تام‌مک‌کارتی؛ از فیلم "اسپات‌لایت"، وضعیت فعلی روزنامه‌نگاری و سریال "شنود" می‌گوید

بسياري از ما با تماشاي فيلم متوجه شديم كه اسقف اعظم بوستون در آن زمان، برنارد فرانسيس لا در حال حاضر يك كاردينال در رم است و علي‌رغم  تمام اتهاماتي كه به او وارد شد اين باورنكردني است!
 پاپ تازه به نظرم آدم بسيار جالبي است. من به شخصه از نزديك در جريان اقدامات او هستم. حيرت‌زده‌ام مي‌كند. براي تجربه‌اي كه با ساخت اين فيلم كسب كردم و اطلاع از هويت تمام كساني كه از جهات مختلف با اين مسئله درگير شدند مي‌توانم بگويم كمي نسبت به تاثيري كه او مي‌تواند بر كليساي كاتوليك داشته باشد بدبين هستم. به راحتي نمي‌توان آن‌ها را تغيير داد، آن‌ها به راحتي زير بار نمي‌روند. يك نفر به من گفت "فكر مي‌كني واكنش آن‌ها چه باشد؟" ضمانت مي‌دهم كه هيچ واكنشي از سوي كليساي كاتوليك وجود نخواهد داشت.
ايندي واير: "اسپات‌لايت" را از همان روزهاي اول اکران با "همه مردان رييس جمهور" مقايسه کردند، اما اين فيلم تصوير کم‌تر پرزرق‌وبرقي را از گزارشگران تحقيقاتي به نمايش مي‌گذارد. گزارشگران گلوب در فيلم شما در عوض ملاقات با "ديپ تروت" (کاراکتر هل هالبروک) در پارکينگي تاريک با نرم‌افزار اکسل کار مي‌کنند.
جوري مي‌گوييد که انگار چنين چيزي جذاب نيست. آن يک فيلم متفاوت بود، به نوعي يک تريلر پارانويايي، و فيلم خارق‌العاده‌اي بود. اين‌که فيلم شما را با آن مقايسه کنند به تنهايي عاليست. اما ما براي ارائه تصويري صادقانه‌‌ از کار اين گزارشگران به شدت مقيدانه عمل کرديم. ما بر روي ايده‌اي سرمايه‌گذاري کرديم که فيلم‌مان را متقاعدکننده مي‌ساخت. اينکه تصوير ما تا جاي ممکن دقيق و درست باشد و چيزي پرزرق و برق يا احساسات‌گرايانه نباشد براي‌مان مهم و ضروري بود. اين کار بسيار هيجان‌انگيزي بود. براي من به همراه جاش {سينگر} به عنوان نويسندگان، به همراه بازيگراني که وارد کار شدند، محيط و اتمسفري که اين آدم‌ها در آن مشغول به کار بودند به شدت جالب بود. وقت‌گذراني در کتابخانه و دفاتر کار کثيف، غرق شدن در اقيانوس عظيم اين مجموعه حرفه‌اي، امروز ديگر ساختمان‌هاي زيادي مثل آن وجود ندارند. احساس کردم اين بسيار جالب است که لازم نيست طراحي صحنه را به اجبار وارد مسير خاصي کنيم. با اين حال لازم بود محيط واقعي را به تصوير بکشيم و همگي مي‌دانستيم اگر به زيبايي‌شناسي بها دهيم و اجراهاي مورد نيازمان را از بازيگران بگيريم کافي خواهد بود. قرار بود فيلمي درگيرکننده براي تماشاگران باشد و آن‌ها را سرگرم کند. قمار اصلي براي ساخت هر فيلمي همين است.
 
آيا پيش از آن‌که در "شنود" ديويد سايمون در نقش يک گزارشگر بازي کنيد دانش يا اشتياقي نسبت به روزنامه‌نگاري داشتيد؟ يا بازي در آن سريال باعث شد که در نهايت به "اسپات‌لايت" برسيد؟
من تقريبا آدم کتابخواني هستم. هر روز صبح روزنامه مي‌خوانم . به آن اهميت مي‌دهم. شايد براي روزنامه‌نگاري حرفه‌اي تا اين اندازه احترام قائل باشم. اما حضور در آن سريال چيزهاي زيادي را به من آموخت. اشتياقي که نسبت به روزنامه‌نگاري به عنوان ابزاري براي داستان‌گويي وجود دارد به شدت مسري است. بودن در آن سريال چيزهاي زيادي به من آموخت، اين را هم بگويم که من پس از بازي در "شنود" با خودم نگفتم که "بايد بالاخره يک داستان درباره روزنامه‌نگاري بگويم." پس از اينکه چنين داستاني در مسيرم قرار گرفت پيش از هر چيز به چشم يک ماجرا به آن نگاه کردم و سپس آن را با همکاران‌ام، بخصوص با جاش در ميان گذاشتم. مسئله تنها چيزهايي نبودند که از لحاظ حرفه‌اي در آن سريال ياد گرفتم. فکر مي‌کنم کار سايمون در موارد بسياري خارق‌العاده بود و هوشمندانه. دوست دارم اين‌طور فکر کنم که شما مدام در حال حرکت هستيد و چيزهاي زيادي ياد مي‌گيريد و آن‌ها را به ياد مي‌سپاريد، بنابراين سخت مي‌شود در سريالي بي‌نقص و حرفه‌اي حضور داشت و تحت تاثير آن قرار نگرفت.
 
فصل پنجم "شنود" با فشار افزايشي اينترنت بر نشريات چاپي سروکار دارد؛ کمبود شغل و پراکندگي منابع و ميلي که نسبت به احساسات‌گرايي در ميان است. اين‌ها نيروهايي هستند که در "اسپات‌لايت" احساس مي‌شوند. شما خودتان با گنجاندن يک بيلبورد "آمريکا آنلاين" در يکي از صحنه‌ها بر چنين چيزي مستقيما تاکيد مي‌کنيد.
فکر نمي‌کنم که در داستان‌مان به آن مستقيما اشاره کرده باشيم. تنها گريزي به آن زديم. سال 2001 است، بنابراين دود مخرب چنين ماجرايي استشمام مي‌شود اما هيچ‌کس واقعا آتشي را که در راه است نمي‌بيند. اينترنت هنوز به زمان زيادي لازم داشت تا به ابزاري که امروز مي‌بينيم تبديل شود. من و جاش دوست داشتيم آن را به شکلي بيشتر وارد داستان کنيم و به مردم بگوييم چه اتفاقي در حال رخ دادن است. حالا که چند سال از غوطه‌وري در آن مي‌گذرد احساس مي‌کنم نوعي عدم رابطه ميان دانش عمومي درباره روزنامه‌نگاري و ارزش آن و چيزي که در جامعه از دستش داديم وجود دارد. فکر نمي‌کنم مردم کاملا متوجه آن باشند چراکه چيز پيچيده‌اي است. حجم اطلاعاتي آن بيرون زياد است و رفته رفته گيج‌‌کننده مي‌شود. تنها کافيست با مردم صحبت کنيد تا متوجه شويد هيچ آگاهي درباره شرايط وخيمي که دچار آن هستيم وجود ندارد.  فکر کرديم که واقعا جايي براي گنجاندن اين موضوع در فيلم وجود ندارد. بيشتر حس کرديم که بهترست با مثال‌هاي مختلف به آن اشاره کنيم. نمونه‌اي سطح بالا از روزنامه‌نگاري حرفه‌اي ، بخصوص روزنامه‌نگاري محلي همان چيزي است که در اين‌جا با آن سروکار داريم و در نهايت نقاط مختلف آن را به يکديگر اتصال مي‌دهيم تا مقصود کلي‌مان را رسانده باشيم. افراد زيادي به من گفتند "بله، روزنامه‌ها در حال تعطيلي‌اند، اما اطلاعات زيادي در اينترنت وجود دارد." شما بايد بپرسيد "درسته؛ اما اين اطلاعات از کجا مي‌آيند؟" و بعد ببينيد که اشتياق آن‌ها نسبتا فروکش مي‌کند. فکر نمي‌کنم اين مکالمه را زياد بشنويم.
 
شما گزارشگراني را نمايش مي‌دهيد که کليپ‌هاي بيست ساله را از آرشيو گلوب بيرون مي‌کشند و به سراغ شماره‌هاي قديمي نشريه مي‌روند، اين درواقع بر اهميت دانش جمعي تاکيد مي‌کند.
اين نهاد را نمايش مي‌دهد. فکر مي‌کنم از لحاظ بصري در مرکز ماجرا قرار گرفته‌ايم. ما اتاق خبر اصلي را ساختيم و دفاتر مختلف اسپات‌لايت را بازسازي کرديم. اما در ساختمان اصلي گلوب فيلمبرداري کرديم. کتابخانه، تالارها و راهروها، مرکز چاپ و مکان‌هاي ديگر. دليل اصلي اينکه بر فيلمبرداري در آن‌جا اصرار داشتم اين بود که مردم احساس کنند اين به نوعي نبرد جالوت عليه جالوت است. بوستون گلوب نهاد بسيار سلامت و قدرتمندي است که به نبرد يک نهاد قدرتمند ديگر-شايد عظيم‌الجثه‌ترين آن‌ها- مي‌رود؛ کليساي کاتوليک. مي‌خواستم بگويم "اين يک روزنامه مهم است و آن‌ها از هيچ نوع حمايت مالي براي کمک به روزنامه‌نگارها دريغ ندارند." روزنامه‌نگاران زيادي به من گفتند  "زمان زيادي از آن دوران نگذشته اما با فکر کردن به آن احساسي نوستالژيک به ما دست مي‌دهد."
 
آيا  اين فيلم را به عنوان بيانيه‌اي درباره روزنامه‌نگاري دوران قديم معرفي مي‌کنيد؟ چيزي که شايد در عصر اينترنت از دور خارج شده باشد.
البته. همه ما مي‌دانيم که در طي 10 سال گذشته چه بر سر اين صنعت آمد. اما مطمئن نيستم که مردم اين را بدانند. بله،بوستون شهر بزرگي است و گلوب يک روزنامه محلي است. ما هنوز هم سنديکاهاي ملي قدرتمندي مثل نيويورک تايمز يا وال استريت ژورنال داريم اما آن‌ها روزنامه‌هاي ملي هستند و من هنوز هم معتقدم برخي جريانات تنها قابليت انتشار در روزنامه‌هاي محلي را دارند. داستاني که فيلم به آن مي‌پردازد بعدتر در سطح ملي و بين‌المللي مطرح شد، اما از ابتدا در آن شهر و با آن گزارشگران محلي شروع شد. اين روزنامه‌ها حالا ديگر از بين رفته‌اند.
 
در رابطه با بازيگران فيلم اين اولين فيلم مايکل کيتون پس از "بردمن" است. او را چگونه انتخاب کرديد؟
آن زمان "بردمن" هنوز اکران نشده بود. اسم او زمان انتخاب بازيگران به ميان آمد و با خودم فکر کردم "واي! اين واقعا جالب است." انتخاب او بلافاصله تصميم درستي به نظرم آمد. گفتم "دوست دارم ببينم در حال حاضر مشغول چه کاري است تا متوجه سطح و جايگاه فعلي  او به عنوان يک بازيگر شوم." يک نفر گفت او مشغول بردمن است، بنابراين ما ترتيب نمايش فيلم را داديم و يادم است مجبور شدم اواسط نمايش آن براي حضور در جلسه‌اي درباره اسپات لايت به لس‌انجلس سفر کنم. اين‌طور شد که فيلم را کامل تماشا نکردم. اتفاق ناگواري بود، واقعا مجذوب "بردمن" شدم. فهميدم که کيتون در بهترين حالت است. او را از فيلم ران هاوارد، "روزنامه" به ياد داشتم و آن فيلم دست بر قضا فيلم محبوب رابي رابينسون در اسپات‌لايت بود.
 
آيا متوجه اهميت اکران فيلم در ايتاليا هستيد؟ کمپاني بي‌آي‌ام مسئوليت پخش آن را در ايتاليا برعهده گرفته و اين اتفاق بسيار خوبي است. هيچ فيلم ديگري مثل اين يکي ماجراي رسوايي واتيکان را زير ذره‌بين نگذاشته بود.
بله، متوجه هستم. از ابتدا مايل بودم فيلم‌ام در دو کشور اکران شود؛ اول ايتاليا و بعد ايرلند. من اصالتا ايرلندي هستم و از کودکي به عنوان يک کاتوليک بزرگ شدم. همچنين از روي خودخواهي مي‌خواستم فيلم‌ام فقط در فستيوال فيلم ونيز حضور داشته باشد. با اين حال بسيار هيجان‌زده‌ام که فيلم را به همراه تماشاگران ايتاليايي تماشا کنم. حتي تماشاگران غيرکاتوليک هم متوجه قدرت کليسا هستند.
 
بسياري از ما با تماشاي فيلم متوجه شديم که اسقف اعظم بوستون در آن زمان، برنارد فرانسيس لا در حال حاضر يک کاردينال در رم است و علي‌رغم  تمام اتهاماتي که به او وارد شد اين باورنکردني است!
 پاپ تازه به نظرم آدم بسيار جالبي است. من به شخصه از نزديک در جريان اقدامات او هستم. حيرت‌زده‌ام مي‌کند. براي تجربه‌اي که با ساخت اين فيلم کسب کردم و اطلاع از هويت تمام کساني که از جهات مختلف با اين مسئله درگير شدند مي‌توانم بگويم کمي نسبت به تاثيري که او مي‌تواند بر کليساي کاتوليک داشته باشد بدبين هستم. به راحتي نمي‌توان آن‌ها را تغيير داد، آن‌ها به راحتي زير بار نمي‌روند. يک نفر به من گفت "فکر مي‌کني واکنش آن‌ها چه باشد؟" ضمانت مي‌دهم که هيچ واکنشي از سوي کليساي کاتوليک وجود نخواهد داشت.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز