یادداشت صوفیا نصرالهی درباره بازی لیلا حاتمی (من) و پیمان معادی (ابد و یك روز)

در جشنواره امسال بالاخره شمايل ليلاي سينماي ايران شكست. در فيلم «من» اولين اثر سينمايي سهيل بيرقي هيچ نشاني از آن زن معصوم شكننده وجود ندارد. پرخاش‌ها و عصبيت‌هايش در فيلم بيرقي قرار نيست سرپوشي روي ضعف‌هايش باشد و بعد يك دفعه شاهد لحظه ناگهاني معصوميتش باشيم. از همان سكانس اول، وقتي در پاسخ به تهديدهاي جدي مردي كه نمي‌بينيم، پوزخندهايي از سر بي‌قراري و بي‌حوصلگي مي‌زند، ديگر نشاني از ليلاي سينماي ايران نيست.

7فاز:
ليلا حاتمي (من)
وقتي شمايل ليلا مي‌شكند

يكي از بهترين تصاوير تاريخ سينماي ايران: ليلاي پيچيده و سردرگم پشت ستون ايستاده تا شوهرش را با زني ببيند كه قرار است همسر دوم او شود. بعد از ديدن‌شان انگار قوي مي‌شود از پشت ستون بيرون مي‌آيد. شاه مقصود مي‌خرد تا عشق زندگي‌اش را رها كند شايد به رستگاري برسد و از ترس‌هايش عبور كند. از همين صحنه ليلا حاتمي تبديل شد به: ليلاي سينماي ايران. ليلا بودن لقب نيست ولي براي حاتمي بار معنايي بزرگي پشتش دارد. او هميشه ليلاست: تركيبي از ظرافت، شكنندگي، كلاس، شعور و يك‌جور سردرگمي مخصوص خودش. در كارنامه پربار و موفق بازيگري‌اش بارها سعي كرد اين شمايل را بشكند و در نقش‌هاي متفاوت بازي كند. اما همه آن كاراكترها ته خودشان يك «ليلا» داشتند. نقاب‌ها تغيير مي‌كرد ولي پشت همه‌شان بخشي از ليلاي سينماي ايران پنهان شده بود كه در يك سكانس بالاخره خودش را نشان مي‌داد. ليلا بودن انگار بخشي از بازي حاتمي شده بود و اين را ابدا به عنوان نقطه ضعف مطرح نمي‌كنم. در جشنواره امسال بالاخره شمايل ليلاي سينماي ايران شكست. در فيلم «من» اولين اثر سينمايي سهيل بيرقي هيچ نشاني از آن زن معصوم شكننده وجود ندارد. پرخاش‌ها و عصبيت‌هايش در فيلم بيرقي قرار نيست سرپوشي روي ضعف‌هايش باشد و بعد يك دفعه شاهد لحظه ناگهاني معصوميتش باشيم. از همان سكانس اول، وقتي در پاسخ به تهديدهاي جدي مردي كه نمي‌بينيم، پوزخندهايي از سر بي‌قراري و بي‌حوصلگي مي‌زند، ديگر نشاني از ليلاي سينماي ايران نيست. اين آذر است. كارچاق‌كني كه مي‌تواند چند كارگر افغاني را غيرقانوني به آلمان برساند. در يك كارخانه آب معدني قاچاق نوشيدني الكلي انجام بدهد. براي يكي معافيت سربازي بگيرد و با سند جعلي زمين از دست رفته ديگري را زنده كند. آذر مرموز است. نه مثل ليلا پيچيدگي‌هاي روحي زنانه داشته باشد. راز و رمز و روش و منش‌اش اتفاقا مردانه است. صريح و خشن به قلب ماجرا مي‌زند. وقت تلف نمي‌كند. از سردرگمي و گيجي در او نشاني نيست. حتي خشونت را به جايي مي‌رساند كه در يك سكانس درگيري فيزيكي پيدا كند و زن مشتري را كتك بزند. ريتم راه رفتنش حتي تغيير كرده. قدم‌هاي تند، هدف‌دار و محكم برمي‌دارد. شوخ‌طبعي‌اش مليح نيست. تند و گزنده است. شاه‌سكانس‌اش براي من سر ميز نهار با امير جديدي است. وقتي زن جدي پركار حقه‌باز باهوش قصه تصميم گرفته يك مدت براي خودش خوش بگذراند. وسط گپ و گفت و شوخي و خنده پسر يادش مي‌افتد از او بپرسد ازدواج كرده يا نه. اينجا ممكن بود همه چيز خراب شود. ممكن بود دوباره آن ليلاي احساساتي سر بيرون بياورد. اما ليلا حاتمي چنان در نقش آذر فرو رفته كه وقتي تند و تيز جواب مي‌دهد: «به من مياد زن كسي باشم؟» خيال‌مان را راحت مي‌كند كه آذر باقي مي‌ماند. بي اينكه ذره‌اي نشاني از آن ليلاي سينماي ايران داشته باشد. آذري كه مثل اسمش آتش است. آتشي كه مي‌تواند همه شهر را خاكستر كند. فيلم «من» مديون ليلا حاتمي است كه توانسته كاراكتر آذر را خلق كند. از حالا به بعد ليلا حاتمي دو لقب دارد: ليلاي سينماي ايران و آذر سينماي ايران.

 
پيمان معادي/ابد و يك روز
بازي سطح بالا
اولين‌بار كه در فيلم «درباره الي» اصغر فرهادي، پيمان معادي را جلوي دوربين ديديم، تصور كلي بر اين بود كه يك اتفاق است. اينكه او در اولين‌ بازي‌اش انقدر طبيعي و راحت جلوه مي‌كرد را به كارگرداني اصغر فرهادي نسبت داديم كه در آن فيلم از همه بازيگران بازي‌هاي درخشان گرفته بود. در «جدايي نادر از سيمين» وقتي بازي‌اش مورد تحسين منتقدان خارجي و داخلي قرار گرفت تازه به عنوان يك بازيگر حرفه‌اي قبولش كرديم. با اين وجود بنظرم پيمان معادي «ابد و يك روز» حتي از نادر «جدايي نادر از سيمين» هم درخشان‌تر است. آنجا اگر اصغر فرهادي پشت دوربين بود كه با فيلم قبلي‌اش نظرها را در جشنواره‌هاي داخلي و خارجي جلب كرده بود، امسال سعيد روستايي جوان هدايت معادي را در اولين فيلمش برعهده داشت و مشخصا معادي وزنه مهمي براي فيلم «ابد و يك روز» است. معادي در نقش مرتضي از طبقه‌ متوسطي كه به آن نزديك‌تر است فاصله مي‌گيرد و موفق مي‌شود در نقش مردي از طبقه فقير، چه از لحاظ مالي و چه فرهنگي، باورپذير جلوه كند. كار معادي سخت بوده چون مرتضي كاراكتر سختي است. در وجودش حمايت از خانواده و گريز از آنها در تعارض و مبارزه هستند. معادي كه در سكانس اول فيلم مشغول داد و بيداد با محسن و باز كردن چاه دستشويي است، حضورش را چنان به مخاطب تحميل مي‌كند كه خواه‌ ناخواه گيرمان مي‌اندازد. دو نفره‌هايش با نويد محمدزاده جزو بهترين سكانس‌هاي فيلم‌هاي امسال جشنواره بود. ريتم ديالوگ گفتنش، واكنش‌هاي ناگهاني و حركت سر و بدنش كه معمولا در سكانس‌هاي جر و بحث با محسن خودشان را نشان مي‌دهند، به اندازه است و در يك كلام بازي سطح بالايي دارد. آنقدر نرم از قطب خير داستان تبديل به برادر فرصت‌طلب نامرد مي‌شود كه موقعيت قضاوت را هم پيدا نمي‌كنيم. معادي با بازي‌اش مخاطب را هم سردرگم مي‌كند. مرتضي آن مردي است كه بايد پشتش بايستيم يا تهمت‌هاي محسن درست است و فقط پي اين است كه خودش را از منجلاب نجات دهد؟!معادي بازي پيچيده‌اي مي‌كند و هنرمندانه از نشان دادن چهره واقعي مرتضي سر باز مي‌زند. با اين وجود در يك سكانس كليدي، وقتي محسن را روي دست مي‌برند، بدون هيچ واكنش اغراق‌شده‌اي فرو ريختن‌اش را مي‌بينيم. بازي‌اش در اين لحظه از تمام لحظاتي كه در طول فيلم فرياد كشيده و به در و ديوار زده و با طعنه‌ها و تندي‌هايش خانواده را كلاقه كرده، تاثيرگذارتر است. در سكوت محض پشت پنجره كلافه نظاره‌گر اتفاقي است كه خودش مسبب آن بوده. اين پيمان معادي را دوست داريم. در اوج موفق مي‌شود برون‌ريزي‌ها و تند تند ديالوگ گفتن‌هايش را با لحظه‌هاي سكوت استيصال به تعادل برساند. در «ابد و يك روز» معادي بي‌ترديد در هر سكانسي كه حضور دارد پرده را تسخير مي‌كند.
صوفيا نصرالهي
نظرات
محمد جمعه 12 شهريور 1395 آنچه درباره معادي رو کمابيش قبول دارم. ليلا حاتمي رو نه
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط








































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز