گفتگوی اینترتینمنت ویکلی با کوئنتین تارانتینو درباره «هشت نفرت انگیز»

اگر اكثر مصاحبه‌هايي كه با من شده را زير و رو كنيد مي‌بينيد كه درباره مسائل فني به ندرت حرف مي‌زنم. بيشتر درباره سينما به طور كلي و محتواي فيلم صحبت مي‌كنم. ترجيح مي‌دهم مثلا فيلمبردار درباره اين مسائل حرف بزند. اما اين بار چيزي كه از آن اطمينان نداشتيم،‌ فيلمبرداري به شيوه 70 ميلي‌متري بود. فكر كرديم كه جواب مي‌دهد
7فاز: وسترن در خون کوئينتين تارانتيو جريان دارد. مادرش نام او را از روي شخصيت‌هاي مجموعه وسترن تلويزيوني امريکايي «Gunsmoke» انتخاب کرده بود و خوراکش در دوران نوجواني غرب وحشي هاليوود - «خوب، بد، زشت»- بود. در سال 2012 او با «جانگوي رها شده» سبک پر حرارت و تحريک برانگيز سينمايي خود را به اين ژانر تزريق کرد. «هشت نفرت انگيز» که در 25 دسامبر اکران محدود خود را آغاز کرد و در 30 دسامبر در سراسر جهان پخش شد، بار ديگر تارانتينو را به اين ژانر بازگرداند.
 
مي‌خواهم اولين سوالم را از تام مک‌کارتي بدزدم که يک بار گفته بود هر وقت با يک کارگردان ديگر درباره فيلم‌هايمان حرف مي‌زنيم از او مي‌پرسم بزرگترين قماري که در فيلمت کرده‌اي چه بود؟ بيش از همه نگران چه چيزي بودي؟ از چه بخشي اطمينان کامل نداشتي؟
سوال خوبي است. فکر کنم اگر اکثر مصاحبه‌هايي که با من شده را زير و رو کنيد مي‌بينيد که درباره مسائل فني به ندرت حرف مي‌زنم. بيشتر درباره سينما به طور کلي و محتواي فيلم صحبت مي‌کنم. ترجيح مي‌دهم مثلا فيلمبردار درباره اين مسائل حرف بزند. اما اين بار چيزي که از آن اطمينان نداشتيم،‌ فيلمبرداري به شيوه 70 ميلي‌متري بود. فکر کرديم که جواب مي‌دهد همان طور که قبلا در سينما از آن استفاده مي‌شد. استفاده از لنز‌هايي که به کار برديم، يعني همان لنزهاي اولترا پاناويژن که مال دهه 50 و اوايل دهه 60 بود، همان چيزي بود که درباره‌اش اطمينان نداشتيم. همه لنزها را امتحان کرديم و ديديم که جواب مي‌دهند. نمي‌شد که کل اين پروسه را با يک پا روز پوست موز و يک پا روي اسکيت جلو برويم. اما اين نکته که مجبور بوديم در سرماي وحشتناک کار کنيم مسئله جدي‌اي بود. چون بايد فکر اين را مي‌کرديم که در طول کار حتما لنزها و دوربين يخ خواهند زد و اين يعني پروسه تکنيکي بسيار دشواري پيش رو داشتيم. قبل از اين هم يک تجربه بد از اين دست البته فقط در يک روز فيلمبرداري «جانگو» براي ما پيش آمد. روزي بود که داشتيم در برف کار مي‌کرديم و حتي اسلحه‌ها هم از کار افتاده بود. مجبور بوديم بين برداشت‌ها يک سشوار روي لنزها بگيريم و يک سشوار روي اسلحه‌ها که مطمئن باشيم به اندازه کافي گرم هستند. اما اين بار همه مسئوليت اين بخش به عهده گرگور تاونر دستيار اول فيلمبردار بود. در طول فيلمبرداري هرگز با چنين اتفاقاتي روبه‌رو نشديم و مجبور نشديم به خاطر دوربين کار را متوقف کنيم. اما هوا مسئله اصلي ما بود. چون بايد ترتيب فيلمبرداري را با درنظر گرفتن هوا تعيين مي‌کرديم.
 
فيلم «جانگو» جامعه افريقايي-امريکايي را به خاطر اشاره به مسئله بردگي و خشونت روي صحنه چندان خشنود نکرد. وقتي «هشت نفرت انگيز» را تماشا مي‌کردم، به خودم گفتم: «او فتيله را پايين کشيده است.» فکر مي‌کنم بعضي از هنرمندان نسبت به هر نوع انتقادي حساس‌‌اند و براي فرار کردن از اين دردسر از شنا کردن در آن عمق پرهيز مي‌کنند.
بله خيلي خوب اشاره کردي. اين دقيقا يکي از علت‌هايي است که مي‌تواند موجب شود هنرمند خودش را سانسور کند. نه چون احساس مي‌کند که توسط يک رژيم توتاليتر وادار به سانسور شده است. چون اين اتفاق را دردسر مي‌داند، مي‌خواهد از شر چنين ماجراهايي خودش را خلاص کند. با خودش مي‌گويد فکر کنم سر فيلم بعدي يک استراحتي به خودم بدهم. برايان دي‌پالما هميشه همين مشکل را داشت و مجبور بود سر هر فيلم با کوهي از اين مزخرفات سر و کله بزند. رومن پولانسکي يکي از بهترين خالقان سينماي وحشت بود، فيلم‌هايي که به شدت تاثيرگذار بودند. اما او هم به جايي رسيد که حالش بهم خورد چون از اينکه مدام سر زبان‌ها باشد خسته شده بود. اما من از جايي مي‌آيم که منتقدان هيچ اهميتي ندارند. اصلا شغل من اين است که اهميتي به آن‌ها ندهم. چون نقدهاي آن‌ها مال همين زمان است يعني 2015. فيلم من يک کارتن شير نيست که تاريخ مصرف داشته باشد. 20، سال بعد، 30 سال بعد و اميدوارم 100 سال بعد هم همچنان زنده باشد. اين منتقدها مي‌آيند و مي‌روند اما فيلم من باقي مي‌ماند. انتقام من اين است که بچه‌ها و نوه‌هايشان من را درک خواهند کرد. سرنوشت‌شان اين مي‌شود که در دوران پيري، در عيد شکرگزاري نوه‌شان مي‌گويد که اين روزها در کالج در حال گذراندن کلاس تارانتينو است و اين بهترين و جالب‌ترين کلاسي است که داشته. وقتي دارند روي کله کچل‌شان تخم مرغ نيمرو مي‌کنند، نوه‌شان در حال تحسين فضيلت‌هاي من است.
 
ماجراي «هشت نفرت انگيز» چند سال پس از جنگ سرد اتفاق مي‌افتد...
در واقع مبهم است مثل همه چيزهاي ديگر فيلمنامه؛ کاري کردم که در واقع به عهده خود بيننده است که درباره جنبه‌هاي بسيار مهم ماجرا که آشکار مي‌شود خودش تصميم بگيرد. اما در فيلمنامه، من زمان فيلم را شش، هشت يا ده سال پس از جنگ داخلي نوشته‌ام.
 
نژاد يکي از تم‌هاي تکرارشونده آثار شماست. آيا خود شما به کمک سينما در حال پشت سر گذاشتن تجربه شخصي‌تان درباره اين موضوع هستيد؟
نه. من فکر مي‌کنم درگيري من با مسئله نژاد در امريکا يکي از چيزهايي است که من مي‌توانم به سينما بدهم. يکي از مسائل جذاب جامعه امريکا براي من است و اينکه در تمامي آثارم به نوعي راه پيدا مي‌کند، کاملا برايم معني‌دار است. در واقع اين همان مفهومي است که من مي‌توانم به ژانر وسترن بدهم، چرا که با اين موضوع به شکل معناداري تا به حال برخورد نشده است.
 
مل بروکس يک‌بار موقع ساختن «زين‌هاي شعله‌ور» گفته بود هر وقت درباره استفاده از کلمه «نيگر» احساس خطر مي‌کرد از ريچارد پريور همکارش در نويسندگي فيلمنامه مي‌پرسيد و او مي‌گفت که آره اينجا اشکالي ندارد يا نه اينجا بهتر است استفاده نکنيم. آيا شما هم –
نه.
 
نه؟
من تحت هيچ شرايطي به هيچ کس اجازه نمي‌دهم چنين اختياري روي کار من داشته باشد. من اختياردار کار خودم هستم. همين و بس.
 
يکي از تم‌هاي هميشگي شخصيت‌هاي شما اين است که وانمود مي‌کنند که دارند چيزي را پنهان مي‌کنند. اين موضوع از زمان «سگ‌هاي انباري» تا به حال هست و در اين فيلم هم نمونه‌هايش زيادند. 
شايد يکي از دغدغه‌هاي من است. فيلم پس از فيلم شخصيت‌ها در لباس کس ديگري ظاهر مي‌شوند ولي اين را عمدا انجام نمي‌دهم. بسياري از اين شخصيت‌ها را براي همين بازيگران خاص مي‌نويسم که بهشان مي‌گويم سوپراستارهاي تارانتينو. آن‌ها از پس کارهاي من برمي‌آيند. ديالوگ‌هايم را بلدند چطور ادا کنند. وقتي از دهان آن‌ها اين ديالوگ‌ها درمي‌آيد کاملا قابل باور است و البته مهم‌تر از همه اين است که خودشان هم اين شوخي‌ها را مي‌فهمند. خودشان مي‌دانند؛ حتي وقتي که رسما چيز خنده‌داري اتفاق نيافتاده، مي‌دانند که خنده‌اي پشت ماجراست. اما هر بازيگري اين توانايي را ندارند. هر بازيگري با آن کيفيت تئاتري که در کارهاي من لازم است به دنيا نيامده است.
 
جنيفر جيسون لي در نقش «ديزي دومرگو» عالي است و نمي‌دانم صدايش را در فيلم آنوماليسا هم شنيده‌ايد يا نه.
هنوز نه. ولي شنيده‌ام که کارش عالي بوده.
 
بله عالي است و در واقع مکمل خوبي براي نقشش در فيلم شماست. در آن فيلم صداي شخصيتي مثبت،‌آرام و مهربان است و در فيلم شما يک والکري. چرا او را انتخاب کرديد؟
نوشتن يک نقش براي يک بازيگر خاص جنبه‌هاي خوب بسيار زيادي دارد. چون مي‌دانيد که براي چه کسي مي‌نويسيد و مي‌دانيد که چه کاري را به بهترين شکل مي‌تواند انجام دهد. بعضي از محدوديت‌هايش را هم مي‌شناسيد. نکات مثبت بازي‌اش را مي‌دانيد و در نتيجه متناسب با قدرت‌اش براي او نقش مي‌نويسيد. اگر جشمهايتان را ببنديد کاملا مي‌توانيد در نقشي که مي‌نويسد او را تصور کنيد. وقتي ديالوگ‌ها را مي‌خوانيد صداي او را مي‌شنويد. اما نکته اينجاست که اگر تعداد شخصيت‌هايي که اين کار را با آن‌ها کرده‌ايد زياد باشند، آن وقت درباره آن يک نقشي که براي بازيگر خاصي نوشته نشده،‌ بسيار وسواسي و سختگير مي‌شويد. آن شخصيت – که بازيگري را برايش در نظر نگرفته‌ام- فقط يک شخصيت است. شخصيتي که روي کاغذ هويت دارد و بايد خودش را پيدا کند. حالا بايد کسي را پيدا کرد که بتواند شخصيت را از روي کاغذ بيرون بياورد. اگر نتواند خاص بودن آن نقش را دربياورد،‌ نقش صرفا روي کاغذ خاص و ويژه باقي مي‌ماند. نقش ديزي دومرگو نقشي نبود که بتوان به شيوه معمول براي آن بازيگر پيدا کرد. يعني بنشيني و يکي يکي بازيگران بيايند تو و تست بدهند و ناگهان بگويي آها ديزي همين است. اگر فيلم را ديده باشيد مي‌دانيد که در چند فصل اول و آخر فيلم ديزي دو حالت متفاوت دارد و از اين رو بازيگر پيدا کردن برايش قطعا کار سختي بود. در نهايت به اين نتيجه رسيدم که بايد در ميان بازيگران دهه 90 بگردم. چون اين دهه‌اي است که بيشتر بازيگران در آن خودشان را ساختند. خود من هم همينطور. در نتيجه اين بازيگر هم بايد مثل ديگر بازيگران فيلم سوار بر همان قايق مي‌بود. سه بازيگر زن در اين دوره به نظرم جالب آمدند و مثل يک فستيوال کارنامه‌شان را تمام و کمال پشت هم تماشا کردم و جنيفر جيسون لي به نظرم جذاب‌تر از بقيه آمد.
 
مي‌دانيد فيلم بعدي‌تان قرار است چه باشد؟ همه منتظر سومين وسترن‌تان هستند.
خيلي‌ها اين را مي‌گويند. اما اين يکي قرار نيست يکي از ده فيلم کارنامه من باشد يک ميني سريال است.
ليدا صدر
نظرات
پوري يا دوشنبه 21 دي 1394 "اما من از جايي مي‌آيم كه منتقدان هيچ اهميتي ندارند. اصلا شغل من اين است كه اهميتي به آن‌ها ندهم. چون نقدهاي آن‌ها مال همين زمان است يعني 2015. فيلم من يك كارتن شير نيست كه تاريخ مصرف داشته باشد. 20، سال بعد، 30 سال بعد و اميدوارم 100 سال بعد هم همچنان زنده باشد. اين منتقدها مي‌آيند و مي‌روند اما فيلم من باقي مي‌ماند. انتقام من اين است كه بچه‌ها و نوه‌هايشان من را درك خواهند كرد. سرنوشت‌شان اين مي‌شود كه در دوران پيري، در عيد شكرگزاري نوه‌شان مي‌گويد كه اين روزها در كالج در حال گذراندن كلاس تارانتينو است و اين بهترين و جالب‌ترين كلاسي است كه داشته. وقتي دارند روي كله كچل‌شان تخم مرغ نيمرو مي‌كنند، نوه‌شان در حال تحسين فضيلت‌هاي من است."

-انصافا اين قسمت از متن رو مي بايست بولد ميکرديد!!! با احترام به تمام متنقدها؛ ولي همه ي ما و حتي خود منتقد ها به پاي فيلم کارگردانان ميشينيم نه نقد منتقد ها!!
5 0
پاسخ
آراز چهارشنبه 23 دي 1394 اون قسمت ((روي کله کچلشان تخم مرغ نيمرو مي کنند )) رو خيلي خوب اومده ، شامل حال بروبکس اين سايت هم مي شه ديگه نه ؟ :))))))

هيمن سه شنبه 29 دي 1394 طنز کلامي تارانتينو رو دوست دارم...
خيلي هم ازش بابت اون نطرش درمورد منتقد ها ممنونم....
چون خودمم منتقد هارو آدمايي مي بينم که خودشون نتونستن اون فيلم رو بسازن و در عوضش ميان به قصد تخريب فيلم..
بهترين منتقد ها بنظرم تماشاگران حرفه اي و خوره ي فيلم هستند....
همه فهم و بي طرف...
(با احترام به بچه هاي سايت)
0 0
پاسخ

محمد جمعه 2 بهمن 1394 فراستي يه جمله اي در مورد مسعود کيميايي گفت که خيلي سر و صدا کرد, همون جمله دقيقا در مورد هشت نفرت انگيز تارانتينو صدق مي کنه, با وجود اينکه من عاشق سينماي تارانتينو هستم ولي با ديدن اين فيلم نااميد شدم
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز