یادداشت پویان عسگری درباره «ایستاده در غبار» محمد حسین مهدویان/ چه سرسبز بود دره من

محمد حسين مهدويان مهمترين استعداد نسل جديد فيلمسازي در ايران است. نسلي كه متولدين اواخر دهه پنجاه تا نيمه اول دهه شصت را در بر مي‌گيرد. مهدويان به مانند ديگر استعداد مهم اين نسل شهرام مكري، خوره فيلم و سينما است و «آخرين روزهاي زمستان» و «ايستاده در غبار» حاصل زندگي او در جهان فيلم‌هاي «روايت فتح» سيد مرتضي آويني است. به طور مشخص اپيزود شاهكار «شب عاشورايي» با آن حال و هواي رازگونه و فسرده حالش.
7فاز: 
«ايستاده در غبار» از ديدني‌ترين فيلم‌هاي جشنواره سي و چهارم فجر بود. داستان يکي از مهمترين رزمندگان و فرمانده‌هاي هشت سال جنگ تحميلي، حاج احمد متوسليان که با رويکردي تازه براي سينماي ايران ساخته شده است؛ مستندنمايي/ ماکيومنتري. پيرو سريال موفق «آخرين روزهاي زمستان» که توسط همين تيم ساخته شده بود و به زندگي شهيد حسن باقري مي‌پرداخت، در «ايستاده در غبار» محمد حسين مهدويان به همراه فيلمبردار مستعدش هادي بهروز توانسته روزگار کودکي و جواني متوسليان را به شيوه مستند و بر مبناي صداهاي واقعي بازسازي کند. ممکن است خيلي‌ها بگويند که اين يک فيلم مستند است. که نيست. اين يک فيلم داستاني است که شيوه‌ي روايت‌اش را براساس مستندنمايي و شبيه شدن به فيلم مستند بنا کرده. کاري که سال‌ها پيش راب راينر در فيلم «اين اسپينال تپ است» انجام داد و راوي داستان يک گروه موسيقي (سفرها، اجراهاي صحنه‌اي و معاشرت اعضاي گروه با هم) به شيوه مستند شد. در حاليکه هيچ يک از لحظات آن فيلم واقعي و مستند نبود و راينر و گروهش رويکرد مستند نمايي را براي تعريف داستانشان انتخاب کرده بودند.
 
«ايستاده در غبار» با لحظه تاثيرگذار ايستادگي متوسليان در غبار آغاز مي‌شود و با برگشت به همين لحظه و تکمله‌ي گم شدن او به اتمام مي‌رسد. با انبوهي صحنه و موقعيت تاثيرگذار که مهمترينش سکانس تقابل متوسليان با محسن وزوايي است؛ از جايي که با هم لجبازي مي‌کنند تا لحظه‌اي که حاج احمد از وزوايي عذرخواهي مي‌کند و از دلش درمي‌آورد. سبعيت، تندمزاجي و روحيه وحشي و خشن متوسليان از ديگر ويژگي‌هاي فيلم است. در تضاد با نمايش بيش از حد معصوم فرمانده‌هاي جنگ، در فيلم‌هاي جنگي تاريخ سينماي ايران. در کنار اين نکته جالب در شخصيت پردازي قهرمان، جنس گرافيک پر گرين هادي بهروز هم فيلم را به لحاظ بصري از تمام توليدات سال‌هاي اخير سينماي ايران متمايز مي‌کند و مهمترين نکته اين فيلم خاص و جالب است. برخلاف فيلمبرداري عالي فيلم، موسيقي حبيب خزائي‌فر پاشنه آشيل اولين فيلم مهدويان است. يک ملودي قراردادي و معمول اين شکل از فيلم‌ها که به شيوه‌اي ارکسترال و پرحجم در بيشتر دقايق فيلم به گوش مي‌رسد و به جاي تاثيرگذاري، از بار احساسي صحنه‌ها کم مي‌کند. علاوه بر اين موسيقي بد، فيلم فاقد يک نقشه و استراتژي مشخص است. فاقد يک مسير دراماتيک. به اين معنا که نمي‌داند از کجا شروع کند، با چه چيزهايي ادامه دهد و چگونه به پايان برسد. انگار که دو قسمت از سريال «آخرين روزهاي زمستان» را به هم چسبانده باشند. به همين خاطر در ميانه داستان تماشاگر احساس خستگي مي‌کند و در پايان هم انرژي‌اي که در طول فيلم در جان تماشاگر انباشته شده، آزاد نمي‌شود. کاري که هر فيلم خوبي در پايانش انجام مي‌دهد. اگر مهدويان خودش را محدود به روايت مقطعي از زندگي احمد متوسليان مي‌کرد (مشابه همان کاري که حاتمي‌کيا در «چ» انجام داد) آن وقت امکان اينکه يک سير دراماتيک براي شخصيت و داستانش طراحي کند، راحت‌تر وجود مي‌داشت. با اين حال «ايستاده در غبار» تجربه مغتنمي است و نويد حضور يک فيلمساز و فيلمبردار بااستعداد را به مجموعه سينماي ايران مي‌دهد.
 
محمد حسين مهدويان مهمترين استعداد نسل جديد فيلمسازي در ايران است. نسلي که متولدين اواخر دهه پنجاه تا نيمه اول دهه شصت را در بر مي‌گيرد. مهدويان به مانند ديگر استعداد مهم اين نسل شهرام مکري، خوره فيلم و سينما است و «آخرين روزهاي زمستان» و «ايستاده در غبار» حاصل زندگي او در جهان فيلم‌هاي «روايت فتح» سيد مرتضي آويني است. به طور مشخص اپيزود شاهکار «شب عاشورايي» با آن حال و هواي رازگونه و فسرده حالش. مهدويان اما فراتر از مکري و هم‌نسلانش که در حال تقليد از فيلم‌هاي غربي و زندگي در حريم امن «فيکشن»هاي ناقص هستند، نگاه به تاريخ معاصر اين سرزمين و مردمانش دارد. منظري که پيش روي مهدويان قرار دارد، بسيار بسيط‌تر از چيزهايي است که توجه هم‌سن و سال‌هايش را جلب کرده. او به مانند يکي از مهمترين فيلمسازان تاريخ سينما جان فورد کبير، هم قدر آب و خاک و تاريخچه را مي‌داند و مي‌تواند راوي قصه‌هاي مهمي از تاريخ معاصر اين سرزمين باشد و هم در سريالش و اولين فيلم سينمايي‌اش نشان داده که با طبيعت مانوس است و آب و خاک و آتش و باد مهمترين ابزار او در فيلمسازي هستند. او و شخصيت‌هايش شايد زياد از حد به دنيا جدي نگاه مي‌کنند اما اين چيزي است که هم ضرورت تاريخي دارد و هم ضرورت زماني. آدم جدي بايد در اوج شادي هم پيگير مسئله خود و مردمش باشد. صحنه‌اي از «ايستاده در غبار» مبين اين نگاه جدي به دنيا است. وقتي که شادي و خوشحالي کردها با حرکت دوربين به جديت و اخم متوسليان مي‌رسد و او بي‌توجه به موفقيت به دست آمده، به دنبال فتح سنگر بعدي است. شبيه به صحنه‌اي از شاهکار جان فورد «آقاي لينکلن جوان» که لينکلن (هنري فاندا) را بي‌توجه به خوشحالي مردمان در گرفتن جشن سال نو، در بالکن، پشت به جمع و خيره به رودخانه و طبيعت نشان مي‌دهد. در فکر يک مسئله و يا محشور شدن با اندوهي نادر. جدي بودن و حزن در دل داشتن، با هم و در ادامه هم تعريف مي‌شوند. همان‌طور که نگاه مهدويان به تاريخ معاصر در فيلم و سريالش، يادآور همان ديالوگ جاودانه «چه سرسبز بود دره من» است؛ «چيزي از اين دره رفته که ديگه هيچ وقت برنمي‌گرده»
پويان عسگري
نظرات
jeff شنبه 17 بهمن 1394 بخدا ديگه از خز شدن گذشته اين كار كه اسم فيلما را ميذارن عنوان نقد و يادداشت. بيخيال شين ديگه
4 7
پاسخ

مهران يكشنبه 18 بهمن 1394 يک يادداشت عالي و يک تيتر شاهکار که به خوبي فيلم را توضيح ميدهد
8 4
پاسخ

کينگ روبرت جمعه 21 خرداد 1395 اخيرا برادر حاج احمد گفته تو همون اولين ماههاي اسارت نيروهاي لبناني وايراني يه آمريکايي مهمو دستگيرميکنن و فالانژاي سمير جعجع هم حاضر ميشن حاج احمدو بااين آمريکايي معاوضه کنن، ولي وقتي به طهران اطلاع ميدن مقامات مخالفت ميکنن.. اينکه خود اين داستان چقد پتانسيل داره براي فيلم به کنار، نکته اينه که مرد سبع و خشن ما سي وچندساله که اسير همين تندخوييشه.. شايد مثل جناب يونس که يکبار از خريت مردمان عصباني شد و به فرمان پروردگار سالها اسير نهنگ دريا شد...
3 0
پاسخ

.... جمعه 21 خرداد 1395 چه دوست دارم نوشته هاتون رو آقاي عسگري
1 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز