گزیده نظرات منتقدان درباره «هشت نفرت انگیز» کوئنتین تارانتینو

بيش از هرچيز هشت نفرت انگيز انحطاط تارانتينو را به عنوان يك كارگردان به نمايش مي گذارد. اويي كه پيش از اين در اوايل عمر حرفه اي خود ستايشگر فيلم هاي كساني مثل گدار، اسكورسيزي و سيرجيو لئونه بود حالا به خودبيني و غرور تخت و بي مايه اش بهاي زيادي داده. او قرباني طعم و سليقه شخصي اش شده است. او با اين فيلم در بيشتر دقايق، سطح بدعت گذاري اش را به عنوان يك كارگردان تا قد و قواره قهرمانان مولف تازه اش پايين كشيده است.
7فاز:
وال استريت ژورنال- جو مورگنسترن: يکي از اولين چيزهايي که در هشت نفرت انگيز، ريف کميک و کسل کننده کوئنتين تارانتينو از وسترن اسپاگتي، گيج کننده است همان موضوع اصلي فيلم است و نه مديوم آن. اگرچه اين هميشه از چيزهايي بوده که در ذهن اين کارگردان مي چرخيده. آقاي تارانتينو که يکي از مدافعين پرشور و حرارت فيلم در زمان سلطنت فيلمسازي ديجيتال است زحمت زيادي براي ساخت فيلمي باددار و توخالي به خرج داده، زمان 187 دقيقه اي فيلم او بر بهره گيري از لنزهايي تاکيد دارد که پيش از اين در فيلم هايي مثل "دنياي ديوانه، ديوانه، ديوانه، ديوانه"  و "خرطوم" بکار گرفته شده بودند. با اين وجود بيشتر اکشن فيلم در يک اتاق مي گذرد، جايي که ويژگي هاي بصري هرچه قدر هم پهناور و وسيع اهميتي ندارد، در عين حال صحنه هاي خارجي –کلورادو در روزهاي پس از جنگ داخلي- هم تصاويري کارت پستالي را به نمايش مي گذراند اما چيز خاص و تازه اي در آن ها به چشم نمي آيد. بزرگترين نکته مبهم براي من، که از هواداران دو فيلم قبلي کارگردان، "لعنتي هاي بي آبرو" و "جانگوي رها شده" هستم، زمان طولاني فيلم در مقايسه با محتواي ناچيز و قليل آن است. هست نفرت انگيز پذيرايي خوبي در نيم ساعت اول از تماشاگر مي کند و در ادامه همه چيز را رها مي کند تا به تنهايي از وضعيت ناجور خود رنج ببرد.
 
نيويورک پست- لو لومنيک: فيلمنامه درز پيدا کرده هشت نفرت انگيز با تارانتينويي خشمگين که در ميان راه اين پروژه را رها کرد، تهديد به تحريم فيلم پس از حمله او به نيروي پليس و نمايش خياباني فيلم در فرمت 70 ميلي متري. اين ها بخشي از حواشي آخرين فيلم تارانتينو هستند. وسترن کميک او پس از سال ها پرداخت و توسعه تبديل به فيلمي کسل کننده  شده است. تمام اين شور و غوغا براي چه بود؟ اين داستان طويل در يک اتاق مي گذرد، جايي که مهمانان ياغي و مردان احمق نژاد پرست با توهين هايشان يکديگر را به قتل مي رسانند. اين نکته غافلگيرکننده اي نيست که هيچ کس در اصل در سخنراني هاي طولاني خود حقيقت را برملا نمي کند و اين از بهترين صحنه پردازي ها و ديالوگ نويسي هاي تارانتينو فاصله زيادي دارد. حالا مي توانيم ادعا کنيم که تارانتينو تهديدي براي آگاتا کريستي محسوب نمي شود. فيلم بدتر زير پاي تماشاگرانش با طرح يک فلاش بک خالي مي کند، بدترين چيز درباره آن اجراي چنينگ تاتوم است که به اندازه بقيه به مضحک ترين شکل سر و ته همه چيز را هم مي آورد. هشت نفرت انگيز اساسا يک پروژه خودبينانه پرخرج است که به تارانتينو اجازه داده به تفصيل به نظريه هايش درباره ارتباطات نژادي بپردازد.
 
نيويورکر- آنتوني لين: دو فيلمي که در روز کريسمس اکران شدند، هشت نفرت انگيز ساخته کوئنتين تارانتينو و از گور برگشته ساخته الخاندرو جي ايناريتو را روي هم بگذاريد و ببينيد چه خواهيد داشت؟ پنج ساعت و سي و هشت دقيقه عناد و بي اعتمادي که کاراکترها –بيشتر مردها- در آن در وضعيت آب و هوايي بدي گرفتار شدند و خود را از خشونتي اغراق شده در امان نگه مي دارند. فيلم را در برخي سينماها با فرمت 70 ميلي متري نمايش دادند، چيزي که به نظر بزرگ نمايي مي آيد، اما همان طور که پيش از اين در "مرشد" پل تامس اندرسون، فيلمي با همين فرمت ديديم، چيزي که کارگردان را جذب خود کرده نمايش مناظري متغيير از چهره انسان است.هيچ چيز در فيلم اندرسون از کلوزآپ هايش از ايمي آدامز دلهره آورتر نبود، تارانتينو هم در اين فيلم همين افتخار را به جنيفر جيسون لي مي دهد. او در نقش ديزي دورمرگي ياغي بازي مي کند، و يک نگاه او زماني که سرش را بالا مي آورد، با چشماني سياه پرده را تسخير مي کند. اين شايد متقاعدکننده ترين تصوير شرارت در تمام فيلم هاي تارانتينو باشد. لي تنها با يک لبخند فيلم را از آن خود مي کند. فيلم که با عبارت "هشتمين فيلم کوئنتين تارانتينو" آغاز مي شود يک آميختگي هيولاوار را به تماشاگر پيشنهاد مي دهد: ترکيبي از آگاتا کريستي و سرجيو لئونه با شاخص هايي از تلخي هاي پست مدرنيستي. موسيقي انيو موريکونه را در اين فيلم مي شنويم که متاسفانه به هيچ عنوان رقيبي براي "روزي روزگاري در آمريکا" محسوب نمي شود. صحبت هاي زيادي درباره جنگ داخلي مي شنويم، همان طور که در "لعنتي هاي بي آبرو" و "جانگوي رها شده" ديديم، در همه اين فيلم ها تاريخ چيزي است که با آن بازي مي شود، شبيه به يک فرصت طلبي بچگانه براي خون خواهي. در پايان فيلم، ادعاي هشت نفرت انگيز به عنوان يک داستان رمزآلود و اداي دين فرضي اش به وسترن هاي کلاسيک همگي محو و بدست رويکرد سنگدلانه فيلمساز نابود مي شوند. اين معامله اي است که تارانتينو مي کند: با ترکاندن مغز آدم هاي داستانش مي خواهد مغزهاي ما را بترکاند.
 
نيويورکر- ريچارد برودي: تارانتينو فيلم منشوروار خود را در عوض يک درام به مجموعه اي از المان هاي نمادين تبديل مي کند. فريب ها و حيله ها برافراشته و به پايين مي آيند، نقاب ها بر چهره گذاشته شده و برداشته مي شوند تا درنهايت حقايقي تاب نياوردني درباره خشونت و نفرت برملا شوند.انگار که تارانتينو در طول فيلم مدام فرياد بزند که  جنگ داخلي هنوز زخمي التيام نيافته در تاريخ آمريکاست، اينکه خشونت گرايي نژادپرستانه گدازه اي مخفي در سطوح زيرين جامعه آمريکايي است، اينکه قوانين وضع شده کنوني کمک کمي به مردم مي کنند و البته نبودش هم کمتر کمک کننده خواهد بود. اين ايده به قدري براي فيلمساز جدي و متمايز است که ديگر اهميتي ندارد متريال سينمايي و دراماتيک فيلم به چه شکل ساختار کلي آن را بنا مي کند. با اين حال رويکرد تارانتينو به موضوع نه تنها بازيگوشانه نيست که سبک سرانه و احمقانه است. او مثل نوجواني که هيچ وقت بزرگ نمي شود فيلم مي سازد و از تاريخ کيکي با طعم لجن مي سازد. صرف نظر از اجراهاي پر زرق و برق بازيگران، تارانتينو صداي خودش را بيش از هرچيز دوست دارد.و تمام کسل کنندگي فيلمنامه يادآور صداي کليدهاي سنگين ماشين تايپ يا خراشيده شدن نوک مداد يا هر شکل کار فيزيکي نيست، بلکه سروصداي کيبورد کامپيوتري را به ذهن مي آورد که مي تواند در کنار رفتار متظاهرانه و تجملي تارانتينو در ابديت طنين انداز شود. نه اينکه گزاف گويي سينمايي به تنهايي مشکلي داشته باشد –برخي از بهترين فيلمسازان، ازجمله ساشا گيتري و شرلي کلارک  کلمات را به شکلي تسليم تصاوير مي کنند که کمتر نظيرش را مي توان ديد . اما در طي تلاشي براي تبديل کلمات به تصاوير تارانتينو يک چيز را فراموش کرده، اينکه تصاويرش هم تصاويري واقعي باشند، در نتيجه کلمات او سوار فيلم مي شوند، انگار که توده اي پردازش نشده باقي مانده باشند تا به ترتيب تصاوير و ساندترک را هم در فضايي خفه گرفتار کنند. بيش از هرچيز هشت نفرت انگيز انحطاط تارانتينو را به عنوان يک کارگردان به نمايش مي گذارد. اويي که پيش از اين در اوايل عمر حرفه اي خود ستايشگر فيلم هاي کساني مثل گدار، اسکورسيزي و سيرجيو لئونه بود حالا به خودبيني و غرور تخت و بي مايه اش بهاي زيادي داده تا در نهايت به تفويض بصري غيرجذابي از مکانيزم هاي فيلمنامه شخصي اش برسد و به اساتيد کمتر شناخته شده اي مثل ويليام ويتني و چارلز مارکز ورن اداي دين کند. او در پيروي از علاقه مندي هاي متغير خود هنرمندي اش را از کف داده، او قرباني طعم و سليقه شخصي اش شده است. او با اين فيلم در بيشتر دقايق، سطح بدعت گذاري اش را به عنوان يک کارگردان تا قد و قواره قهرمانان مولف تازه اش پايين کشيده است.
 
اينترتينمنت ويکلي- کريس ناشاواتي: بزرگترين موهبتي که به تارانتينو به عنوان يک آرتيست اعطا شده مسيري است که او از طريق آن مي تواند برخي از به ياد ماندني ترين ديالوگ هاي تاريخ سينما را نقل قول کند و در عين حال چيزي تازه به آن ها در فيلم هايش بيفزايد. او در فيلم تازه خود، وسترني کند به نام هشت نفرت انگيز، ماجراجويي کلاسيک خود را درست از دل "ارابه" جان فورد بيرون مي آورد و با هرج و مرج به سبک "سگ هاي انباري" به پايان مي رساند.اينکه بخواهيد او را تا پايان اين سفر همراهي کنيد به خودتان بستگي دارد. من به عنوان هواداري که تقريبا همه فيلم هاي او را دوست دارد، براي اولين بار نااميدي را احساس کردم. او در بهترين حالت ايده هاي الهام بخش و وسوسه برانگيز زيادي را در فيلمهايش مي گنجاند که شايد تحمل تمام حجم آن براي تماشاگر سخت باشد. اما اين بار مشکل اصلي اين است که هشت نفرت انگيز خالي از هرنوع ايده جدي و درگير کننده ظاهر شده. ساموئل ال جکسون در قدرتمند ترين حالت جکسوني خود حضور دارد و جنيفر جيسون لي تنها با يک لبخند مي درخشد. غير از آن بروس درن، تيم راث، مايکل مدسن، والتون گوگينز و دميان بيچير مثل سگاني در قفس يکديگر را بو مي کشند.
 
نيويورک تايمز- اي.او. اسکات: خشونت در آخرين فيل تارانتينو پيش از آن که يک تاکتيک شوک آور باشد يک مکانيزم ترتيب دهنده است، راهي براي اينکه طرفداران فيلم را از بددهان ها جدا کند. تارانتينو در هيچ کدام از فيلم هايش به اين اندازه براي سقوط به ورطه ملالت و يکنواختي تلاش نکرده و در هيچ کدام به اين اندازه اصرار بر پيمودن مسير شخصي اش نداشته است. بازخواني برانگيزاننده او از تاريخ با پيرنگي بي رنگ و مبهم شده که بد ريخت و بي دوام است. نوعي حرارت واقعي –اينبار واقعي- در رويارويي آقاي جکسون و آقاي درن وجود دارد. بنابراين بخشي از ظاهر زشت فيلم نشانه اي بر تماميت و درستي آن است. با اين حال همين تماميت در بيشتر دقايق به نظر دچار سوء تفاهمي بزرگ و احمقانه شده است، انگار که جاه طلبي روشنفکرانه تارانتينو و قانون مندي او در داستان پردازي هم زمان باعث شکست او شده باشد. مارکز وارن، کاراکتر ساموئل ال جکسون کاراکتري جالب توجه است و يکي از گستاخانه ترين و پربارترين همکاري هاي ميان جکسون و تارانتينو را رقم مي زند، اما در رابطه با او هم فيلم نمي داند بايد چه انتخابي کند.
 
هاليوود ريپورتر- تاد مک کارتي: طرفداران سرسخت تاراتينو که تمام کلمات او را مي بلعند مشکل کمي با زياده گويي بر روي پرده سينما دارند. به محض اين که کاراکترها زير يک سقف آرام مي گيرند فيلم به تنهايي وارد مونولوگي طويل  مي شود که در طي آن ارتباط ها، تصادف ها، تعصبات و انگيزه هاي هر کاراکتر به سطح داستان مي آيند. اما مايعات در غلظت هاي بالا زمان بيشتري براي جوشيدن نياز دارند و از همين رو فيلم بناي کلي خود را به سوي وقفه مياني داستان به آرامي بالا مي برد تا به دقيقه 101 برسد (پيشاپيش طولاني تر از سگ هاي انباري). هواداران وفادار کارگردان و آن‌هايي که بسيار مشتاق‌اند ساموئل ال جکسون را براي تشريح وضعيتي بغرنج آزاد کنند (تا آن را به شيوه‎‌اي که فقط خودش مي‌داند اجرا کند) براي تماشاي اين فيلم به سينماها سرازير خواهند شد. اما عموم تماشاگراني که باعث شدند فيلم‌هاي "لعنتي‌هاي بي‌آبرو" و "جانگوي رها شده" به فروش جهاني 321 و 425 ميليون دلاري برسند شايد  چندان مشتاق پذيرايي از اين داستان پليسي نيهيليستي نباشند. يادآوري اين نکته هم خالي از لطف نيست؛ نام کاراکتر ساموئل ال جکسون از چارلز مارکيز وارن، کارگردان وسترن‌هاي دهه 50اي مثل "Tension at Table Rock" و "Cattle Empire" برداشته شده و کاراکتر جنيفر جيسون لي هم بدون شک از کشف دهه 40 هاوارد هيوز، فيت دومرگي مي‌آيد.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز