گفتگوی امپایر با کریستوف والتز، 24امین دشمن قسم خورده جیمز باند و بازیگر محبوب کوئنتین تارانتینو

شما موفق به دريافت دو جايزه اسكار شده ايد. با لعنتي هاي بي آبرو تقريبا تمام جوايز مهم را از آن خود كرديد. آن زمان در شب مراسم اسكار كسل و بي حوصله نبوديد؟
تمام آن يك تجربه دگرجهاني بود. آنقدرها به حضور فعال من بستگي نداشت. البته كه من مضطرب بودم. همه چيز بالاتر از حد تصورات من پيش رفته بود. زماني كه در نهايت مجسمه طلايي را در دستانم گرفتم، متوجه زن جواني شدم كه آن طرف ايستاده بود و به من گفت: "دستت را به من بده. نگران نباش، تو را به بيرون راهنمايي مي كنم. هيچ كدام از اين اتفاقات را به ياد نخواهي آورد." اين همان چيزي است كه از آن شب به خاطر دارم.
امپاير: از زماني که کريستوف والتز جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد را براي فيلم "لعنتي هاي بي آبرو" در سال 2010 دريافت کرد تنها دو فيلم باند ساخته شده. با اين حال زماني که اين بازيگر اتريشي را در نقش دشمن قسم خورده باند و احتمالا برادر ناتني او، فرنک اوبرهاوزر در کنفرانس مطبوعاتي اسپکتر در دسامبر گذشته انتخاب کردند، سخت بود که از خودمان نپرسيم چرا اين انتخاب اينقدر طول کشيد؟ به نظر مي رسد باند و والتز براي يکديگر ساخته شده باشند، خوش زبان، مودب و فوق العاده باهوش. اين بازيگر دو اسکاري 58 ساله شايد در رقابت فيزيکي چندان براي رويارويي با باند مناسب نباشد (اين نقش ديو باتيستا است) اما همان طور که سم مندس کارگردان مي گويد: "ما هيچ وقت يک کاراکتر سوپر شرور نداشتيم. والتز چيزي به شدت تاريک را درونش دارد و مي تواند آن را به کار بيندازد." گفت و گوي زير در هتلي در لندن در صبح سه شنبه روزي در جولاي اتفاق افتاد. والتز هنگام صحبت درباره باند تمام تاريکي درونش را جايي محبوس کرد. زندگي حرفه اي او دو مرحله داشته است، يک؛ زماني که به بازيگري قابل احترام در اروپا تبديل شد و دو؛ زماني که به قلب فيلمنامه اي از کوئنتين تارانتينو نفوذ کرد...
 
سم مندس از سردبيران افتخاري اين شماره امپاير است...
چه جالب،  يک بار هم از من خواستند که سردبير مهمان يک شماره از دي تسايت (هفته نامه اي آلماني با بيش از دو ميليون خواننده) باشم، روزنامه اي دموکراتيک که روشنفکران زيادي را دور يکديگر جمع کرده و سابقه طولاني دارد. واقعا روشنفکرانه است. براي چه بايد از من بخواهند سردبير مهمان باشم؟ من هيچ چيز از روزنامه نگاري نمي دانم. من احترام زيادي براي کساني که يک روزنامه را به دست مردم مي رسانند قائل هستم اما به هر حال براي چه بايد از من بخواهند؟
 
از تو مي خواستند دستور کار را مشخص کني؟
قرار بود به من کمک کنند، اما من هم بايد آن جا مي نشستم و با يک ايده غافلگيرشان مي کردم. از اين کار نفرت دارم. مردم خودشان را به زور در هر مکاني جا مي دهند و کاملا نادان هستند و با اين حال فقط يک ايده دارند.
 
آيا با چيزهايي از اين دست در حرفه خودت مواجه مي شوي؟
 قطعا همين طور است. تماشاي اينکه هنر فيلمسازي چطور به‌آرامي از مسير اصلي اش خارج مي شود جالب است، مثل وسيله نقليه اي که از کنترل خارج شود. شما هميشه مي توانيد بر سر گرامر فيلم هاي کلاسيک بحث کنيد.  يک استاد سينما در نيويورک داشتم که اين مثال فوق العاده را مطرح کرد. او گفت فرض کنيد به سوي يک فروشنده در خيابان قدم بر ميداريد و زماني که به او مي رسيد مي گوييد "هات بده به من يک داگ."  فروشنده در نهايت بسته به ضريب هوشي اش چيزي که خواستيد را سر هم بندي مي کند و به شما تحويل مي دهد. اما اگر بگوييد "يک هات داگ به من بده." او سريعا منظورتان را مي فهمد.  اين خيلي مهم است که براي رساندن منظورتان به مخاطب از گرامر درستي استفاده کنيد. با اين حال من به شکل عجيبي در سينما دريافتم که  بسياري از فيلمسازان زير و رو کردن اين قائده را نوعي آزادي خلاقانه مي دانند.
 
اولين فيلم بزرگ آمريکايي شما در همکاري با کوئنتين تارانتينو ساخته شد، شما در لعنتي هاي بي آبرو در نقش هنس لاندا بازي کرديد. آيا در طي سال ها با تماشاي شيوه کار تارانتينو نگاهي تازه تر به سينما پيدا کرديد؟
هميشه فکر مي کنم که بايد کمي از هاليوود دفاع کنم. همه آدم هايي که در استوديوها هستند احمق نيستند. آدم هاي بااستعداد زيادي در اين استوديوها مشغول به کار هستند، حتي اگر در نهايت تعدادشان زياد نباشد. آن ها مديرعاملان نيستند و مشکل کار همين جاست. حتي اگر مدير هم باشند تنها بخشي از آن را اداره مي کنند.  جان بورمن کتابي خارق العاده به نام Money Into Light نوشته است، فيلم ها هم درباره همين هستند. من مي توانم حسرت بخورم و در خانه بمانم يا بگويم "باعث تاسف است اما حالا مي خواهم چه رفتاري با آن داشته باشم؟" تا جايي که به دفاع از هاليوود مربوط مي شود فکر مي کنم افرادي که در حيطه آن فعاليت مي کنند هم در چنين وضعيتي گرفتار شده اند. کساني که در استوديوها کار مي کنند هم مايل به ساخته شدن فيلم هاي خوب هستند اما تشکلات به آن ها ضربه مي زنند. پول حرف اصلي را در اين ميان مي زند.
 
اما کمپاني توليد کننده فيلم هاي باند، Eon Productions  درواقع اساسا يک شرکت در دل شرکتي ديگر است...
اين فرق مي کند. به همين دليل اين فيلم ها به اين اندازه خاص و بي همتا هستند. البته سوني هم يک شرکت است و فکر مي کنم فيلمسازي شش درصد از کسب و کار اصلي آن ها را تشکيل مي دهد.
 
در مصاحبه قبلي تان گفتيد که پيش از پذيرفتن نقش اوبرهاوزر کمي مردد بوديد، دليل آن چه بود؟
وقتي از شما مي خواهند در فيلم باند نقشي را بازي کنيد بايد بدانيد که مسئوليت چيزهاي زيادي را مي پذيريد.هرچه قدر سطح کار بالاتر باشد مسئوليت شما هم بيشتر است.
 
ساموئل ال جکسون زماني به ما گفت که از هواداران سرسخت فيلم هاي باند است.  اما اين را هم مشخص کرده است که هيچ وقت نقش باند را نخواهد پذيرفت و بيشتر به نقش کاراکتر بد داستان علاقه مند است. تو هم چنين تجربه اي داشتي؟
رشته افکار من کاملا شخصي بودند.  هيچ وقت باند نخواهم بود. اما کاراکتري شرور؟ انتخاب چندان ريسک پذيري نيست. جيمز باند يک شمايل است. جيمز باند يک جاسوس آدم کش انگليسي –و نه حتي بريتانيايي مثل شان کانري- است.  او در خدمت سرويس مخفي ملکه است. من هيچ وقت جيمز باند نخواهم بود، به دليل تصوير شمايلي او.
 
فرنچايز باند چه معنايي برايت دارد؟
از لغت "فرنچايز" متنفرم.  فرنچايز چيزي است که شما وقتي ايده اي تجاري در سر داريد دست به فروش آن مي زنيد. اين يک فرنچايز نيست. اين مجموعه فيلم هاي باند است که مي تواند در دست هر کسي به حيات خود ادامه دهد.  در جيمز باند شما با يک کاراکتر خاص طرف هستيد و سم مندس آن را تنها کمي تغيير داد.کمي تاريک تر و در خود فرورفته تر.راجر مور پيش از اين در نقش اين جوکر بدبين ظاهر شده بود و آن را به دليل خارق العادگي ذاتي اش تبديل به کاراکتري درخشان کرده بود. زماني که پيرس برازنان همين نقش را امتحان کرد آنقدرها نتيجه خوبي نداشت، مگر نه؟  شان کانري در نقش اين پسر خبيث ظاهر شد، اين ها همگي بچه هاي زمانه خودشان هستند، شان کانري از دهه 60 ميايد، دهه انقلاب جنسي، دهه جسارت و دهه اي که ضد طبقه متوسط عمل مي کرد. حالا دنيل به  کاراکتري تاريک تر تبديل شده که بيشتر درگير مسائل ذهني خود است. و اين مسئوليت سختي است.
 
بياييد درباره خود نقش بيشتر صحبت کنيم، تا اندازه اي که ممکن است.
نمي توانيم.
 
تارانتينو در سال 2009 گفت که مردم از او خواسته اند که پس از لعنتي هاي بي آبرو بيشتر از شما محافظت کند. او نمي خواست شما در فيلم هاي جان سخت نقش آدم بد را بازي کنيد. آيا نقش هاي اين چنيني هم به شما پيشنهاد شد؟
به کرات. هنوز هم ادامه دارد. بازي در نقش هاي کليشه اي و ثابت واقعا اشتباه نيست. بايد در هر مورد جداگانه درباره آن تصميم گرفت. بازي در نقش نازي هاي پس فطرت و کاراکترهاي شرور مزاحم چيزي است که مدام به من پيشنهاد مي شود.  معمولا سازندگان اين فيلم ها نمي دانند به دنبال چه هستند. من هيچ تمايلي به همکاري با کساني ندارم که نمي دانند چه کار مي کنند و براي چه کار مي کنند. هيچ تمايلي. تا امروز تنها يک بار در نقش يک نازي بازي کرده ام و به نظر مي رسد به همين روند ادامه خواهم داد.
 
آيا همين نقش هاي کليشه اي و معمول باعث شد تارانتينو به خلق کاراکتري متفاوت در جانگوي رها شده، دکتر شولتز علاقه مند شود؟
نه، کوئنتين کاراکترهايش را خلق مي کند و سپس رهايشان مي کند و از اعمال آن ها پيروي مي کند و درواقع گزارشگر پيشرفت ها و پيچيدگي هاي آن ها مي شود. اين فيلمنامه اوست. او چيزهاي را ترجيح مي دهد و بايد بگويم دکتر شولتز کاراکتري نبود که از پيش در مسير من مقدر شده باشد. اين چيزي است که او مي خواست، از خوش شانسي من بود. من هم سر از آن فيلم در آوردم اما همه چيز بر اساس رويکرد او بود.
 
کنجکاوم که بدانم کاراکتر هنس لاندا بر روي کاغذ به چه شکل بود... تو او را به کسي تبديل کردي که از اعمال اش لذت مي برد. آيا اين در فيلمنامه گنجانده شده بود؟
بله، اين در فيلمنامه بود. نمي دانم شما هم خوانش مشابهي با من داشتيد، اين را نمي توانم بگويم. اما به عقيده من يک بازيگر نمي تواند کاري را انجام دهد که در فيلمنامه وجود ندارد. اين  تفکر مغرورانه و خودبينانه اي است که يک بازيگر بخواهد سطوح پايين تري از نقش خود را به مرتبه اي بالاتر برساند.
 
شما موفق به دريافت دو جايزه اسکار شده ايد. با لعنتي هاي بي آبرو تقريبا تمام جوايز مهم را از آن خود کرديد. آن زمان در شب مراسم اسکار کسل و بي حوصله نبوديد؟
تمام آن يک تجربه دگرجهاني بود. آنقدرها به حضور فعال من بستگي نداشت. البته که من مضطرب بودم. همه چيز بالاتر از حد تصورات من پيش رفته بود. زماني که در نهايت مجسمه طلايي را در دستانم گرفتم، متوجه زن جواني شدم که آن طرف ايستاده بود و به من گفت: "دستت را به من بده. نگران نباش، تو را به بيرون راهنمايي مي کنم. هيچ کدام از اين اتفاقات را به ياد نخواهي آورد." اين همان چيزي است که از آن شب به خاطر دارم.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز