یادداشت خسرو نقیبی درباره «از گور برگشته» الخاندرو گونزالس ایناریتو - ترنس مالیک، بدون عمق

«از گور برگشته» در نگاه اول، بدون ديدن اسم كارگردان‌ش در تيتراژ، مي‌تواند يك فيلم از ترنس ماليك باشد، بي جهان‌بيني ژرف ماليك البته. آن‌چه كه اين برداشت اوليه را سبب مي‌شود فرم بصري فيلم است. فرم دزدي حاصل از حضور فيلم‌‌بردار مشترك. لوبزكي قطعن مهم‌ترين فيلم‌بردار معاصر ماست
7فاز: تماشاي «از گور برگشته» يک سوال جدي را بار ديگر مطرح مي‌کند. جايگاه مولف کجاست؟ اصلن مولف‌بودن اهميت دارد يا نه؟
بگذاريد اول درباره‌ي ايناريتو حرف بزنيم. خالق سه‌گانه‌ي «عشق سگي» و «21 گرم» و «بابل» بعد از يک فيلم نه‌چندان مرتبط به قبلي‌ها (زيبا) در «بردمن» به‌کل فيلم‌ساز ديگري بود. سبک بصري‌اش تغيير محسوس کرد، شکل بازي‌گيري‌اش و بازي‌گوشي‌هاي فرمي‌اش؛ همه و همه از ظهور يک ايناريتوي تازه خبر مي‌داد که مي‌خواهد در دل جريان اصلي فيلم‌سازي کاري ديگر کند، متفاوت با آن‌چه پيش‌تر کرده بود. مي‌‌شد فکر کرد که مثلن «بردمن» قرار است شروع يک سه‌گانه‌ي تازه باشد و اين اندازه تغيير به نسبت فيلم‌هاي پيشين براي چنين منظوري‌ست. حالا اما فيلم تازه، جز با چسب برداشت‌هاي بلند، نه ربط تماتيک و نه ربط فرمي با اثر قبلي و آثار قبلي ندارد.
«از گور برگشته» در نگاه اول، بدون ديدن اسم کارگردان‌ش در تيتراژ، مي‌تواند يک فيلم از ترنس ماليک باشد، بي جهان‌بيني ژرف ماليک البته. آن‌چه که اين برداشت اوليه را سبب مي‌شود فرم بصري فيلم است. فرم دزدي حاصل از حضور فيلم‌‌بردار مشترک. لوبزکي قطعن مهم‌ترين فيلم‌بردار معاصر ماست اما آن‌چه که اين‌جا به ايناريتو قرض داده، از آِزمون و خطاهاي بصري‌اش با ماليک مي‌آيد. در «درخت زندگي» و در «به‌سوي شگفتي». نه‌تنها آن تراک‌هاي آرام در طبيعت، که تمام بهره‌گيري از نورهاي طبيعي در قاب‌ها، که ويژگي بصري ماليک است. حذف نورپرداز، بهره از نور طبيعي در روز و استفاده از پنجره‌ها در پلان‌هاي داخلي. تفاوت آن‌جاست که اين سيال‌بودن تصاوير، اين حرکت به عمق، در کار ماليک، از مفهوم مي‌آيد. از درون‌مايه. اين‌جا وقتي همه‌چيز هماني است که خود فيتزجرالد در پايان به کنايه مي‌گويد («همه‌ي اين راه را آمدي فقط براي انتقام»)، پس برداشت‌هاي بلند و بهره از نور طبيعي و ناظربودن طبيعت بر انسان (که جوهره‌ي سينماي ماليک است) به کل معنايي ندارد، جز همان‌که جلوي دوربين رخ داده. اگر به همين قائل باشيم، اگر بپذيريم که ايناريتو نه يک مولف، که يک تکنسين زبده است، اين‌جا هم باز شباهت‌هاي ديگر آزاردهنده مي‌شود. نگاه کنيد به سکانس حمله‌ي سرخ‌پوست‌ها در اين فيلم، و سکانس حمله به ماشين در فصل کشته‌شدن جولين مور در فيلم «ابناي بشر» آلفونسو کوآرون (با فيلم‌برداري مشترک لوبزکي) و از شباهت حيرت‌انگيز بصري دو فيلم متعجب شويد و لابد هم‌زمان با يادآوري من شما هم حدس بزنيد که «اوه... تکنيک هم انگار از سينماي يک فيلم‌ساز ديگر و از حاصل تجربيات مشترک لوبزکي با او مي‌آيد».
اين‌گونه است که ما مي‌مانيم و فيلم‌سازي که فقط در يک حالت نتيجه‌ي خوب مي‌گيرد: وقتي متن غافل‌گيرکننده‌اي (مثلن از گيلرمو آرياگا) در دست دارد. ما لابد اشتباه گرفته بوديم و فکر مي‌کرديم با يک مولف طرف‌يم. «بردمن» هم‌چنان فيلم خوبي‌ست اما ...
پي‌نوشت يک: برخي يادداشت‌ها هستند که در ميانه‌ي نوشتن‌شان مي‌فهمي حس واقعي‌ات نسبت به موضوع چيست. اول نوشته فکر نمي‌کردم اين همه فيلم تازه‌ي ايناريتو به‌نظرم فِيک آمده باشد. ته نوشته مطمئن‌م که «از گور برگشته» خيلي فيلم بدي‌ست.
پي‌نوشت دو: يک بازيگر تا کجا مي‌تواند براي گرفتن يک مجسمه خودش را خفت دهد؟ اين سوال ديگري‌ست که مي‌تواند خودش موضوع نوشتن يک يادداشت ديگر باشد.
خسرو نقيبي
نظرات
محمد نويد پنجشنبه 17 دي 1394 به نظرم نويسنده اين متن (شايد به زعم خويش منتقد) طرز فکري خيلي خيلي خيلي شبيه به آقاي فراستي را دارد. کساني که با ديدن فيلم فقط و فقط به دنبال انتقاد هستند تا به نظر هنردوست تر و فهميده تر از کارگردانان و نويسندگان و ... خود را جلوه دهند!
سوال مهم اين است که آيا فيلم فعلي ايناريتو بايد شبيه به بردمن ميبود تا دل ايشان را به دست مي آورد؟!
سوال مهم تر اينکه اگر ايشان 1% استعداد دي کاپريو را داشتند بيخيال اين نقش ها ميشدند و به عنوان يک بازيگر ساده ي تئاتر ايفاي نقش ميکردند؟!
اگر 1 هنرپيشه همه توان خود را در فيلم بگذارد مشکلي دارد!؟
آيا دي کاپريو بايد ارزش هاي زندگي خود را با ارزش هاي زندگي نويسنده اين متن تطبيق دهد؟!
بازيگري که با چهل و اندي سال سن تقريبا با تمام کارگردانان زنده هاليوود از جمله نولان- اسپيلبرگ- اسکورسيزي- ايناريتو- کمرون کار کرده است بي شک بزرگترين بازيگر نيست؟!
با خواندن اين متن هرچه بيشتر به اين مسئله اعتقاد پيدا کردم که بعضي ها تنها کاري که خيلي خوب انجام ميدهند "حسادت" هست...
17 3
پاسخ
اراز جمعه 18 دي 1394 فراستي رو خوب اومدي
امير جمعه 18 دي 1394 اصلن ياداشت ايشون خوندي؟اينايي که گفتي چه ربطي داره؟اخه اي چه طرز فکر بامزه اي که فک مي کنيد منقد بايد استعدا بازيگري و کارگرداني داشته باشه چون نداره به اين افراد حسادت ميکنه؟هرکسي که از فيلمي انتقاد کنه فراستيه؟نه تنها اصول نقد بلد نيستي،هيچ درکي از منطق هم نبردي در ضمن منظور ايشون از تيکه دي کاپريو که بيشتر افرادي مث شما بخاطر اون خونتون به جوش امده،مسئله اينه که جايزه رو به نقش افريني ميدن يا به حاشيه ها و مسائلي که اون نقش تو جامعه داره(مثل افراد همجنسگرا و از اين دست) يا سختي هايي که بازيگر ميکشه (افزايش و کاهش وزن و نخوابيدن و از اين دست کار هاي رفقد متد اکتينگ)،و اين حرف هم مختص ايشون نيست اگر 4 جلد مجله سينمايي خونده باشين متوجه ميشين هميشه اين بحث بوده و هست و خواهد بود! اتفاقن نوشتشون خيلي خوب بود،برخلاف نوشنه هايي که توي منتقدان ايراني وقتي فيلم ضعيف ميدونن براي گفتن کاستي هاش به لکنت ميفتن،ايشون خيلي خوب استدلال هاشون بازگو کردن،مسلمن متن خوب بخون ربطي به ديکپريو نداره چندان!
تنوش شنبه 19 دي 1394 خسرو جان خودتي بابا؟

پدرام پنجشنبه 17 دي 1394 پي نوشت يک درست است. حتي از درست هم درست تر است.
3 6
پاسخ

بهرام پنجشنبه 17 دي 1394 قطعا که ايناريتو سبکش را تغيير داده و ديگر نميخواهد ايناريتو سه گانه هاي اولش باشد تا اينجا حرف جديدي نيست ولي مقاسيه مارليک و سبک کارش و دکوپاژ اش ربطي به ايناريتو ندارد بيشک لوبزکي فيلم برداري هست که از قبل چيزهاي داشته ولي نحوي نگارش دکوپاژ اينارتو در اين فيلم مال خودش هست همان طور که در بردمنش مال خودش بوده
فيلم اينارتو ميتوانست فيلم عميقتري باشد و پايان درخشان تري داشته باشد در اينجاست که ميتوان مولف بودن يا پيش کشيد ايا تصميمات اينارتو اين بوده که فيلمش يک تم انتقام باقي بماند و تمام بشود يا نه ؟ در انجا که پس درخت ها تکان ميخورند در انجا که درون اسب ميخوابد در انجا که ميخواهد با طبيعت يکي شود اينها ايا انقدر عميق ميشوند . به گمان من نه نميشوند . اين اشکال فيلم محسوب نميشود خلق آن ان هاي هنري دغدغه اينارتو نبوده است .
در مورد پينوشت ها بايد گفت
ان مجسمه کوچک نامش اسکارهست و چندان چيز کوچکي هم نيست . خيلي از بزرگان تا حد زخم معدگي يا تا حد چاقي رفتن نه براي ان مجسمه بلکه براي انکه دوست دارن نقش شان را بازي کنن .
11 3
پاسخ

مجتبي جمعه 18 دي 1394 تا پيش از اين که يه بازيگر برا يه نقش خودشو چاق و لاغر ميکرد که فرياد تشويق و تحسينتون گوش فلک رو کر ميکرد. کوين اسپيسي تو کي پکس يه موز رو با پوست خورده بود هر نقدي که نوشته ميشد به اين موضوع پرداخته ميشد و به به ميکردن حالا تلاش اين بازيگر و تحمل سختي هاي نقش شده خفت؟ پس سوسک خوردن مک کويين? چاق شدن رابرت دنيرو در گاو خشمگين هم خفته
9 4
پاسخ

اراز جمعه 18 دي 1394 7 فاز:انجمن منتقدان غرغرو
13 4
پاسخ

علي شنبه 19 دي 1394 خيلي ضعيف و جانبدارانه بود. اين فيلم کلي حرف داشت. اشتراکات بين فيلمها يک امر طبيعي است و دال بر دزدي نمي شود. ترنس مارليک چندان هم ژرفا ندارد. اصلا ژرفا يعني چي؟ نگاه اين فيلم به زندگي، ازگشت به زندگي، طبيعت و رابطه اش با انسان عميق تر از درخت زندگي بود. در مورد بازي دي کاپريو هم نظر منتقد خيلي خنده آور هست. بازيگر اگر خودش را به آب و اتش نزند که بهش مي گيد سوسول اگر هم بزند که تهمت حرص براي کسب اسکار مي خورد. واقعا بنازم به اين نقد بي مايه!
9 3
پاسخ

سليم شنبه 19 دي 1394 چه مطلب بدي بود. از هفت فاز بعيده
7 4
پاسخ

آتنا يكشنبه 20 دي 1394 يک نقد منسجم و بسيار خوب درباره فيلمي که چندان خوب نيست.مرسي آقاي نقيبي.خيلي خوبه آدم نوشته خوب از يه فيلم بد بخونه.
3 8
پاسخ

جيسون برقي دوشنبه 21 دي 1394 آقاي نقيبي گلدن گلاب رو دادن؟ نتيجه جوايز چي شد؟ :-))))))
8 3
پاسخ

سيامک شنبه 26 دي 1394 يک سوال داشتم
به اينجور متن ها يادداشت ميگن يا نقد؟
يا با عرض معذرت
غرضنامه؟
اگه فيلم رو دوست نداريد حداقل درست راجبش بنويسيد يا محبت کنيد ننويسيد

پاينده باشيد
1 1
پاسخ
نفيسا چهارشنبه 5 اسفند 1394 متن بالا بيشتر شباهت دارد به " تحليل احساس گرايانه فردي با اطلاعات سينمايي" تا يک " نقد " سينمايي .

سامان سه شنبه 29 دي 1394 پي نوشت دو يعني چي؟
يکي توضيح بده تا سرمو نکوبيدم به ديوار !
1 1
پاسخ

نيما چهارشنبه 30 دي 1394 واقعا تا کي قراره براي مطالب بي در و پيکر وقت حروم کنيم؟ آقا جان کسي بالاي سر اين آدمها نيست؟ يعني يک نفر اول مطلب رو نمي خونه که ببينه مزخرف هست يا نيست؟ يک اصلاحي يک مکالمه اي با نويسنده، به جايي بر نمي خوره.. اه.
2 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز