15 بازی برتر در فیلم‌های 2015 - بخش دوم

شارلوت رمپلينگ و تام كورتني، "45 سال"
"45 سال" اندرو هي بازيگران تحسين شده بريتانيايي زيادي را در اختيار دارد كه هركدام شايسته واكاوي هستند، آنها در فيلم يكي از بهترين اجراهاي عمر حرفه اي خود را ارائه كردند. اين دو نقش يك زوج متاهل را بازي مي‌كنند، آسوده و عاشق در خانه‌اي در شرق انگلستان روزهاي بازنشستگي خود را سپري ميكنند و به 45امين سالگرد ازدواج‌شان نزديك مي‌شوند. اين رابطه با اين حال با پيدا شدن جنازه نامزد قبلي شوهر ترك مي‌خورد، پيش از اين هر يك براي ديگر زوج ابدي بودند و از تمام جزئيات زنديگ يكديگر باخبر. با اين حال افشاي رازهايي از گذشته اين تصور را ايجاد مي‌كنذ كه شايد اين رابطه هم در معرض خطر قرار گرفته باشد. كورتني در نمايش دغدغه‌هاي دوران پيري عالي عمل مي‌كند، رمپلينگ هم زني شكننده و گاها بدخلق و بُرنده است و در ايفاي اين نقش ماهرانه ظاهر شده است. جذابيت ظاهري كه هميشه از ويژگي‌هاي متمايز او بوده هنوز محو نشده است، نوعي گرمي كه هميشه با حضور او همراه بوده و چشماني كه هميشه حقيقت را جستجو مي‌كنند.
پلي ليست:
7. جيسون سيگل، "پايان تور"
اول شبيه به يک شوخي به نظر مي‌رسيد.  سيگل مرد هميشگي سيتکام قديمي "آشنايي با مادر" در نقش ديويد فاستر والاس بازي کند؟ نه. اما در دستان جيمز پانسولدت کارگردان و با فيلمنامه ماهرانه دونالد مارگوليس از کتاب ديويد ليپ‌اسکاي، سيگل اجرايي حساسيت‌برانگيز و سرزنده از خود به نمايش گذاشته که کم از الهام بخش بودن ندارد. واضح است که سيگل با اين نويسنده به نوعي همدردي رسيده است و همين نوعي خاصيت واقع‌گرايانه به اجراي او بخشيده است، اجرايي که نسبتا قبلتان راب ه درد خواهد آورد و کمک‌تان مي‌کند که والاس را به عنوان يک انسان بشناسيد تا افسانه‌اي که پشت آن کتاب‌هاي قطور خوابيده است. اين افتخاراميزترين چيزي است که يک بازيگر در فيلمي بيوگرافيک مي‌تواند به آن برسد.
 
6. بنيسيو دل تورو، "سيکاريو"
او بسادگي در هر نقشي بهترين است و امضاي شخصي خود را پاي فيلم مي‌گذارد.بنابراين درام کارتلي دني ويلنو نه تنها از پرسوناي مستحکم دل تورو که چاشني خطر و رمز و راز را به فيلم مي‌افزايد بهره مي‌گيرد که بهترين خط داستاني را به کاراکتر او،  الخاندرو مي‌دهد. نوعي بازي موش و گربه به همراه الخاندرو در فيلم وجود دارد که ما را تا انتهاي آن پيش مي‌برد، او سيکاريو است، مگرنه؟ اوه، بله، و اين حضور دل تورو است که انتظارات ما را از اين فيلم بالا مي‌برد. بهترين دقايق فيلم به رويارويي او و اميلي بلانت برمي‌گردد، آخرين صحنه اين دو نيز به فهرست صحنه‌هاي فراموش نشدني درام‌هايي که درباره کارتل مواد مخدر هستند راه پيدا مي‌کند، او مي‌گذارد که ما تماشاگران عمق جوشان انتقامي ظاهري را شاهد باشيم، و همه اين کارها را شايد با "همان" مدل مو انجام مي‌دهد.
 
5. شارليز ترون، "مدمکس: جاده خشم"
از "نيرو برمي خيزد" تا "جاده خشم"؛ 2015 سال قهرمانان زن در فرنچايزهاي اکشن کلاسيک بود. و شارليز ترون در نقش فيوريوسا به قدري بزن بهادر بود که پسرها از حضور او خجالت‌زده نشدند. کاراکتر او خيلي زود به يک شمايل تبديل شد، چطور مي‌توان فيوريوسا را دوست نداشت؟ اسم محشري دارد، ظاهرش عاليست و ترسي از رقابت با مکس (تام هاردي) ندارد. بنابراين کاراکتر فيوريوسا خارق العاده است، اما ترون هم شايد تنها بازيگري بود که مي‌توانست اين نيورمندي فيزيکي و آسيب پذيري احساسي را در اجرايش نمايان کند. ما چيز زيادي از زندگي گذشته فيوريوسا نمي‌دانيم اما اين با وجود بيانگري که ترون در احساس خشم و اميدواري ناميرايش دارد چندان مهم نيست. اگر يک نفر باشد که در نبرد اسکاري امسال حمايتش کنيم، آن يک نفر کسي جز فيوريوسا نيست.
 
4.سيرشا رونان، "بروکلين"
سيرشا رونان ايرلندي را به سختي مي‌توان يک بازيگر تازه کار دانست، او را از نقش آفريني بي نظيرش در "کفاره" مي‌شناسيم اما "بروکلين" شايد اولين فيلمي باشد که با تماشاي آن متوجه بلوغ زنانه اين بازيگر خواهيد شد، و اين تصويري دوست داشتني است. بازيگر همراه او، ايموري کوهن را در بخش اجراهاي خيره‌کننده اين فهرست گنجانديم، چراکه احساس کرديم اين اولين نقش آفريني اين بازيگر مرد در سطح و اندازه‌اي استاندارد بود، اما بروکاين داستان ايليس است، نه دقيقا داستان عاشقانه زندگي او که داستان مهاجرت‌‌اش. نقل مکان او به يک شهر جديد و شروع زندگي تازه، به بلوغ رسيدن و تبديل شدن به زني که هميشه آن را براي خود مي‌خواسته است. داستان دلتنگ خانه شدن و شغل تازه ناخوشايند و ناهارهاي تنها و احساس ناراحتي کردن تا رسيدن به قدرتي براي غلبه بر همه آن‌ها. رونان اين احساسات خاص و درعين حال آشنا و همه گير را به شکلي درخشان منتقل مي‌کند. او قلب تپنده اين داستان است که "بروکلين" را تا اين اندازه تکان دهنده جلوه مي‌دهد.
 
3.بري لارسون، "اتاق"
اولين بار در "ترم کوتاه 12" از بري لارسون خوشمان آمد، اما "اتاق" فرصتي به او داد که در چيزي که در آن بهترين است خودنمايي کند. جاکوب ترمبلي، بازيگر همراه او در اين فيلم در بخش اجراهاي خيره‌کننده اين فهرست گنجانده شده اما او هم ميتوانست اين جايگاه را با لارسون سهيم شود. لارسون در نقش مادري جوان که سالهاست اسير يک آدم ربايي شده قلب تماشاگر را به درد مي‌آورد، او به همراه پسر کوچک‌اش مي‌خواهد در اين اتاق زندگي پرطراوتي را براي خود فراهم کند و با افسردگي و ترومايش در عوض برقراري امنيت و خوشحالي مبارزه مي‌کند. شيلين وودلي در اصل براي اين نقش انتخاب شده بود اما اجراي لارسون ثابت کرد که او بهترين انتخاب براي کاراکتر "ما" بود. او نوعي کيفيت کمياب را با خود مي آورد که اين کاراکتر را به چيزي که ميبينيم تبديل مي‌کند، زني محافظ که در عين حال نوعي برق مضطرب در چشمانش دارد و نماينگر سختي‌هايي است که در مراقبت از جک به خرج داده. يک اجراي خوب ديگر براي نمايش استعداد دگرگون کننده اين بازيگر.
 
2.شارلوت رمپلينگ و تام کورتني، "45 سال"
"45 سال" اندرو هي بازيگران تحسين شده بريتانيايي زيادي را در اختيار دارد که هرکدام شايسته واکاوي هستند، آنها در فيلم يکي از بهترين اجراهاي عمر حرفه اي خود را ارائه کردند. اين دو نقش يک زوج متاهل را بازي مي‌کنند، آسوده و عاشق در خانه‌اي در شرق انگلستان روزهاي بازنشستگي خود را سپري ميکنند و به 45امين سالگرد ازدواج‌شان نزديک مي‌شوند. اين رابطه با اين حال با پيدا شدن جنازه نامزد قبلي شوهر ترک مي‌خورد، پيش از اين هر يک براي ديگر زوج ابدي بودند و از تمام جزئيات زنديگ يکديگر باخبر. با اين حال افشاي رازهايي از گذشته اين تصور را ايجاد مي‌کنذ که شايد اين رابطه هم در معرض خطر قرار گرفته باشد. کورتني در نمايش دغدغه‌هاي دوران پيري عالي عمل مي‌کند، رمپلينگ هم زني شکننده و گاها بدخلق و بُرنده است و در ايفاي اين نقش ماهرانه ظاهر شده است. جذابيت ظاهري که هميشه از ويژگي‌هاي متمايز او بوده هنوز محو نشده است، نوعي گرمي که هميشه با حضور او همراه بوده و چشماني که هميشه حقيقت را جستجو مي‌کنند.
 
1.کيت بلانشت و روني مارا، "کرول"
به اين دليل جايگاه اول اين فهرست به اين دو بازيگر اختصاص داده شده که اولا هردو از بازيگران اصلي فيلم هستند، حتي اگر بسياري از جشنواره ها يکي را به عنوان نقش مکمل به حساب آورد و دوما به اين دليل که هرکدام از آن‌ها بدون ديگري معنايي براي بودن ندارد. اين داستان عاشقانه درگيرکننده ميان زناني در دهه 50 ميلادي در نيويورک به قدرت کرول با بازي بلانشت و ظرافت روني مارا براي رسيدن به تصويري کامل نياز دارد. کرول کاريزماي يک شاهزاده را به نمايش مي‌گذارد و ترسه طعمه اوست. مارا حضوري کوچک اما گستاخانه در فيلم دارد و آتش در چشمان پرنفوذ او موج مي‌زند. اين رابطه در دنيايي شکل مي‌گيرد که صحبت از آن به شکل همگاني ممنوع است. بلانشت و مارا از تمام لوازم ضروري براي به تصوير کشيدن تمام سويه‌هاي اين رابطه بهره مي‌گيرند و نوعي شيمي سوزان ميان آن ها شکل گرفته است. اين فيلمي دردآور و حسرت‌بار است و اين دوبازيگر بهترين انتخاب ها براي القاي اين حسرت دروني هستند.
 
در ادامه درباره ديگر اجراهاي خوب سال خواهيد خواند:
بهترين گروه بازيگران: "اسپات لايت"
خب اسپات لايت جايزه اي براي بدعت گذاري سينمايي دريافت نخواهد کرد اما اين نمونه اي از فيلمسازي هاليوودي در بهترين حالتش است. درام ژورناليستي تام مک کارتي جريان تحقيقاتي خود را با رويکردي جذاب پيش مي برد و گروه بازيگران فيلم به آن جان مي‌دهد. اجراها همگي غيرنمايشي اما در قالب خود بي نقص هستند که در ميان آن ها مايکل کيتون، جان اسليتري و ليو شريبر بالاتر از بقيه مي‌ ايستند. مارک رافالو هم در نقش مايک رزندس به آن‌ها مي پيوندد، او به داستان شتاب مي دهد تا در کنار ديگر بازيگران  سهم خود را از فيلم بگيرند، آن ها ميدانند اين فقط داستان نيست که اهميت دارد، جان انسان ها هم به همان اندازه در خطر خواهد بود. آن ها قهرمانان زندگي واقعي هستند که قلم به دست و مسلح به دفترچه هايشان سوالات مودبانه اما  قاطعانه اي مي پرسند. گاهي اوقات فقط تماشاي کساني که کارشان را به بهترين شکل انجام مي دهند لذت بخش است، هردوي گروه روزنامه نگاران و بازيگران.
 
برخي اجراهاي کوچک يا نقش آفريني هاي کميک هم امسال در مرکز توجه بودند:
مايکل شانون، "شب قبل"
 چيزهاي زيادي در کمدي کريسمسي جاناتان لوين براي دوست داشتن وجود داشت، اما بهترين آنها کمئويي درجه يک از مايکل شانون در نقش ديلر مواد مخدري به نام آقاي گرين بود (که معلوم مي شود هم فرشته است و هم پسر بابانوئل). تشويش اغراق آميز شانون هميشه خاصيت کميک شدن را داشته  اما اين چرخش مضحک و در عين حال نگران کننده چيزي گرانبها و اميدوار کننده در زندگي حرفه اي اين بازيگر است.
 
مليسا مک کارتي، "جاسوس"
همان‌طور که همه ما مي‌دانيم مردن راحت است و کمدي سخت. اما فقط کافيست بخواهيد سعي کنيد به اعضاي آکادمي بگوييد چه کسي نادرترين اجراي کمدي امسال را به نمايش گذاشته. با اين حال آن‌ها را تشويق مي‌کنيم تا مليسا مک‌کارتي را در “جاسوس” در نظر بگيرند. اين بهترين فيلم پل فيگ نيست اما مک‌کارتي در آن خارق‌العاده است و در نقش يک تحليل‌گر سازمان سيا که کمي کمبود اعتماد بنفس دارد بازي مي‌کند. به عنوان يک کمدي بزرگ و پرسروصدا اين کاري ماهرانه و مصمم است و بار ديگر به ما يادآوري مي‌کند که چرا مک‌کارتي يکي از هيجان‌انگيزترين زنان نقش اصلي کمدي هاست.
 
مايکل شين- "7 روز در جهنم"
 آيا کسي اين مستند هجوآميز شبکه HBO را درباره مسابقه يک هفته اي تنيس ميان اندي سمبرگ آمريکايي و کيت هرينگتون رند بريتانيايي تماشا کرده است؟ به نظر مغفور مانده باشد و اين جاي تاسف دارد، چراکه کمئوي کوتاه مايکل شين در نقش ميزبان برنامه گفت و گوي تلويزيوني بريتانيا در دهه 80 را مي توان خنده دار ترين اجراي سال دانست. اجراي او بار ديگر يادآوري مي کند که او با دست خالي تا کجا پيش مي رود. وقتي هرينگتون از او مي پرسد براي چه بوي دود آتش مي دهد جواب مي دهد "چون از درون خشمگين‌ام، مثل يک کوره." تا به اين ترتيب بسادگي يکي ازبهترين ديالوگ هاي سال را از آن خود کند.
 
ايمي پولر، "درون بيرون"
اگر خوشي وجود نداشته باشد، درون بيرون هم وجود ندارد، او قهرمان، کاراکتر شرور، روايتگر، مک گافين و در ورودي ما به جهان فيلم و مايه اميدواري ماست و مثل بقيه کاراکترها مي خواهد چيزي را که نماينده آن است با دوري از تکرار به بهترين شکل در رفتارش نمايان کند. خوشبختانه صداپيشه او ايمي پولر است که در طي زمان دو ساعته فيلم خوشي را پيش ميبرد. زمان شراکت او با غم و اشکي که در زباله داني خاطرات مي ريزد دلگيرترين و در عين حال خوشايندترين دقايق فيلم را به نمايش مي گذارد.
 
ديگر اجراهاي شايسته تحسين:
گرتا گرويگ در "دوشيزه آمريکا" که هوش ربا است، آليشيا ويکاندر در "اکس ماشينا"، مت ديمون محبوب ما در "مريخي" و مايکل شانون در فيلم ديگري به نام "99 خانه". پل دانو و اليزابت بنکس در فيلمي درباره بيچ بويز به نام "عشق و بخشش"، ايان مک‌کلن در "آقاي هولمز" و سيلوستر استالونه در "کريد"، با وجود اينکه انتخاب هاي اصلي ما همبازي هاي او هستند.
کوبي اسمالدرز در "غيرمنتظره" و "نتايج" به همراه بليث دنر با اجرايي غافلگيرکننده در "تو را در روياهايم خواهم ديد"، جک اوکانل در "سال 71"  و ويل اسميت در "ضربه مغزي" و ستاره اي به نام ايمي شومر در "ترکيده."
در ميان صدايپيشگان هم بن ويشاو در "پدينگتون"، ديويد تيوليس و جنيفر جيسون لي در "آنوماليسا" و حتي جيمز اسپيدر در "اونجرز: عصر اولتران".
ويسنا فولادي
نظرات
علي پنجشنبه 2 ارديبهشت 1395 لطفا اسامي لاتين فيلم ها را ذکر کنيد . تشکر
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز