20 سریال تلویزیونی برتر 2015 - بخش دوم

3. فارگو/ Frago
فصل اول «فارگو» شبيه به يك عارضه غيرطبيعي بود. به هر حال چطور مي شود يك سريال تلويزيوني موفق بر اساس فيلمي اوريجينال از برادران كوئن باشد ودر عين حال نه شرم آور از آب درآمده باشد و نه آبكي و بي مقدار؟ با اين حال علي رغم تمام پيش بيني ها فارگو تبديل به سريال موفق شد تا با پيمودن مسيري تازه و متمايز از منبع الهام كلاسيك خود هم غافل نباشد. همه اين ها باعث شد كه فصل دوم حتي وابستگي كمتري به فيلم كوئن ها داشته باشد و بله، فصل دوم از قبلي هم بهتر از آب درآمده بود.
پلي ليست:
10.هانيبال/ Hannibal
هنوز هم در حال ليس زدن زخم هايي که پس از شنيدن خبر اتمام پخش هانيبال بر تن مان ايجاد شد هستيم. (شايد هيچ وقت قرار نبوده به سريال شبکه NBC  تبديل شود) اما فصل سوم سريال شجاعانه ترين، خونين ترين و نفرت انگيز ترين فصل اين مجموعه بود. لوکيشن متفاوت اين فصل در کليساهاي جامع ايتاليا هيچ تاثير منفي بر سحر اين هارور جذاب نداشت، سريالي که پيشاپيش در دو فصل ابتدايي خود مزد استفاده از طراحي صحنه به شدت هنرمندانه اش را گرفته بود. رابطه يک سويه ميان ويل گراهام و دکتر لکتر هنوز هم از تم هاي تلويزيوني فراموش نشدني است، اما در فصل سوم شاهد حضور لارنس فيشبرن در نقش جک کرافورد و آلانا بلوم در جلد کاراکتري شيطاني و شق و رق و ميسون ورگري که از هميشه کثيف تر است بوديم. سريال به کنار گذاشتن محدوديت ها در زبان بصري تلويزيون ادامه داد و در بسياري از دقايق يادآور بلندي هاي بادگير به سبک مارکي دوساد شد. حيف که فصل چهارمي در راه نخواهد بود اما شايعه ساخت فيلم سينمايي هانيبال هنوز هم طرفدار دارد، مگر نه؟
 
9. يک قهرمان نشانم بده/ Show Me A Hero
2015 سال فردي گري، سندي هوک و  خيزش دونالد ترامپ بود و شايد به نوعي سال مرگ کاراکترهاي اصيل امريکايي. اين بهترين زمان براي ورود ديويد سايمون با سريال تازه اش بود، نبايد فراموش کنيد که او بهترين فرد براي قدم گذاشتن در پروسه اي به ظاهر کسل کننده است. اسکار آيزاک در چهره تازه خود، نيک وازيکسو يکي از نفس گيرترين نقش آفريني هايش را ارائه کرده. سايمون به سبک و سياق هميشگي اش بر تمام سويه هاي اجتماعي و سياسي سريال تمرکزي صددرصدي و ديکنزوار به خرج داده: خانواده هايي که در آلودگي افزاينده محيط زندگي خود براي بزرگ کردن کودکانشان تلاش مي کنند، کارگراني که محيط زندگي شان را همان طور که هست مي پذيرند و سياستمداراني بي قيد و بند که قصد سلطنت بر موقعيتي ناهموار را دارند... هيچ کس از قلم نيفتاده.
 
8.آمريکايي ها/ The Americans
از همان ابتداي پخش، آمريکايي ها، محصول شبکه FX به دراماتيک ترين مجموعه اين شبکه تبديل شد. داستاني در اوايل دهه هشتاد ميلادي که دو مامور اف بي آي را در همسايگي دو عضو سابق سازمان کا گ ب با خود دارد. پروراندن ايده اي مثل اين شايد کار ساده اي باشد اما «آمريکايي ها» از همان اپيزود اول در سطح استانداردي به سر مي برد و با گذشت زمان بهتر هم شد و تا جايي پيش رفت که فصل سوم آن به يکي از بهترين نمونه هاي درام سازي در تلويزيون تبديل شد. فيليپ (ميتو ريس) و اليزابت (کري راسل) که دخترشان را تحت تعليم کا گ ب درآورده اند با ورود به فصل سوم وارد تم هاي تاريک تر و دردآورتري شدند تا با پيوستن فرانگ لانگلا و جوليا گارنر مکمل يکي از بهترين کارگرداني هاي تلويزيوني باشند. سريال هيچ گاه تماشاگراني در حد و اندازه «هوملند» جمع نکرد اما ثابت کرد از هر نظر بر آن برتري دارد.
 
7. ريک و مورتي/ Bojack Horseman/ Gravity Falls
اين تقلب نيست، عناوين بالا شباهت هاي زيادي با يکديگر دارند و از اين نظر مي توانند يک جايگاه را به اشتراک تصاحب کنند. اين سه سريال از خنده آور ترين و سرگرم کننده ترين عناوين تلويزيوني امسال از زمان عصر طلايي سيمپسون ها هستند. هر سه تا فصل دوم خود را در سالي که گذشت کامل کردند و هر سه توسط گروهي وسيعي از تماشاگران تحسين شدند. دن هارمون و جاستين رويلند، خالقين سريال ريک و مورتي با علم و تخيل در بالاترين سطح خود بازي کرده اند و خود را در خدمت کاراکترهايشان مي دانند. Bojack هم با تمرکز بر روي اهداف هجو آميز خود بيش از فصل اول رويکردي تند در پيش گرفت (اپيزود کازبي بي نظير بود). و Gravity Falls هم کلکسيوني از چيزهاي خنده دار، زيبا، عجيب، مضحک و هيجان انگيز را در اختيار تماشاگرانش گذاشت. هر سه را تماشا کنيد.
 
6. غيرواقعي/ UnReal
تلويزيون پر از کاراکترهاي مرد پيچيده اي است که کارهاي شرم آوري را در حق اطرافيانشان انجام مي دهند، با اين حال ما هنوز هم به تماشاي آن ها ادامه مي دهيم. ضد قهرمان هاي زن هنزو به شکل عجيبي کمياب هستند اما «غيرواقعي» با کاراکتر ريچل شايستگي حضور در جمع بزن بهادر ترين کاراکترهاي لجوج تلويزيوني را دارد.  شيري اپلبي در نقش ريچل، تهيه کننده برنامه اي به نام “تا ابديت” در بازي دادن اطرافيان و نابود کردن زندگي ها براي ايجاد سرگرمي استادانه عمل مي کند و از اين کار متنفر است. “غيرواقعي” را مي توان هجويه اي بر سريال هاي واقع گرايانه اي مثل The Bachelor دانست، سريالي که آنقدرها نيرومند است که تماشاگرانش را با احساسات و زندگي کاراکترهايش درگير کند. اين کوکتل خوش طعم را بايد نتيجه تلاش سازندگان پشت دوربين سريال دانست: مارتي ناکسون از «وست وينگ» و «بافي قاتل خون آشام» و سارا گرترود شاپيرو از The Bachelor. غيرواقعي از ورود به تاريکي ترس ندارد و در عين حال مي تواند به شکل کثيفي سرگرم کننده و خنده دار باشد.
 
5.The Knick
راحت بگوييم: هيچ چيز در تلويزيون شبيه به «نيک» استيون سودربرگ نيست. سريالي که تماشايش لذت بخش و نديدنش غيرممکن است.  درام پزشکي متفکرانه سينماکس در فصل دوم خود به سراغ نقش هاي فردي با نگاه به مسائل جنسيتي، نژادي و اعتياد رفت و در عين حال سرمست کننده ترين تجربه بصري-سمعي تلويزيون را تقديم تماشاگرانش کرد. کلايو اوون در نقش دکتر جان “تک” تکري مشهور، به ارائه اجرايي خارق العاده از خود ادامه داد و ديگر بازيگران مجموعه از جمله آندري هولند در نقش الگرنون ادواردز پرمشغله و ايو هيوسان در نقش پرستار لوسي در کنار او حضور موفقي داشتند. اين سريال از همان فصل ابتدايي به يکي از صاحب سبک ترين مجموعه هاي هارور تلويزيوني تبديل شد و حتي بسياري از وحشت هاي انساني خود را از دل دفترچه يادداشت کراننبرگ بيرون کشيد و به قاب کوچک تلويزيون آورد  (سريال جذاب ترين پيام خود را درباره مسائل نژادي در اپيزود فراموش شده “ويليامز و واکر” صادر کرد). شايد فصل دوم شوک کشف و شهود آني را مشابه با فصل اول با خود به همراه نداشت اما مي توانيد مطمئن باشيد تقريبا در هيچ جاي ديگر تلويزيون هوشمندي و شکوه «نيک» را نخواهيد يافت.
 
4. تو بدترين هستي/ You’re the Worst
فصل اولين مجموعه کمدي رومانتيک استفن فالک براي شبکه FX را دوست داشتيم، سريالي که ماجراي يک رمان نويس تلخ زبان به نام جيمي (کريس گير) و گرچن بدبين (آيا کش) را در رابطه اي که بالقوه برايشان سمي و کشنده و به ظاهر شيرين و دلنشين است دنبال مي کند. اما هيچ وقت انتظارش را نداشتيم که سريال با فصل دوم با چنين قدرتي بازگردد و لايه هاي بيشتري را به درخشندگي کاراکترهايش اضافه کند و در عين حال بهترين ويژگي هايش را تقويت کند. سريال با زندگي مشترک اين زوج شروع شد و همه چيز در چند اپيزود ابتدايي خوش حال و سرگرم کننده بود، تا اينکه متوجه شديم گرچن از افسردگي باليني رنج مي برد و مابقي فصل را در حال و هوايي بد به سر برديم. برخورد سريال با اين وضعيت در کنار اجراي بي نظير کش، همدلي برانگيز، پراحساس و در عين حال بامزه و تحت کنترل هسته رومانتيک سريال بود. «تو بدترين هستي» هيچ وقت قدم اشتباه برنداشت و حتي در اپيزود 9 خود، “سيستم صداي LCD” به چيزي رسيد که نوآ بومبک در فيلم امسال خود «تا وقتي جوانيم» براي دستيابي به آن تلاش کرده بود. با تماشاي اپيزود پاياني سريال بيش از هر زمان ديگر با يک کمدي گريه کرديم و بله، اين احساس خوش آيندي است.
 
3. فارگو/ Frago
فصل اول «فارگو» شبيه به يک عارضه غيرطبيعي بود. به هر حال چطور مي شود يک سريال تلويزيوني موفق بر اساس فيلمي اوريجينال از برادران کوئن باشد ودر عين حال نه شرم آور از آب درآمده باشد و نه آبکي و بي مقدار؟ با اين حال علي رغم تمام پيش بيني ها فارگو تبديل به سريال موفق شد تا با پيمودن مسيري تازه و متمايز از منبع الهام کلاسيک خود هم غافل نباشد. همه اين ها باعث شد که فصل دوم حتي وابستگي کمتري به فيلم کوئن ها داشته باشد و بله، فصل دوم از قبلي هم بهتر از آب درآمده بود. در اين فصل دنباله قتل خونيني را گرفتيم که در فصل اول بدون پرداختن به جزئيات مطرح شده بود و اين بار ديويد کارادين جوان را (که شبيه به پاتريک ويلسون به نظر مي آيد) همراه خود داشتبم. گانگسترهاي محتاط، سياستمداران هيجان زده و يک بشقاب پرنده از جمله چيزهايي بودند که در اين فصل شاهد آن ها بوديم. همه چيز به نظر غني تر و جاه طلبانه تر از سال قبل مي آمد. اسانس اصلي کوئن ها حفظ شده بوده و هنوز هم ماجراي زياده خواهي، خشونت مريض و بامزه اي که از ناکجاآباد بيرون مي جهد و کاري اشتباه که در سطحي وسيع خرابي به بار مي آورد در قلب تپنده فارگو جريان داشت.
 
2.The Leftovers
فصل اول اين سريال (اقتباسي از رمان تام پروتا و کاري از دستيار کارگردان سريال لاست، ديمون ليندلوف) در يک زمان اثرگذار و ناراحت کننده بود. سريالي که ماجراي بازماندگان نوعي حادثه ذهني را در حالي که دو درصد از جمعيت جهان به شکل عجيبي محو شده بودند دنبال مي کرد و از اين طريق به عمق فلاکت انساني نفوذ مي کرد. اپيزود پاياني سريال خارق العاده بود اما احتمالا فضاي کلي آن جايي نيست که مايل باشيد وقت زيادي در آن بگذرانيد. خوشبختانه فصل دوم با فضايي آرام تر بازگشت و گروه بازيگران اصلي اش را (به رهبري جاستين تروکس در اجرايي جالب توجه) به تگزاس، جايي که در معرض اثرات اين حادثه قرار نگرفته بود برد و بازيگران تازه اي را از جمله رجينا کينگ و کوين کرول را به مجموعه آورد. ليندلوف که در فصل دوم از دستياران نويسنده تمام اپيزودها بود، پس از نقدهاي متعددي که در فصل اول به او شد بالاخره ثابت کرد که توانايي روايت کامل يک حادثه را دارد و آغاز، ميانه و پايان داستانش را مي شناسد و مي داند تا چه اندازه بايد از رمزآلودگي ذاتي آن بهره ببرد. سريال در فصل دوم توانست تباهي مسيرش را از سر بگذراند و در عين حال چيزي را به نمايش بگذارد که به تلخي از فصل اول حذف شده بود: اميدواري.
 
1.ترنسپرنت/ Transparent
عجيب است که مخلوق جيل سولووي، «ترنسپرنت» تا چه اندازه سريالي شخصي و عميق است. اين کاري است که داستانگويي در بهترين حالت خود انجام مي دهد: امر شخصي را به امر جهاني تبديل مي کند. پرداخت و نگاهي خاص به جنسيت، ايمان و اتصال در سريالي که مسقيما درباره هيچ کدام از اين ها صحبت نمي کند و در عوض همه چيز را با کند و کاوي تلخ و شيرين در دل يک خانواده به تصوير مي کشد. ترنسپرنت پراحساس و غمگين/بامزه درباره يک  رستاخيز است، اينکه رفتار و خروجي تلاش هاي پدر خانواده چطور بر تک تک اعضاي آن تاثير مي گذارد. زماني که موپا (جفري تامبور) از هويت تازه اش پرده بر ميدارد هنوز هم در حال کاويدن خود واقعي اش است. در فصل دوم اين  ايده هاي شکننده و احساساتي به حضور خود ادامه دادند، اما در اين فصل شاهد بحران و نااميدي عميقي بوديم و در برخي لحظات به کف سرد و خالي گمشدگي ذاتي کاراکترها رسيديم. چيزهاي زيادي فراتر از ديالوگ نويسي هوشمندانه براي لذت بردن در اين سريال وجود دارد، گبي هافمن و ايمي لندکر در کنار تامبور بهترين اجراها را از خود به نمايش گذاشتند و جوديث لايت و کترين هان در فصل آخر از بهترين بازيگران نقش مکمل بودند. موسيقي گوش نواز داستين اوهالوران طنين انداز  حسرت روزهاي از دست رفته اي که هيچ چيز در خانواده ها تا اين اندازه دشوار نبود است. و فيلمبرداري جيم فرونا با تاثير از هريس سوايدز شکنندگي باطمانينه و طبيعت گرايي ذاتي سريال را به بهترين شکل به تصوير مي کشد. سولووي در تمام اپيزودهاي فصل اول مسئوليت کار را بر عهده گرفت و در فصل دوم کار را به دست کارگردانان ديگري مثل آندري آرنولد و ماريل هلر از «خاطرات يک دختر نوجوان» سپرد و با اين وجود خوشبختانه شاهد هيچ افت داستاني در فصل دوم نبوديم. ترنسپرنت به نشان دار کردن آن جايي از وجود انسان که اشک ها، عشق، دلتنگي، خنده و کمدي در آن يکديگر را ملاقات مي کنند ادامه خواهد داد
ويسنا فولادي
نظرات
کيمن يكشنبه 16 اسفند 1394 ممنون. خيلي عالي بود خيلي از اين انتخاب ها لذت بردم. البته اگر به من بود mozart in the jungle رو هم يه جايي جا ميدادم :)
0 0
پاسخ

آراز يكشنبه 16 اسفند 1394 آخ آخ ، حيف از هانيبال
1 0
پاسخ

عليرضا دوشنبه 17 اسفند 1394 سلام و خسته نباشيد.
آيا اين بخش مخصوص سريال هايي بود که در 2015 شروع به ساخت کرده بودند؟وگرنه جاي arrow و shameless مخصوصيا شيملس خالي بود.
0 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز