10 ترانه برگزیده تاریخ سینمای ایران/ از «رضا موتوری» و «کندو» تا «دستهای آلوده» و «نفس عمیق»

صداي فرهاد انقدر روي تن چاقو خورده رضا موتوري نشسته كه انگار تار و پود فرش باشند. جوري در هم تنيده شدند كه حس مي‌كني اگر يكي‌ نبود، اگر موتور رضا اين نبود، اگر جاي زخمش اينجا نبود و اگر صداي فرهاد جوري نبود كه به تك‌تك واژه‌ها اين‌طوري ارزش و بار بدهد يك جاي كار مي‌لنگيد. حالا با صداي فرهاد كه انگار خودش را جاي رضا موتوري گذاشته و همان‌قدر خسته و زخم‌خورده واژه‌ها را ادا مي‌كند، حس و حال اين صحنه كامل شده است. درست جايي كه فرهاد مي‌خواند: «خاموش شد ستاره/افتاد روي خاك»
7فاز:
1. رضا موتوري (مسعود کيميايي – 1349)
صوفيا نصرالهي: هيچ‌ کارگرداني را سراغ ندارم که بهتر از کيميايي موسيقي را بشناسد و بداند که کدام سکانس چقدر و چه جور موسيقي‌اي نياز دارد. اين از آشنايي‌اش با موسيقي مي‌آيد يا زياد گوش دادن حتي آهنگ‌هاي مهجور يا خيلي دلي اين چيزها را متوجه مي‌شود، نمي‌دانم. فقط مي‌دانم فرهاد و کيميايي براي من پيوند غريبي دارند. انقدر که نمي‌دانم با فرهاد بود که عاشق فيلم‌هاي کيميايي شدم يا از دل فيلم‌هاي کيميايي بود که فرهاد شد محبوب‌ترين خواننده عمرم. «مرد تنها» قطعه‌اي که فرهاد روي موسيقي اسفنديار منفردزاده اجرا کرده، برايم يکي از محبوب‌ترين‌هاي فرهاد و بدون شک يکي از بهترين ترانه‌هاي تاريخ سينماي ايران است. پر بيراه نيست اگر سازبندي منفردزاده و آن ضرب‌هاي محکم و غمگين سازها را به کارهاي موريکونه تشبيه کنم. شيفته آن لحظه‌هايي هستم که انگار با تمام قدرت روي کلاويه‌هاي پيانو ضربه مي‌زند و رضا موتوري زخم‌خورده در خيابان‌ها سرگردان است انگار که هر ضربه به پيکر قهرمان ما فرود مي‌آيد. صداي فرهاد انقدر روي تن چاقو خورده رضا موتوري نشسته که انگار تار و پود فرش باشند. جوري در هم تنيده شدند که حس مي‌کني اگر يکي‌ نبود، اگر موتور رضا اين نبود، اگر جاي زخمش اينجا نبود و اگر صداي فرهاد جوري نبود که به تک‌تک واژه‌ها اين‌طوري ارزش و بار بدهد يک جاي کار مي‌لنگيد. حالا با صداي فرهاد که انگار خودش را جاي رضا موتوري گذاشته و همان‌قدر خسته و زخم‌خورده واژه‌ها را ادا مي‌کند، حس و حال اين صحنه کامل شده است. درست جايي که فرهاد مي‌خواند: «خاموش شد ستاره/افتاد روي خاک» سر رضا خم مي‌شود روي دسته موتورش و مگر مي‌شود همه اين هماهنگي‌ها اتفاقي باشد؟ اين‌طوري که فرهاد «خسته» را مي‌گويد: «غمگين بود و خسته» با مکث روي سين، همه بار روي دوش رضا موتوري را مي‌شود حس کرد. همه خستگي که از اول فيلم تحمل کرده. و بعد صداي فرهاد که آرام آرام محو مي‌شود و موسيقي منفردزاده که با ويراژ موتور قاطي مي‌شود و نقطه پايان: «به عباس قراضه بگين رضا موتوري مرد.»
 
2. دشنه (فريدون گله – 1351)
هومان فرزاد يگانه: "عباس آقا چاخان لکنتي و بي کس و کار که بند نافشُ با خاليبندي بستهن، يه شب تو قلعه با هزار جور دروغ و دبنگ، بنفشه بيچاره و درمونده رو که تموم آرزوش، يه چارديواريه با عکس ماهي رو سقفش، هوايي مي‌کنه واسه خلاصي از زندون ممد دشنه و دار و دسته لات و لوتش. همينجوري الکي الکي، عباس آقا چاخان ميشه يه قهرمان درست و حسابي فيلمفارسي که واسه نجات دخترک از دست آدم بداچاقو ميخوره و آدم ميکشه و حبس ميکشه و آخرشم که مياد بيرون، بازم شروع ميکنه به خالي بندي ..."
اين داستان آشنا، قصه فيلم دشنه است. فيلمي که با تلخترين عاشقانه اردلان سرفراز و صداي داريوش اقبالي در ترانه "دستاي تو" به ياد مردم مانده؛ ترانه اي متعلق به اوايل عصر طلايي موسيقي پاپ ايران، که در واقع عاشقانه نه، سوگواره اي بوده از اردلان در رثاي پدرش و با ملودي درخشان حسن شماعي زاده جوان و در فيلمي از فريدون گله – يکي از مهمترين کارگردانان سينماي جدي ايران در قبل از انقلاب – ماندگار شده است. 
گله با "کافر" و "دشنه" در مسير سه گانه مهم خود (زير پوست شب، کندو و مهر گياه) قرار گرفت و در واقع يکي از اصيلترين جريانهاي سينماي جدي ايران را از دل فيلمفارسي هاي رايج و از داستان آدمهايي مثل عباس آقا و بنفشه کليد زد. آدمهاي بي کس و کار و درمانده و بي پناهي که طلاي وجودشان را با چنگ و دندان از لجنزار زندگي بيرون ميکشند؛ آدمهايي که قصه غربتشان قد صد تا قصه است و تقديرشان تلخ است؛ به تلخي واژه به واژه ترانه درخشان "دستاي تو".
 
3. کندو (فريدون گله – 1354)
هومان فرزاد يگانه: ترانه کندو، شاهکار بي ترديد ايرج جنتي عطاييِ شاعر و واروژانِ آهنگساز و تنظيم کننده، با صدا، لحن و اجراي تميز و کوبنده ابراهيم حامدي جوان، در کنار يکي دو ترانه ديگر، بهترين نمونه در هم تنيدگي کلام فارسي و موسيقي غربي است، در فيلمي که خود، يکي از بهترين نمونه هاي در هم تنيدگي فرم و محتوا در سينماي ايران محسوب ميشود. ترانه کندو جان فيلم کندو است، نامش را به فيلم ميدهد و مهمترين سکانس فيلم –خان هفتم- را به اوج ميبرد ... وقتي در مجلل ترين هتل بالاي شهر، تنِ درهم شکسته و زخمي ابي، آماج آخرين ضربات دردناک اما رهايي بخش پادوهاي بيمقدار هتل قرار ميگيرد، کوبنده ترين واژهها و مفاهيم، سوار بر کوبه هاي سرکش و بي پرواي درام و فراز و فرود آکوردها و ملوديهاي سازهاي زهي، ارگ و گيتار، روي صحنه آوار ميشوند و پرده برمي اندازند از تنهايي محتوم انساني که در مرز ميان مرگ و زندگي تلو تلو ميخورد. کندو در اوجي بي تکرار از تناسب تصوير و ترانه در سينماي ايران، از غربت در ميان همقبيله ها ميخواند ... از تنخستگي از تقويم ... خود ويراني به قيمت رستگاري را تصوير ميکند ... مردن براي اثبات زنده بودن را ... لذت شهوتناک عبور از سر حد درد و سرفراز کردن در ميان آينه هاي شکسته را ... کندو انسان را تصوير ميکند ... نفرينيِ زمين و آسمان ... محکوم خويشتن ... تنهاي تنها ... در لحظه ي مرگ.
 
4. طوطي (ذکريا هاشمي – 1356)
احسان ميرحسيني: دلا چوني، دلا چوني، دلا چون؟  همه خوني، همه خوني، همه خون... ز بهر ليلي سيمين عذاري چو مجنوني، چو مجنوني، چو مجنون... مگر شير و پلنگي اي دل اي دل،  به مو دايم بجنگي اي دل اي دل... اگر دستم رسد خونت بريزم،  بوينم تا چه رنگي اي دل اي دل ... 
اين اشعار سوزناک بر روي تصاوير سرخوشانه‌ پرسه‌هاي رفقاي هميشه مست و لايعقل، هاشم(ذکريا هاشمي) و بهمن ( بهمن مفيد)، آغازگر رنجنامه‌ي ذکريا هاشمي مي‌باشند. موسيقي محلي همچون هميشه پراحساس اسفنديار منفردزاده بر روي دوبيتي‌هايي از باباطاهر، با صداي خسته و خراباتي بيژن مفيد شهر قصه در ابتدا و انتهاي فيلم، تبديل به بخش مهمي در دنياي تيره و تار و پر از رنجي مي‌شود که هاشمي تلاش در به وجود آوردن آن دارد. و اتفاقا برخلاف بيشتر ملودرام اجتماعي‌هاي آن دهه، احساسات‌گرايي و سوز و گدازش تبديل به عنصري سبکي مي‌گردد و تمام و کمال با روح اثر يکي مي‌شود.
 
5. ليلي با من است (کمال تبريزي – 1374)
پويان عسگري: اين يک داستان عاشقانه است. داستان عشق بين خالق و مخلوق. داستان انسان برگزيده‌اي که بايد از خلال مشقات و آزمون‌ها خود را به ارحم الراحمين نزديک‌تر کند؛ بي‌آنکه مقصدي در کار باشد و طلب منفعتي. شبيه به حکايت‌ها و داستانک‌هاي مشرق زمين، تقدير از پيش رقم خورده و تصادف‌ها بايد دست به دست هم دهند تا صادق مشکيني (پرويز پرستويي) آن جور که برايش مقدر شده به خالق و عاشقش نزديک‌تر شود و در پناه آغوش او از ياد ببرد واهمه‌ها و ترس‌هاي ريز و درشت دنيوي را. و ترانه فيلم با استفاده از شعر معروف شهريار - برگرفته از ليلي و مجنون نظامي گنجوي – تم اصلي داستان را موکد و برجسته مي‌کند. ترانه‌اي که در طول فيلم دو بار شنيده مي‌شود. بار اول جايي که به صادق خبر مي‌دهند بايد کمالي (محمود عزيزي) را در سفر به مناطق جنگي همراهي کند و صادق – که قرار است در طول داستان صادق شود و زلال – با اسم خودش روي تابلوي اعلانات مواجه مي‌شود و آواز مرد کچل ريشو، که با ذوق اگر با من نبودش هيچ ميلي/ چرا ظرف مرا بشکست ليلي مي‌خواند. اين بهره‌ي ساختاري از ترانه، لحظه شروع حرکت صادق را رقم مي‌زند. سير ناخودآگاه او در آفاق و انفس. بار دوم هم، آخر فيلم است. جايي که صادق، وهم رها کرده و مهربان شده، روي تخت بيمارستان نشسته و به کمالي مي‌گويد قصد کرده در تمام سفرهاي بعدي همراهش باشد. صادق حالا فهميده؛ به من آن باوفا را کار باشد/ گدايي من او را عار باشد يعني چه.
 
6. ليلا (داريوش مهرجويي – 1375)
کاوه اسماعيلي: زياد پيچيده‌اش نکنيم. يک جايي از فيلم روز تولد ليلا ترجيع‌بند ترانه بهشت ياد با صداي عليرضا افتخاري و شعر قيصر امين‌پور تبديل مي‌شود به شنگول‌بازي جمع وسط هديه بازکردن‌ها. اينجا هم ترانه يکي از آلات بزم مهرجويي در فيلم‌هايش است مثل غذا خوردن (از شله‌زرد نذري تا غذاي چينيِ زن و شوهري)، مثل فيلم ديدن (دونفري به تماشاي دکتر ژيواگو نشستن)، مثل دورهمي‌ها و بذله‌گويي‌ها و مثل همه درگوشي‌هاي لذيذ خاله‌زنکي. درست عين داستان فيلمش. ليلا.داستان زني که بچه‌اش نمي‌شود و مادرشوهر خبيث پايش را توي يک کفش مي‌کند که براي پسرش زني ديگر بگيرد تا سلسله‌ي خانوادگي‌شان از طريق تنها مرد فاميل ادامه يابد. داستان زني که بارِ سنگين باردار نبودن را بايد به دوش کشد و عاشقانه‌ي وارونه‌اي که در ميان اين بزم تنيده مي‌شود. پس صداي افتخاري همه جاي فيلم شنيده مي‌شود تا هم بخشي از ظاهر بي‌تکلف فيلم باشد و هم راويِ رنج پراز تناقض ليلاي بي‌مجنون. مثل زماني که ليلا راديو را باز مي‌کند تا صداي تصنيف به گوش برسد و صبحانه‌ي رضا را که شب قبل دلش را قرص کرده که بهش وفادار مي‌ماند آماده مي‌کند و آب جوشِ سماور همان‌جور که آوازه‌خوان مي‌خواند " تو نسيم خوش‌نفسي، من کوير خار و خسم " به همان خوش‌آهنگي وارد قوري مي‌شود و وقتي مادر رضا سر مي‌رسد دوباره ته دلش را خالي مي‌کند و اين‌بار آب سماور از قوري سر مي‌رود. تصنيفي هم در کار نيست. يا وقتي رضا را براي اولين خواستگاري‌اش همراهي مي‌کند و توي ماشين مي‌شنوند "اگر زمين ويرانه شود ، جهان همه بيگانه شود، تويي که با مايي " يا شب عروسيِ کذايي، که رضا نوار را براي ليلا خريده و دل و دماغي نمانده براي شنيدنِ " با يادت اي بهشت من آتش دوزخ کجاست "
کمتر کسي به اندازه‌ي مهرجويي در سينماي بي‌ترانه‌ي بعد از انقلاب به قدرت ساوندتراک در فيلم پي برده و در بهترين نمونه‌هايش مثل ليلا و سنتوري و دختردايي گمشده آنها را به بخشي از يادگار فيلمش تبديل کرده. زياد پيچيده‌اش نکنيم؟ نمي‌شود که.
 
7. دست‌هاي آلوده (سيروس الوند – 1378)
ندا ميري: آخرين همدم خونگي تويي...  فيلم قبلي الوند يک شکست کامل بود و حالا مي‌خواست با قصه شکستِ سيامک، ديبا، نادر، رويا و نسرين، آن زمين‌خوردگي را جبران کند. مردم به دست‌هاي آلوده روي خوش نشان دادند آن‌قدري که الوند بتواند بي‌ميلي منتقدان را ناديده بگيرد. اين ميان اما آنچه بيش از خود فيلم در ميان مردم دست به دست و در حافظه‌شان زمزمه شد، ترانه پروانگي بود. از معدود بارهايي که آدم‌ها، ترانه را به‌واسطه فيلم به‌ياد نياوردند و بازي برعکس شد. ترانه دل‌پذير و دل‌تنگ پيام پارسا، در زير و زبرِ ملودي بي‌نظير بابک بيات جاي گرفت و از حنجره نيما مسيحا جاري شد تا در حافظه ما ‌جاودانه شود. که بشود حديث نفسِ هزارساله جگرسوختگاني که سلاخي آخرين اميدشان را در فروپاشي آن همدمِ آخر به تماشا نشسته‌اند. با گونه‌هاي خيسي که دستي به پاک‌کردن‌شان نمي‌رفت. دستي بر آمده از دلِ آلودگيِ جان و جهاني که حالا به آلودگيِ عشق، تبرک و تطهير شده باشد. پروانگي اعتيادِ ما شد. اعتياد هر بار گيرافتادن پروانه‌هاي ناتوان و اسير در مشت‌هاي فروبسته. جاري بر زبان پرسه‌هاي کوچه به کوچه‌مان. همان خورشيدي شايد، که رنگ رويا مي‌نشاند روي واقعيت خاکستري. همان شستشوي مکرر در آينه‌ها که چشم‌مان را به ديدن حادثه عاشق‌شدن مي‌گشود. همان خوابي که ما، ماهيان زخمي ‌پاشوره‌هاي حوض را دريايي مي‌کرد. ترانه هويتي فارغ از فيلم و سازندگانش يافت و شد همان آخرين همدم خانگي‌مان. پناه‌مان. و ما فرصت کرديم به اعترافي پرخون در هم‌صدايي با "آلوده ام، آلوده ام" گفتنش، از حسرت تا گناه‌مان را فرياد بزنيم.
 
8. شب يلدا (کيومرث پوراحمد – 1380) 
وحيد جلالي: شب يلدا داستان تنهايي حامد است. داستان گذشته‌ي بربادرفته‌اش.داستان پرسه‌زدن در گذشته‌اش و چنگ انداختن‌اش به خاطره‌ها، به يادگاري‌هاي عشق از دست رفته‌اش، پناه بردن بِهِشان. به عکس‌ها و فيلم‌هاي خانوادگي، به شيشه عطر خالي به ترانه‌هاي خاطراتش و تنهايي رقصيدن و گريستن با آنها. داستان تمام شدن همه‌ي اين‌ها و قبول نکردن يا شايد باور نداشتن حامد که ديگر چيزي از آن زندگي نمانده، از آن عشق. و تا جايي، ماندن خودخواسته‌ي او در اين تنهايي، تا برسد به جايي که بفهمد زخم‌هاي آدم سرمايه‌ي آدم است.نبايد داد زد.نبايد هوار زد.بايد آرام و بي سر و صدا تحمل کرد. و چه انتخاب به جا و هوشمندانه‌اي است، انتخاب ترانه‌ي دل ديوانه‌ي ويگن با آن صداي معرکه‌اش آن هم در دل شبي خيس براي شروع قصه حامد. وقتي صداي هق‌هق‌اش قاطي مي‌شود با  پس از اين زاري مکن... هوس ياري مکن... تو اي ناکام... دل ديوانه 
 
9. نفس عميق (پرويز شهبازي – 1381)
احسان سالم: نوشتن از ترانه ي فيلمي مثل نفسِ عميق، بيشتر مجالي براي حرف زدن از خودِ فيلم است. از اين که چرا پرويز شهبازي براي موسيقيِ اين فيلم سراغِ يک گروه موسيقيِ زيرزميني رفته. کامران، منصور، آيدا! يک سه گانه ي کاملن درب و داغان که شايد در نگاهِ اول فقط اولي اين طور بنظر برسد اما دوتاي بعدي هم کم کم خودشان را رو مي کنند و فرقشان با او اين است که آن ها ظاهرن مسير متفاوتي را مي روند. براي همچين آدم هاي خارج از روالي، بايد هم سراغِ موسيقيِ زيرزميني رفت. گروهِ آوار که طبق آخرين اطلاعم در حال حاضر در استراليا فعاليت مي کنند، به رهبريِ مهرداد پاليزبان، بردارِ مريمِ پاليزبان. البته تجربه ثابت کرده در موردِ شهبازي نبايد خيلي نيت خوان بود و دل به اين خوش کرد که حدس هايمان در موردش درست باشد،  همان طور که در مصاحبه اي که در همان سال ها با ماهنامه ي فيلم داشت متوجه شديم چندان علاقه اي به موسيقي راک ندارد! تصورِ اين قضيه آن هم با حضورِ قطعاتِ "آسمون 1" و " آسمون 2" در فيلم خيلي سخت است. يک بار شاهد يک قطعه ي راکِ اصيل با آن سولوي بيادماندني در سکانسِ پرايدسواريِ منصور و کامران هستيم در پايانِ فيلم هم صداي خواننده را مي شنويم که از "آسمون" مي خواند. حضورِ اين جوِ موسيقايي در فيلم، يکي از بهترين نمونه هاي هم خوانيِ موسيقي با جانِ فيلم است، در فيلمي که جانَش شورش و فرار، بي قراري و شوريدگي است بايد هم سراغِ راک کلاسيک رفت.
 
10. بي‌پولي (حميد نعمت‌الله – 1387)
احسان سالم: شايد قبيله‌ي ليليِ مرحوم عباس مهرپويا چندان با مختصاتِ موسيقيِ متن سازگار نباشد و بيشتر در تعريفِ حاشيه‌ي صوتي بگنجد. حاشيه‌اي صوتي که پيداست از ذهن و روان و تجربيات و خاطراتِ آفرينندگان فيلم بيرون پريده. يکي از  تصاويري که بعد از تماشاي «بي پولي» حميد نعمت‌الله و هادي مقدم‌دوست در خاطر باقي مي‌ماند جمع مردانِ بي‌کار آن است که عصرها در دفتري خالي جمع مي‌شوند و دور هم روزگار  مي‌گذرانند، چيزي شبيه خانه‌ي مجرديِ بوتيک و بنظرم تا حدي هجوِ آن. کارکردِ اين مکان در طول فيلم شبيهِ تايم‌اوتِ واليبال است. انگار پيچ‌هاي داستان آنجا قرار داده شده‌اند. دفتري اداري که يک يخچال قديمي، پنکه‌اي قديمي، يک تخت‌خواب، و يک دستگاه پخش کاست دو بانده از مختصاتِ اصلي‌ش هستند، زيراندازي پهن شده و يکي  با زيرپيرهني و پيژامه‌ي آبي دراز کشيده، يکي درازکش مشغولِ سيگار کشيدن است يکي پايي تکان مي‌دهد که نشانه‌ي استرس است، يکي پشتِ ميز سرگرمِ  تمرينِ گل يا پوچ  و يکي هم مشغولِ شرحِ زن‌هاي پلاستيکيِ اروپا از ديد «حاجيشون». صحبت درباره‌ي خوشگليِ زن‌ها گل انداخته که مردِ گل يا پوچي مي‌پرسد:‌ و اگه اون فردِ زيبا تصادفن دچار زشتي بشه چي؟ بهروز جواب مي‌دهد که:‌ بي‌رحمانه اونو از خودم مي‌رونم!  پسِ تمامِ اين اتفاقات هم مهرپويا مي‌خواند:  تو از قبيله‌ي لبخند من از قبيله‌ي اندوه/ فضاي فاصله صد آه، فضاي فاصله صد کوه
گروه نويسندگان 7فاز
نظرات
آراز شنبه 7 فروردين 1395 واي از نفس عميق و موسيقي و ترانه اخرش ، واي
2 3
پاسخ

آراز شنبه 7 فروردين 1395 انتخاب بي پولي خيلي بي ربط بود
2 1
پاسخ
محسن يكشنبه 15 فروردين 1395 خيلي هم به جا بود براي ان دورهمي توان خانه وان جمع بيکار به شدت درست بود
آراز سه شنبه 17 فروردين 1395 بله براي خود فيلم به جا بود ولي اصلا ترانه فيلم حساب نمي شه به نظرم

هومن يكشنبه 8 فروردين 1395 باتشکر از گروه نويسندگان 7فاز .
ترانه دلم گرفت حميد حامي ? با ترانه اي ازاهورا ايمان و موسيقي اسطوره ايي بابک بيات فقيد ?براي فيلم سام و نرگس شادروان ايرج قادري. واقعا جاش توي اين ليست خالي بود .
5 2
پاسخ

افشين شنبه 28 فروردين 1395 پس فرياد زير آب چي؟؟؟؟؟
7 0
پاسخ

پژمان سه شنبه 29 تير 1395 سنتوري چي
شب برهنه
فرياد زير اب
سام و نرگس
1 2
پاسخ

مبين يكشنبه 10 مرداد 1395 بجز دوتاي اول و تاحدودي سه تاي اول بقيه انتخاب ها ضعيف بود. خوب خيلي از بهترين آهنگ هاي فيلم هاي قبل انقلاب رو خانم ها خوندند که خوب متاسفانه نميتونستيد اسم ببريد. خانم عهديه ، ايرج و عارف مطرح ترين خواننده ي فيلم قبل انقلاب هستن و شاهکار همه ي آهنگ هاي فيلم آن دوران هم ترانه ي هرگز هرگز ساخته ي انوشيروان روحاني هست در فيلم روسپي که به نظرم بهترين آهنگ فيلمه تاريخ سينماي ماست. بجز اين ميشه به شاهکارهاي ديگري از خوانندگان ديگه همچون گنجشکک اشي مشي ، پل (فيلم ماه عسل) ، فرياد زير آب ، تنگنا ، تنها با گل ها و ... اشاره کرد. بعد از انقلاب هم تنها آهنگ هاي فيلمي که ميشه با احترام ازشون ياد کرد دلشدگان ، مادرمن مادرمن و تا حدودي سنگ صبور محسن چاوشيه.
3 0
پاسخ

مبين يكشنبه 10 مرداد 1395 و البته شادمهر هم چنتا کار خوب خونده بود در پر پرواز و شب برهنه
0 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز