یادداشت پویان عسگری درباره 5 بازی برگزیده سال 2015 - مایکل فسبندر و کیت وینسلت «استیو جابز»، ادی ردمین «دختر دانمارکی»، سیرشا رونان «بروکلین» و مارک ریلنس «پل جاسوس‌ها»

مايكل فسبندر در «استيو جابز»، شقاوت و شفقت را درهم مي‌آميزد تا سنگدلانه پيرامونش را به تعظيم در برابر خود وادارد، با اين فرض مهم كه همه اين كارها براي پنهان كردن عواطف درون است و مخفي كردن احساسات. بازي در فيلم بويل، نقطه اوجي در كارنامه دوره اول بازيگري او در سينماي آمريكا است. تلفيقي از دو شكل رفتاري، كه او قبل‌تر از خود در فيلم‌ها نمايش داده بود. نيمي سبع و وحشي، و نيمي ديگر مردي كه از فرط بي‌پناهي احساسي، كوهي از درد و رنج در ناخودآگاهش انباشته شده و نوك قله‌ كوه در حال بيرون زدن از چشمان شيطانش است.
7فاز:
استيو جابز/ مايکل فسبندر
مرد عوضي
در سالي که همه نگاه‌ها معطوف به لئوناردو ديکاپريو است و همه تماشاگران و منتقدان بر سر رسيدن مجسمه طلايي به او اتفاق نظر دارند، مايکل فسبندر به خاطر بازي در نقش استيو جابز، مهمترين رقيب و تهديد براي دور ماندن مجسمه طلايي از دستان لئو است. يکي از بهترين بازيگران نوظهور سينماي آمريکا در هزاره سوم، با توانايي بالا در ايفاي نقش‌هاي متفاوت. اولين بار با «گرسنگي» استيو مک کويين مورد توجه خوره‌هاي فيلم قرار گرفت. در نقش يکي از مهمترين مبارزان سياسي قرن بيستم؛ بابي ساندز. سال 2009، سالي بود که فسبندر بيشتر ديده شد و در فيلم تحسين شده تارانتينو «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» و «آکواريوم» آندرا آرنولد دو نقش فرعي و مهم را برعهده گرفت. بعد از اين دو فيلم، هاليوود و فيلم‌هاي هنري براي داشتنش آغوش گشودند. اينگونه بود که در سال 2011 در فيلم‌هاي مهم سال حضور داشت و تبديل به يکي از مهمترين بازيگران مرد هاليوود معاصر شد. در اين سال هم نقش مگنيتو مجموعه فيلم‌هاي «ايکس من» را بازي کرد و هم «يونگ» فيلم «شيوه خطرناک» ديويد کراننبرگ شد. هم در اقتباسي جديد از «جين اير» ظاهر شد و هم در فيلم دوم استيو مک کويين «شرم» يکي از بهترين نقش آفريني‌هايش را جلوي دوربين شان بابيت خلق کرد. نقش مردي به بن بست رسيده از نظر عاطفي، که مواجهه‌اش با زنان برايش هراس و خطر به وجود مي‌آورد. يکي از بيادماندني‌ترين اجراهاي بازيگران مرد در هزاره سوم. يک سال بعد نقش ماشيني به نام ديويد در «پرومتئوس» ريدلي اسکات را بازي کرد که طنيني از لارنس عربستان در خود داشت و سال بعدترش به خاطر بازي در نقش مرد رواني و سنگدل فيلم «دوازده سال بردگي» براي اولين بار نامزد دريافت جايزه اسکار شد. سال 2014 و با بازي در «فرانک» لني آبرامسون، نشان داد که چه درون رنجور و آسيب پذيري دارد. مقدمه‌اي براي بازي خوبش در «استيو جابز». مردي که شقاوت و شفقت را درهم مي‌آميزد تا سنگدلانه پيرامونش را به تعظيم در برابر خود وادارد، با اين فرض مهم که همه اين کارها براي پنهان کردن عواطف درون است و مخفي کردن احساسات. بازي در فيلم بويل، نقطه اوجي در کارنامه دوره اول بازيگري او در سينماي آمريکا است. تلفيقي از دو شکل رفتاري، که او قبل‌تر از خود در فيلم‌ها نمايش داده بود. نيمي سبع و وحشي، و نيمي ديگر مردي که از فرط بي‌پناهي احساسي، کوهي از درد و رنج در ناخودآگاهش انباشته شده و نوک قله‌ کوه در حال بيرون زدن از چشمان شيطانش است.
 
استيو جابز/ کيت وينسلت
مادرانگي
بعد از چند سال دوري از سطح اول هاليوود و بازي در نقش‌هاي معمولي، او دوباره وارد ميدان شده است. يکي از بهترين بازيگران زن سينماي جهان در دو دهه اخير. يادآور زنان سينماي کلاسيک که ملاحت و زنانگي در هم آميخته، پرده‌پوشانه قدرت بازيگريشان را در دل داستان و درام جاسازي مي‌کردند. بعد از موفقيتش در سال 2008 به خاطر دو فيلم «کتابخوان» استفن دالدري و «جاده رولوشنري» سم مندس، سه سال در هيچ فيلمي بازي نکرد و اوقاتش را به همراهي با خانواده و فرزندانش گذراند. شايد هم داشت براي بازي در نقش سخت ميلدرد پيرس در ميني سريال شبکه اچ‌بي‌او به همين نام، خودش را آماده مي‌کرد. اقتباس نسبتا خوب تاد هينز از داستان شاهکار جيمز. ام. کين. داستان زني سختکوش و فداکار که دستش نمک ندارد و اطرافيانش بلا بر سر او مي‌آورند. ميني سريال هينز در مقايسه با فيلم عالي مايکل کورتيز، اثري معمولي بود که با کمرنگ کردن ور جنايي داستان، به موقعيت‌ها و فضاي ملودرام مجال بروز داده بود. اما نقش آفريني وينسلت، چيزي کمتر از جون کرافورد فيلم کلاسيک نداشت و بنا به نوع اقتباس هينز، تمرکزش را بر نمايش سويه‌هاي ملودرام اين زن گذاشته بود. زني که براي مراقبت از خود و اطرافيانش، بايد تا جايي که مي‌توانست احساساتش را پنهان کند. کاري که به شکلي ديگر وينسلت در «استيو جابز» انجام مي‌دهد. در نقش «جوآنا هافمن». زن هميشه همراه استيو جابز که مانند فرشته نگهبان، وظيفه محافظت و مراقبت از او را برعهده دارد. تا اينگونه او را از گزند اتفاقات و تکانه‌هاي احساسي دنياي بيرون در امان بدارد. مثل مادري مهربان چشمانش را بر ضعف‌هاي ذاتي فرزند مي‌بندد، تا اينکه بالاخره در بهترين قسمت بازيش، به روي «مرد زبل» داستان مي‌آورد از نظر احساسي و برخورد با آدم‌ها فاجعه است و بايد فکري به حال خودش بکند. بهترين سکانس فيلم متوسط دني بويل و يکي از بهترين لحظات بازيگري در سال 2015.
 
دختر دانمارکي/ ادي ردمين
مرد وابسته
اولين بار در نقش پسر مت ديمون در فيلم خوب «چوپان خوب» رابرت دنيرو ديده شد. پسري که زندگي خود را به خاطر اعمال مخفي و جاسوسي پدرش، تلف شده و نابود شده به جا مي‌آورد و نامزد و زندگي عاطفي‌اش را از دست مي‌داد تا سازمان جاسوسي و پدرش کار خود را بهتر پيش ببرند! از همين فيلم معلوم بود که ذات نحيف و صورت مهربان و رنجورش تاب تحمل اتفاقات سخت و مشکل را ندارد. که آماده فروپاشي احساسي است و بايد کسي باشد که از گزند پيرامون خشن، مصونش بدارد. در فيلم پرشور تام هوپر «بينوايان» نقش پسرک انقلابي داستان را برعهده گرفت که همراهي دختر داستان، کوزت سبب پرشورتر شدنش در رهبري و هدايت انقلاب مردمي مي‌شد. حضور خوب ردمين در اين نقش مکمل خيلي به چشم نيامد و زمان لازم بود تا خودش را هاليوود اثبات کند. و چه فرصتي بهتر از اينکه نقش يکي از نوابغ قرن بيستم را در فيلمي زندگي‌نامه‌اي ايفا کند؟ نقش استفن هاوکينگ در فيلم «تئوري همه چيز» جيمز مارش. نقش مردي که جواب تمام سئوال‌ها را دارد اما از جواب سئوال اصلي بازمانده. مردي که وضعيت سختش براي زيستن و انديشيدن را تاب مي‌آورد اما تحمل اينکه زنش را با مردي ديگر ببيند از درون منفجرش مي‌کند. ردمين هم به خاطر نمايش درهم‌شکستن فيزيکي هاوکينگ دل اعضاي آکادمي اسکار را ربود و هم به خاطر فروپاشي ذهني/ عاطفي او. طعنه‌آميز است که تنها چيزي که مي‌تواند ذهن يک نابغه را مخدوش و احساساتش را جريحه‌دار کند، نبود و بي‌توجهي زن همراه و ناديده گرفتن مردي است که از بودن زن براي خودش سپري محافظ ساخته. بازي ردمين در «دختر دانمارکي» بهترين جلوه درون شکننده و آسيب‌پذير او است. به شکلي پيچيده‌تر از فيلم‌هاي قبلي، ردمين نقش مردي را بازي مي‌کند که در باطنش مشحون از عواطف زنانه است و در نسبت با جامعه سختگير پيرامونش - اروپاي ابتداي قرن بيستم – بايد اين ميل به ديگري شدن را سرکوب کند. بايد به جنگ درونش برود و از ياد ببرد که ظاهر و باطنش دو سر يک طيف هستند. جنگي که او را به سمت نيستي و مرگ مي‌کشاند. 
 
بروکلين/ سيرشا رونان
تاوان معصوميت
خوره‌هاي فيلم او را با نقش دختر بدجنس فيلم «تاوان» جو رايت به خاطر مي‌آورند. دختر بچه‌اي که از روي حسادت و فقر فهم کودکانه، بزنگاه داستان را سبب مي‌شد و حرمان و دوري دو دلداده داستان را به وجود مي‌آورد. آنتاگونيستي که در ادامه داستان و بلوغ فکرش، پي به گناه بزرگش مي‌برد و همه تلاشش را مي‌کرد تا دو دلداده، بعد از سال‌ها دوري همديگر را ببينند. اتفاقي که نمي‌افتاد و عذاب وجداني که براي دختر تا ابد باقي مي‌ماند. سيرشا رونان در 14 سالگي به خاطر بازي در «تاوان» نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مکمل زن شد. بعد از نامزدي اسکار، در سه چهار فيلم معمولي و بد بازي کرد که مهمترينش «استخوان‌هاي دوست داشتني» پيتر جکسون بود. فيلم در فصل جوايز و نزد تماشاگران ناموفق بود و بازي رونان هم ديده نشد. بار ديگر اين جو رايت بريتانيايي بود که سويه ديگري از استعداد اين دختر بااستعداد را به تماشاگران سينما نشان داد. در «هانا». فيلم محبوب خوره‌هاي فيلم که منتقدان خيلي تحويلش نگرفتند و تماشاگران هم برخورد ميانه با آن داشتند. رونان در «هانا» نشان داد که علاوه بر بدطينتي و معصوميت، چيزهاي ديگري هم براي نمايش دادن، دارد. دختري که مسلح به خشونت و با طبعي سرد به جنگ قاتلين خانواده‌اش مي‌رفت و انتقام را به يک بازي شوق‌آور تبديل مي‌کرد. سختکوشي او در نهايت بر هوش قطب شر (کيت بلانشت) فائق مي‌آمد و دختر بچه را احساسي از آرامش در برمي‌گرفت. رونان بعد از نقش فرعي و البته مهمي که در فيلم معمولي و بيش از حد تحويل گرفته شده «هتل بزرگ بوداپست» وس اندرسون ايفا کرد، امسال و بعد از مدت‌ها دل از تماشاگران، خوره‌هاي فيلم و اعضاي آکادمي ربود. به خاطر بازي در نقش دخترک معصوم، مردد و در جستجوي خوشبختي فيلم «بروکلين» جان کراولي. يکي از بهترين نقش آفريني‌هاي سال که اگر رقيب قدرتمندي چون بري لارسون «اتاق» نداشت، مجسمه طلايي را به راحتي از آن خود مي‌کرد. دختري به تنگ آمده از زيست در يک جامعه سنتي - ايرلند دهه 50 - که به دنبال زندگي بهتر به سرزمين فرصت‌هاي طلايي مهاجرت مي‌کند. دختري که احساساتش را در سرزمين مادري جا گذاشته و درگير عواطفي جديد در سرزمين يانکي‌ها با يک ايتاليايي/ آمريکايي مي‌شود. ازدواج مي‌کند و در بازگشت به سرزمين مادري پي مي‌برد، هنوز موانعي از زندگي گذشته براي ساختن زندگي جديد وجود دارد. پس، بحران و ترديد را در آغوش مي‌کشد و سر بزنگاه با خراب کردن تتمه چيزهايي که باقي مانده، به سمت شوهر ايتاليايي‌اش و آمريکايي که قرار است فرزندانش را در آن بزرگ کند، پر مي‌کشد.
 
پل جاسوس‌ها / مارک ريلنس
مرد جنگي
شايسته‌ترين فرد براي دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر مکمل مرد، اگر سيلوستر استالونه فيلم «کريد» و خاطره راکي در کار نبود. يکي از بهترين بازي‌هاي سال که احتمالا دستش از مجسمه طلايي کوتاه خواهند ماند. امسال و بعد از مطرح شدن نام ريلنس، خوره‌هاي فيلم به ياد نقش آفريني‌اش در فيلم پر سر و صداي ابتداي دهه 2000 «صميميت» پاتريس شرو افتادند. فيلمي بر مبناي داستان حنيف قريشي، با رويکردي راديکال در مطالعه رفتار زن و مرد. يادآور شاهکار دهه هفتادي برناردو برتولوچي «آخرين تانگو در پاريس» که البته استحکام و قدرت احساسي آن فيلم را نداشت اما مارک ريلنس در نقش اصلي مرد فيلم حضوري فوق‌العاده داشت و بهترين نکته فيلم بود. اين بازيگر کم‌کار بريتانيايي بعد از اين فيلم، وقتش را به حضور در فيلم‌هاي تلويزيوني و فيلم‌هاي درجه دو آمريکايي گذراند، تا اينکه استيون اسپيلبرگ از راه رسيد و او را براي نقش جاسوس روسي فيلمش انتخاب کرد. نقاشي آداب‌دان و البته حرفه‌اي که در دل اين فيلم پيرو سنت «ديپلماسي» چون الماس مي‌درخشد. از شروع فيلم با او و دستگيري‌اش گرفته تا رابطه‌ي بالغانه و دوستانه‌اي که با ديپلمات آمريکايي برقرار مي‌کند، همه جا و در هر سکانسي که حضور دارد، صحنه از آن او است. پايان فيلم، جايي که ديپلماسي به ثمر نشسته و اسرا معاوضه مي‌شوند، فيلم به او و شخصيتش احترام مي‌گذارد. به وسيله ديالوگي که تام هنکس بعد از لطف مرد روسي و گرفتن هديه نقاشي خودش، خطاب به او بيان مي‌کند؛ «من هديه‌اي برات نگرفتم». پاسخ مرد روس، مبين شخصيتش و نگاه پذيرا و عاقله‌مردانه‌ او به دنيا است؛ «هديه تو همين کاريه که برام کردي». بازي موفق ريلنس توجه همگان را به خود جلب کرد و کار را به جايي رساند که کريستوفر نولان براي يکي از نقش‌هاي فيلم جديدش «دانکرک» - فيلمي درباره جنگ جهاني دوم - او را انتخاب کند.
پويان عسگري
نظرات
مرجان دوشنبه 28 دي 1394 نوشته خيلي خوبي بود..مرسي آقاي عسگري
3 2
پاسخ

سعيد دوشنبه 28 دي 1394 مثل هميشه عالي آق پويان.از استيو جابز خوشت نيامد؟
4 2
پاسخ

لنت دوشنبه 28 دي 1394 بابا بالغ
3 0
پاسخ

مصطفي دوشنبه 28 دي 1394 اين مطلب که خيلي خوب بود کاش درباره ديکاپريو و تام هاردي هم بنويسين
3 0
پاسخ

پوري يا سه شنبه 29 دي 1394 کيت وينسلت بازيگر توانا و هنرمنديه ک بشدت پتانسيل بازي در فيلم هاي ملودرام و نمايش بازي هاي زير پوستي رو داره و چندين نمونه ش رو تا بحال شاهد بوديم ک متاسفانه نقش کم پيچ و تابش و فضاي محدودي ک براي نمايش تواناييهاش داشت ، در فيلم استيو جابز، از اون موارد نبود و يک بازي معمولي در يک نقش تکراري ک چندين بازيگر زن ديگه رو ميشه براي همچين اجرايي اسم برد.
-مرتبط با جايزه اي ک برد بايد بگم ک فقط ناديده گرفتن بازي جنيفر جيسون لي بود و گاهي هرچقدر هم ک طرف خوب باشه فقط چون با آدمها و گروه نامتناسبي کار کرده حقش رو ادا نميکنن، مثل نگاهي ک مراسم هاي هاليوودي به فيلم هاي تخيلي دارن!
يا بسيار شورترش رو ميشه رقابت بين جوليان مور با بازي روتين و هميشگيش ک قبلا هم بخاطرش اسکار برده بود در مقابل بازيِ خيره کننده رزماند پايک مثال زد، ک فقط يک اجحاف حق مطلق و واضح بود در حق پايک ک شايد اسم و سابقه ش مانع رسيدن به حقش شد!
0 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز