یادداشت پویان عسگری درباره «بادیگارد» ابراهیم حاتمی‌کیا/ خداحافظ حاج کاظم

ابراهيم حاتمي‌كيا با حاج كاظم‌اش در «باديگارد» وداع مي‌كند. در يك سكانس نفس‌گير و به‌يادماندني در تاريخ فيلم‌هاي ابراهيم حاتمي‌كيا و سنت لاغر فيلم‌هاي تريلر در تاريخ سينماي ايران. قرينه سكانس ابتدايي فيلم. پايان بخش تنه‌اي كه بعد از شروع درخشان فيلم، گاها لحظاتي خسته كننده و سردرگم دارد. اما دقيقا از جايي كه پدر و پسري حيدر و پسر دانشمند شكل مي‌گيرد، فيلم موفق مي‌شود مسئوليت پذيري حيدر را به استعاره‌اي بيروني (نسبت نظام با مردم) و از آن مهم‌تر به آخرين ماموريت حاج كاظم در جهان فيلم‌هاي حاتمي‌كيا بدل كند.
7فاز: خطر لو رفتن داستان وجود دارد.
«باديگارد» به ترکيدن بغض جمع شده در ابراهيم حاتمي‌کيا، هجده سال بعد از «آژانس شيشه‌اي» مي‌ماند. هجده سال بعد از لحظه باشکوه وداع عباس در پايان «آژانس شيشه‌اي»، فيلمساز دوباره و البته براي بار آخر حاج کاظم‌اش را احضار کرده تا او را به ماموريتي تازه بفرستد. اين بار برخلاف فيلم‌هاي قبلي او وظيفه محافظت از خودش را برعهده دارد. آن هم در فيلمي که به ظاهر بايد مراقب جان بقيه باشد و خودش را سپر بلا کند. اما ...
 
«باديگارد» فيلمي مهم در کارنامه حاتمي‌کيا است. فيلمي که هم حسن ختام سنت رزمنده عملگراي خموش در قالب حاج کاظم است و هم در ميان محافظه‌کاري فيلم‌هاي متاخر او که داستاني معاصر داشتند و نظرگاه‌هاي سياسي‌شان را با روحيه‌اي معذب نجوا مي‌کردند، حرف‌هاي مهم و به روزي دارد. اگرچه بيشتر از پيشنهادهاي سياسي/ اجتماعي حاتمي کيا، اين ژست رمانتيک پخته پيرامون «حيدر» است که بر روي تماشاگر تاثير مي‌گذارد و فيلم را بدل به تجربه‌اي ديدني مي‌کند. ژستي که باعث محق بودن ايده‌هاي سياسي فيلم هم مي‌شود.
 
حاج کاظم در «آژانس شيشه‌اي» مراقب عباس بود. هر کاري کرد تا همرزم سابق‌اش زودتر خوب شود. تلاش او اما تاثيري معکوس داشت و باعث مرگ زودتر عباس مي‌شد. در «موج مرده» حاج کاظم داستان، انقدر در پيله تنهايي خود تنيده بود که خبر نداشت در دنياي بيرون چه مي‌گذرد. پسرش را درک نمي‌کرد و از مافوق و فرزند ناسزا مي‌شنيد. که خب آنها هم حق داشتند. دون کيشوت‌وار به استقبال مرگ مي‌رفت و مرد ناکام يک داستان حاشيه‌اي در جزيره‌اي دور افتاده مي‌شد. در «بنام پدر» تقابل حاج کاظم جهان حاتمي‌کيا با فرزند به اوج خودش رسيد. اين بار دختر تقاص کوتاهي پدر را مي‌داد و پايش روي ميني مي‌رفت که بايد توسط پدر خنثي مي‌شد. با پايان «بنام پدر» حاج کاظم هم از فيلم‌هاي بعدي فيلمساز خارج شد. دليلش اين بود که فيلمساز در برقراري ارتباط و فهم جامعه، قطب نماي خود را گم کرده بود. حاج کاظم مرد سرسخت داستان‌هاي چموش بود و ابراهيم بي‌نياز به او قصد عافيت طلبي داشت. تا 88. که با شليک اولين گلوله فضا واقعي شد. نقطه عطفي براي ابراهيم و هم‌نسلانش تا از خواب خرگوشي بيدار شوند. تنها باري که او فرصت داشت تا دوباره قامت حاج کاظم را در قابش ثبت کند «گزارش يک جشن» بود. همين که شخصيت اصلي فيلم يک زن است و اثري از حاج کاظم نيست، نشان مي‌دهد که حاتمي‌کيا احوالات مرددي داشته و انقدر محافظه‌کاري پيشه کرده بود که نيازي به جسارت حاج کاظمي نداشت. بين اين فيلم و «باديگارد»، فيلمساز «چ» را ساخت و با اعتماد بنفس و جديت مردانه‌اي که دوباره به دست آورد، بالاخره داستاني براي حاج کاظم نوشت تا با او وداع کند. در «باديگارد» حاج کاظم از تقابل با فرزند، با خانواده گذر کرده. بحران جاي ديگري است. در ظاهر ترديد او را مي‌بينيم به رعايت سلامت کامل در سيستم. فيلمساز ايده «تئوري توطئه» پيرامون قتل معاون رييس جمهور را خيلي گذرا مطرح مي‌کند و سريع هم از آن مي‌گذرد. حاج کاظم که اين‌بار حيدر نام دارد، در بروز شکش خيلي مگو و خويشتن‌دار عمل مي‌کند. فراتر از شک، حاج حيدر از زيادي مسئوليت حاج کاظم بودن، طاقتش تاخت شده. از شروع فيلم معلوم است که عزم رفتن دارد. هوايي است. انقدر بغض کرده که ديگر بغضي برايش نمانده. و پرويز پرستويي بعد از سال‌ها و براي اولين بار موفق مي‌شود از تيپ مالوف حاج کاظم‌اش فاصله بگيرد و چيزهايي تازه به آن اضافه کند. سرمايي مردانه. در جاهايي صورت سنگي و در جاهايي خالي از هر حس انساني. به کالبدي مي‌ماند که روحي در آن سکني ندارد. پس شبيه به تم مسلط فيلم‌هاي استيون اسپيلبرگ، تم پدر مثالي/ پسر، حيدر تصميم مي‌گيرد درآخرين ماموريتش نقش پدر را ايفا کند. تا هم اينگونه ژست رمانتيک فيلمساز تکميل شود و هم ايده سياسي/ اجتماعي فيلم مجال بروز پيدا کند؛ مرد جنگي، نماينده دوران گذشته بايد سپر دانشمند از خودراضي و البته نابغه‌اي شود که حضورش سازنده دهه نود و روزگار آينده است.
 
همان‌طور که مسعود کيميايي قيصرش را در فيلم «اعتراض» کشت، ابراهيم حاتمي‌کيا هم با حاج کاظم‌اش در «باديگارد» وداع مي‌کند. در يک سکانس نفس‌گير و به‌يادماندني در تاريخ فيلم‌هاي ابراهيم حاتمي‌کيا و سنت لاغر فيلم‌هاي تريلر در تاريخ سينماي ايران. قرينه سکانس ابتدايي فيلم. پايان بخش تنه‌اي که بعد از شروع درخشان فيلم، گاها لحظاتي خسته کننده و سردرگم دارد. اما دقيقا از جايي که پدر و پسري حيدر و پسر دانشمند شکل مي‌گيرد، فيلم موفق مي‌شود مسئوليت پذيري حيدر را به استعاره‌اي بيروني (نسبت نظام با مردم) و از آن مهم‌تر به آخرين ماموريت حاج کاظم در جهان فيلم‌هاي حاتمي‌کيا بدل کند. و سکانس نهايي فيلمساز را در اوج نشان مي‌دهد. چه به لحاظ توانايي بالا در کارگرداني و چه از نظر اشک گرفتن از تماشاگر در نقطه اوج و التهاب يک داستان ملودرام.
 
مخاطب اولين حرف‌هاي حاج کاظم، فاطمه بود و در پايان راه هم حيدر در «باديگارد» رو به زنش دارد. کم رمق و بي‌جان. شبيه به لحظه پر کشيدن عباس در «آژانس شيشه‌اي». حيدر چشمان کم‌سويش را باز مي‌کند و مي‌بندد و آخرين ديالوگش را مي‌گويد: «سردمه ...». دوربين از او و ميزانسن پاياني فاصله مي‌گيرد و در تونل پرسه خود را آغاز مي‌کند. حد فاصلي براي بستن کتاب اسطوره حاج کاظم و روايت داستان‌هاي جديد با قهرمان يا آدم‌هاي معمولي ديگر در کارنامه فيلمسازي ابراهيم حاتمي‌کيا.
پويان عسگري
نظرات
امير جمعه 16 بهمن 1394 ايستاده در غبار فيلمي به کارگرداني و نويسندگي محمدحسين مهدويان-احمد که عصيان نوجواني‌اش را در سکوت گذرانده، فرمانده لشگري مي‌شود که بايد در دروازه‌هاي خرمشهر با دشمن بجنگند. اما سرنوشت او فرسنگ‌ها دور از مرز ايران رقم مي‌خورد.«ايستاده در غبار» مي‌تواند حلقه مفقوده در سينماي دفاع مقدس باشد که توسط محمدحسين مهدويان به تصوير کشيده شده است. فيلمساز مبتکر، جسور و خلاقي که مي‌تواند يک پديده در اين سينما باشد-در «ايستاده در غبار» ارزش‌ها و اسطوره‌ها به زيبايي به تصوير کشيده شده به نظرم عاليه موسيقي عالي و خوب طراحي عالي فکر نو-ريتم و شکل فيلم قصه گو است دقيقاً شبيه به قصه هايي که مادربزرگ براي کودک تعريف مي کند. آرام و دلنشين اما نه کسل کننده و نه خواب آور.مهدويان به فرمي رسيده است که در «ايستاده در غبار» توانش را در اين نوع روايت به اثبات مي رساند. مدلي که مي توان آن را براي روايت قصه هايي از دوران دفاع مقدس که سال ها دنبال شکل سينمايي درستي براي بيان آن بوده ايم استفاده کرد. چيزي شبيه به سلسله کتاب هاي نيمه پنهان ماه که روايت شهيد از زبان همسر آنان است-مي توان به احمد متوسليان افتخار کرد و با بردن نامش کيف کرد. اين حس را تماشاي اين فيلم به ما مخاطب مي دهد. قهرمان اين فيلم دست يافتني است . مي توان شبيه اش شد و ادايش را درآورد . حرف هاي متوسليان آشنا هستند. خيلي شبيه به امام صحبت مي کند-دست برتر اين فيلم روايت صحيح او از اين فرمانده دلاور اسلام به حساب مي آيد. روايتي که کليشه ها را شکسته و متوسليان را آن گونه که هست روايت کرد و نه آنگونه که بسياري دوست دارند که باشد. و اين باعث مي شود که مخاطب مردي را ببيند که او را مي شناسد. کسي که يا به خودش شبيه است و يا به يکي از نزديکانش و اين اتفاق لذت همراهي با زندگي اين قهرمان را در ذهن مخاطب صد چندان مي کند.رود به اين فيلم ساز و اين فيلم زيبا...
2 2
پاسخ

مهران جمعه 16 بهمن 1394 عالي بود آق پويان
8 8
پاسخ

پوري يا جمعه 16 بهمن 1394 "همان‌طور كه مسعود كيميايي قيصرش را در فيلم «اعتراض» كشت، ابراهيم حاتمي‌كيا هم با حاج كاظم‌اش در «باديگارد» وداع مي‌كند"
اشاره بجايي و خوبي.
ضمنان ديالوگ پاياني فيلم ک عنوان شد، حرفه اي و هليوودي بنظر ميومد و از کليشه هاي ايراني بدور بود، بنظرم ک جالب اومد.
ممنون.
11 9
پاسخ

جواد شنبه 17 بهمن 1394 شما مطمئني اين فيلمو ديدي ؟ اين فيلم داره کاملا مردمو زياده خواه و بي منطق جلوه ميده و مسولين رو مظلوم و قهرمان . حاتمي کيا هموني هست که تو دوره اصولگرايان فيلم گزارش يک جشن رو ساخت و مورد شماتت اونا قرار گرفت و براي جبران چ رو ساخت و با کلي داد و فرياد بر سر دولت دولتي که گفته خودش بهش راي داده جو آرامي که ابتداي رياست ايوبي بوجود اومده بود بهم زد و باز خودشو مظلوم جا زد و حالا هم باديگارد و با بودجه همونايي ساخته که تو گزارش يک جشن بهشون طعنه ميزد !! واقعا که اين آدم تو همه دولت ها بودجه هاي ميلياردي دريافت ميکنه و کلي هم جايزه ميگيره و باز مظلوم نمايي و من به حقم نرسيدم و حقمو بديد راه ميندازه . توصيه ميکنم دوباره فيلمو ببينين .
17 15
پاسخ
سعيد شنبه 17 بهمن 1394 مطمئني باديگارد رو ديدي؟
امين چهارشنبه 11 فروردين 1395 داداش مطمئني فيلم رو درست ديدي؟

سعيد شنبه 17 بهمن 1394 يکي از بهترين نوشته هات بود آقاي عسگري
8 7
پاسخ
آراز شنبه 7 فروردين 1395 سعيد پاچه خواري نکن اينقدر يا حداقل مغزت رو هم به کار بنداز ، اتفاقا خيلي نوشته هاي بهتري داره اقاي عسگري اين معمولي بود .

جواد شنبه 17 بهمن 1394 بايد شماها باشين تا فيلمهاي حاتمي کيا بفروشه ديگه اگه شماها ازش اسپيلبرگ نسازين اونم اينطوري مردمو تحقير نميکنه .
واسه خودم متاسفم که چنين سينمايي داريم .
14 11
پاسخ
سعيد شنبه 17 بهمن 1394 متاسف باش و در تاسفت کمي مغزت را به کار بنداز، بلکه فهميدي يک چيزهايي را :))))))
امين چهارشنبه 11 فروردين 1395 متاسفم براي شبه روشنفکراي آسايش طلبي که فقط ايراد هاي بيخود ميگيرن ، اين فيلم از لحاظ فني در بالاترين سطح سينماي ايران بود و از لحاظ داستاني هم با درنظر گرفتن ضعف هاش در سينماي ايران جزو بهترين ها بود

جواد شنبه 17 بهمن 1394 آقا سعيد بجاي دادن جوابيه هاي درجه 10 که شبيه بچه دبيرستاني هاست بهتره استدلالهاي خودتو براي خوب بودن فيلم و شخصيت خود حاتمي کيا بياري . تا ديگران هم متوجه بشن شما فيلمو واقعا فهميدي که ازش حمايت ميکني .
12 7
پاسخ
سعيد شنبه 17 بهمن 1394 باز من دبيرستاني ام.شما با اين استدلال هات مهد کودک را بخاطر مياري.استدلال براي امثال تو منطقيون هستش.من فيلم را ديدم و خيلي هم بهم خوش گذشت.وقتت را با کامنت گذاشتن براي من تلف نکن.جاش برو يه فيلم ديگه جشنواره ببين.

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز