ترینهای سال 2015 به انتخاب پلی لیست؛ بهترین سکانس، بهترین کاراکتر، بهترین شوخی و ...

بهترين سكانس آغازين
سكانس آغازين "پل جاسوس‌ها" چيزي ماندگار را از درخشندگي اسپيلبرگ در ذهن‌مان به جا گذاشت. از آن اولين نماي خارق‌العاده از مارك رايلنس در حال نقاشي تا سكانس تعليق‌آوري كه او را زير سايه ديگر مامورها مي‌بينيم. فضايي به سبك كارهاي كلاسيك اسپيلبرگ، پر از جزئيات خيره كننده، شوخ طبعي و بدعت‌گذاري در حركات دوربين. اين شايد هيچكاكي ترين كار او تا امروز باشد.
پلي ليست: 2015 تنها سال دقايق درخشان و به يادماندني نبود، چيزهاي ديگري هم بودند که براي عجيب يا بامزه بودنشان وارد خاطرات ما از اين سال شدند. در زير دقايق و صحنه‌هايي را با يکديگر مرور خواهيم کرد که در ميان فيلم‌هاي 2015،  غالبا کوتاه اما ماندگار ظاهر شدند. لازم به ذکر نيست که خطر لو رفتن داستان در برخي نکات زير وجود دارد.
 
بهترين سکانس آغازين
سکانس آغازين "پل جاسوس‌ها" چيزي ماندگار را از درخشندگي اسپيلبرگ در ذهن‌مان به جا گذاشت. از آن اولين نماي خارق‌العاده از مارک رايلنس در حال نقاشي تا سکانس تعليق‌آوري که او را زير سايه ديگر مامورها مي‌بينيم. فضايي به سبک کارهاي کلاسيک اسپيلبرگ، پر از جزئيات خيره کننده، شوخ طبعي و بدعت‌گذاري در حرکات دوربين. اين شايد هيچکاکي ترين کار او تا امروز باشد.
 
بهترين تيتراژ آغازين
"بهشت چه مي‌داند/Heaven Knows What" پس از نمايش صحنه ترس‌آور اقدام به خودکشي آغاز مي‌شود، با برداشتي بلند و استادانه و نمايي اسلوموشن که نام عوامل و بازيگران فيلم بر روي آن سر مي‌خورد. از آن جا تماشاي فيلم به اندازه تجربه زندگي در سياره‌اي ديگر دشوار مي‌شود.
 
زيباترين نماي تک نفره
در اينجا با سه انتخاب رو به رو هستيم: "آدم‌کش/Assassin" در تمام نماها حيرت انگيز است، اما بيشتر از همه جايي در نزديکي‌هاي آخرين نما خودنمايي مي‌کند، همان لحظه‌اي که مه از دل کوه‌ها برمي‌خيزد؛ بايد ببينيد تا باورتان شود. در همين حال، آخرين نماي "کارول" چيزي از خارق‌العادگي کم ندارد. علاوه بر آن بهره‌گيري از پروژکتور شات‌ها در "45 سال" شاهکاري در داستان‌‌گويي مينيماليستي است (به همراه اجراي شارلوت رمپلينگ).
 
تماشايي ترين نما
تنها نمايي که در سال 2015 ما را مات و مبهوت خودش کرد با فيلم سرگرم‌کننده روي اندرسون "کبوتري که در باب تامل در هستي بر روي شاخه نشست" از راه رسيد. جايي در يکي از متمايزترين فيلم‌هاي اين فيلمساز سوئدي با ساکنين يک کافه/بار آشنا مي‌شويم، تا اينکه شاه چارلز هفتم که‌آخرين بار در قرن هجدهم ديده شده بود با ارتش تمام‌نشدني خود از راه مي‌رسد. مي‌توانيد روبات‌هاي CGI و دايناسورهاي غول‌پيکرتان را پيش خودتان نگه داريد، اين سينما در تماشايي‌ترين حالت خود است.
 
عجيب‌ترين رقص و آواز
اولين فيلم رايان گاسلينگ، "رودخانه گمشده/Lost River" که با تاثير از ديويد لينچ ساخته شده، ترکيبي داغ از تم‌هاي مختلف بود و در نهايت به خودتان بستگي دارد که دوستش داشته باشيد يا نه. المان‌هاي سبک‌مدارانه زيادي براي دوست داشتن در آن وجود داشت، مثل موسيقي فوق‌العاده جاني جوئل و فيلمبرداري بنوا دبي. بن مندلسون، که پيش از اين در فهرست بهترين اجراهاي سال به تحسين او پرداختيم نيز در اين فيلم بسادگي نقش مردي مشکل‌ساز را بازي مي‌کند: مردي بي‌ثبات و بي‌سروصدا که يک کلوب هنري عجيب و غريب را در فيلم مديريت مي‌کند. به اين ترتيب مندسلون دو لحظه ديدني را پيش چشم تماشاگران مي‌گذارد: صحنه رقص عجيب او و جايي که ترانه اوريجينال جاني جوئل، Cool Water را اجرا مي‌کند. حالا بايد اين را از خودتان بپرسيد: آيا کاري هست که مندلسون قادر به انجام دادنش نباشد؟
 
بدترين صحنه
مدعيان زيادي در اين بخش وجود داشتند،  مثلا آن لحظه‌اي که کريس پرت و برايس دالاس هاوارد درباره اولين قرارشان در "دنياي ژوراسيک" صحبت مي‌کنند. اما تماشاي هيچ چيز به اندازه سکانس موزيک ويدئوي "جواني" مشقت‌بار نبود. جايي که اد استوپارد (در نقش شوهر سابق ريچل وايز) و پالوما فيت خواننده (در اجرايي نامتقاعدکننده در نقش خودش) در کنار انفجارهاي مسخره CGI و موتورسيکلت‌ها جست و خيز مي‌کنند. گودالي خجالت‌آور براي تمام کساني که درگير ساخت اين فيلم بودند.
 
بدترين ديالوگ
ما از طرفداران "ماموريت غيرممکن- قوم سرکش" بوديم اما علي رغم نويسندگي کريستوفر مک‌گوواري و بازي الک بالدوين، جايي که متوجه مي‌شويم ايتان هانت (تام کروز) همان "تصور عيني و زنده سرنوشت است" صداي سقوط ميخ در سطلي آهنين را مي‌دهد. با اين حال شايد راحت‌تر بتوان اين صحنه را به جمله "من پنجاه طيف بدبختي هستم" جيمي دورنان در "پنجاه طيف گري" ترجيح داد، اگرچه اين عبارت هم از رمان منبع اقتباس فيلم برداشت شده. درنهايت هيچ چيز نمي‌تواند ديالوگ ميان ميلا کونيس و چانينگ تيتوم را در "صعود جوپيتر" شکست دهد: "من عاشق سگ‌ها هستم، هميشه سگ‌ها را دوست داشتم."
 
اشک‌آورترين لحظه
بسياري مي‌گويند که غم‌انگيزترين صحنه در "درون بيرون" لحظه فداکاري بينگ بونگ است، اما اشک‌آورترين لحظه براي ما زماني بود که رايلي (که داستان فيلم در ذهن او مي‌گذرد) به خانه و آغوش خانواده‌اش بازمي‌گردد و پيش مادر و پدرش اعتراف مي‌کند که دلتنگ زندگي گذشته‌اش شده و مي‌خواهد تا هميشه دختر خوشحال آن‌ها باقي بماند. خالي از لطف نخواهد بود اگر به فيلم "اتاق" هم اشاره کنيم و جمله‌اي را يادآوري کنيم که ما به پسرش مي‌گويد: "عاشق آن خواهي شد، عاشق دنيا."
 
بهترين فيلم خارجي زباني که واقعا تحويلش نگرفتيم اما هنوز دوستش داريم
"درباره الي" اصغر فرهادي در واقع شش سال پيش در برلين به نمايش درآمد، اما نهايتا امسال در سينماهاي آمريکا ظاهر شد تا فيلم اين کارگردان اسکاري (براي فيلم "جدايي"- همچنين کارگردان فيلم تحسين شده "گذشته") را به تماشاگران معرفي کند. فيلم داستان گروه دوستاني را دنبال مي‌کند که به سفري در کنار دريا مي‌روند و در تلاش هستند که معلمي را با مردي مطلقه آشنا کنند. شايد فيلم از لحاظ پرداخت جزئيات احساسات انساني و ملودرام آنقدرها موفق عمل نکند اما اين تمام ماجرا نيست و فرهادي در ادامه فيلمش از استانداردهاي بالايي پيروي مي‌کند.
بهترين شوخي
پس از تمام اشک ريختن‌ها، خوب است که "درون بيرون" با لحظات کوتاه و خنده‌دار به پايان مي‌رسد، در قدم اول به ذهن پسرکي وارد مي‌شويم که با رايلي در مدرسه ملاقات مي‌کند؛ احساسات او با صداي آژير، دستپاچه و هراسان مي‌شوند و نور قرمز و صداي اخطارآميزي که واژه دختر! را پشت هم تکرار مي‌کند بر بامزگي اين لحظه مي‌افزايد. در ادامه صحنه‌هاي مشابه ديگري هم در ذهن موجودات مختلف از راه مي‌رسد اما اين خنده‌آورترين لحظه "درون بيرون" براي ماست.
 
بهترين دعواي لفظي
بهترين و پوياترين ديالوگ در رويارويي نهايي مديرعامل اپل، جان اسکالي (جف دنيلز) و استيو جابز (مايکل فسبندر) پيش از عرضه محصول جديد اين کمپاني در فيلم "استيو جابز" اجرا مي‌شود.  اين صحنه شايد بکلي ساختگي باشد اما اتفاقات در فيلمنامه آرون سورکين سريع‌تر و غضبناک‌تر از هر صحنه تعقيب و گريز ماشيني رخ مي‌دهند. آتش بازي لفظي اين دو به قدري هيجان‌انگيز و نفس‌گير بود که تماشاگران نمايش افتتاحيه فيلم در جشنواره تلوريد با اتمام آن سيلي از تشويق و فرياد را تقديمش کردند. در طرف ديگر درگيري‌هاي لفظي به سوزان کوپر، جاسوس آمريکايي (مليسا مک‌کارتي) در فيلم "جاسوس" مي‌رسيم، جايي که او در هواپيما در مقابل راينا بويانوف شرور (رز بايرن) قرار مي‌گيرد. بهترين چيز در اين صحنه ديناميک مضحک ميان دو زني است که يکي به مضحک‌ترين شکل به ديگري ابراز محبت مي‌کند.
 
بهترين مونولوگ
تک‌گويي‌هاي خوب زيادي در "استيو جابز" آرون سورکين وجود داشت. اما "ملکه زمين/Queen of Earth" الکس راس پري جايزه اين بخش را از آن خود مي‌کند. سخنراني‌هاي نوشته شده براي دو کاراکتر اصلي زن فيلم بي‌نقص و شنيدني هستند که اليزابت ماس و کاترين واترستون به اجراي آن‌ها پرداخته‌اند.
 
بهترين کاراکتر در بلاک باستري نااميدکننده
بطور کلي دو فيلم "دنياي ژوراسيک" و "آنت-من" برايمان خسته‌کننده بودند، اما هرکدام کاراکترهاي ماندگاري را در ميان گروه بازيگران غالبا فراموش‌شدني خود در اختيار داشتند. در اولي مجذوب عرفان خان، در نقش ميليونري که به سختي توانايي‌هايش را به عنوان يک خلبان مي‌سنجد، شديم. و طبيعتا مايکل پنا در "آنت-من" بيش از هرکس ديگري به کاراکتر محبوب ما تبديل شد. شوخي‌هاي او به شدت اوريجينال و بامزه بودند و افسوس که اين فيلم بيشتر از هردوي اين ويژگي‌ها بهره نگرفته بود.
 
بهترين استفاده از CGI در سال 2015
پرده سوم فيلم رابرت زمکيس، "پياده روي" و تمام صحنه‌هاي اقيانوس در "در قلب دريا" ساخته ران هاوارد.
 
کليشه‌اي ترين کاراکتر شرور
کوري استول در "آنت-من". يک يادآوري به مارول: از خلق کاراکترهاي شرور تغييرپذير و دوست‌نداشتني و محقر دست برداريد. واقعا کسل کننده هستند.
 
بهترين کاراکتر شرور
"جنگ ستارگان: نيرو برمي‌خيزد" به يک کاراکتر شرور بزرگ نياز داشت، دارث ويدر پيش از اين در ميان شمايلي‌ترين آدم بدهاي اين فرنچايز خودنمايي مي‌کرد. اما کايلو رن با بازي آدام درايور تبديل به شرارتي نبوغ‎‌آميز شد؛ اينکه او کمي شبيه به ويدر به نظر مي‌آيد از آن جهت است که کايلو به نوعي از هواداران ويدر است و مي‌خواهد نيروي اولتراخبيثانه پدربزرگش را به اطرافيانش يادآوري کند. با وجود رفتار ناجوانمردانه او (او پدرش را به قتل مي‌رسد! همان هان سولو!)، درايور تصوير پسربچه‌اي سردرگم را به نمايش مي‌گذارد که از حقيقت خواسته‌هاي خود مطمئن نيست. انتخابي بي‌نقص و يکي از بهترين المان‌هاي فيلم.
 
غيرمنتظره‌ترين اجرا
ديزي ريدلي در نقش ري در "جنگ ستارگان: نيرو برمي‌خيزد". او تمام نمايش را از آن خودش مي‌کند.
 
بهترين شوخي بلاک باستري
جرمي رنر (که کاراکترش از معدود چيزهاي اميدوارکننده در "عصر اولتران" بود) با خودش غرولند مي‌کند که خواهان مرگ آرون تيلور-جانسون است؛ هرکس که "گودزيلا" را تماشا کرده باشد با اين خواسته او همدردي مي‌کند. يکي از صحنه‌هاي درخشان در "The Man From U.N.C.L.E" نيز لحظه تعقيب و گريز قايق بود، جايي که هنري کاويل در حال خوردن يک ساندويچ در کابين قايق است و دوستش، آرمي همر در همان حين با کاراکتر شرور داستان در قايقي پرسرعت جنگ تن به تن مي‌کند. و در آخر، با وجود اينکه شوخي‌هاي زيادي در "نيرو برمي‌خيزد" رد و بدل شد اما واکنش BB-8 به فين، زماني که انگشت شست‌اش را به نشانه تاييد بالا مي‌اورد بايد بهترين آن‌ها باشد.
ويسنا فولادي
نظرات
glizoviliz شنبه 10 بهمن 1394 درباره الي... عاليييي
3 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز