یادداشت صوفیا نصرالهی درباره «نیمرخ‌ها»ی شادروان ایرج کریمی/ مرده‌هایی که هنوز نفس می‌کشند

در بررسي كلي كارنامه ايرج كريمي و مقايسه فيلم‌هايش با نقدها و فعاليتش در حوزه ادبيات سينمايي، مي‌شود خيلي سريع به اين نتيجه رسيد كه كريمي منتقد و نويسنده درجه يكي بود ولي در كارگرداني با وجود بداعت‌ها و ايده‌هايي كه گاهي در فيلم‌هايش به چشم مي‌خورد، به اندازه وجهه منتقد بودنش موفق نبوده است.
7فاز: فيلم‌هايي که وصيت‌نامه فيلمسازان‌شان محسوب مي‌شوند هميشه از اهميت خاصي برخوردارند به ويژه که اين وصيت‌نامه يک‌جور شرح حال اتوبيوگرافيک هم باشد. يعني همان چيزي که فيلم «نيمرخ‌ها»ي مرحوم ايرج کريمي است. به همين نسبت نوشتن درباره‌شان هم کار سخت‌تري است. احساس همدلي نسبت به فيلمساز درگذشته بخصوص وقتي مثل ايرج کريمي جزو چهره‌هاي مطرح و تاثيرگذار در سينما، يا دست‌کم ادبيات سينمايي باشد، به هر حال مسير نقد اين مدل فيلم‌ها را هم تغيير مي‌دهد. 
در بررسي کلي کارنامه ايرج کريمي و مقايسه فيلم‌هايش با نقدها و فعاليتش در حوزه ادبيات سينمايي، مي‌شود خيلي سريع به اين نتيجه رسيد که کريمي منتقد و نويسنده درجه يکي بود ولي در کارگرداني با وجود بداعت‌ها و ايده‌هايي که گاهي در فيلم‌هايش به چشم مي‌خورد، به اندازه وجهه منتقد بودنش موفق نبوده است. «نيم‌رخ‌ها» هم ضعيف‌ترين فيلم کريمي است. سوژه فيلم جذاب و تکان‌‌دهنده است: مردي در حال مرگ که دو زن از فرط عشق‌شان به او به جان يکديگر افتاده‌اند: يکي همسر و ديگري مادرش. از همان ابتدا هم تکليف روشن مي‌شود که خود مرد در اين دعوا طرف همسر است و بانو به طرز روان‌پريشانه‌اي در آستانه مرگ فرزندش مي‌خواهد با محبت مادرانه‌اي که عجيب و گاهي از فرط اغراق تقلبي بنظر مي‌رسد، او را به زندگي متصل کند. مشکل اصلي فيلم کريمي از همين شخصيت‌پردازي ناقص بانو نشات مي‌گيرد. بيشتر از اينکه يک مادر دلسوز بنظر برسد انگار در ادامه شغلش روي صحنه تئاتر در خانه پسرش هم بازي مي‌کند. همين باعث مي‌شود همان اول کار نسبت به بانو دلزده بشويم و تحمل بحث و جدل‌هاي ميان او و همسر تبديل به جنگ اعصاب تماشاگر شود. اگر بازي‌هاي خوب سحر دولتشاهي و رويا نونهالي نبود، ديدن «نيمرخ‌ها» تا آخر کار واقعا دشواري بود به خصوص که بابک حميديان در بازي نقش مرد رو به مرگ آنقدر تقلا مي‌کند که حس مي‌کنيد اين غده سرطاني به جان خودتان چنگ زده. مي‌دانم که خيلي از طرفداران فيلم ممکن است اين را جزو نکات مثبتش حساب کنند: اينکه فيلمي درباره مرگ همان حس مرگ را به تماشاگر القا مي‌کند! ولي راه درستش بيشتر از سرفه‌ها و ديالوگ‌ گفتن‌هاي نفس‌نفس‌زنان اتفاقا آن صحنه‌هايي است که در سکوت ميان زن و مرد اتفاق مي‌افتد. در خانه‌اي که خيلي خوب با رنگ‌هاي سرد خاکستري و آبي فضاسازي شده و تمهيد درست اسباب‌کشي به خانه تازه که درنتيجه آن، ديدن فضاي خالي خانه‌اي که فقط يک تخت وسط آن است منطقي و در عين حال احساس‌برانگيز است و همان حس تنهايي و غربت مرگ را به تصوير مي‌کشد. با وجود تمام نقطه ضعف‌ها نمي‌شود به هوشمندي و زيبايي‌شناسي کريمي در  آن سکانس‌هاي پشت پرده اشاره نکرد. قصه‌اي که در سه مرحله چيده مي‌شود. اول زن تعريف مي‌کند که چطور وقتي بچه بوده و مادرش چغلي‌اش را پيش پدري مي‌کرده که دختر پيش‌اش خيلي عزيز بوده، پشت پرده قايم مي‌شده. انگار که پرده بخواهد محوش کند. در دومين مرحله زن و مرد بعد از يکي از آن حملات هجومي/محبتي بانو نسبت به پسرش پشت پرده پناه مي‌برند انگار که اينجا تنها جايي است که مي‌توانند دور از همه جهان با هم خلوت کنند. يک صحنه زيبا که مي‌رود جزو سکانس‌هاي هوشمندانه تاريخ سينماي ايران براي کد دادن به عشق‌بازي زن و شوهر. و دست آخر مرد که مي‌ميرد زن باز هم به پرده پناه مي‌برد تا از چشم همه جهان پنهانش کند و با اندوهش تنها بماند. 
دست آخر «نيمرخ‌ها» باز هم مي‌توانست فيلم بدي نباشد اگر آن پايان‌بندي عجيب و غريب را برايش نمي‌گذاشتند. پاياني که عصبي‌کننده است و بيشتر از آنکه در ستايش عشق و حفظ آن باشد، به نوعي تحقير زناشويي و احساسات است. هرچند با ديالوگ‌هاي آخر دولتشاهي به هومن سيدي قرار است به رابطه عاطفي جديد ميان اين دو نفر هم تاکيد شود، اما همه آن اصرار بيمارگونه زن و مرد به آوردن آدم‌هاي مرده زندگي قبلي‌شان به اين زندگي جديد تاسف‌بار است. اگر فيلمساز بود شايد توضيح خوبي داشت براي پاياني که مي‌خواهد مرده‌ها به اجبار هنوز در خانه زنده‌ها نفس بکشند.
صوفيا نصرالهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز