یادداشت نویسنده 7فاز درباره «مالاریا» پرویز شهبازی

در مالاريا اما از امكانات روايي و پيشرفت‌هاي فني استفاده كرده و در مقايسه با آثار قبلي با اثر پرجزئيات‌تري طرفيم. جزئياتي مثل حضور شخصيت موزيسين هيپي‌طور سرخوشي كه در ابتدا چيزي‌ست  شبيه تام بامباديلِ قصه‌هاي تالكين و با فولكس واگن رنگارنگ و عينكي جان لنوني قرار است نقش روحِ يله‌اي را بازي كند كه در اوج تنگدستي دست و دل باز است و آشناي سر تا پا متفاوتش با بازي آزاده نامداري كه پيداست شهبازي با هوشمندي از وجه نمادين و عقبه‌ي رسمي‌اش استفاده كرده تا بدون بازيِ خاصي و فقط با حضورش و ذهنيت تماشاگر از او، كاركرد پيدا كند.
7فاز:
چه شامگاه‌هايي براي يک صبح،‌ تنها يک صبح
اگر به ورِ کلان قضيه نگاه کنيم شهبازي در فيلم جديدش دست به کار جديدي نزده و آش همان آش سابق است منتها با ادويه‌اي نسبتن متفاوت. حالا آگاهانه يا ناخودآگاه رگه‌هاي مشترک مالاريا با نفس عميق و عيار 14 و تا حدي دربند را شاهديم. چون نمي‌خواهيم داستان خيلي باز شده و لو برود بايد گفت اين بار هم روايت شورشيان فراري است و به هر دري زدن براي حداقل يک بار نفس عميق. اينجا هم جز ابتدا و انتهاي فيلم (آن هم با آن پس و پيش) دوربين زير سقف خانه‌اي نمي‌رود و هر چه هست و نيست در راه خلاصه شده و آوارگي، حتا براي شب بيرون خوابيدن هم سقفي در کار نيست و آسمان، شده جُل جوان‌هاي فيلم. در مالاريا اما از امکانات روايي و پيشرفت‌هاي فني استفاده کرده و در مقايسه با آثار قبلي با اثر پرجزئيات‌تري طرفيم. جزئياتي مثل حضور شخصيت موزيسين هيپي‌طور سرخوشي که در ابتدا چيزي‌ست  شبيه تام بامباديلِ قصه‌هاي تالکين و با فولکس واگن رنگارنگ و عينکي جان لنوني قرار است نقش روحِ يله‌اي را بازي کند که در اوج تنگدستي دست و دل باز است و آشناي سر تا پا متفاوتش با بازي آزاده نامداري که پيداست شهبازي با هوشمندي از وجه نمادين و عقبه‌ي رسمي‌اش استفاده کرده تا بدون بازيِ خاصي و فقط با حضورش و ذهنيت تماشاگر از او، کارکرد پيدا کند. شخصن ساختاري را براي فيلم‌ مي‌پسندم که هر سکانس يا دست کم بيشتر سکانس‌ها تمام فيلم‌ را در خودشان خلاصه کرده باشند و بشود با ديدن جدا جداي هر کدام ماکت کوچکي از فيلم را تماشا کرد. شهبازي در مالاريا تا حد کمي اينطور بوده و در قطعات کوتاه کوتاه شاهد گره آفريني، رفع گير، سرخوشي، سرخوردگي و... هستيم و اين کار با نقطه‌ گذاري هايي شبيه شبِ توافق هسته‌اي وين و گذاشتن امضاي دوران پاي فيلمش تکميل شده اما فيلم انگار از اينکه زود سراغ پرده‌ي دوم رفته آسيب ديده. خيلي زود با گره‌هاي در هم رفته مواجه مي‌شويم و عيش اوليه سرکوب مي‌شود و اين در فيلمي که کم و بيش از ساختار فيلمنامه‌اي کلاسيک استفاده مي‌کند مشکل‌زاست. گوشي مبايل هم در نفس روايت و بکارگيري صحنه‌هايي که پيشتر ممکن نبودند، نه مثل ويدئو چت پدر و برادر حنا با او (که فرقي با صحبت تلفني نداشت و صرفن  قضيه را ديداري‌تر کرده بود) بلکه مثل فيلم‌هايي که حنا در طول فيلم ضبط کرد و با در کنار هم قرار گرفتنشان  - بطور تصادفي - در آينده مي‌شد معناي خاصي از دلشان بيرون کشيد و اين‌هماني کردنِ بعضي لحظاتِ فيلم با تصاوير ضبط شده در مبايل (چيزي شبيه يکي از سکانس‌هاي فيلم بِردمن) مؤثر بوده. حالا انگار دوران معصوميت بچه‌هاي "نفس عميق" گذشته و اين جوان‌هاي -شايد- دهه هفتادي خودشان کارگرداني تويستي که در آن فيلم، از شگردهاي روايي کارگردان بود را دست گرفته‌اند.
احسان سالم
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز