یادداشت کاوه اسماعیلی درباره «اسپکتر» سام مندس/ کاریکاتور پیچیدگی

خالقين جيمز باند بعد از پيدا شدن رقبايي مثل بورن و ماموريت غيرممكن و در زمانه‌اي كه دي‌سي‌كاميك و مارول قهرمانهاي تازه خود را براي قرن جديد عرضه كردند و به خصوص پس از انقلابي كه نولان با سه‌گانه شواليه تاريكي در شكل قهرمان‌سازي به پا كرد ، كاراكتر تازه خود را طراحي كردند. سردتر و خشن‌تر و تاريك‌تر و ظاهرا پيچيده‌تر تا ياس حاصل از عدم موفقيت باندهاي دهه نودي پيرس برازنان را جبران كنند. 
7فاز: نوشتن براي فيلمي از سري جيمز باند کار بيهوده‌ايست. مثل هر بلاک باستري و بيشتر از هر بلاک باستري فيلم روي پرده سينما و صفحه تلويزيون کارش را تمام ميکند. و طرفداران و تماشاگرانش در گفتگوهاي خود، درباره صحنه‌هاي اکشن و انفجارها بحث ميکنند و نردهاي باندباز با استون‌مارتين‌ها و جگوارهايي که اينبار به ليست ماشين‌هاي مجموعه اضافه شده‌اند خوشند و در بهترين حالت موتيفهاي تکرارشونده هر قسمت جديد از جيمزباند را با گذشتگانش مقايسه مي‌کنند که به باندگرل‌ها و بدمن‌ها و ترانه‌ها خواهند رسيد يا حتي به افتتاحيه‌ها و تيتراژها و اينکه بالاخره کجا آن جمله معرفي " باند، جيمز باند " را خواهد گفت. ساحت نقد براي چنين فيلمي دست‌و‌پاگير و ناتوان است و اهميت چنداني هم براي تماشاگران واقعي فيلم ندارد. ميزان اقبال کيفي فيلم را نه در متاکريتيک و روتن توميتوز بلکه در ميانگين امتياز کاربران آي‌ام‌دي‌بي بايد جست. جايي که اسپکتر ، با احتساب اينکه هنوز زمان زيادي از هم اکرانش نگذشته از ناموفق‌ترين جيمزباندهاست.
خالقين جيمز باند بعد از پيدا شدن رقبايي مثل بورن و ماموريت غيرممکن و در زمانه‌اي که دي‌سي‌کاميک و مارول قهرمانهاي تازه خود را براي قرن جديد عرضه کردند و به خصوص پس از انقلابي که نولان با سه‌گانه شواليه تاريکي در شکل قهرمان‌سازي به پا کرد ، کاراکتر تازه خود را طراحي کردند. سردتر و خشن‌تر و تاريک‌تر و ظاهرا پيچيده‌تر تا ياس حاصل از عدم موفقيت باندهاي دهه نودي پيرس برازنان را جبران کنند. مشکل از همين تناقض ذاتي تناسب معيارهاي جديد با کليشه‌هاي گذشته‌ي مجموعه آغاز مي‌شود. نمايش اصلي اين گره بازنشدني در کاراکتر زن‌باره جيمز باند است که از سرخوشي هميشگي او برمي‌آيد. استفاده از جذابيتهاي جنسي و و رابطه باند با زنان متعدد در فيلمهايش يک سنت است که نرينگي آزاد او را برجسته مي‌کند.در باند عهد قديم، مامور 007 يا رابطه آزادي با زنها برقرار ميکند يا در معدود مواردي همچون " درخدمت سرويس مخفي ملکه " ، جرج لازنبي درگير رابطه عاشقانه‌ايست که به ازدواج منجر ميشود.  اما در دوران جديد به دليل رويکرد کاسبکارانه و رياکارانه هاليوود در سالهاي اخير و الزام رعايت شرعيات فمينيسم که زن را از سوژه جنسي بودن مبرا مي‌کند ، يک دست جيمز باند جام باده است و دست ديگرش زلف يار. همچنان که در اسپکتر، جيمز باند عبوس ميتواند در کاميابي از مونيکا بلوچيِ زيبارو مثل يک اسب وحشي و رام‌نشدني عمل کند و بعد از آن ، خودش و فيلم او را به امان خدا ول کنند و هم در قامت يک مرد رمانتيک براي حفظ جان محبوبش لئا سيدو ، بي هيچ پيش‌درآمدي و با کمترين بار عاطفي تاثيرگذاري، يک شهر را به آتش بکشد. تمايل به پيچيده بودن بلاي جان جيمز باندهاي جديد است. در عصري که بتمن توانست راه را براي تاويل‌هاي آنچناني از يک قهرمان در دل شهر مدرن باز کند ، جيمز باندِ دانيل کريگ تنها به کاريکاتوري از آن شمايل تبديل شده است. 
اوضاع در اسپکتر نسبت به چند قسمت اخير مجموعه وخيم‌تر هم هست. اينجا نه جودي دنچي در قالب شخصيت ام وجود دارد که بتواند نقش مادري از راه دور را ايفا کند و شيمي رابطه‌اش با باند همچنان که در اسکاي‌فال ديديم بتواند ملات فيلم را غليظ کند. حتي اندوه ناشي از فقدانش نيز در فيلم جواب نمي‌دهد و رالف فاينز به عنوان خلفش مترسکي بيش نيست. نه داستان تنهايي جاسوس از سيستمي که به قطب شر متصل شده و او را در جهان  پر از آشوب تنها گذاشته، قانع کننده است و نه حتي بدمن فيلم ذره‌اي از شرارت جذاب نياکانش را ندارد. کريستوف والتز حتي به لفاظي و زبان‌بازي مرسومش در فيلمهاي تارانتينو که به نشانه آشناي بازيگري او مبدل شده  نيز مجهز نيست و گويي از بازي در اين نقش نيز شرمنده است و حالي براي شيطنت در او باقي نمانده.
اکشن فيلم هم به کارگرداني سام مندس در قياس با فيلم پيشين هم ، نفس‌گير نيست. مقايسه سکانس پيش از عنوان بندي فيلم به عنوان سوگلي اکشن‌هاي مجموعه  که به روال مرسوم به تعقيب و گريز ميگذرد با سکانس مشابهش در کازينو رويال و استفاده از تمهيد ارتفاع و اضطراب سقوط ، بيانگر کيفيت آن است. اگرچه مندس هنوز در چيدن ميزانسن‌هايي که از موقعيتي تلخ برمي‌آيند موفق‌تر است. رويارويي باند با مونيکا بلوچي در مراسم سوگواري همسرش از معدود لحظات تماشايي فيلم است. شايد نشانه‌اي بر اينکه سام مندس جيمز باند ساختن را بايد رها کند و تلخي ذاتي‌اش را براي يک زيبايي آمريکايي ديگر بکار بگيرد و دانيل کريگ هم به سراغ مرد عبوس و غمگيني که در مونيخ بازي کرده بود برود و خودش و جيمز باند را از هم خلاص کند. شايد هم دوران جيمز باند به سرآمده.
کاوه اسماعيلي
نظرات
جواد يكشنبه 27 دي 1394 چرا همش فيلمهايي که خوشتون نمياد رو نقد ميکنيد . يه خرده از فيلمهايي که دوسشون دارين حرف بزنين . مثلا به نظرم اينسايد اوت که بهترين فيلم امساله جا واسه نقد زياد داره . ديگه همه ميدونن اسپکتر فيلم خوبي نيست از پل جاسوس ها و مريخي و اتاق و اسپات لايت واسمون بگيد ... ممنون
3 1
پاسخ
نيما دوشنبه 28 دي 1394 ولي اينجا داره از تموم شدن يک دوران صحبت ميکنه آقا جواد فقط اسپکتر مد نظر نيست فلسفه ي انقراض باند رو تحليل و پيش بيني ميکنه.جالب توجهه.

پوري يا يكشنبه 27 دي 1394 حق باشماست و منم هم هم عقيده م باشما،
بشدت فيلم سطحي و با اکشن درجه اي دو اي بود.
ممنون!
3 2
پاسخ

adib دوشنبه 28 دي 1394 نقد واقع بينانه اي بود،بعد از سه گانه نولان،استاندارد هاي جديدي براي فيلم هاي ابر قهرماني بايد تعريف کرد.شخصيت باند هم خيلي ظاهري تعريف شده،اگه اکشن هاي فيلم رو کنار بزاريم نمي دونم به چيه اين فيلم بايد نگاه کنيم؟
6 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز