15 بازی برتر در فیلم‌های 2015 - بخش اول

مايكل فسبندر- "استيو جابز"
اين فيلم كه پيش از اين براي نقش اصلي خود بازيگراني مثل كريستين بيل و لئوناردو دي كاپريو و تام كروز را انتخاب كرده بود در نهايت فسبندر را براي بازي در نقش كاراكتر عنوان فيلم انتخاب كرد. اين وظيفه سختي است؛ بازي در نقش چهره‌اي مشهور زماني كه شباهت چنداني با او نداريد. از طرفي شكي نيست كه اسكلت فيلمنامه سوركين چيزي براي افزودن يا حذف كردن ندارد (با وجود اينكه بويل رآن را سينمايي هم مي‌كند). فسبندر در اين ميان اجرايي شكسپيروار از خود به نمايش مي‌گذارد 
پلي ليست: 
15. بن مندلسون،‌"مي‌سي‌سي‌پي گرايند"
اين بازيگر استراليايي با حضوري غافلگيرکننده در "قلمرو حيوانات" نام خود را در سينماي آمريکا بر سر زبان ها انداخت و از آن زمان در فيلم‌هاي آمريکايي سال به سال پررنگ‌تر ظاهر شده است. اما در سال 2015 به لطف فيلم "وراثت" که براي آن نامزد دريافت جايزه امي شد براي طيف وسيع‎‌تري از تماشاگران شناخته شد و علاوه بر آن در فيلم‌هاي "درياي سياه" و "اسلو وست" در نقش‌هاي مکمل به خوبي ظاهر شد. در اين ميان جاي تعجب ندارد که بهترين نقش آفريني او تا امروز با نقش اصلي عجيبي در "مي سي سي پي گرايند" رايان فلک و آنا بودن رقم خورد، يک فيلم جاده‌اي که به دهه 70 بازگشته و مندلسون را به همراه رايان رينولدز در نقش دو قمارباز در راه نئواورلئان نشان مي‌دهد. فيلم اين فرصت را به مندلسون داده که با فاصله از نقش‌هاي قبلي خود، کاراکترش گري را به مردي غمگين بدل سازد که خرده هوشي دارد و با اين حال نمي‌داند چه زماني بايد توقف کند. اين بازگشتي در نقش مردي نااميد، دلگير و عميقا احساساتي است، حتي اگر با فيلمي آنچنان قوي سروکار نداشته باشيم. همچنين يادآوري خوبي است که بدانيم مندلسون از پس هر نقشي برمي‌آيد و بايد در همه چيز انتخابش کرد.
 
14. ادريس البا، "هيولاهاي ناکجا"
ادريس البا، 10 سال پس از ترک سريال "شنود" به نظر مي‌رسد ادريس البا به جايگاهي که پيشاپيش در سرنوشت‌اش مقدر شده بود رسيده است. البته از نظر خودش او هنوز پروژه‌هاي کوچک را رها نکرده است، "لوتر" او را به عنوان کارآگاه کاراکتر اصلي در اختيار دارد و دبي تاکر-گرين هم اخيرا در فيلم مستقل قدرنديده خود، "ظهور دوم" از توانايي‌هاي اين بازيگر بهره جسته است. با اين حال امسال البا شانس خود را در فيلم قدرتمند و دلهره‌آور کري فوکوناگا، "هيولاهاي ناکجا" امتحان کرده و در نقشي مکمل ظاهر شده که بعيد نيست نامزدي اسکار را براي او به همراه داشته باشد. او در نقش رهبر يک گروه شورشي با کاريزماي خود فيلم را هدايت مي‌کند، اما کاريزماتيک بودن تنها چيزي نيست که البا در چنته دارد، او نوعي عدم خودبيني دروني دارد که در ميان بازيگران هم سطح و اندازه او بسيار کمياب است، او ترسي از نمايش دروني ترين ضعف‌هاي مردي که نقش‌اش را بازي مي‌کند ندارد. قدم گذاشتن به طبيعت وحشي به همراه فوکوناگا به اندازه کافي شجاعانه بود (البا در حين فيلمبرداري با سقوط از لبه پرتگاه فاصله‌اي نداشت) اما پذيرفتن نقشي مثل اين به مراتب شجاعت بيشتري نياز دارد.
 
13.جنيفر لارنس، "جوي"
اگر همکاري ديويد او.راسل با جنيفر لارنس تا به حال در اجراهايي ديوانه‌وار، ناهنجار و متهورانه بوده است، اين کارگردان و بازيگر الهام‌بخش‌اش در سومين همکاري خود مسيري زيگ‌زاگي را طي کرده‌اند. شايد لارنس در "جوي" در نقش اصلي ظاهر شده باشد اما او يک لکه در ميان طوفاني است که همان خانواده ناسپاس او در فيلم باشد. اين چالشي جالب براي لارنس است. اين از لحاظ تماتيک هم جواب مي‌دهد چراکه فيلم درباره بيدار شدن و ديدن دنياي اطراف است. لارنس کاراکترش را با عمق احساساتي خارق‌العاده خود و رفتار باوقارش عجين کرده، اما شايد مهم‌ترين کاري که او در اين فيلم انجام مي‌دهد ابراز سخاوتمندي دروني کاراکترش به شکلي متقاعدکننده است. با اينکه جوي در نهايت به ضروريات زندگي خود مي‌رسد اما اين مسير را با قلبي گشوده طي مي‌کند که تقريبا ويژگي فراانساني را در بخشش نمايان مي‌کند.
 
12. سارا سيلورمن، "I Smile Back"
زماني که منتقدان مختلف درباره اين فيلم پس از نمايش در جشنواره فيلم ساندنس در ژانويه اظهار نظر کردند به سردبيرم تکست دادم و گفتم "لعنتي، فکر کنم سارا سيلورمن پيشاپيش براي اين فيلم برنده اسکار شده باشد." اين حالا اتفاق محتملي نيست، فيلم را افراد زيادي تماشا نکرده‌اند، اما اين چيزي از اجراي خارق‌العاده سيلورمن در نقش زني معتاد و ترکيده به نام ليني کم نمي‌کند. اين بايد بهترين انتخاب براي اعضاي آکادمي آواردز باشد که يک کمدين به دنياي زيرزميني مواد وخدر و تباهي وارد شده است. سيلورمن بهترين رويکرد را در پياده کردن متريال فيلم دارد. او شکننده، بامزه، خشمگين، خود ويرانگر و به شکلي نااميدانه ناراحت است و سيلورمن تمام اين احساسات را به خوبي نمايش مي‌دهد. فرقي ندارد او به چيزي که شايسته‌اش است برسد يا نه؛ اين چرخش از سوي يک کمدين نشانگر توانايي‌هاي بالاي اوست.
 
11. مايکل فسبندر- "استيو جابز"
نقش‌هاي ابرقهرماني کمي امسال به اندازه استيو جابز با بازي فسبندر در فيلم دني بويل مورد بحث قرار گرفتند. اين فيلم که پيش از اين براي نقش اصلي خود بازيگراني مثل کريستين بيل و لئوناردو دي کاپريو و تام کروز را انتخاب کرده بود در نهايت فسبندر را براي بازي در نقش کاراکتر عنوان فيلم انتخاب کرد. اين وظيفه سختي است؛ بازي در نقش چهره‌اي مشهور زماني که شباهت چنداني با او نداريد. از طرفي شکي نيست که اسکلت فيلمنامه سورکين چيزي براي افزودن يا حذف کردن ندارد (با وجود اينکه بويل رآن را سينمايي هم مي‌کند). فسبندر در اين ميان اجرايي شکسپيروار از خود به نمايش مي‌گذارد (حتي بيشتر از نقشي که امسال در "مکبث" بازي کرده) و ديالوگ‌هاي سورکين را بر زبانش رها مي‌کند و به تمام بافت‌هاي درون آن نفوذ مي‌کند. با وجود اينکه تماشاگر هيچ گاه با او احساس همدردي نميکند اما چيزي را در هوشمندي او، محافظت‌اش از استيو وزنياک و اعتقادي که نسبت به وظيفه پدري دارد دوست‌داشتني مي‌يابد. همه در اين فيلم اجراي خوبي دارند، بخصوص کيت وينسلت و سث روگن، اما اين بدون شک فيلم فسبندر خواهد بود.
 
10. ماريون کوتيار، "مکبث"
کوتيار يک نقش فرعي را در کنار مايکل فسبندر در "مکبث" مي‌گيرد و سپس تمام فيلم را از او مي‌دزدد و مال خود مي‌کند. ليدي مکبث او مغز متفکر کل ماجراست، او حمايتگر زيرک و نقشه‌چين هدف شوهرش براي رسيدن به قدرت است. فرقي نمي‌کند در حال زمزمه دعا باشد يا در يک مهماني شام سلطنتي به اين و آن دستور دهد، کوتيار کسي نيست که يک لحظه بتوان از او چشم برداشت. او از ملکه‌اي اثيري و مرموز به رهبري ترسناک بدل مي‌شود، شوهرش در عين حال در سردرگمي احساس گناه و ديوانگي چرخ مي‌خورد. اين نقشي متفاوت براي کوتيار است، و او با اشتياق تمام خودش را در اختيار نقش مي‌گذارد و واضح است که آن را در مشت خود نگه داشته است.
 
9. مايکل بي.جوردن و تسا تامپسون، "کريد"
بسياري دنباله خوب رايان کوگلر بر "راکي" را براي حضور سيلوستر استالونه تحسين کردند، بعيد نيست او بتواند براي هفتمين بازگشت در نقش قهرمان بوکس، که حالا بازنشست شده و با سرطان مي‌جنگد به فهرست نامزدهاي اسکار راه پيدا کند. استالونه بهترين است، او چهل سال است که جزء بهتريناست... در اين فيلم، براي من، مايکل بي جوردن و تسا تامپسون دو بازيگر تاثيرگذار بودند. هردو در گذشته اجراهاي خوبي از خود ارائه کردند، بي جوردن در اولين فيلم کوگلر "فروتويل استيشن" و تامپسون در فيلم تحسين شده سال پيش، "مردم سفيد عزيز"، اما اين فيلم ورود نيرومندتري را به سينماي جريان اصلي براي اين دو بازيگر رقم مي‌زند. بي جوردن در نقش آدونيس کريد ظاهر شده، و با اين نقش با کاريزمايي ساده روبه‌رو مي‌شود که به همان شيوه براندو سرسختي فيزيکي و آسيب‌پذيري بيروني را به نمايش مي‌گذارد. اين کاراکتري است که به اندازه استالونه شمايل‌گونه و خاص مي‌نمايد. اين خاص بودن به کاراکتر بيانکا با بازي تامپسون هم مي‌رسد، او نقش مکمل کريد است اما در همه لحظات پايگاه شخصيتي خودش را بنا کرده و زمينه‌اي فوق‌العاده ملودراماتيک را (موسيقيداني که شنوايي‌اش را از دست مي‌دهد) براي آن مهيا مي‌کند. اميدواريم اين دو نفر در آينده همکاري‌ بيشتري با يکديگر داشته باشند.
 
8. لئوناردو دي کاپريو، "از گور برگشته"
فيلمبرداري "از گور برگشته" همان طور که از زبان بازيگران و عوامل فيلم شنيده‌ايد پروسه‌اي طاقت فرسا و دلهره‌آور بوده است. فيلمي درباره يک شکارچي که مورد حمله يک خرس قرار مي‌گيرد و از سوي مرداني که او را به شکل آبرومندي دفن يا با خود حمل نمي‌کنند تنها گذاشته مي‌شود. اين شکارچي با بازي دي کاپريو سرسپرده از گور برمي‌خيزد و آرام و عاصي راهي انتقام از رفقايش مي‌شود. "از گور برگشته" در شرايط سختي پيش مي‌رود اما دي کاپريويي که بر زندگي چنگ مي‌اندازد در دو سطح فيزيکي و رواني خود را وقف اين نقش کرده است. "از گور برگشته" مدام انسانيت را به چالش مي‌کشد اما همچنين مرثيه‌اي است بر دنيايي بدون بخشش و فلاکت‌هايي که تمدن به بار آورده است. دي کاپريو نيز اين واقعيت سرد و خشن را به شکلي تاثيرگذار و عميق نمايش مي‌دهد.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز