمد. فکر مي‌کنم همين چيزها به شکل گيري فضاي کلي فيلم کمک کرد.
 
در ضبط صدا برداشت‌هاي مختلف مي‌گرفتيد؟ يا آنکه به بازيگران آزادي داده بوديد؟
کافمن: ما يک روز تمرين کرديم و بعد دو روز متوالي رفتيم سر ضبط. ديالوگ‌ها خيلي وقت‌گير نبودند. راستش يادم نيست که چطور اين کار را کرديم. اما سر فرصت بود و به اندازه کافي وقت گذاشتيم.
جانسون: هر صحنه را اجرا مي‌کرديم، اصلاح ديالوگ‌ها انجام مي‌شد و يک بار ديگر آن را ضبط مي‌کرديم. در واقع فيلم را صحنه به صحنه شکانديم و ضبط کرديم.
 
چه انيميشن‌هاي سياه و جدي به خاطر داريد که براي هر کدام‌تان دوست داشتني‌ بوده است؟
جانسن: فيلمي به نام «مري و مکس» که فيلم استاپ موشني است که به تم‌هاي بسيار مورد علاقه من مي‌پردازد.
کافمن: من هم «مري و مکس» را دوست دارم. 
جانسن: انيميشن‌هاي اروپاي شرقي هم تعدادشان بسيار زياد است. مثلا آثار اسونکماير و کوئيز. 
کافمن: تمپلتن چطور؟ سوزي تمپلتن؟
جانسن: کارهاي سوزي تمپلتن را هم ديديم. اما سبک فرمي و خلاقه ما براي اين فيلم بيشتر شبيه شيوه سنتي ساخت يک فيلم غيرانيميشن بود که به نور، دوربين و چيزهايي شبيه به اين توجه مي‌کند. البته ما به آثار انيميشن ديگر هم موقع طراحي کلي اين فيلم ارجاع داده‌ و توجه کرده‌ايم. 
 
البته ظاهر شخصيت‌ها من را بيشتر به ياد  بروس مک‌کولاچ در «بچه‌هاي هال» مي‌اندازد، اما بعيد مي‌دانم که آگاهانه بوده باشد.
جانسن: بايد چهره شخصيت اصلي طوري بود که همه احساس کنند او را مي‌شناسند و اين اتفاق افتاده است. چون يک چهره کلي است.
کافمن: اين چهره‌ها تلفيقي از چهره‌هاي تمام کساني است که در استاربرن کار مي‌کردند و در فتوشاپ ترکيب شده‌اند. تلاش کرديم به چهره‌هاي کلي برسيم که بتوان آن را براي مردها زن‌ها و بچه‌ها همزمان استفاده کرد.
 
فيلم به تمامي يک درام بزرگسالانه است. فيلمي دشوار که بايد بفهمد کاراکتر اصلي‌اش عاشق است يا ديوانه. در پايان هم براي ليزا نمي‌توان توضيح درستي داشت.
مي‌داني،‌ خيلي جالب است که آدم‌ها نسبت به پايان فيلم واکنش‌هاي متفاوتي داشتند. همينطور نسبت به ليزا در پايان فيم. بعضي‌ها معتقدند پاياني اميدوارانه است و بعضي‌ها آن را نااميدانه مي‌بينند. من اين اتفاق را خيلي دوست دارم. به نظرم اينطوري فيلم هميشه زنده مي‌ماند.
 
براي ليزا اميدوارانه است اما براي شخصيت مرد قصه سخت است تصور کني که از اين به بعد چه اتفاقي برايش مي‌افتد. به نظر مي‌رسد گذشته مسئله‌داري هم با خانواده‌اش دارد و اين را از برخورد همسرش مي‌توان فهميد.
بله. قاعدتا مشکلاتي در زندگي خانوادگي با هم داشته‌اند.
 
برنامه بعدي‌تان چيست؟ قرار است دوباره باهم کار کنيد يا نه؟
جانسن: درباره همکاري دوباره با هم حرف زده‌ايم و ممکن است يک انيميشن ديگر بسازيم البته اگر اين فيلم موفقيت‌آميز باشد و بتواند زمينه را براي ساخت بعدي فراهم کند. فکر مي‌کنم هر دو از تجربه فيلمسازي در کنار هم لذت برده‌ايم.
کافمن: چيز مشخصي در زذهن نداريم اما درباره همکاري حرف زده‌ايم. خود من در حال اقتباس از يک کتاب و نوشته يک فيلمنامه هستم. در واقع بازنويسي فيلمنامه‌اي که براي يک استوديو نوشته بودم و در حال کار کردن روي يک رمان هم هستم.
ليدا صدر
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز