یادداشت کاوه اسماعیلی درباره «از گور برگشته»

ازگوربرگشته بهترين فيلم ايناريتوست. اينجا سويه تكنيسين فيلمساز بر وجهه انديشمندمآبش پيشي گرفته و نتيجه‌اش اثري خالص‌تر و سرگرم‌كننده‌تر و تاثيرگذارتر است. چالشي كه به درونمايه فيلم بردمن بدل شده بود و تناقضي كه در طراحي آن فيلم هم به چشم ميخورد. نيويورك يا لس‌آنجلس ؟ در آنجا قهرمان فيلمهاي مردم‌پسند براي جدي‌تر گرفته شدن نمايشنامه‌اي روشنفكرانه را به روي صحنه برادوي مي‌برد و ايناريتو با وجود نمايش رستگاري نيمه سوپرهيرويي او كه اقبال آمريكايي‌ها و اسكار را در پي داشت ، فرم فيلمش را از شكل مديوم تئاتر با يك برداشت بلند و اغلب داخلي برگرفته بود كه باعث جدي‌تر گرفته شدنش در محافل روشنفكرانه‌تر شد.
7فاز: اديسه‌اي طولاني و جانفرسا ، اسطوره انتقام يا ماجراي مردي در برابر طبيعت. ترکيب همه اين تم‌هاي قديمي وقتي با چنگ زدن در تاريخ هم همراه باشد تبديل به يکي از محبوب‌ترين دستمايه‌هاي سينمايي مي‌شود. از آگوئيره خشم خداوند (ورنر هرتزوگ)  و وسترن‌هاي  برفي مثل روز بي‌قانون (آندره  دتوث ) و جرميا جانسون (سيدني پولاک )، به عنوان الگوهايي از مواجهه انسان و طبيعت در برابر هم ،  تا 127 ساعت (دني بويل ) و همه چيزازدست رفته ( جي سي چندور ) و به سوي طبيعت وحشي (شون پن). با اين ايده مرکزي که رنج بردن محصول کمال نايافتگي‌ست. همزمان با ازگوربرگشته ، مريخي ريدلي اسکات نيز بر پرده رفت و در گلدن گلوب امسال هر دو فيلم در دو گونه کمدي و درام موفق به گرفتن جايزه اصلي شدند و بازيگرانشان نيز براي ايفاي نقش در اين نمايش تک‌نفره صاحب عنوان بهترين بازيگر مرد شدند. يکي سرخوش و ديگري پردرد در مقابل مصيبت طبيعت. با هر رويکرد و لحني ، اين يک داستان محبوب است.
ازگوربرگشته بهترين فيلم ايناريتوست. اينجا سويه تکنيسين فيلمساز بر وجهه انديشمندمآبش پيشي گرفته و نتيجه‌اش اثري خالص‌تر و سرگرم‌کننده‌تر و تاثيرگذارتر است. چالشي که به درونمايه فيلم بردمن بدل شده بود و تناقضي که در طراحي آن فيلم هم به چشم ميخورد. نيويورک يا لس‌آنجلس ؟ در آنجا قهرمان فيلمهاي مردم‌پسند براي جدي‌تر گرفته شدن نمايشنامه‌اي روشنفکرانه را به روي صحنه برادوي مي‌برد و ايناريتو با وجود نمايش رستگاري نيمه سوپرهيرويي او که اقبال آمريکايي‌ها و اسکار را در پي داشت ، فرم فيلمش را از شکل مديوم تئاتر با يک برداشت بلند و اغلب داخلي برگرفته بود که باعث جدي‌تر گرفته شدنش در محافل روشنفکرانه‌تر شد. در ازگوربرگشته ، جهان به شدت فيزيکي و برونگرايانه داستان، اين امکان را فراهم مي‌کند تا ايناريتو تعادلش را اينبار به سمت متواضع‌ترش ميل دهد و طبعا هرجا قرار است افاضاتي در باب تاريخ آمريکا و چگونگي برقراري تمدن جديد بر روي طبيعت وحشي و بوميان کند از رمق مي‌افتد و هرجا مثل يک تماشاگر آرام به مشاهده اديسه قهرمانش مينشيند ديدني و جذاب ميشود. دوربين لوبسکي اينبار به مثابه يک شمشير دولبه عمل مي‌کند. از يک طرف با برداشتهاي بلند معروفش و نور طبيعي صحنه بيش از هرچيز به واقعي‌تر بودن تصوير کمک ميکند و اين براي فيلمي که نمايش رنج و خشونت را بر روي پوست شخصيتش ميخواهد يک نعمت بزرگ است. و از طرف ديگر همين ترفندهاي فني هرگاه چشم‌انداز معنايي خود را به جاي زمين سفت به سمت آسمان روحاني گسيل دهد رياکارانه و اطواري ميشود. بهترين لحظات روايت داستان هم در گذر هيو گلس از طبيعت است.سکانس مبارزه‌اش با خرس خيلي زود کلاسيک شد و به مهمترين سکانس سال بدل گشت و هنگام تماشاي اين لحظه نفسگير مثل هر بيننده ديگري صداي نفسهاي يک حيوان وحشي را پشت سرمان حس کرديم.و فيلمساز هر بار با يک سيلي محکم اينچنيني ، قهرمانش را فرسوده‌تر و زخمي‌تر ميکند و اين صرفا از طريق جسم و پوست و گوشتش است که پرورش پيدا ميکند.تمشاي استخوانهاي بيرون زده گلس از زير زخمهايش دقيقا همان چيزيست که فيلم نياز دارد.چه چيزي بهتر ازين؟ در زمانه‌اي که کم‌کم پنهانکاري و درونگرايي و کم‌گويي در ذات به يک فضيلت بدل شده ازگوربرگشته ،موتيف تکرار شونده فيلمش را بر روي صداي ناله‌هاي گلس قرار ميدهد و طعنه‌آميز است آنجايي که شاهد مرگ پسرش است قدرت فرياد زدن ندارد.هرچند که روياها و خوابهاي خيال‌انگيز او به بار حسي سنگين فيلم سکته مي‌دهد و لطافت شاعرانه مضحکي به فيلم مردانه خشني که تماشا ميکنيم اضافه ميکند . مبارزه پاياني گلس و فيتزجرالد به لحاظ اجراي بصري درجه يک و بازي فوق العاده هاردي و ديکاپريو تصويري‌ست از آخرين راند جدال دو حيوان زخمي که درندگي را از طبيعت گرفته‌اند اما با مانيفستي که فيتزجرالد در باب لذت شخصي انتقام در دم مرگ ميگويد و سپردنش از سوي گلس به سرخپوستها همان گريز سطح پايين ايناريتو به عمق و معنا دادن به فيلمش است. غافل ازينکه کرامت فيلمش در سبعيتي که قهرمان و طبيعت در مقابل هم نشان ميدهند بوجود مي‌آيد  نه مثلا درهمنشيني گلس وسرخپوست آواره ديگري در کوهستان سرد. 
ازگوربرگشته پر از اين "اما"هاست که بارها لذت را به حسرت تبديل ميکنند. فيلم بيش از آنکه چيزي کم داشته باشد ، از فراواني ايده‌ها و ترفندهاي بدردنخور است که آسيب مي‌بيند. رنج و سختي و خشونت هم به قهرمان فيلم شايستگي رستگاري ميدهد. هم به فيلمي که سخت ساخته شده، شايستگي تقدير و هم به بازيگر نقش اولش آقاي ديکاپريو شايستگي جايزه اسکار .
کاوه اسماعيلي
نظرات
جواد دوشنبه 5 بهمن 1394 اگه يه نقدي در حد نقد همين منتقدين خودتون ارسال کنيم حاضريد تو سايت منتشر کنين ؟ مثل همون کاري که کافه سينما انجام ميده . نقدهاي خوب مردم رو منتشر ميکنه .
17 2
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز