گزیده نظرات منتقدان درباره «دیپان» ژاک اودیار

 
گاردين- اندرو پالور: ژاك اوديار شهرتش را با ساخت فيلم‌هاي «يك پيامبر»، «زنگار و استخوان» و «The Beat That My Heart Skipped» به عنوان فيلمسازي كه نوعي خشونت مشعوفانه در وجودش پنهان دارد بدست آورده.  فيلم تازه او، «ديپان»، درباره يك جنگجوي سابق گروه ببرهاي تاميل كه به دنبال زندگي تازه در فرانسه است، بطور قطع درنده‌خويي خاص اين كارگردان را در خود دارد، به ويژه در دقايق پاياني. اما فيلم چيزي را به نمايش مي‌گذارد كه تنها مي‌توانم آن را اوديار كنترل/رقيق شده بدانم.
7فاز:
ورايتي- اسکات فونداس:
ديپان از جزئيات کلامي و ديگر موانع فرهنگي کوچک اما افشاگرانه‌اي مملو شده که زندگي روزمره کاراکترهايش را بدل به تقلايي ابدي کرده است، تقلايي که پشت درهاي بسته آپارتمان ديپان ادامه دارد، جايي که او و ياليني مضحکانه از قبول اين حقيقت طفره مي‌روند که تنها تظاهر به زن و شوهر بودن دارند و، دست کم در ابتدا، به نظر مي‌رسد هيچ احساسات واقعي نسبت به يکديگر در قلب‌شان ندارند. برخي از گزنده‌ترين صحنه‌هاي فيلم به راه‌هاي مختلفي مربوط مي‌شوند که در طي آن‌ها حتي يک زوج قلابي هم به اجبار مي‌بايست با مشکلات زوجيت و (بخصوص) تربيت فرزند جنگ کنند. حالا براي چند دهه است که ماجراهاي مهاجرت و پرتره‌هاي از زندگي حومه‌نشيني، از خرده‌ژانرهاي ثابت در سينماي فرانسه به حساب مي‌آيد، اما در اين فيلم نوعي تازگي در نگاه خيره اوديار وجود دارد. چيزي که «ديپان» را در تمام مدت درگيرکننده مي‌سازد، کاريزماي شگرف اجراکنندگانش است. نه تنها آنتوني‌تازان؛ که شدت رفتارش نمايانگر جنگ واقعي است که در درون ديپان جريان دارد، که سرينيواسان؛ يک بازيگر تئاتر هندي که اولين نقش‌آفريني سينمايي‌اش را در اين فيلم به نمايش گذاشته و به جاي زن جواني ايستاده که به شکلي دردآور به مقام همسري و مادري مي‌رسد، بي‌آنکه هنوز به درستي خودش را شناخته باشد.

 
امپاير- ليز بردزورث: اگرچه فيلم گاها رنگ‌پريده و موحش جلوه مي‌کند، اما اوديار هيچ‌گاه از تماشاي زندگي‌هاي کوچک در دل اين قصه بزرگ دست نمي‌کشد. چيزي که نه تنها بر مهاجرين کم و بيش موقر نظر دارد، که گردن‌کلفت‌هاي ايالت- کساني که فقط مدتي پس از اعلام وضعيت آتش‌بس به شکنجه‌گران آن‌ها تبديل مي‌شوند- را هم زير ذره‌بين خود دارد. خرده‌پيرنگي که به کاراکتر وينسنت روتيرز، براهيم، رهبر دارودسته و مجذوب ياليني مي‌پردازد نيز تذکر ديگري است بر اينکه در زير پوست اثر، اين شانس وجود دارد که به بستري مشترک براي تمام اين اتفاقات برسيم. دوستي نامحتمل و موقتي اين دو –اگر بتوانيد آن را همين بدانيد- بعدي ديگر به درامي که در ادامه مي‌آيد مي‌افزايد. اگر فيلم در پايان نمايش به شکلي مخاطره‌آميز به سانتيمانتاليسم مي‌گرايد، با اين حال با دلگرمي ياد‌آوري مي‌کند که گاهي اوقات ذره‌اي اميد را مي‌‌شود از چنگ عميق‌ترين فروماندگي‌ها نجات داد. اوديار بار ديگر تم‌هاي بزرگ را در ميان موزاييک‌هايي از تقلاي روزمره ابراز مي‌دارد، روايتي دردمند و در عين حال بشارت‌دهنده از منازعات اجتماعي و پاداش مقاومت‌ و سرسختي.
 
گاردين- اندرو پالور: ژاک اوديار شهرتش را با ساخت فيلم‌هاي «يک پيامبر»، «زنگار و استخوان» و «The Beat That My Heart Skipped» به عنوان فيلمسازي که نوعي خشونت مشعوفانه در وجودش پنهان دارد بدست آورده.  فيلم تازه او، «ديپان»، درباره يک جنگجوي سابق گروه ببرهاي تاميل که به دنبال زندگي تازه در فرانسه است، بطور قطع درنده‌خويي خاص اين کارگردان را در خود دارد، به ويژه در دقايق پاياني. اما فيلم چيزي را به نمايش مي‌گذارد که تنها مي‌توانم آن را اوديار کنترل/رقيق شده بدانم. البته، فيلم در بيشتر دقايق به پرسه‌زني مشغول است، به شکلي صلح‌آميز و بي‌انکه اتفاقي رخ دهد. متريال فيلم، از چند جهت مانوس جلوه مي‌کند: تماشاگران بريتانيايي شايد «کفش‌هاي مرد مرده» يا «هري براون» را به خود يادآوري کنند، دو فيلمي که از تصوير نظامي‌ها در پي فايده جستن از مهارت‌هايشان در مناطق شهري درگير بهره مي‌گيرد. اما اوديار به شاعرانگي در اين فيلم رسيده که آن را از ديگر آثار مشابه متمايز مي‌کند، حتي در آخرين رويارويي خونين. ديپان به همان اندازه به يک‌پارچگي در جزئيات علاقه‌مند است و در نتيجه آن، آگاه از چيزي که واحد خانواده را سرپا نگه مي‌دارد. البته همان‌طور که در گذشته شاهد بوديم، اوديار در برپايي تشريفات مبارزه خياباني نيز به همان اندازه خوب عمل مي‌کند. شايد اين برانگيزاننده‌ترين فيلم اوديار نباشد، اما در سياق دست‌کم گرفته‌شده خود، کاري بشدت قدرتمند به شمار مي‌آيد.
 
اسکرين ديلي-الن هانتر: اين حقيقتي اجتناب‌نا‌پذير است که سه کاراکتر فيلم هيچ‌گاه از گذشته خود رهايي نخواهند يافت، تفنگي که ميان دو گروه متخاصم شليک مي‌کند، به زندگي قبلي ياليني و سرکرده سابق گروه ببرهاي تاميل بيش از حد نزديک است. حرکت آهسته کارگردان بسوي پاياني خشن و طهارت‎‌بخش، با مايه‌هايي از «آرزوي مرگ» و «راننده تاکسي»، با وجود اينکه در هم‌نشيني با اتفاقات طي‌شده ناراحت نشان‌ مي‌دهد، اما پاياني دراماتيک براي فيلمي مستحکم و به وجد‌آورنده از اوديار فراهم مي‌کند.
 
 هاليوود ريپورتر- ديويد روني: برخلاف «يک پيامبر»، جايي که سبعيت به شکلي شريرانه در جزئيات نمود پيدا مي‌کرد و با تسلط خونسردانه و تمرکز بي‌وقفه سازندگان رهبري مي‌شد، اينجا خشونت به نوعي نشئگي شاعرانه و بي‌نظم بدل شده. ديپان، مهارت‌اش را در قتل و آسيب‌رساني با آسودگي خاطر به نمايش مي‌گذارد و ما مي‌دانيم آن را در روزهاي جواني‌اش، زماني که يک سرباز در مبارزه‌اي خونين بود، بدست آورده است. اما به نظر مي‌رسد اوديار بيشتر به پاسخ غريزي کاراکتر، در مقام مردي بيگانه با محافظت از چيزي شخصي، علاقه‌مند باشد.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز