یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود چهارم فصل چهارم بازی تاج و تخت/ Game of Thrones

7فاز: آخرين نگاه جيمي و برين پر از مهري‌ است كه در طي سفر بينشان شكل گرفته. مهري كه آرام آرام در خلال اپيزودهاي فصل قبل شكل گرفت.

7فاز: سازندگان سريال بازي تاج و تخت هم دندان‌گردي را کنار گذاشتند و هم دست و دلبازانه صحنه‌اي تدارک ديدند که جمله قسمت قبل لرد بليش که مي‌گفت همه در پايتخت دروغ مي‌گوييم را نقض مي‌کرد. بران، جيمي لنيستر، پادريک و برين تارث شخصيت‌هاي اين فصل از نمايش بودند. آن‌ها دور يادگار شمشير والرين ند استارک که پيمان‌دار ناميده شده، حلقه زده بودند و وفاي به پيمان، مرامي بود که آنها را به هم متصل کرده بود.
پيش از آن بران و جيمي در گوشه‌‌اي مشغول تمرين شميرزني هستند. بران لاقيد است و ظاهرا به هيچ‌کدام از اصول سلحشوري پايبند نيست و حيله‌گري در جنگ را از يک لنيستر هم بهتر بلد است. اما بي‌توجه به آنچه در کشور مي‌گذرد و بي‌اهميت به جدال قدرت در سرزمين، به يک چيز وفادار مانده. و آن‌هم رفاقت با تيرين است. به جيمي يادآوري مي‌کند که جنگجوي انتخابي تيرين در وِيل و در دوران اسارت بانو آريناو بوده. چون تيرين به پيمان برادري او ايمان داشته.
جيمي بايد راهي براي رهاييِ تيرين و البته تسلايِ سرسي پيدا کند. او به ديدار هردويشان مي‌رود. تيرين را نااميد از نجات از دست سرسي مي‌يابد و سرسي را سرشار از کينه و نفرت نسبت به تيرين. سرسي از او مي‌خواهد حالا که کاتلين استارک مرده و پيماني که جيمي با او بر سر آزاد کردن دخترانش بسته ديگر وجود ندارد، تيرين و همسر فراري‌اش سانسا را به انتقام خون جافري بکشد. سر بريده سانسا براي او نشانه وفاداري‌اش به عشقشان است. جيمي تمام سرزمين را به هواي محبوبش طي کرده و حالا بر سر دوراهي وفاداري به سرسي و کاتلين است. بر سر دوراهي وفاي به مقامش به عنوان محافظ سلطنت يا وفاي به پيماني که به کاتلين درعوض آزادي‌اش داده. او شمشير ند استارک را گرفته بود تا صفحه خالي از افتخاراتش به عنوان شاه‌کُش را پر کند و حالا همان شمشير را به برين تارث مي‌دهد براي حفاظت از جانِ دختر صاحب شمشير. براي پيماني که هم جيمي و هم برين تارث بر آن وفادار ماندند.
پادريک، پيشکار وفادارِ تيرين هم به اين جمع اضافه مي‌شود و تبرِ تيرين را که يادآورِ همراهي آنها در جنگ بلک واتر بود از بران مي‌گيرد تا ملازم برين تارث در ماموريت او باشد. در آستانه دروازه‌هاي خروجي ، اين چهار نفر که در ميانه نيرنگ و حيله و جنايت آدم‌هاي پايتخت که گويي جزئي از قانون بقاي شهر است به آرمان ديگري آلوده شده‌اند با هم وداع مي‌کنند. آخرين نگاه جيمي و برين پر از مهري‌ست که در طي سفر بينشان شکل گرفته. مهري که آرام آرام در خلال اپيزودهاي فصل قبل شکل گرفت و بازي تاج و تخت براي تماشاگر خود در ميان همه پيچيدگي‌هاي سياست و شهر فرصتي پيش مي‌آورد تا يک نگاه، يک مکث و يک جمع خالص نصيبش شود. جيمي و بران در شهر مي‌مانند تا تيرين را از توطئه‌هاي شکل گرفته عليه او آزاد کنند و برين و پادريک مي‌روند تا دختر بزرگ ادارد و کاتلين استارک را نجات دهند.
سانسا اما در کشتي لرد بليش قرار است به سمت ويل برود. انگشت کوچيکه، لرد است اما خون اشراف در رگ‌هايش نيست. او تشنه قدرت است و براي آن هر کاري مي‌کند. او خانواده بزرگي ندارد که هويت و شعار و نشانش معلوم باشد. همين است که باور دارد وقتي نمي‌دونند کي هستي و چه انگيزه‌اي داري سردرگم ميشن و نمي‌تونن بفهمن بعدش مي‌خواي چيکار کني . او در توطئه قتل جافري نقش داشته. لنيسترها ديگر براي قدرت‌طلبي او فايده‌اي نداشتند. پس از سمتي به وصلت با اليسا همسر سابق جان آرين روي مي‌آورد و از سمت ديگر به خاندان صاحب قدرت و ثروتِ تايرل نزديک مي‌شود و در مسموم کردن جافري با ميس تايرل همکاري مي‌کند.
ميس تايرل سوداي حکمراني خانواده‌اش بر وستروس را دارد. او براي مارجري شرح مي‌دهد که چگونه از قدرت زنانه و توانايي اغواگرانه خودش استفاده کرده تا به وصلت مردي قدرتمند دربيايد. جافري گزينه مناسبي براي تسلط  تايرل‌ها بر او نبود و به قتل رسيد. تامن برادر کوچک‌تر او و شاه آينده نام باراتئون را بر دوش مي‌کشد اما محل تنازع تايرل‌ها و لنيسترها خواهد بود. مارجري نيمه شب به بستر تامن مي‌رود تا آرام آرام او را تحت تاثير خود قرار دهد و روياي ملکه شدنش را محقق کند. مارجري يا سرسي؟ ميس تايرل يا تايوين؟ آينده قدرت در پايتخت گويي در گرو اين لوندي‌هاي زنان روي تختِ کودکان است.
در شمال و در قلعه سياه اما دور از منازعات قدرت در وستروس نگهبانان شب در پي دفاع در مقابل جمعي از وحشي‌ها از جنوب و ارتش بزرگ وحشي‌ها به رهبري منس ريدر از شمال هستند. پيش از آن اما بايد ياغي‌هايي که خانه کرستر و زنان و دخترانش را به يغما برده‌اند را سرکوب کنند. تورن که در پي کشته شدن مورمنت فرمانده نگهبانان شب توسط ياغي‌ها ، موقتا فرماندهي را بر عهده دارد از محبوبيت جان اسنو در قلعه نگران است. و تصميم مي‌گيرد او را بدون همراهي سربازان و تنها با چند داوطلب به سمت خانه کرستر بفرستد. يکي از داوطلبان همراهي با جان اسنو، لاک است. لاک از طرف روس بولتون به سمت قلعه فرستاده شده تا از شر جان اسنو که از بازماندگان ند استارک است خلاص شود . بولتون براي حکمراني بر شمال هنوز سايه استارک‌ها را مانع قدرت گرفتنش مي‌بيند.
بازي تاج و تخت پس از حذف جافري شخصيت‌هاي منفي تازه‌اي به داستان اضافه کرده. هر چند جاي خالي جافري با هيچ حيوان شرور ديگري پر نمي‌شود اما کارل تنر سردسته ياغي‌ها در خانه کرستر فرصت اين را دارد تا نفرت بيننده‌ها را به اندازه کافي برانگيخته کند. هرچند که زياده‌گويي دارد  و در نشان دادنِ بي‌رحمي نسبت به زنان و دختران کرستر به شکل مضحکي اغراق مي‌کند اما فصل معرفي او در حال شراب نوشيدن از جمجمه سر مورمنت هولناک و در عين حال بامزه از آب درامده. در حوالي آن خانه برن استارک و همراهانش به اسرات ياغي‌ها درمي‌آيند تا هم روز کارل تنر خسته‌کننده نباشد و هم سفرِ برن و هودور و رفقا براي تماشاگران . هم ما و هم ياغي‌ها به اين اتفاق نياز داشتيم
قبل از اين اما آخرين پسر کرستر به دنيا آمده بود و کارل تنر به سنت او، نوزاد را در جنگل رها مي‌کند تا به پيشگاه خدايان هديه داده شود. اين فرصتي‌ست تا دوباره ديدار کوتاهي با وايت واکرها داشته باشيم.
بازي تاج و تخت
براي اولين بار از چشم نوزاد وارد مقر وايت واکرها مي‌شويم. موجودات افسانه‌اي شمال ديوار که سريال با آنها شروع شد اما هنوز کمترين دانشي از آنها نداريم . غير از اينکه نام کتاب بهمان مي‌گويد شايد نبردي نهايي بين اژدها و وايت واکرها شکل گيرد. همان‌طور که در فصل قبل ديديم تنها سلاحي که يک وايت واکر را از پا در مي‌آورد خنجري بود که از پولک اژدها ساخته شده بود.
مادر اژدها اما در آن سوي دريا، سردار لشکرش را که خود برده‌اي تازه آزاد شده‌ است به ميان بردگان شهر ميرين مي‌فرستد تا آنها را به شورش عليه اربابانشان ترغيب کند. در آنجا مثل کليشه همه داستان‌هاي مذهبي، بردگان جوان آماده انقلابند. دنريس شوق آزادي را به ميان بردگان ميرين مي‌فرستد. آنها اربابانشان را مي‌کشند و دنريس فاتحانه وارد شهر مي‌شود. صحنه به صليب کشيدن اربابان در انتقام رفتار آنها با بردگان و پاسخ دنريس به سر باريستان که بخششي در کار او نيست و بي‌عدالتي را تنها با عدالت پاسخ مي‌دهد تماشايي‌ست. او همچنان شهرها را فتح مي‌کند و پرچم اژدها را بر فراز قلعه‌ها بلند مي‌کند.

کاوه اسماعيلي
نظرات
پري دوشنبه 15 ارديبهشت 1393 وااااااااااااي اين عااااليه ... مررررررسي
0 0
پاسخ

ميرحسين دوشنبه 15 ارديبهشت 1393 عالي.
0 0
پاسخ

سارا سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 هيجان و پيچيدگي سريال با نوشته هات كاملا در هم آميخته . خيلي عاليه
0 0
پاسخ

مهدي چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393 نثر بسيار جذاب و گيرايي داريد. روح سريال در نوشته کاملا قابل لمس هست. عالي بود.
0 0
پاسخ

سعيد دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 از چشم نوزاد وارد مقر "آدرها" مي شيم. آدرها با وايت واکرها فرق دارن.
0 0
پاسخ

پوريا سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 همه نوشته‌هاتون رو درباره فصل چهار خوندم و بايد بگم که هم لذت بخش بود و هم مروري دوباره بود. منتظر يادداشت‌تون بر دو اپيزود شش و هفت هستم.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز