گزیده نظرات منتقدان درباره «استیو جابز» دنی بویل

سالون- اندرو اوهاير: همان‌طور كه "شبكه اجتماعي" درباره فيسبوك نبود، "مانيبال" درباره ورزشكاران اوكلند نبود و "وست وينگ" درباره كاخ سفيد نبود، "استيو جابز" هم درباره استيو جابز يا محصولات اپل نيست. درست مثل بسياري از كارهاي سوركين در سينما و تلويزيون، اين فيلم هم درباره تعامل‌هاي اخلاقي در رفتارهاي اجتماعي و اعمال دروني فرد و درباره مشكلاتي كه افراد از جامعه طرد شده و بااستعداد در برقراري رابطه با اطرافيان‌شان دارند است.
7فاز: 
سالون- اندرو اوهاير: "نمي‌دانم که پدر پردغدغه، در حال شکنجه و پرحرف مايکل فسبندر در فيلمنامه آرون سورکين و و فيلم دني بويل تا چه اندازه به پايه‌گذار واقعي کمپاني اپل، کسي که باعث شد تکنولوژي به عنوان عاملي الصاقي بر شخصيت انسان نمايان شود شباهت دارد. همچنين نمي‌دانم که آيا چنين چيزي اساسا مهم است يا نه. نمي‌خواهم مقايسه بي‌پايه‌اي کرده باشم اما مگر "هنري پنجم" شکسپير تا چه اندازه با شاه تاريخي که در نبرد اژينکورت جنگيد شباهت دارد؟ همان‌طور که "شبکه اجتماعي" درباره فيسبوک نبود، "مانيبال" درباره ورزشکاران اوکلند نبود و "وست وينگ" درباره کاخ سفيد نبود، "استيو جابز" هم درباره استيو جابز يا محصولات اپل نيست. درست مثل بسياري از کارهاي سورکين در سينما و تلويزيون، اين فيلم هم درباره تعامل‌هاي اخلاقي در رفتارهاي اجتماعي و اعمال دروني فرد و درباره مشکلاتي که افراد از جامعه طرد شده و بااستعداد در برقراري رابطه با اطرافيان‌شان دارند است. اين شايد تا درجاتي يک پرتره شخصي هم باشد. بسياري از طرفداران اپل و جابز پس از آگاهي از تصميم سورکين مبني بر انتخاب تنها سه واقعه مهم در طول زندگي آيزاکسون، توليد سه محصول از سوي جابز، شگفت‌زده شدند. ساختار اين فيلم به شما اطمينان مي‌دهد که سورکين لزوما هيچ علاقه‌اي به داستان استيو جابز به عنوان يک مخترع يا صاحب يک بصيرت ويژه ندارد."
 
 اسکرين ديلي- گراهام فولر: "يک موفقيت کامل براي آرون سورکين فيلمنامه‌نويس، بويل کارگردان و مايکل فسبندر بازيگر و البته کيت وينسلت که قطعا مورد توجه آکادمي آواردز قرار خواهد گرفت. سورکين "استيو جابز" را به عنوان يک درام نمايشي مي‌بيند، سه پرده که در نيم ساعت اول آن شلوغي‌هاي پشت صحنه پيش از عرضه يک محصول توسط جابز را مي‌بينيم، پس از آن به مکعب سياه کامپيوتري در سال 1988 مي‌رسيم. پرده اول با دوربين‌هاي 16 ميلي‌متري فيلمبرداري شده، پرده دوم 35 ميلي‌متري و پرده سوم کيفيت اچ‌دي دارد. جابز در اين فيلم خودش را سزاري مي‌داند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌اند، اما او همچنين به بروتوس سياستمدار شباهت دارد.  فيلم کمي با تاخير چهره‌اي انساني از جابز نشان مي‌دهد و اين شايد تنها نقص آن باشد، مهم نيست که شايد جابز واقعي از چيزي که سورکين در فيلمنامه خود به آن اجازه پيشروي مي‌دهد مرد پيچيده‌تري باشد. اجراي مات و مبهم فسبندر هم در اين نقش چنين چيزي را پيشنهاد مي‌کند، نه کمتر و نه بيشتر. او خوانشي ساده از جابز به عنوان هيولايي کامل دارد. فسبندر با بازي در اين نقش مي‌تواند براي هرکدام از کانديداهاي دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش اصلي در اسکار امسال مشکل‌ساز باشد. وينسلت، دنيلز، روگن، استالبرگ و خانم ماس کوچولو هم بايد در آکادمي آواردز مورد توجه قرار داوران قرار گيرند."
 
نيويورکر- آنتوني لين: "ايده اصلي "استيو جابز" به شما مي‌گويد که پروسه عرضه يک کامپيوتر تازه، تاثيرات ترکيبي خلق يک سمفوني از گوستاو مالر و ملاقات با فرشته جبرئيل را با خود همراه دارد. چنين چيزي نمي‌تواند خالي از حقيقت باشد. البته براي مصرف‌کنندگان محصولات اپل در هر گوشه دنيا هم مشخص است که دني بويل کارگردان و آرون سورکين فيلمنامه‌نويس داستان خود را بر سه دوره زماني بنا کرده‌اند: اولي عرضه مکينتاش در سال 1984 است، بعدي عرضه مکعب نکست (هرچه که باشد) در سال 1988 است و درنهايت توليد آي‌مک در سال 1998. منبع اصلي ساخت فيلم بيوگرافي جابز نوشته والتر آيزاکسون، کتابي شايان تقليد است که با وجود زمين خوردن همه کاراکترهايش همچنان اثري سربلند و قابل تقدير محسوب مي‌شود. با اين حال رويکرد بويل و سورکين اين‌گونه نيست. به عنوان مثال جابز پدر دختري به نام ليزا، متولد سال 1978 بود و سال‌ها با خود کلنجار رفت تا بپذيرد او پدر اين دختر بوده و به چنين چيزي در کتاب و فيلم با نگاهي نسبتا متفاوت از هم پرداخته شده. طنيني که اين فيلم در گوش ايجاد مي‌کند به "همشهري کين" بي‌شباهت نيست، دوربين در بسياري از صحنه‌ها با استفاده از روشني آسمان روز از سقف حرکتي رو به پايين دارد. اگر بويل از بسياري از فيلم‌هاي غني تاريخ براي ساخت اثر خود تاثير گرفته به اين دليل است که فيلم او اساسا به يکي از غني‌ترين و بسيط‌ترين تم‌هاي داستاني عصر ما ارجاع مي‌دهد. چيزي که سورکين و بويل پيشنهاد مي‌دهند پرتره‌اي تماما بدقيافه و بدبينانه نيست، بلکه آن‌ها معتقدند چيزي قهرمانانه درباره يک فرد سابقا منفور وجود دارد."
 
گاردين- بنجامين لي: "پس از آن‌که "شبکه اجتماعي" ثابت کرد کارآفرينان تکنولوژي مي‎‌توانند بر پرده بزرگ سينما به اندازه انواع ديگر شمايل‌ها جالب و سرگرم‌کننده باشند، حالا همان تيم براي نگاهي به زندگي پايه‌گذار کمپاني اپل، استيو جابز کنار يکديگر جمع شده‌اند. پس از آ‌ن‌که ديويد فينچر از اين پروژه کنار رفت فيلمنامه سورکين به دست دني بويل افتاد تا به همراه مايکل فسبندر در نقش اصلي فيلم خود را بسازد. بويل در نگاه اول انتخابي حتمي براي متريال‌هاي اين چنيني نيست. اما او با لياقت تمام متوجه کارش است و از زرق و برق‌هاي غيرضروري در ساخت اين فيلم پرهيز کرده و اجازه داده بازيگرانش در فيلمنامه حراف سورکين بر همه چيز حکمراني کنند. اين بهترين فيلم بويل در نگاه به سال‌ها فعاليت حرفه‌اي اوست. اين شايد تحسين بي‌رمقي باشد اما او به جهشي بالغانه در کار خود رسيده. او در کنار بازيگران فيلم براي فيلمنامه سلطه‎‌گر سورکين به عنوان نوازنده‌اي همراه عمل مي‌کند."
 
تايم- آيزاک گازمن: "درست مثل کامپيوترهايي که فروش خارق‌العاده‌اي داشتند، استيو جابز مردي پيچيده، کاريزماتيک و به شکل سردي بي‌عاطفه بود. فيلم دني بويل هم تفاوتي با آن ندارد. در اقتباس از کتاب بيوگرافيک، والتر آيزاکسون سورکين اين مرد را به مثابه پراسپرو دروان مدرن (قهرمان نمايشنامه "طوفان" شکسپير) بازنمايي مي‌کند. چيزي که درباره فانتزي پرجزئيات سورکين سخت‌پسند است صحبت از تاريکي‌ درون جابز نيست، بلکه دست شستن از اميدواري براي ديدن تصوير واقعي مردي است که متن او را تحت تاثير قرار داده."
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز