گرتا گرویگ از فرنسس‌ها و همکاری بعدی‌اش با نوا بومبک می‌گوید

ايندي‌ واير: سريال دخترها را دوست دارم و با لنا دانهام دوست هستم و فكر مى‌كنم دخترها برنامه‌ى تلويزيونى بامزه و فوق‌العاده‌ايه. من تنها زمانى اذيت مي‌شم كه فردى بگه فيلم شما من رو ياد دخترها مي‌ندازه و من از اون سريال متنفرم پس از اين فيلم هم بدم مياد!

کوين جاگرناوث/ پلي ليست – ايندي‌واير: اگر تا به حال متوجه نشده‌ايد بايد بگويم که ما واقعاً فرنسس‌ها‌ي نوا بومبک را دوست داريم. اين فيلم از همان اولين نمايش خصوصي سال گذشته تا اکران رسمي تابستان در سينماها، ما را درگير خود کرد و در ليست بهترين فيلم‌هاي 2013 قرار گرفت و براي تکميل، گزارشي تحت عنوان 5 دليلي که چرا بايد به تماشاي فرنسس‌هاي نوا بومبک و گرتا گرويگ نشست تهيه کرديم. ما از طرفداران پروپا قرص‌شان هستيم. اما چرا اين فيلم چنين طنيني در جان ما انداخت؟
اين فيلم با کارگرداني نوا بومبک و بازي گرتا گرويگ، هم طنزي آشکار دارد و هم نگاهي ماليخوليايي‌ست به دوره‌اي که هر فردي در دهه‌ي 20 زندگي‌اش تجربه مي‌کند. دوره‌اي‌ست ميان اتمام دانشگاه و رويارويي با واقعيت زندگي. فرنسس‌ها به زيبايي يک جور فضاي بينابين را نشان مي‌دهد، زماني ميان دوره‌ي تصميم‌هاي رويايي و برهه‌ي تبديل شدن به انساني بالغ و مسئوليت‌پذير که توانايي دفاع از خود را دارد. فيلمي انساني، حکيمانه، برانگيزاننده و مسرت‌بخش که يکي از بهترين کارهاي سينمايي اخير است و در حالي که به وودي الن و فيلم‌هاي موج نوي فرانسه ارجاع مي‌دهد، اما اصالت خودش را نيز دارد.
در همان حال که فيلم در شهرهاي بيشتري به نمايش در مي‌آمد، ما تماس تلفني با گرتا گرويگ داشتيم و درباره‌ي ساختن فيلم ،مقايسه‌ي فيلم با مجموعه‌ي تلويزيوني دخترها، و آينده‌ي همکاري‌اش با نوا بامباک، صحبت کرديم.

فرنسس‌ها شرح مبارزه‌ي زن جواني‌ست در راه سروسامان بخشيدن به زندگي‌اش، اما خود گرويگ در اين تجربه کمي خوش‌شانس‌تر بوده است.
در فيلم، فرنسس (که نقش او را گرتا گرويگ بازي مي‌کند) روياي رقاص شدن در سر دارد، و اميد دارد که در آينده در يک شرکت رقص مدرن شغلي به دست آورد. اما او درمقام يک کارآموز باقي مي‌ماند در حالي‌که در تقلاي رسيدن به رويايش است که بي‌نتيجه مانده و با خود مي‌انديشد که زندگي بر او پيروز شده و روياهايش سراب است، اين درحالي‌ست که دوست صميمي او سوفي (ميکي سامنر) در يک رابطه موفق است و افق‌هاي موفقيت‌هاي شغلي و برنامه‌هاي بزرگتر براي زندگي‌اش را پيش رو دارد. و با اينکه موقعيت بسيار خوب از آب درآمده است، اما گرويک لزوماً از زندگي خودش الهام نگرفته است.

فکر مي‌کنم در اوايل 20 سالگي‌ام و در طول اين دهه شانس بيشتري نسبت به فرنسس داشتم. الان 29 سالمه، و هرچند که مشخصاً موفقيت‌هاي مالي به دست نمي‌آوردم، اما نشانه‌هايي در جهان برايم آشکار مي‌کرد که کاري که در حال انجام دادن‌اش هستم، تماماً اشتباه نيست.
زماني‌ که از دانشگاه فارغ‌التحصيل شدم يک جور ترفند ذهني با خودم انجام دادم، به اين ترتيب که تصميم گرفتم و اراده کردم تا توي جهان فيلم يا تئاتر نقشي ايفا بکنم و اين کار را از هر طريقي  که شده انجام بدم، بنابر اين واسم فرق نمي‌کرد که در تامين بودجه‌ي فيلم يا بازيگري يا نويسندگي نقش ايفا کنم که بتونم در به وجود آمدن فيلم شريک باشم، چرا که من آدم‌ها و جهاني که به فيلم وجود مي‌بخشيد را دوست داشتم. او ادامه مى‌دهد من اين ايده‌ى هنر داستانى قصه‌گويى که به مثابه‌ى راهى براى معنادار ساختن چيزهاست را دوست داشتم. اين واقعاً چيزيه که دوسش دارم و برام اهميت داره. بنابران پيروى کردن از روياهام را انتخاب کردم و مي‌دانم که با اين تصميم بسيار خوشحال‌تر خواهم بود و نتايج متفاوتى برايم حاصل خواهد شد.             
هنوز هم با وجود موفقيت‌هاى شغلى که او به دست آورده است، از فيلم‌هاى مستقل تا فيلم‌هاى هاليوودى، هيچ چيز براى گرويگ قطعى نيست. او مى‌گويد که در طول دهه‌ى دوم زندگى‌ام نقاط بسيارى وجود داشته که در آنجا مطمئن نبودم آخر اين تلاش‌ها قراره به چه نتيجه‌اى برسه و اين احساسات مدت زيادى با من همراه بود. بنابراين اين احساسات حقيقاتاً هنوز از بين نرفته بودند، اگرچه من به شکل شگفت انگيزى خوش شانس و داراى امتياز و قدرشناس بودم. من آن هديه‌اى که جهان به راحتي و بدون زحمت به من داده باشد را نمي‌پذيرم، اما احساس هم نمى‌کنم خيلى از داشتن اون‌ها دور باشم.
فرنسس‌ها                 
گرويگ نوشن همراه با نوا بومبک را با نوازندگى در يک گروه موسيقى مقايسه مى‌کند.
گرويگ ابتدا در فيلم گرينبرگ با بومبک همکارى مى‌کند فيلمي با حضور پررنگ بن استيلر که گرويگ در آن نقش کوتاه‌تري ايفا مي‌کند. و در همان پروژه بود که گرويگ احساس کرد با شيوه‌ي نوشتن بومبک احساس هم صدايى و نزديکى مى‌کند. او توضيح مى‌دهد: وقتى گرينبرگ را خوندم، اين حس قوى بهم دست داد که اگه قرار بر اين بود انتخاب کنم چه جور نويسنده‌اى باشم، اين همان نوع نويسنده‌اى بود که مي‌خواستم باشم. و حس کردم که در تمام تجربياتم، همه‌ى آنچه نوشته بودم حتى در مقياس کوچک، وقتى خوب از کار در مي‌اومد که يک کيفيت مشترکى با اين نوشته داشتند.   
او اضافه مي‌کند بنابراين وقتى ما نشستيم روى اين فيلمنامه کار کنيم، هردو يک جور اون رو مي‌فهميديم. اين مثل تصورى است که از بودن در گروه موسيقى و آهنگ ساختن دارم. من کار خودمون را با گروه بيتلز مقايسه نمى‌کنم اما مي‌دونيد منظورم مثل لنون و مک‌کارتنى است، آن‌ها هر دو به تنهايى مي‌تونستند آهنگ‌هاى فوق‌العاده‌اى بسازند، اما هنگامى که هر دو با هم موسيقى را مى سازند، چيز ديگرى پديد مى‌آيد. قطعه‌اى که نمى‌توانستند هر يک به تنهايى پديد آورند، اما هم‌صدايى‌شان به طريقى يک آهنگ را مى‌آفريند. پس به روشنى من اين حس را داشتم که ما در حال نوشتن يک آهنگ هستيم. اما اين امر بدين معنا نيست که آنها هميشه هم باهم هم‌عقيده بودند. گرويگ مي‌گويد که فصلى درمتن اوليه وجود داشت که  نقش بسيار محوري‌اي داشت، چيزى که او از ابتدا براى انجام دادنش مردد بود. گرويگ مى‌گويد: من يک فصل طولانى که در ساکرامنتو اتفاق مى‌افتد نوشته بودم. حدود 30 صفحه بود، فصل طولانى‌اى بود با اتفاقات زياد و شخصيت‌هاى جديد. وقتى نوا اون بخش را خواند، گفت فکر مى‌کنم ما بايد اين قسمت را حذف کنيم. فکر نمى‌کنم مناسب باشه. من خيلى عصبانى شدم ولى حق با او بود و فکر مى‌کنم واقعاً مناسب فيلمنامه نبود. زمان‌هاى زيادى بوده که او نسبت به نوشته‌هاي خودش هم  بي‌رحم باشد. گرويگ اضافه مي‌کند: من با تجربه‌ى کمى که داشتم سخت مي‌تونستم معناي اين جمله قاطعانه که اين 30 صفحه به خاطر عدم تناسب با کليت کار بايد حذف شود را درک کنم . خوب شد که اون بخش را حذف کرديم. من عاشق فيلم‌هاى بزرگ و گل و گشادم با شخصيت‌هاى زياد که وسط راه اضافه مى شوند و با خودت ميگى صبر کن ببينم اين آدم‌ها کى هستند و فکر مى‌کنم دوست دارم يک زمانى همچين فيلمى بسازم که تو همه‌ى اين چيزها اغراق کرده باشه ، اما خب فکر مى‌کنم حق با اون بوده و اين بخش واقعاً به فيلم نمي‌خورد.
                                                
گرويگ با مقايسه‌ى فيلم با مجموعه تلويزيونى دخترها موافق است، اما عقيده دارد که اين دو در نهايت و در نهان، دو داستان متفاوت را روايت مى‌کنند.                
يک افشاگرى کامل..ما حتى در 5 دليلى که چرا بايد فرنسس‌ها را دوست داشت از اين عبارت استفاده کرديم: اگر شما سريال تلويزيونى دخترها را دوست داريد...، اما به کسانى که دنبال ارتباط‌هاى عميق‌ترى ميان اين دو (فرنسس‌ها و سريال اچ‌بى‌او)هستند بايد تذکر داد اين کار باعث از بين رفتن آن چيزى مى شود که هر دوي اين آثار را با اصالت و متفاوت مى‌سازد. گرويگ تاکيد مى‌کند که فرنسس‌ها پيش از دخترها وجود داشته است و اميد دارد که مخاطبان از سطح شباهت‌هاى اوليه فراتر روند: خوب ما قبل از پخش سريال دخترها فيلمنامه رو نوشته و فيلم را ساختيم. پس در نتيجه اين شباهت کاملاً تصادفى بوده. ما مي‌دونستيم آدام (ادام درايور) طرح داستان (دخترها) را خونده و قرار است که در آن ايفاى نقش کند و با آدام صحبت کرديم چون مي‌دونستيم امکان دارد شباهت‌هايى در هر دو کار به وجود بيايد.  گرويگ: ما گفتيم به درک، اون بازيگر فوق‌العاده‌ايه! خيلى احمقانه‌اس به خاطر شباهت‌هايى که شايد به وجود بياد يا نياد، به چيزى که مي‌خواى بسازيش آسيبى وارد بشه! من سريال دخترها را دوست دارم و با لنا دانهام دوست هستم و فکر مى کنم دخترها برنامه‌ى تلويزيونى بامزه و فوق‌العاده‌ايه. من واقعاً تنها زمانى اذيت مي‌شم که فردى بگه فيلم شما من رو ياد دخترها مي‌ندازه و من از اون سريال متنفرم، پس از اين فيلم هم بدم مي‌آد. اين احساس بدي بهم مي‌ده. اما من فکر مي‌کنم اين نزديکى خوبه و عاشق دخترها هستم. گرويگ ادامه مى‌دهد: اما دوباره بايد بگم چيز‌هايى که اونهارو از هم متفاوت مي‌کنه نسبت به شباهت‌هاشون خيلى بيشتره. منظورم اينه که نزديکى‌هايى وجود دارد اما هر يک از اين آثار در قلبشان حيوانات متفاوتى هستند. اين دو از نظر من جهان‌هاى متفاوتى دارند. مثل اينکه هر دو در يک راه باشند اما با دو نگاه متفاوت به جهان و من شباهت‌شان را يک جورايى هم مي‌فهمم و هم نمي‌فهمم. بعضى‌ها از من مى‌خواهند که تفاوت خودم را توضيح دهم، اين کار را دوست ندارم چرا که از ارزش هر دو کاهش مى‌دهد و فکر مى‌کنم که به کار من ارتباطى ندارد.
فرنسس‌ها        
گرويگ توضيح مى‌دهد که چرا برخى از صحنه‌ها بايد 40 بار گرفته مى‌شد.
از زيبايى‌شناسى رها، جنبان و به ظاهر شلخته‌‌اى که فيلم به کار گرفته است به اشتباه نيفتيد. روح و قلب فرنسس‌ها، صميمانه و ماهرانه بوده و احتياج به تمرکز و برداشت‌هاى طولانى براى رسيدن به هدف نهايى دارد. گرويگ توضيح مى‌دهد که چرا بخشى از فيلم احتياج به بيش از 40 برداشت براى خوب از کار درآمدن داشته و چرا برداشت‌هاى زياد حياتى بوده است. گرويگ مى‌گويد: ما خيلى زياد فيلم مى‌گرفتيم، 50 روز و در هر روز 12 تا 14 ساعت. در هر صحنه‌ى جديد 30تا 40 يا 50تا برداشت مى گرفتيم. خيلى از اون‌ها طبيعتا قابل استفاده نبود و بايد از نظر مالى صرفه‌جويى مى‌کرديم يعنى در انتخاب نقاط کات دادن دقت مى‌کرديم تا بتونيم  با يک نماي درست روايت را پيش ببريم. يک نما را 40 بار گرفتن عجيب و غيرمعمول است اما طبيعتاً بايد يکى را انتخاب مى‌کرديم. اين بدين معنا نيست که از زواياى متفاوت زياد استفاد کنيم و از مجموعه‌ى اينها بهترين را نمايش دهيم. ما فقط نياز داشتيم که اين نماها را بگيريم، حرکت‌هاى دوربين و بازيگران و همه‌ى ديالوگ‌ها و همه چيز بايد يک جورايى کامل باشه و سپس اجراها از حد معمولى فراتر مي‌ره. و همه‌ى اينها زمان مى‌برند.
         
گرويگ مى‌گويد امکان دارد فيلم انيميشن‌اش همراه با نوا بومبک موزيکال باشد.  
بله، نوا بومبک ساختن يک انيميشن را آغاز کرده با کمپانى دريم ورکز که درباره يک سگ غمگين است. اين اولين بارى نيست که او کار کارتونى انجام مى‌دهد و موفقيت‌هايي در آقا روباه شگفت انگيز و ماداگاسکار 3 بدست آورده است. اما اين اولين کاري است که با گرويگ مى‌سازد. موضوع فيلم، اوايل سال در نيويورکر منتشر شد که درباره‌ى سگى ساکن بروکلين به نام فردى‌ست که بعد از جدايى پدر و مادرش، از خانم جوانى به نام هيلدى جدا شده و سفرى به منهتن را آغاز مى‌کند.
گرويگ مي‌گويد: فيلم شايد موزيکال باشد، اين پروژه در حال توليده و زمان بسيار زيادي مي‌برد، بنابراين نمي‌دانم آخر کار چه نتيجه‌اي خواهد داشت، اما واقعاً شيفته‌ي اين کارم. او قبول مي‌کند که واقع‌گرايي در جهان انيميشن کار آساني نيست.
او اضافه مي‌کند: فکر مي‌کنم واسه هر دوي ما کار سختيه، من و نوا هر دو تجربه‌ي خوبي در واقع نمايي زندگي داريم اما کاري اين چنين، پيش از اين انجام نداده‌ايم. اما براي اينکه بتوان زندگي سگي در بروکلين را که سفري قهرمانانه و انساني به منهتن آغاز مي‌کند، نشان داد، بايد اين دو امر در يک تعادل با يکديگر قرار بگيرند، بهترين مثال براي چنين کاري فيلم ئي‌تي است. اين فيلم درباره‌ي يک موجود فضايي‌ است اما در عين حال به زندگي در کاليفرنيا، سابربيا مي‌پردازد، و درباره‌ي طلاق هم هست. به نظر من اگر ميان فانتزي و واقعيت تعادل برقرار کنيم و جهاني باورپذير به مخاطب معرفي کنيم، آن وقت مثل اسپيلبرگ عمل کرده‌ايد.

ندا قطرويي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز